احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

صاحبان نهضت - بزرگداشت آقای طالبی

احیا | يكشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۸۴، ۱۰:۳۸ ب.ظ | ۰ نظر

 رسم بدی است که نهضت بهمن ۵۷ را درچهره «اسم و رسم دارها» و روایتهایی که ایشان از افتخارات گذشته خود نقل کرده اند، منحصرمی بینیم.

*****************

صاحبان نهضت - بزرگداشتِ آقای طالبی

امیر حسین ترکش دوز

رسم بدی است که نهضت بهمن ۵۷ را درچهره «اسم و رسم دارها» و روایتهایی که ایشان از افتخارات گذشته خود نقل کرده اند، منحصرمی بینیم.البته آن چهره ها وعملکردشان و نیز تصور یا بعضاً توهمی که ازعملکرد خود دارندهم، به ناگزیر، یکی از وجوه نهضت را تشکیل می داده است؛ اما همه سخن در این است که آنچه درنهضت بهمن ۵۷ « گوهری» و « اصلی» بوده است، برق معنویتی است که جان عامه مردم و بخصوص «خواصبی نام ونشان ایشان» را روشنی بخشید.

امام نیز از همان نخستین فرازهای نهضت، بر نقش محوری اراده توده ها (و نه جمعی محدود از الیت دانشگاهی، حوزوی، و یا حزبی و یا سازمانی) درسامان یابی این نهضت الهی تاکید داشتند. در سیر پرفراز و نشیب نهضت، امام بسیاری از گره ها را که «کارکشتگان مبارزه سیاسی و انقلابی» آنها را ناگشودنی می انگاشتند، با اتکاء براراده خدا ( ودرضمن آن اراده مردم ) گشودنی می دید. هم او درسخت ترین لحظات نهضت، بر پیشگامی توده های بی نام و نشان صحه می نهاد و می فرمود: “رهبر ما آن طفل ۱۲ ساله ای است که نارنجک به خود می بندد و خود را به زیر تانک می اندازد”. یا آنگاه که در مقابل تمایلات پیشوا پرستانه و شاید فرصت طلبانه برخی می ایستاد و از چاپ عکس خود در صفحه اول روزنامه گلایه می کرد و در عوض از ارباب جراید می خواست که عکس یک کارگر یا یک دهقان را به جای عکس او بر صفحه نخست روزنامه نهند. امام، “صاحبان نهضت” را شناخته بود. همانها که در کلام امیرالمومنین ( ع) «العامه من الامه» خوانده شده اند و نزد بزرگان، عمود خیمه دین و حصن آن ارزیابی گردیده اند.

در این مجال خواهم کوشید تا خوانندگان را با یکی از خیل این گمنامان آشنا کنیم:

بیش از دو دهه پیش که “حاج علی طالبی” پا در مناطق  جنگی  گذارد بیش از پنجاه سال از عمر او می گذشت. او پس از جنگ به همان آبدارخانه ای برگشت که زمان جنگ (هنگامی که از منطقه به شهر می آمد) در آن کار می کرد. او بعد از جنگ وارد هیچ دارو دسته ای نشد یا دار ودسته ای راه نیانداخت، چرا که اساساً این بازیها به جنم او نمی خورد. اما راستش را بخواهید، او هنوز هم جبهه را ترک نکرده است. هنوز هم با شور و جدیت یک جوان، اهل نماز جمعه و دعای کمیل و راهپیمایی وتشییع جنازه شهدا است؛ البته نه از قبیل اهلیت برخی که توأم با بی خبری، ساده لوحی و یا عافیت جویی است. او خطبه های نماز جمعه و غیره را، حتی با فراستی بیش از مدعیان تحلیل می کند. با شامه فطری خود، بوی خوش را از بوی گند آب ( از هر که باشد و با هر عنوانی ) تشخیص می دهد. پای منبر یا در صف جماعت، در عین حضور، رفتار و گفتار سخنران یا امام جماعت را در حد خود زیر ذره بین دارد ونقد می کند. او علاوه بر اینکه هیئتی است و اهل دعا و گریه و سینه زنی، شوقی ناب به فهم معانی قرآن دارد.

بگذارید بی پرده بگویم که جبهه رفتن و شور انقلاب داشتن، موجد فضایل شخصی طالبی نبوده است. آن همه، فضایل او را دو چندان کرده است. چه بسیارند کسانی که در همان فضاها حضور داشته اند و از فضایل چون اویی بی بهره اند.
کیست که با این پیرمرد ساده و بی ریا آشنا باشد و مهر بی کران او به انسانها را در نیابد. او به روز «نزدیکی ها و دوری های ازسرمنافع »، « به روزگار تجارت کردن با دین و سیاست و سوابق »، « به روزگار زرنگی ها و رندی ها»، برای “محبت”، “محبت” می کند – وچه می گویم – که برای خدا محبت می کند. او باچنان آرامش و خرسندی، پایین رتبه ترین کارها را در اداره (البته درنظرظاهری ما) انجام می داد که بالا رتبگان ظاهری، باید به حال خوش او، غبطه خورند.صاحبان واقعی نهضت، امثال حاج علی آقای طالبی اند!/

  • ۸۴/۰۱/۱۴
  • احیا