احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

مطهری و حکومت مطلقه

احیا | چهارشنبه, ۶ اسفند ۱۳۸۲، ۱۰:۵۹ ق.ظ | ۰ نظر

توضیح : از ابتدای شکل گیری "سایت احیا"  در تابستان 82  بابِ سلسله یادداشتهای کوتاهی را گشودیم با عنوان "تأملات سلف در اندیشه سیاسی ".  یکی از این یادداشتها "مطهری و حکومت مطلقه "بود که در زمستان همان سال در سایت سابق ما منتشر شد. علاوه بر آنچه در فراز بعد ملاحظه خواهید کرد ، در سال 89 نیز مقاله ای با همین عنوان در" احیا "منتشر شد .

___________________________________

 

 

مطهری و حکومت مطلقه

 

 

1-" اندیشه سیاسیِ بیدارگرانِ اسلامی، در دوران معاصر" تاملاّت مبارکی را در کارنامه خود دارد. با این حال تا رسیدن به مستوایی که بتوان از "تاسیس سر مشقی نو در فلسفه سیاسی " سخن گفت ، راه درازی در پیش است؛ سرمشقی که علاوه بر حفظ اصالتهای اسلامی و پایبندی به اهداف تکامل دهنده و آزادیبخش اسلام  ،نیازهای "اینجائی "و "اکنونی "  را هم در نظر داشته باشد . برای نیل به چنین سرمشقی ،تاملاّت بزرگانی چون استاد شهید مطهری  می تواند ره توشه ما باشد .

۲-  در سالهای بعد از انقلاب از تریبونهای رسمی، از مطهری بسیار سخن گفته اند  و در برگزاری همایشهای ریز و درشت ملی و جهانی برای او چیزی فروگذار نکرده اند همچنین فکر او را  بعضاً و با عبارتهای مختلف، فکرِ نظام شمرده اند  .  با این حال  ما  با  این سؤال مواجهیم  که  در سالهای بعد از شهادت مطهری «سامان سیاسی بالفعل»  واقعاً تا چه حد  فکر مطهری و شیوه کار او را سر لوحه کار خود قرار داده است ؟ بازخوانی مجدد آثار  مطهری به ما کمک می کند پاسخ صحیحی  به این   پرسش دهیم .

 3- فرازی را که در ادامه خواهید خواند ،از کتاب "علل گرایش به مادیگرائی" نقل شده  است . این کتاب در زمان حیات استاد شهید مطهری  و زیر نظر خود ایشان منتشر شد .  موقعی مطهری در این کتاب  از "مخالفت منطق خداپرستی با حکومت مطلقه" سخن  گفت که هنوز   نشانه های خیزش انقلابی در سالهای 56 و 57در میهن ما آشکار نشده بود .   در نظر داشتنِ این نکته می تواند به ما کمک کند که که تصویر واقعی یا واقعیتری از  منظومه فکری  مطهری و راه و رسم او در ذهن داشته باشیم و به  نادرستی گفتارهای ناآگاهانه  یا مغرضانه درباره او پی ببریم.  از جمله این گفتارها این سخن  نادرست است  که دغدغه مطهری در دهه پنجاه  صرفاً  التقاط بود . حال آنکه  مطهری کتاب یاد شده  را یکبار در سال 50 و باردیگر  با افزوده هائی به صورت  فعلی در سال 52 منتشر کرد . هسته اولیه کتاب، ،سخنرانی مطهری  در جمع انجمن اسلامی دانشجویان  دانشسرایعالی در سالهای 48-49 بود .  «علل گرایش به مادیگری »حد فاصل  سال 52 تا  بهار 57  به هشت چاپ رسید .  چاپِ پی در پیِ این کتاب به همان  صورتِ جامع الاطراف (که هم به نارسائیهای فلسفه غرب پرداخته بود و هم به آسیب شناسی متدینین  و به ویژه به  «خالی ماندنِ سنگر قهرمانی و پرخاشگری از جانب دینداران» ،قبل و بعد از ماجرای دگردیسیِ عقیدتیِ  مجاهدین خلق در سال 54 همچنان ادامه داشت . در چاپ هشتم یعنی خرداد 57 ، استاد ، مقاله ماتریالیسم در ایران  به کل کتاب و  نکاتی را به فصل نارسائی مفاهیم فلسفی ،ا فزود ، بی آنکه از آن چیزی (مِن جمله فصلهای مورد نظر در این  یادداشت )  را کم کند .  مطهری در  مقاله «ماتریالیسم در ایران» ، هم به به برخی تفاسیر غیر مذهبی یا ضد مذهبی از نقش آفرینان تمدن اسلامی  و هم به آفت تفسیر به رأی و التقاط  و  نیز برخی مصداقهای این دو  پرداخته بود  . در همان ایام ،یعنی در سالهای نخست دهه پنجاه ،که برخی به اشتباه تصور کرده اند مطهری فقط به  "ستیز با التقاط " و "خلوص در فهم دینی" می اندیشید ، وی کتاب "سیری در نهج البلاغه " را منتشر کرد و  فصل مشبعی را در آن  گنجاند با عنوان "حکومت و عدالت " . مطهری  در ضمن این فصل  به صراحت نوشت :"حکمران امانتدار است ، نه مالک الرقابِ رعایا ". وی  در آن کتاب ،بحث حقوق را به میان کشید و  از "طرفینی بودنِ حقوق  میان حاکم و رعایا "سخن گفت .  ریشه نظر ورزیِ مطهری  در باره  حقوق به سالها قبل از دهه پنجاه به نخستین سالهای دهه چهل شمسی  به اولین فصلهایِ کتابِ بیست گفتار می رسید . علاوه بر اینکه در نیمه دوم  دهه چهل ، مطهری  در کتاب «جاذبه و دافعه  علی (ع) »  در فصل «شعار یا روح»  و در فصل «دموکراسی  علی(ع)» از منظری غیر از حقوق،   بدون آنکه به صراحت بحث «قدرت» را به میان آوَرَد  اِعمالِ قدرتِ مطلقه را به لحاظ دینی و به طور کلی  (یعنی فراتر از سطح حکومت ) ناموجه شمُرد.  به این ترتیب با یک "خط ممتد اندیشه ورزی در ادوار مختلفِ زندگی مطهری" مواجهیم ؛ کما اینکه  او در  مجموعه گفتارهای خود  در هفته های آخرِ عمر ِ خویش و در نخستین هفته هایِ بعد از انقلاب  نیز ، تعالیم سیاسی و اقتصادی اسلام  را شامل بر نوعی دموکراسی و سوسیالیسم دانست . 

4- با ملاحظه فراز زیر  فراز به روشنی می توان حکم کرد  که مطهری نفی حکومت مطلقه را نه بر مبانی مدرن( یا متجددانه) بلکه بر اعتقاد به خدای یگانه استوار کرده است . مبنای وی در این "نفی"،  پرسشِ مدرنِ قانونیت یا به تعبیر شایع ،مشروعیت (legitimacy)  نیست. از این رو برخلافِ آنچه نظریه پردازان و مبلغین تجددگرا طی سالهای اخیر شایع کرده اند؛ راه چالش ما با جباریت و استبداد، راهی است پُرامکان و  ضرورتی در میان نیست که برای نقدِ «شیوه حکمرانیِ مطلق العنان و نظارت ناپذیر »،ذیلِ سرمشق مدرنیته  قرار گیریم . البته «نفی ضرورت از مدرنیته»گام اول است تا بتوان در مراحل بعد از «لزوم تعالی از مدرنیته» سخن گفت؛گو اینکه ،هم «نفی ضرورت» و هم بحث از «لزوم تعالی» را نمی توان سهل گرفت و این هر دو نیازمندِ بحثهای مفصل دیگری است./ امیر حسین ترکش دوز

                                                                              

                                                                         ************

 

استاد شهید مطهری: "در تاریخ فلسفه سیاسی می خوانیم که آنگاه که مفاهیم خاص اجتماعی و سیاسی در غرب مطرح شد و مساله حقوق طبیعی و مخصوصا حق حاکمیت ملی به میان آمد و عده ای طرفدار استبداد سیاسی شدند و برای توده مردم در مقابل حکمران حقی قائل نشدند و تنها چیزی که برای مردم در مقابل حکمران قائل شدند وظیفه و تکلیف بود، این عده در استدلالهای خود برای اینکه پشتوانه ای برای نظریات سیاسی استبدادمابانه خود پیداکنند، به مساله خدا چسبیدند و مدعی شدند که حکمران در مقابل مردم مسوؤل نیست، بلکه او فقط در برابر خدا مسئول است، ولی مردم در مقابل حکمران مسئول اند و وظیفه دارند. مردم حق ندارند حکمران را بازخواست کنند که چرا چنین و چنان کرده ای؟ و یا برایش وظیفه معین کنند که چنین و چنان کن؛ فقط خداست که می تواند او را مورد پرسش و بازخواست قرار دهد. مردم حقی در برابر حکمران ندارند، ولی حکمران حقوقی دارد که مردم باید ادا کنند. از این رو طبعا در افکار و اندیشه ها نوعی ملازمه و ارتباط تصنعی به وجود آمد میان اعتقاد به خدا از یک طرف، و اعتقاد به لزوم تسلیم در برابر حکمران و سلب حق هرگونه مداخله ای در برابر کسی که خدا او را برای رعایت و نگهبانی مردم برگزیده است و او را فقط در مقابل خود مسئول ساخته است از طرف دیگر. و همچنین قهرا ملازمه بوجود آمد میان حق حاکمیت ملی از یک طرف، و بی خدایی از طرف دیگر.از نظر فلسفه اجتماعی اسلامی، نه تنها نتیجه اعتقاد به خدا پذیرش حکومت مطلقه افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسئولیت دارد، بلکه از نظر این فلسفه، تنها اعتقاد به خداست که حاکم را در مقابل اجتماع مسؤول می سازد و افراد را ذی حق می کند و استیفای حقوق را یک وظیفه لازم شرعی معرفی می کند. امیرالمومنین پیشوای سیاسی و اجتماعی و امام معصوم و برگزیده حضرت حق در گیرودار صفین با مردم سخن گفت و فرمود: « حق تعالی با حکومت من بر شما برای من حقی بر شما قرارداده است و شما را همان اندازه حق بر عهده من است که مرا بر عهده شماست. حق همواره دو طرفی است؛ کسی را بر دیگری حقی نیست مگر اینکه آن دیگری را هم بر او حقی است. و اگر کسی باشد که بر دیگران حق دارد و دیگران بر او حقی ندارند، او تنها خداست و آفریدگانش را چنین مزیتی نیست، زیرا او بر بندگانش توانایی و قدرت دارد و قضای گوناگون او جز بر عدالت جاری نمی گردد. " یعنی حق، متبادل است؛ هر کس از آن بهره مند شد، مسؤولیتی در مقابل خواهد داشت."(علل گرایش به مادیگرائی ، نوشته مرتضی مطهری ،فصل نارسائی مفاهیم  اجتماعی و سیاسی)

 

  • ۸۲/۱۲/۰۶
  • احیا