احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

التقاط و سویه های مختلف آن

احیا | پنجشنبه, ۳ آبان ۱۳۸۶، ۰۸:۰۲ ق.ظ | ۰ نظر
ممکن است نسبت بین دو اندیشه ، مستقل از استنباط ما، اقتباس باشد؛ یعنی یک متفکر در معماری ساختمان فکری خود، آشکارا و به تصریح خویش از مصالح فکری دیگران بهره بَرَد. اما چون آن مصالح را در چارچوب نقشه ای متفاوت و لذا ساختمانی دیگر  به کار می گیرد طرح او را نمی توان در ادامه “طرح غیر” به شمار آورد یا عنوان التقاطی را بر آن اطلاق نمود. 
******************************
التقاط و سویه های مختلف آن
امیرحسین ترکش دوز
در تاریخ معاصر ما برخی رویکردها و خط مشیها، “التقاطی “توصیف شده اند.گاه نیز آنان که خود در معرض این توصیف یا ارزیابی بوده اند، کوشیده اند تا با برگرداندن این عنوان به مخالفین، خود را از لوازم و پیامدهای نامطلوب این ارزیابی برهانند. درباره مسئله التقاط بعضا” خود را با معرکه ای از آشفتگیها مواجه می بینیم .از یک سو برخی اطلاق این عنوان را از اساس بلاوجه و حربه ای در دست ارباب سیاست برای حذف رقیب جلوه می دهند و جماعتی دیگر آنرا اسلحه ای برای خدشه بر هر شخص یا رویکردی می کنند که آنرا نمی پسندند
هم اینان علاقه مندند تا با یک کاسه کردن شخص یا رویکرد مزبور با رویکردهای غیر خوش نام در تاریخ معاصر، خاطر خود را از زحمت مواجه استدلالی با رقیب آسوده دارند. 
اما صرفنظر از این معرکه مناقشات، آیا التقاط در معنای مذمومی که متفکرین و فعالین انقلاب از آن سخن می گفتند،از مضمون روشن و محصلی برخوردار بوده است؟ آیا می توان تبیین منقحی از این مفهوم به دست داد و آیا به عنوان یک مشکل نظری و اجتماعی، همچنان دارای موضوعیت می باشد؟ 
برای پاسخ به این پرسشها می توان بحث را از طرح سوال مشخص تری آغاز کرد و آن اینکه آیا نفی التقاط به معنای نفی هر گونه اقتباس از غیر یا مشابهت خواسته یا ناخواسته با دیگران است؟ 
اگر عزم بنا کردن یک ساختمان را داشته با شیم چه چیز موجب تفاوت ساختمان مورد نظر ما از ساختمان دیگران خواهد بود؟ آیا تفاوت مصالح متفاوت بودن دو ساختمان را تضمین می کند؟در تحلیل نهایی قوام یک ساختمان به چیست؟ به مصالح یا به نقشه کلی آن؟ 
ممکن است معمار، در بنا کردن یک ساختمان از مصالح ساختمانهای دیگر هم بهره ببرد اما آنچه بر ساخته او را از موارد مشابه جدا می کند هیئت تألیفی یا آن هویت کلی است که مصالح مزبور را در دل خود جای داده است.مبارزه با التقاط اگر به معنای مبارزه با “مطلق هم سانی با غیر” باشد کوشش پسندیده ای نیست چرا که با اقتضائات تفکر توحیدی و فطری که همه انسانها را مفطور به یک فطرت و مخلوق یک خدا می داند نا سازگار است .نه امام و نه شاگردان او، بی هیچ تردید یک چنین معنایی از التقاط را اراده نکرده بودند . 
یک جزء از یک دستگاه یا متن اگر با دیگران اجزاء آن دستگاه یا که متن و مهمتر از همه هویت کلی آن دو سازگار باشد، یک جزء خودی است .گرچه هر جزئی این قابلیت را ندارد که در دل هر متن یا دستگاهی قرار گیرد و هر متن یا دستگاهی نیز از این هاضمه برخوردار نیست که آن جزء را در درون خود جذب و هضم کرده و درونی نماید. 
آنچه به دو جزء مشابه در دو متن یا دستگاه متفاوت، هویت، معنا ونقشی جداگانه می بخشد، هیئت تألیفی یا آن سامان پیوند دهنده ای است که به اجزاء در دل یک کل ، هویتی واحد می بخشد. 
اقتباس از غیر تا آنجا که این هیئت تألیفی را مخدوش نسازد التقاط مذموم نیست و امام و شاگردانش نیز اگر در ذم التقاط سخن می گفتند یک چنین معنایی را اراده نمی کردند. 
آنچه استقلال دو فکر را از یکدیگر تامین می کند، در درجه نخست استقلالی است که هیأت های تألیفی آن دو از یکدیگر دارند. 
در این زمینه می توان به مثالی از تاریخ فلسفه نیز اشاره داشت. گزاره موسوم به کوگیتو(یا می اندیشم، پس هستم) را سنگ بنای فلسفه دکارت دانسته اند. این گزاره نقشی سرنوشت ساز در سپیده دمان فلسفه جدید غرب داشته است. با این حال با تفحص در سابقه این اندیشه، همین گزاره را در کلمات آگوستین قدیس از پیشروان فلسفه مسیحی در قرون وسطی نیز می توان یافت . حال آیا به صِرفِ این مشابهت یا حتی وام گیری، دکارت را باید هم راه و هم داستان با آگوستین شمرد؟ پاسخ منفی است! 
چرا که این قول در کل منظومه فکری دکارت از معنا و نقشی برخوردار است که در منظومه فکری آگوستین برخوردار نیست. به سخن دیگر هیئت تألیفی در اندیشه دکارت و آگوستین با یکدیگر متفاوت است. 
به اشاره آوردیم که حتی ممکن است نسبت بین دو اندیشه ، مستقل از استنباط ما، اقتباس باشد؛ یعنی یک متفکر در معماری ساختمان فکری خود، آشکارا و به تصریح خویش از مصالح فکری دیگران بهره بَرَد. 
اما چون آن مصالح را در چارچوب نقشه ای متفاوت و لذا ساختمانی دیگر به کار می گیرد طرح او را نمی توان در ادامه “طرح غیر” به شمار آورد یا عنوان التقاطی را بر آن اطلاق نمود. 
البته باید به یادداشت که التقاط در سطوح مختلف قابل طرح است. یکی از سطوح التقاط از خصلت نظری برخوردار است. اما التقاط می تواند در سطح نمادها و شعارها یا تصمیم گیریهای مقطعی سیاسی (درحوزه سیاست عملی)هم صورت پذیرد. 
نمادها و شعارها یا تصمیماتی که در یک موقعیت خاص، مرزهای یک هویت فکری ـ اجتماعی را از هویتهای دیگر مشخص می سازند. 
معمولاً التقاط درسطح “شعارها، نمادها " یا در سطح  " تصمیم سازی های مقطعی سیاسی “همراه با التقاط یا حداقل اشتباه فکری است. ویا دست کم زمینه را برای التقاط در آن سطح فراهم می کند. با این حال نباید گمان کرد که ناپسندی در  این سطوح از التقاط، تنها از حیث فراهم نمودن مقدمه برای التقاط فکری است یا از آن رو است که ملازم با آن بوده و از آن حکایت می کند. ویرانگری التقاط در سطح” نمادها، شعارها "و یا" تصمیمات موردی  سیاسی”، کمتر از ویرانگری التقاط نظری، نیست .پیش از این آوردیم که التقاط از آنرو مذموم شناخته شده و از مطلق” مشابهت” یا “اقتباس “تمایز می یابد که هیأت تألیفی یک اندیشه یا خط مشی را مخدوش می سازد واتفاقاً التقاط در سطح شعارها، نمادها" و" تصمیم گیریهای مقطعی سیاسی" این خدشه را صریح تر و آشکارتر اعمال می نماید.این مدعا بیراه نیست چرا که ظرفیت درونی کردن و هضم، در سطح نظری مهیا تر است حال آنکه در سطح نمادها و شعارها و نیز تصمیم گیریهای مقطعیاین ظرفیت به حداقل می رسد زیرا که اساساً هویت نمادها و شعارها و نقش آنها در جدا سازی و مشخص کردن یک هویت از دیگر هویت ها است . 
در تاریخ معاصر ما برخی گروه ها  دستخوش هر سه  سطح التقاط بودند 
پذیرش چهار اصل جهان شناختی دیالکتیک در آثار تئوریک یکی از گروه  های سیاسی در شرایطی صورت می پذیرفت که گروه مزبور خود را خدا پرست و باورمند به مرجعیت وحی نیز معرفی می کرد. حال آنکه حداقل یکی از اصول چهار گانه دیالکتیک( یعنی حرکت عام در اعیان و اذهان) نافی باورمندی به هرگونه امر ثابتی و لذا اعتقاد به عنصر الوهیت در هستی است. 
به عبارت دیگر پذیرش دیالکتیک جهان شناختی از سوی ایشان به هیأت تألیفی یک منظومه فکری خدا پرستانه (آنهم خدایی به روایت اسلام) خدشه وارد ساخته بود و لذا برازنده عنوان التقاطی گردیده بود. 
در سطح نمادها و شعارها هم، داستان از همین قرار بود.طرح وحدت عمل با مارکسیستها در مقابل دشمن مشترک و اصرار بر آن برغم اعتراض نیروهای مذهبی، شهید خواندن کشته شدگان مارکسیست به صرف مبارز بودن و اختیار کردن نمادهای مارکسیستی علاوه بر آنکه منطق فایده (یا مصلحت غیر مکتبی) را در مقابل منطق حقیقت(در عملکرد گروه مزبور) برتری می بخشید ، در جهت مخدوش کردن مرزهای هویتی عمل می کرد که قربانی ناپختگی نظری، خوش بینی بی جهت  به مارکسیسم و عمل گرایی در تعقیب اهداف سیاسی شده بود.البته واضح است که ذکر این مثال به معنای انحصارِ التقاط به التقاط با مارکسیسم نیست و امتزاج ناروا یا همان التقاط   با هر اندیشه قدیم و جدیدی توان صورت داد کما اینکه  نمونه های آن را در تاریخ قدیم و جدید خود می یابیم .  
علاوه بر این سه  سطح از التقاط می توان  از التقاط در سطح استراتژی  نیز سخن گفت. چه بسیار گروه ها و شخصیتهائی  که مبانی ،نمادها و شعارهای مستقلی دارند؛ اما در سطح استراتژی ،دچار "اخذ و التباس از غیر" به گونه ای شده اند که قدرتِ کنشِ سیاسیِ مستقل را از ایشان گرفته است./
  • ۸۶/۰۸/۰۳
  • احیا