احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

چهارم بهمن ۵۴ و شهیدان ابتلاء

احیا | يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۸۵، ۰۱:۱۱ ب.ظ | ۰ نظر

روزگار ما از وجوه بسیاری به روزگار شهیدان بهمن ۵۴  شباهت دارد ،در سالهایی همچون آن سالها، با انبوهی از هجمه های فکری و سیاسی ،حیله ها و تزویر ها و ظلمها و استبدادها  و نابخردیها  و سُستیها  -با چهره آشکار ِضد اسلامی و غیر اسلامی یا با ظاهرِ اسلامی - مواجهیم . انبوهی از چالشها و مشکلات که  خواسته یا ناخواسته در جهت نابودی اسلام  و انحطاط انسان عمل می کنند.روزگار ما ، روزگارِ  بُریدن و دگردیسی  هم هست  .

*******************


 

چهارم بهمن ۵۴  و شهیدان ابتلاء

امیر حسین ترکش دوز
حتی أذا أسْتَیئَسَ الرُّسُل و ظَنّوا اَنَّهم قدکُذِبوا جاءَهُم نَصْرنا فَنُجِّیَ مَنْ نَّشآءُ و لا یُرَدُّ بأسُنا عنِ القومِ المُجرمین.
(سوره مبارکه یوسف، آیه ۱۱۰)
سالها پیش، نهضت اسلامی در میهن ما، دستخوش یکی از پر تلاطم ترین فرازهای خود بود. فرازی که با زیر سؤال رفتن حقانیت و نقش اجتماعی اسلام، در پی خود موجی از یأس و ناامیدی نسبت به درستی وکارآمدی باورها و احساس حقارت و ضعف را در پی داشت. فرایند تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق که در سال ۵۴ صورت نهایی به خود گرفت پدیده ایست که در طول تاریخ معاصر هنوز آنچنان که باید و شاید بخصوص برای همراهان و همدلان آن روز سازمان به نحو ژرف و همه جانبه نگر کاویده نشده است، بگذریم از برخی که پدیده مزبور نه به هنگام وقوع، و نه اکنون، پس از گذشت ۲۸ سال ،به مثابه یک مسأله جدی  نزد ایشان، مجال طرح نیافته است. شاید برخی بر این باور باشند که سخن گفتن از حوادث آن سالها جز ارزش تاریخی، واجد ارزشی دیگر نیست حال آنکه معضل آن ایام، به شرط بقاء موجبات و عللِ آن ،همواره در معرض باز تولید است و لذا مسأله آن روز  همچنان مسأله  ما است .

دگردیسی عقیدتی در سازمان مجاهدین خلق  و علل و عوامل آن از زوایای مختلف و به تفصیل  قابل بررسی است،  اما آن چه در این مجال مختصر ، موردِ نظر ما است ،یاد کردی است از یک تصویر باشکوه : تصویری که یک  «فئه قلیله »  با انسان شدن و انسان ماندنِ  خود ، از خویش به نمایش گذاشت ؛ فئه ای که چونان ما و در شرایطی سخت تر از شرایط  فعلی  ما، در کورانی از ابتلائات رنگ به رنگ و در مقابل  انواع و اقسام شبهات و رهزنیهای خوش آب و رنگ ،بر ایمانِ خویش استوار ماند و حریم عقیده را نگاهبانی کرد  . سحرگاه ۴ بهمن ۵۴ مرتضی صمدیه لباف، مرتضی لبافی نژاد و عبدالرضا منیری جاوید که هر یک به نحوی قربانیِ خروج بیشترینه کادرهای سازمان مجاهدین خلق از اسلام بودند، به دست دژخیمان رژیم پهلوی  به جوخه آتش سپرده شدند.اگر در روایتِ ماجرا به همین مقدار اکتفا کنیم ، تصویری از آن در ذهن  نقش می بندد که چندان واجد عنصری متفاوت  نیست : بسیار بوده اند کسانی که  اینجا و آنجایِ جهان به جهت مخالفت با حاکمان  جامعه، مورد آزار و اذیت قرار گرفته ونهایتا" اعدام شده اند.  اما این «آزار» و اذیت و نابودی»  فی حد ذاته برای قربانیان اثبات فضیلت و امتیازی نمی کند . اما اگر به تصویر ظاهری اکتفا نکنیم ، در پَسِ آن ، تصاویری دیگر می یابیم که از حد و حدودِ تعلقِ خاطر و دغدغه هایِ مرسوم  عاطفی و سیاسی فراتر می رود و  بر خلاف تصویر نخست  که در سطح  تاریخ تقویمی میماند و تنها به کار یک نسل و دو نسل معاصر و سیاست ورزی ایشان می آید، هماره ایام زنده است و  می تواند برای هر نسلی، نو، با طراوت و الهام بخش باشد . این تصویر ،چیزی نیست جز تصویر باشکوه یک «سلوک » .صمدیه و لبافی نژاد و  دیگر شهیدان ، که  این ابتلای بزرگ ، آنها را تا اوجِ«مرتضی»شدن برد. با همین «سلوک» ، «مصباح الهدی» و «سفینه النجاهِ» آنانند که «مرتضی شدن» راهدف خود قرار داده اند .تفاوتی هم نمی کند که این« آنان » از هم عصران و اقرباء ایشان باشند یا به ظاهر دور از ایشان. 

راست  است که لحظه به لحظه  این سلوک را، حتی معاشرین این شهیدان  هم نمی توانند آن چنان که باید و شاید بازگو کنند  اما این امید  هست که با به مشام رسیدن  را یحه ای از عطر وجود ایشان ،  هر سالک دردمند و مخلصی، خود بتواند مابقی لحظات  را در ذهن وضمیر خود بازسازی کند .شاید این سلوک از آنجا آغاز شد که آنان به هنگام مواجهه با مشکل ریشه های آن را با فرو گذاردن عصبیت های مرسوم سیاستمداران کاویدند:صمدیه لباف در یکی از برگه های بازجویی خوددرباره ریشه یابی حوادث سال ۵۴ می نویسد :«مطالعات تئوریک نیز داشتیم این مطالعات شامل کتاب های مذهبی و نیز مارکسیستی بود که توأماً می خواندیم در حالی که ما به فلسفه الهی اسلام معتقد بودیم، کتاب های مارکسیستی را بدون اینکه از دید فلسفی الهی مورد بررسی قرار داده می خواندیم و حتی در بعضی موارد آنها را تأیید می کردیم. این مسأله به اضافه آمدن فردی در کادر رهبری گروه که فردی مارکسیست بود و به دروغ وانمود می کرد، مسلمان است و برای ما قرآن می خواند، در حالیکه به آن اعتقاد نداشت و همچنین پائین بودن سطح تئوریک و کمی آگاهی اعضاء گروه باعث مارکسیسم شدن گروه گردید. گروه بعد از این با افراد مذهبی چنین برخورد می کرد. بدون اینکه به آنها بگوید که ما دارای چه نوع اعتقادی هستیم و چه فلسفه ای مورد پذیرش ماست. ابتدا آن فرد مذهبی را که نسبت به گروه دارای اعتقاد بود و مورد قبول او بود، عضوگیری می کرد، سپس سعی می کرد انگیزه های مذهبی او را سست کرده و بعد با دادن کتاب های مارکسیستی از قبیل ماتریالیست دیالکتیکی، تضاد و غیره فردی که قبلاً مذهبی بود ، به یک فرد ضد مذهب و کمونیست تبدیل شود».

شهید  صمدیه در سندی دیگرکه نامه وحید افراخته عنصر مارکسیست شده و بریده سازمان کجاهدین خلق به یکی از بازجوها است، به تلاشهای افراخته برای جلب همکاری صمدیه با ساواک در شرایطی که از سوی یاران سابق خود مورد سهمگین ترین دنائت ها بود، علی وار «نه» می گوید و سخنی می گوید که تصویر سلوک او را پُر نقش و نگار تر می کند. وی ضمن آنکه بر عزم همچنان خود برای تأسیس حکومت اسلامی – در شرایطی که نه تنها توانایی اسلام برای حکومت و مبارزه که اساساً حقانیت آن مورد هجوم بود – تأکید می کند، جمله ای به زبان می آوَرَد که سلوک او را فراتر از  راه و رسم سیاستمدارانِ متعارف  می نشانَد. صمدیه لباف محکم و استوار و آنچنان که موی بر تن آدمی راست می کند در برابر افراخته و درخواست همکاری با ساواک از سوی او  می گوید: «من از خدا می ترسم » !
وصیت نامه  شهید صمدیه  اما، خود داستانی دیگر دارد. می توان آنرا با نوشتجات آتشین بسیاری از انقلابیون و انقلابی نمایان مقایسه کرد. آنها که عشری از اعشارِ استواریِ  او را  نداشتند و ندارند . در وصیت نامه صمدیه از شعارهای آتشین خبری نیست، او «شیک» ننوشته است.کلمات او پر طمطراق و تصنعی نیست .تفصیل هم به خرج نداده است. وصیت نامه او دو سه جمله بیش نیست. اما اگردر متنِ کلی سلوک او در نظر آورده شود، «بحری از معنا» آشکار می شود . با هم این وصیت نامه درخشان را بخوانیم :

« بسم الله الرحمن الرحیم

وما نحن قدرنا بینکم الموت و ما نحن بمسبوقین (عین دست خط  شهید صمدیه نقل شده است)

ما مرگ را میان شما قرار دادیم و نمی توانید از ما پیشی گیرید.

وصیت من به مادر و برادر و خواهرانم اینست که هرگز از قرآن و خاندان عصمت و طهارت فاصله نگیرید ،زیرا سعادت و رستگاری در همین است.از برادران و خواهرانم خواهش می کنم برای من ۱۰ ماه روزه قرضی بگیرند، چون وضع مزاجی من سالم نبود که بتوانم خودم بگیرم و خواهش دیگرم این است که من را اگر گناهی در حق شماها کرده ام ببخشید.مخصوصاً از مادرم طلب بخشش دارم. به من دعا کنید امیدوارم که رستگار باشید.
دیگر وصیتی ندارم.

مرتضی صمدیه لباف »

بیش از آنکه «نقطه آغاز »در زندگی صمدیه مهم باشد «نقطه انجام زندگی او» است که مهم یا مهمتر است  ؛ این نقطه ، نقطه ای است که سالکِ گذر کرده از سهمگین ترین ابتلائات ، اوج میگیرد و از گفتارهای متکلّف و پر زرق و برق بی نیاز می شود . صمدیه،وصیتی جز وصیت پیامبر ندارد : تمسک به قرآن و عترت و در ضمن با سفارشی شخصی به خانواده اش تجدید عهدی می کند  با شریعتِ او . همچون آن دیگر برادر مجاهدش ، لبافی نژاد که در وصیت نامه خود ، به صراحت دغدغه های متشرعانه خویش  را آشکار می کند .  به جا است مروری  هم داشته باشیم بر متن کامل وصیتنامه مجاهد شهید مرتضی لبافی نژاد  : 

«وصیت نامه غیر ارتشی مرتضی لبافی نژاد فرزتد عباسعلی در سحرگاه مورخه ۴/۱۱/۱۳۵۴ 

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین 

سلام و درود گرم من به پدر و مادر عزیزم. پدر و مادر مهربانم. پدر و مادری که هیچ چیز را از من دریغ نکردند. سلام من به پروین عزیزم. همسر مهربان و فداکارم. همسر متقی و پرهیزکارم. سلام من بر یکایک فامیل عزیز و مهربانم که متاسقانه فرصت نام بردن یکایک آنها را ندارم. برای من نگران نباشید که خداوند فرموده است "ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون". مطالبی را مختصرا در زیر می نویسم و می خواهم دقیقا این سفارشات اجرا گردد: 

1– مربی فرزندم فعلا و تا وقتی همسرم در زندان است پدر و مادرم خواهد بود و بعد خودِ همسرم. اگر زمانی همسر عزیزم خواست شوهری اختیار کند به نظر من بهتر است فرزندم را مجددا به پدر و ماردم بسپرد. به هر حال از مربی فرزندم هرکه هست خواهان تربیت صحیح فرزندم می باشم. می خواهم او را نه تنها از نظر درسی بلکه از نظر مسائل مذهبی و اجتماعی نیز فردی آگاه و مطلع بار آورد. از نظر محبت نه کم و نه زیاد که هردو زیان بخش است. در خانه ای که فرزندم رشد و تربیت می یابد تلویزیون و مجلات فاسد و هرگونه وسیله ای که موجبات فساد اخلاقش را ایجاد کند هرگز نباشد. 

2– سفارش به مادرم در مورد پروین عزیزم می کنم و می خواهم که همیشه و همواره نسبت به او محبت قبلی را حفظ کرده و به خصوص تا او در زندان است مکررا و مرتبا به دیدار او برود و از محبت به او فروگذار ننماید. 

3– سفارش به مادرم در مورد زهرا می کنم. البته می دانم که فلورا و بهمن عزیز آنقدر انسان هستند که هیچ گاه قدر زحمت های او را فراموش نکنند ولی مع الوصف اگر روزی از او جدا شدند از مادرم می خواهم که او را چون دخترش نزد خود نگهدارد. او حق فراوانی به گردن همگی ما دارد. 

4– مدت ۵/۳ سال نماز قضا و ۵/۲ ماه روزه برایم از پول خمس داده بخرید.

5– آنچه پول نقد و سکه طلا دارم مبلغ ۱۰ هزار تومان را خیرات کنید. خمس پول نقد و سکه ها را بپردازید. مخارجی که برایم کرده اید از آن بردارید. اگر طلبی از کسی داشتم و آن را وصول کردید ،خمس آن را نیز بپردازید و به هر حال آنچه باقی ماند و به علاوه کلیه اثاثیه منزل متعلق به همسرم می باشد و او هرگونه دخل و تصرفی می تواند در آن بنماید. محل سکه های طلا درون یک کارتن که در داخل اطاق بالا که اثاثیه ما قرار دارد، این کارتن در درون درگاهی است. درون کارتن یک ظرف چینی است که درونش مقداری پوشال و یک قوطی است. پول نقد که برابر 64 هزار تومان است در چهار برگ ورقه سپرده ثابت بانک صادرات است که درون یک پاکت بزرگ به همراه سایر مدارکم قرار دارد. مبالغی نیز از این و آن طلب دارم البته مقداری از پول فوق و سکه ها را ساواک ضبط خواهد کرد. 

6– به مادرم توصیه می کنم در نمازهایش دقت بیشتری کند و علی الخصوص در ضمن یکی دو سال آینده حتما به حج برود.

7– به پدرم توصیه می کنم که او نیز در نمازهایش دقت بیشتری کند و حتما تلویزیون را بفروشد.

8– در مراسمی که برای من برپا می گردد اکیدا از شرکت زن های بی حجاب و یا حتی با چادر و یا روسری توری جلوگیری نمایید. 

به همین جا مطالب فوق را ختم می کنم و بار دیگر سفارش می کنم مطالب فوق را دقیقا اجرا نمایید. 

قربان همگی فامیل عزیز. مرتضی لبافی نژاد.

 وصیت دیگری ندارم.»


این دو مرتضی و دیگرانی چون ایشان  وقتی پا در راه مجاهدت گذاردند ،حصار «سنت متعارفِ متحجر »را  در هم شکسته بودند  و با پافشردن بر  چنین اعتقادها و الترامهائی  از های و هویِ روشنفکری متعارف  هم رهیدند و  نهایتاً در موقعیتی مقام یافتند که در همان پاسخ شهید صمدیه  به افراخته بیان شده است:  موقعیت «خشیّت» .
روزگار ما  از وجوه بسیاری به روزگار شهیدان بهمن ۵۴  شباهت دارد ،در سالهایی همچون آن سالها، با انبوهی از هجمه های فکری و سیاسی ، حیله ها و تزویر ها و  ظلمها و استبدادها و نابخردیها  و سُستیها  -با چهره آشکار ِضد اسلامی و غیر اسلامی یا با ظاهرِ اسلامی - مواجهیم . انبوهی از چالشها و مشکلات که  خواسته یا ناخواسته در جهت نابودی اسلام  و انحطاط انسان عمل می کنند.روزگار ما ، روزگارِ  بُریدن و دگردیسی  هم هست  .سالهای ابتلائات سخت  ! اما داروی ذکر، ذکر خدا و اولیائش، این ایام سخت را بر مؤمنانِ زیرک و هوشمند به صبحی قریب خواهد رساند: إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ؟( وعده گاه ایشان صبح گاه است. آیا صبح  نزدیک نیست؟ سوره مبارکه هود آیه 81)

  • ۸۵/۱۱/۰۱
  • احیا