احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

منشور زندگی و اندیشه دکتر شریعتی

احیا | يكشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۸۹، ۰۶:۰۵ ب.ظ | ۰ نظر

 آدم های بزرگ را از آرزوهای بزرگشان می توان شناخت ( همانطور که امیرالمومنین(ع) می فرمایند قدر  آدمی به اندازه همت او است).  به همین جهت  و نیز جهاتی دیگر دکتر شریعتی ، انسان بزرگی است.“آرزوهای بزرگ شریعتی” که به نظر می رسد تکلّف آمیز هم نیست، در آثار طرفداران حرفه ای  شریعتی در این روزها ، دیگر، به چشم نمی خورد  و در عمل می بینیم در چهار چوب همین وضع موجود جهانی ،اندیشه و زندگی می کنند./ مشکل اصلی در اندیشه دکترشریعتی ، مشکلِ استناد است .

***************************

منشور زندگی و اندیشه  دکتر شریعتی

متنی که در پی خواهید خواند ویراسته و تکمیل شده   گفتگوئی  است که نشریه ای در پائیز سال ۸۸  با امیر حسین ترکش دوز  انجام داد  اما آن نشریه منتشر نشد!

سؤال: یکی از موضوعاتی که تأمل درآن به ارائه تصویری روشن از دکتر شریعتی کمک می­کند، منابع شکل گیری تفکر و شخصیت دکتر شریعتی است. اگر این موضوع را نقطه­ی آغاز بحث قرار دهیم مناسب است.

جواب: در بحث از منابع فکری مرحوم شریعتی  ظاهرا” هفت   منبع تاثیر بیشتری داشته اند که به تتیب میزان تاثیر گذاری از این قرارند  :۱-آموزه هائی که از مرحوم پدرشان استاد محمد تقی شریعتی در یافت داشته بود  ۲- فضای روشنفکری و  شرق شناسی  فرانسه در دهه ۶۰میلادی    (که به نحو همزمان موجب تاثیر گذاری  کما بیش متعارض ایده ئولوژیهای چپ و جهان سوم گرا در آثار مرحوم دکتر شریعتی از یک سو  و  رهیافت شرق شناسانه   به اسلام و تشیع  و مواریث تمدنی ما از سوی دیگر  می شد)۳-ادبیات (دقت کنید “ادبیات” و نه “فکر” )عرفانی فارسی و ترجمه هائی  که در دوران وی از غربیان در ایران منتشر شده بودو از سوی او ، همسنخ عرفان اسلامی پنداشته می شد. ۴—احوالات  روحی و روانشناختی شخص شریعتی که به نحوی، نا منضبطی عملی  را با شور مندی مذهبی جمع کرده بود. ۵-آموزه های  مرحوم محمد نخشب از پیشروان گروه موسوم به خداپرستان سوسیالیست ،در ایران دهه های۲۰ و ۳۰ شمسی. ۶-اندیشه های اقبال لاهوری به خصوص کتاب باز سازی فکر دینی در اسلام(یا احیای فکر دینی در اسلام )او و  نیز اندیشه های خود باورانه و ضد غربی وی.  ۷-گونه ای دین پیرائی از نوع نوحنبلی که امثال شریعت سنگلجی آن را درجامعه ما نمایندگی می کردند و در آثار اولیه دکتر نشان آن را می توان دید و صد البته در تعارض با شور شیعی او قرار می گرفت . (جالب این است که آثار این نوحنبلی گری را احتمالا” تحت تاثیر متفکرین جدید عرب در آثار استاد شریعتی نیز به نحو مغلوب می توان دید ).   باری !همانطور که گفتم   نخستین منبع، در شکل گیری اندیشه دکتر شریعتی را می باید  آموزه هاو کلا” تربیتی دانست که وی از پدر خود مرحوم استاد محمد تقی شریعتی در یافت داشته است. مرحوم دکتر شریعتی، در فضای خانوادگی­ای پرورش پیدا کرد که نوع نگاه به اسلام در آن تاحدودی وامدار نگاهی بود که از سوی مرحوم میرزا مهدی اصفهانی در مشهد ارائه می شد . پدر ایشان مرحوم محمد تقی شریعتی از شاگردان مرحوم میرزا مهدی بود. اگر چه مرحوم محمد تقی شریعتی  را نمی توان  کاملا” ملتزم به آموزه های  مرحوم میرزا مهدی دانست  ولی اگر شما آثار ایشان را مطالعه کنید رنگ مسلکی را که به عنوان «تفکیک» شناخته می­شود در آراء ایشان  می­توانید ببینید. مرحوم استاد شریعتی عنایت خاصی به مسأله ولایت و امامت داشتند.  ایشان دو کتاب «خلافت و ولایت» و «وحی و نبوت» را نوشته اند که هر دو را حسینیه ارشاد  در زمان حضور استاد شهید مطهری در هیئت مدیره آن منتشر کرده است. هر دو کتاب به شدت نشان دهنده این است که ایشان گرچه می خواهند فهم ازدین را نو بکنند؛ اما توجهی هم به خالص ماندن فهم از دین دارند. خلوص  درفهم دین برای مرحوم استاد شریعتی مهم بود .  آن فقید ، روشنفکری نبود که در فهم دین و ارائه­ی آن، بی گدار به آب  زند( گو اینکه از جهات دیگر آثار ایشان می تواند محل نقد قرار گیرد).ظاهرا” مرحوم شریعتی شور شیعی خود را تا حدود زیادی وامدار پدر خود است  . از جانب دیگر می دانیم که دکتر شریعتی  نه تنها ابا دارد از اینکه تفسیر فلسفی از دین عرضه بکند، بلکه  عباراتی را در گفتار خود جای  داده است که می توان آنها  را  دشنامگوئی به فلاسفه محسوب کرد .    با این حال  به نظر می­رسداظهار نظر برخی مبنی براینکه” دکتر شریعتی در دوری گزیدن از فلسفه  متاثر از آموزه های مرحوم میرزامهدی اصفهانی (یا آنچه آقای محمد رضا  حکیمی مکتب تفکیک خوانده اند )می باشد ”  در مورد شریعتی پسر (یعنی مرحوم دکتر شریعتی)درست نیست  یا دست کم آنرا  دقیق نمی توان دانست   .شاید از این تاثیر پذیری در شرعتیِ پدر آنهم به نحو فی الجمله بتوان سخن گفت . به نظر می رسد که در این زمینه منبع دیگری در شکل گیری نظر منفی دکتر شریعتی  در مورد فلسفه و نسبت آن با دین  نقش بیشتری ایفا کرده است. فلسفه ستیزی مرحوم شریعتی  نهایتا”از جنس فلسفه ستیزی مکتب تفکیک نیست و بیشتر باید آنرا از جنس  عمل گرائی ایده ئولوژیهای چپ در  روزگار او دانست ؛ گو اینکه  در این زمینه  به تاثیر اندیشه های مرحوم اقبال بر شریعتی و تجلیل وی از روح تجربی هم  می توان اشاره کرد .البته این نکته را هم ناگفته نگذارم  که به عنوان مورد نقض برای نسبتی که میان شریعتی با فلسفه عرض کردم برخی به توصیه او به فرزندش در مورد فلسفه خواندن  اشاره کرده اند حال آنکه این توصیه نافی عرایض سابق من نیست چرا که اتفاقا” در متن همان توصیه ملاحظه می کید که شریعتی به بی توجهی خود به مبادی نظری و فلسفی تصریح مکند  و به تلویح به فرزندش می گوید که” تو به گونه ای متفاوت از  من عمل کن” و یا اگر در جائی به عمل پرداختن مجاهدان و غفلت ایشان از کار نظری را مورد انتقاد قرار می دهد (که ظاهرا” مربوط به بعد از فعالیتهای علنی او در حسینیه ارشاد است)این انتقاد متوجه خود او و گفتار او هم در همان دوران و هم پیش از آن می شود چرا که رنگ تحقیر مطلق فلسفه نظری( و نه آنچنان که برخی گفته اند  صرف فلسفه ارسطوئی) و نزاعهای آن همچون اصالت وجود و اصالت ماهیت آن هم با تو جیهاتی سخیف یا یک سویه از این قبیل که فعلا” آسفالت کردن خیابان خاکی از مشخص کردن اصالت وجود و ماهیت مهم تر است !( حال آنکه  اگر مشغولیتهای نظری مانع پرداختن برخی به مشکلات ملموس زندگی شده است ، راه حل آن تحقیر منازعات نظری نیست) همچنین  منفور جلوه دادن نقش فلاسفه در تاریخ، تحقیر منطق صوری  ،  تحقیرمدرسه علما و تخصص در فهم دین (در سخنرانی تخصص)مطالبی نیست که بتوان  آنها را در مجموعه آثار شریعتی و تقریر نسبت او با فلسفه و به طور کلی  نسبت او باکار نظری و علمی نا دیده گرفت.         پنجمین  منبع شکل­گیری اندیشه شریعتی ،  آموزه های  مرحوم محمد نخشب  است .می­دانید که مرحوم دکتر شریعتی در مشهد زمانی که دانش آموز بودندهمراه با مرحوم کاظم سامی و… عضو مجموعه «خداپرستان سوسیالیست» بوده اند. البته در مورد این تاثیر گذاری نیز باید دقت لازم را به خرج داد متاسفانه در این زمینه شاهد طرح  تفاسیر  نادرست و نا منطبق بامتن آثار شریعتی طی سالهای اخیر بوده ایم .  ظاهرا از یک برهه تاریخی به بعد، راه مرحوم شریعتی   از پیروان مرحوم نخشب جدا می شود و او  را بنا بر  روایت جناب آقای جلال الدین فارسی  به گرایشات  صوفیانه متهم می می کنند  . آنها چندان تعلقات عرفانی یا شبهه عرفانی شریعتی  را نمی پسندیدند. آنها می خواستند اسلام را اجتماعی کنند؛ احساس می­کردند شخصی که– به تعبیر خودمرحوم شریعتی – روحیه کویری دارد، چندان با مذاق اجتماعی_ سیاسی آن ها  سازگار نیست . تا آنجا که من جستجو کرده ام  ، مرحوم شریعتی در هیچ موضعی  به صراحت از مرحوم نخشب  یاد نمی کنند ولی به هر حال  جای انکار نیست که آموزه های مرحوم محمد نخشب که نهضت خداپرستان سوسیالیست را سامان داده بود، تا حدودی  در اندیشه دکتر  شریعتی تاثیرگذار بوده است  .به عنوان مثال، در تفسیری که  مرحوم شریعتی از  داستان هابیل و قابیل کرده است، هابیل نماینده یک دوره تاریخی است؛ قابیل هم نماینده یک دوره تاریخی دیگر یا مثلا به نظر می­رسد ایشان ، تصویری که در مارکسیسم از سیر تاریخ بشری ارائه می دهد کاملاً می پذیرند. من ندیدم که ایشان در اصل آن تفسیر، خدشه کرده باشند . البته شریعتی تلقی ابزاری از تاریخ را نمی پذیرد و به نحوی انسان را محرّک تحولات  تاریخی می­داند؛ اما به هر تقدیر همان تقسیم بندی ادوار تاریخی که ناسازگار با تفسیر انسانی یا به تعبیر استاد مطهری فطری تاریخ  است  از نظر ایشان  فی الجمله (ولو نگوئیم به تمامی )مقبول بوده است  .  یا  مثلا مقاله «اگرپاپ و مارکس نبودند» از مرحوم شریعتی  را  اگر ملاحظه کنید خیلی نزدیک به مضمون مقاله ای است از  آقای نخشب با عنوان «نزاع  کلیسا و ماتریالیسم »، مرحوم نخشب در این مقاله، ماتریالیسم و کلیسا را دو قطب متخالفی  می­داند که اسلام در چالش با هر دو قرار می گیرد  . در مقاله «اگر پاپ و مارکس نبودند» هم پاپ و مارکس دو قطب متخالف هستند که اسلام به عنوان مذهب واسط  بین آن دو مطرح می شود که اصلا طرح «اسلام به عنوان مکتب واسط» هم عنوان یکی از اولین نوشته های آقای شریعتی است که که درحوزه های حزبی خداپرستان سوسیالیست درمشهد هم خوانده می شده است  یا مثلا ترجمه کتاب «ابوذر خداپرست سوسیالیست»جوده السحار نیز  از اولین آثار ایشان و مربوط به قبل از عزیمت به فرانسه برای ادامه تحصیل است .با این حال  تفسیر آقای پیمان که شریعتی را در ادامه راه نخشب قرار می دهد ، تفسیر دقیقی نیست (بلی می توان گفت که اندیشه های  نخشب یکی از رو دخانه هائی است که به بحر شخصیت شریعتی ریخته است و احتمالا”شریعتی از حیث اندیشه تلفیق مساوات طلبی و جامعه گرائی با اندیشه های مذهبی متاثر از نخشب هم هست اما  نخشب تنها کسی نیست که از این تلفیق سخن گفته  و در معرض دید شریعتی قرار گرفته است شریعتی با این تلفیق به روایت متفکرین عرب هم آشنا بوده است . آ نچه شریعتی  با عنوان” عرفان ،آزادی و برابری” عرضه می کرد روگرفتی از تلفیق خداپرستی و سوسیالیزم نبود؛مضاف بر اینکه شریعتی به جای مطلقِ خداپرستی از عرفان سخن می گفت که نشان دهنده رهیافت خاص او به خداپرستی است . اتفاقا” شاید در اینجا اثر ادبیات عرفانی فارسی و (در مراتب بعد) تاکید علامه اقبال بر ضرورت ارائه تفسیری “مثالی” یا “رو حانی” از جهان  را بیشتر بتوان دید.  

     من جایی   در آثار مرحوم شریعتی ،سخنی  ندیدم که  بتوانم حکم کنم ،دکتر شریعتی  ،از اندیشه های آقای بازرگان تاثیر ی “نظام وار” پذیرفته باشد . بلی  مثلا" در برخی مواضع همچون فرازی از “اسلام شناسی حسینیه ارشاد” وقتی آن مرحوم ،متعرض بحثی فلسفی – اعتقادی می شوند  با لحن مثبت به مهندس بازرگان استناد می دهد ؛اما از این استناد نمی توان تاثیر نظام وار را نتیجه گرفت. یا  در فرازی دیگر از نوشتجات خود  از  کتاب «سیر  تحول در قرآن» آقای بازرگان تمجید کرده و گفته اند : همان اتفاقی که در فیزیک با اندیشه نیوتون افتاد در معارف اسلامی با این کتاب صورت می پذیرد!  اما  به هر حال ارتباط وی با آقای بازرگان در همین  حد متوقف می ماند . شاید هم  بتوان گفت مرحوم بازرگان ، به نحو غیر مستقیم در  جهت گیری  غیر فلسفی دکتر شریعتی  تاثیر گذارده است در مورد تاثیر پذیری فکری مرحوم شریعتی از مرحوم طالقانی یا استاد  مطهری  نیز نمیتوان شاهدی را به صورت قطعی ارائه کرد.اما شاید تاکید این دو بزرگوار بر فکر اجتماعی در اسلام در شکل گیری اندیشه شریعتی بی تاثیر نبوده باشد . 

 سؤال: یکی از مسائلی که در مورد دکتر شریعتی مطرح می­شود موضوع التقاط است. ریشه­ی طرح این مسأله در مورد دکتر شریعتی کدام است؟ جواب:  به نظر می­رسد که دکتر شریعتی می خواهد بین  بهره هائی از اندیشه سوسیالیستی  ،  بهره هایی از اندیشه لیبرالیستی   با  اندیشه­ مذهبی تلفیق کند.  در پی آن است که آزادی خواهی  را از لیبرالیسم اخذ کند ، یا  از انقلاب فرانسه بگیرد؛ برابری طلبی  را هم از مارکسیسم اخذ کند . اما معتقد است که  مارکسیسم ، سوسیالیسم را بد نام کرد. آزادی را هم لیبرالیسم  و  عرفان را هم مذهب آخوندی بد نام کرده است. می خواهد تلفیقی را بین این سه  صورت بدهد. ظاهرا”  عنصر عرفان در مذهب یا دین بیشتر توجه شریعتی را به خود جلب کرده بوده است اما  عرفان او را یک نوع  عرفان بی شریعت  هم نمی توان خوانداو گرچه از حیث نظر و عمل در نسبت با شریعت نقصانها و اعوجاجهائی دارد ، با این   حال ،شریعتی ، مانند برخی از مدعیان امروزین پیروی از خود مخالف شریعت نیست . وی درمقاله  ارزشمند “بر در حق کوفتن حلقه وجود ” در مقابل کسانی که  به اسم اصل بودن محتوا و معنا ،اشکال مذهبی را تاریخی و عرضی و قابل فرو گذار کردن می دانند ،  به گونه ای زیبا و موثر   از  موضوعیت داشتن “شکل”  یا  ” فرم” در” مذهبی بودن “سخن می گوید و از آن دفاع می کند . بااین حال ، نکته مهم را هم باید در نظر داشت که شعار عرفان ، آزادی و برابری شریعتی ما ر ا در معرض مشکل التقاط قرار می دهد.  اینجا است که باید از خود بپرسیم   تلفیقی را  که مرحوم شریعتی میان عرفان ،آزادی و برابری  صورت داده نهایتا” هیات تالیفی یا ساختمانی   واحد (ودارای انسجام درونی )، پیدا می کند   یا نه ؟! اگر تلفیق او دارای انسجام مضمونی و صوری درونی  و متکی بر مبنا و روشی  سنجیده  باشد ، اشکالی ندارد . التقاطی که ما آن  را بد میدانیم، یک سنخ  تلفیق ناروشمند و نامنسجم است .  اجازه دهید از این مشکل بگذریم و به مشکلی دیگر در اندیشه زنده یاد شریعتی توجه کنیم :.مشکل اصلی در مورد دکتر شریعتی، “مشکل استناد” است. یعنی، مشخص نیست که ایشان چگونه سخن  خود  را به متن مستند می کند.  البته ایشان ظاهرا” دغدغه­ی استناد به متن را داشته اند .  وی علاقه مند بوده است   که سخن  خود  را علی الاصول  به متون دینی مستند کند یا به تعبیر امروزی، درون دینی سخن بگوید. امابعضا" و در عمل  استناد  ایشان  به متن مخدوش  و آسیبمند از آب در می آید و اصلا مشخص نیست که “استناد” مزبور  بر اساس چه منطقی صورت می گیرد؛  البته دیگران هم ممکن است در مقام کاربرد یک روش اشتباه کنند اما مشکلِ دکتر ناشی از نامنقح بودن یا آسیبمند بودن ِ روش است .مانند همان داستان هابیل و قابیل که قبلا” در موردش صحبت کردیم . شما ملاحظه می کنید که  ایشان انبوهی از ایده ها و مفاهیم را در ضمن  همین تفسیر خاص خود مطرح می­کند. فهمی که ایشان از دین ارایه می کند منضبط نیست. معلوم نیست که چرا هابیل نماینده­ی یک دوره از تاریخ است و قابیل یک دوره ی تاریخی دیگر! چون مثلا جنس هدیه ی شان فرق دارد ؟ آخر چه ارتباط منطقی است بین جنس هدیه ای که هابیل می آورد با نمایندگی وی  از یک دوره­ی تاریخی که آن دوره ی تاریخی هم متعلق به دستگاه فکری مارکسیست – لنینیستها است  .این نشان دهنده ی برخورد ذوقی  مرحوم شریعتی با اسلام  است. به نظر می رسد تعبیری که استاد مطهری  در مقام ارزیابی  کتاب اسلام شناسی ایشان  به کار می برند تعبیر بی وجهی  نیست. در نظر استاد  ، کتاب ایشان(یعنی کتاب اسلام شناسی) اسلام شناسی نمی کند  بلکه اسلام سرایی است. یا مثلا” در موردی دیگر ،ایشان می­گوید که قسط مفهوم اقتصادی دارد،اما  عدل ندارد. آخر چرا ؟ اگر شما دغدغه های دینی را هم کنار بگذارید این نوع سامان دادن به گفتار ، بازی کردن با شعور مخاطب است. گوئی به زبان حال می گوئیم : ما هر گونه که دلمان بخواهد  حق داریمذهن شما را مهندسی می کنیم .

سوال: یکی از جنبه­های کارنامه­ی دکتر شریعتی که برای بعضی ، همین جنبه هم جذاب جلوه می­کند نقد دکتر شریعتی از  سنت است. کارنامه دکتر شریعتی را در این مورد چگونه ارزیابی می­کند؟

جواب: اگر مقصود از “سنت”، معنای جامعه شناسانه آن باشد ما نه تنها  با نقد سنت مخالف نیستیم بلکه بهجدّ بدلن معتقدیم .مصلحانن بزرگی  من جمله مرحوم مطهری قبل از  مرحوم دکتر شریعتی (در کتابهای ده گفتار و بیست گفتار و سخنرانیهای ارشاد )این کار را صورت داده اند . اگر مخالفتی با دکتر شریعتی هست از این حیث نیست که ایشان سنت را نقد می کنند؛ بلکه بحث بر سر مبنای نقد ، روش  نقد و ادبیات نقد است .گاه احساس می شود که مرحوم  شریعتی به جای نقد سنت،  بعضا"  “تحقیر سنت”  می کند. اگر دکتر شریعتی می­خواهد لایه­های سنتی را ارتقا بدهید، نباید آنها را تحقیر کند؛ مثلا در مورد زنان، شما مقدمه­ی «فاطمه فاطمه است» را بخوانید.به متن کتاب نمی پردازم که نسبتا” کار ارزشمندی است  . اما در همان مقدمه  ،ایشان سه تیپ اجتماعی از زنان معرفی می­کند؛ از جمله زن سنتی که که به آنها برچسب  «امّل» می زند. از این عنوان و انگ ، تحقیر می بارد. با تحقیر هم ارتقا صورت نمی گیرد. اما امام خمینی همین کار را دقیقاً انجام می­دهد یعنی زنان سنتی را ارتقا می دهد؛ بدون این که آنها را تحقیر کند و بعید نیست که چون تحقیر نمی­کند می­تواند ارتقا دهد. شما عکس­های  مربوط به دوران انقلاب را ببینید. راهپیمایی های دوران انقلاب را ملاحظه کنید  که چه زن­هایی حضور داشتند. از قیافه هایشان پیدا است که چه تیپ زن هایی بودند، زن خانه دار است، از جنوب شهر یا از حاشیه ای ترین فضاهای اجتماعی  وارد عرصه سیاسی شده  است ؛ همه­ی اینها را امام بزرگوار ، به یکباره وارد عرصه­ی سیاسی کرد  و به آنها  احساس مسؤولیت و حس شخصیت داشتن داد. آن تعاریف بلندی که امام برای زنان کرده است را به یاد بیاورید. تعاریف بلیغی که امام در مورد زنان ارایه داده است در فضای معمول جامعه مذهبی ما  امری غیر عادی بود. آقای مطهری در یکی از سخنرانیهای اواخر عمرشان  می­فرمایند که زنان می­آمدند مدرسه علوی که با امام  دیدار کنند به امام گفتند که آقا زن­ها اینجا می آیند حالشان به هم می خورد اجازه بدهید اینجا را فقط مردانه کنیم. امام می گوید که ما با حضور زن­ها انقلاب کردیم حالا بگوییم که دیگر نیایند؟! یا مثلا خود آقای مطهری در چند فراز از آثار خود در مقاطع تاریخی مختلف  تاریخ  اسلام را  تاریخی «مذنث» خوانده اند . یعنی تا ریخی  با مشارکت مرد و زن، هر دو. ادبیات دکتر شریعتی  در نقد،در بسیاری از موارد  ادبیات ناپسندی است و نقدها به صورت سطحی و قشری طرح می شود . جالب است بدانید که همین قشری و یک سویه  برخورد کردن، دامن­گیر خود دکتر هم شد؛ یعنی عده­ای رفتند اسناد بازجویی ایشان در ساواک را مطرح کردند و با ساده انگاری گفتند پس ایشان ساواکی است که البته من نسبت ساواکی دادن به دکتر را هم قبول ندارم. ولی این نوع داوری در مورد دکتر شریعتی، شبیه همان منطق عوامانه­ای بود که خود شریعتی در در  جای گیر شدن آن در جامعه ما  موثر بود که فارغ از شرایط و موقعیت،  و به صورت قالبی و غیر منعطف در باره اشخاص قضاوت می­کردند. مانند قضاوتی که ایشان در مورد علامه مجلسی یا خواجه نصیر طوسی و … داشت. نقد  ایشان از سنت  نه تنها گاه درکی قشری و یک سویه  است بلکه گاه  نا جوانمردانه هم هست: هنر این است که در برخورد با یک اندیشه به سراغ پهلوانان آن اندیشه برویم. مثلا اگر می­خواهیم اندیشه­ی مارکسیسم را نقد و ارزیابی کنیم، برویم به سراغ امثال مارکس نه جوانی که چند کتاب ترجمه ای از مارکسیسم را هم درست وحسابی مطالعه نکرده است . مرحوم شریعتی در نقد از سنت  هیچوقت به سراغ نمایندگان فرهیخته سنت نرفته ­است. از این رو است که نقد ایشان راقشری و عوامانه می خوانم .به علاوه هیچ ملتی  با سرمایه ها­ی تمدنی خود  اینگونه برخورد نمی کند. مثلا ایشان تعبیر «اسلام بو علی» را به عنوان یک فحش به کار می­برد. در حالی که ابن سینا(که صد البته مانند هر بشری قابل نقد است )به هر تقدیر  یکی از قله های تفکر بشری است .من نمی دانم که خود آن بزرگوار و متاثرین از ایشان که این چنین نسل جوان را به میراث علوم اسلامی بدبین می ساختند خود چه داشتند که جایگزین آن سازند. سوال:  یکی از سؤالاتی که در مورد دکتر شریعتی مطرح می­شود، نقش دکتر شریعتی در انقلاب است. برخی انکار می­کنند و برخی هم در این زمینه نقش خیلی پررنگی برای دکتر شریعتی قائل هستند. کدام رویکرد درست است؟    جواب:  انقلاب ما تک گفتاری و دقیقتر بگویم تک دیدگاهی  بود .انقلاب اسلامی ایران ، با دیدگاه شخص امام  شکل گرفت . ولی  برای این که گفتمان امام پذیرفته شود برخی عوامل هم در جامعه­ی ما بودند که آنها زمینه سازی کردند که از جمله آقای شریعتی را هم می توانیم جزء اینها قرار دهیم. بالاخره ایشان روحیه­ی مذهبی بودن را در جوان های دانشگاهی  تقویت کرد و این جنبه مثبت را در مقابل آن نکات  منفی که گفته شد داشته­اند. بسیاری از جوانان پرشور مذهبی به واسطه دکتر شریعتی به مکاتب دیگر ملحق نشدند و ملتزم به  اسلام باقی ماندند.برای تحلیل  و تشخیص دیدگاه  غالب  بر انقلاب به این نکته  باید توجه داشته باشیم که همه ی ابعاد اندیشه­ی شریعتی در انقلاب جذب نشد بلکه تنها آن ابعادی جذب شد که با دیدگاه  حاکم بر انقلاب یعنی دیدگاه  امام هماهنگی داشت. مثلا تأکید مرحوم شریعتی  بر «شهادت»  در جریان انقلاب جذب شد اما  «اسلام منهای روحانیت» جذب نشد. ما در انقلاب اسلامی  ائتلاف نداشتیم؛ گفتار برتری وجود داشت که سایر گفتارها ­ها را جذب کرد. آن بخش­ها از اندیشه دکتر شریعتی که با اندیشه­ی امام همساز نبود به حاشیه رفت . عناصری مثل «شهادت» هم، قبل از این که آقای شریعتی آنرا مطرح کنند در فرهنگ  عمومی ما مطرح بودو به بعد سیاسی آن نیز توجه نشان داده می شد. آقای شریعتی درترویج اندیشه های شیعی  و منجمله اندیشه شهادت عمدتا”در  اقشار تحصیلکرده نقش به سزائی داشت .سؤال: شاید تحلیل شخصیت و اندیشه ­دکتر شریعتی بدون توجه به نحوه­ی تأثیر­پذیری دیگران از ایشان، تحلیل کاملی نباشد. اگر بخواهیم دکتر شریعتی را در آینه هواداران ایشان تحلیل کنیم، هواداران ایشان چه طیف­هایی را تشکیل می­دهند.هواداران امروز دکتر شریعتی را چگونه ارزیابی می­کنید؟ جواب:  افراد مختلفی از شریعتی تأثیر پذیرفتند؛ مثلا طیف وسیعی از نیرو ها را داریم که اینها رابطه­ی شان رابطه­ای عاطفی  با او است . حتی در بین افراد مذهبی سنتی هم داریم کسانی را که با دکتر شریعتی پیوند عاطفی دارند.  در این مورد(و نه به طور کلی)نباید احساسات را بشورانیم و اساسا”سختگیری کنیم یا حساسیتی داشته باشیم. مهم، تاثیر گذاری سوءدر حوزه اندیشه و  خط مشی اجتماعی است. البته  به این نکته هم باید عنایت  داشت که آنهایی هم که امروزه  از آقای شریعتی  بسیار سخن می گویند ، خیلی کم دیده شده  که واقعاً ملتزم به شریعتی باشند !افرادی مثل آقای  رضاعلیجانی و آقای تقی رحمانی و جناحی از طیف موسوم به ملی- مذهبی که  خود را پیرو شریعتی معرفی می کنند ، اگر در حال و روز و آثارشان  عمیق شویم می بینیم شور مذهبی شریعتی ،  یا تعصب شیعی حتی در حد شریعتی هم  در آثار قول و فعل ایشان   به چشم نمی خورد بلکه بر خلافش را در نظر و عمل ایشان شاهدیم. یا مثلا عنصر  بسیار  مثبتی که در اندیشه ی شریعتی است را در آثار اشخاص  یاد شده  نمی بینیم؛  این عنر ،گرایش به  عبور از وضع موجود عالم است. شریعتی از نظر شخصیتی آدم پر ظرفیتی بوده است  . کافی است به مقاله  «نگاهی به تاریخ فردا » نظر کنید . خود ایشان می فرمایند که  خود عنوان «تاریخ فردا » یک عنوان انقلابی است. آدم های بزرگ را از آرزوهای بزرگشان می توان شناخت ( همانطور که امیرالمومنین(ع) می فرمایند قدر  آدمی به اندازه همت او است).  و به این جهت و نیز جهات دیگر دکتر شریعتی ، انسان بزرگی است . اما اینروزها  “آرزوهای بزرگ شریعتی” که به نظر می رسد تکلّف آمیز هم نیست، در آثار طرفداران حرفه ای  شریعتی ، دیگر، به چشم نمی خورد  و در عمل می بینیم در چهار چوب همین وضع موجود جهانی ،اندیشه و زندگی می کنند. شریعتی تاریخ فردای عالم را ادامه امروز و گذشته نمی داند.  به نظر می رسد می خواهد یک گسست تمام عیاری را صورت بدهد از وضع موجود زندگی بشر؛ ولی امکانات معرفتی تبیین آن را ندارد. آری ! شریعتی سَرِ آن دارد که این عبور تاریخی را صورت بدهد ولی افسوس که  از نظر معرفتی  و فلسفی فقیر  است ؛ و در عمل هم از انضباط لازم  برخوردار نیست . سؤال: طبیعی است که بعضی به مطالعه­ی آثار دکتر شریعتی علاقمند باشند؛ حالا یا محققانه یا مثلا با رویکرد عاطفی. لازم است چه باید­ها و نباید­ها­یی که در نظر داشته باشیم؟جواب: آ ثار شریعتی را در بدو کار برای کسی که می خواهد سلوک فکری سالمی را آغاز کند توصیه نمی­کنم. در بدو کار بهتر است که  شخص ابتدا  یک نظام فکری پیدا کند که با اتکا به آن نظام فکری بتواند خوب و بد را تشخیص بدهد. به همین دلیل نظام فکری آقای مطهری را پیشنهاد  می­کنم  و فکر می کنم که ا گر کسی این مرحله را بگذراند بعد برود سراغ آثار شریعتی، ایده های ارزشمندی  را خواهد یافت  که خود می­تواند مبنای شکل گیری نظریه­هایی باشد مثلاً ایده «چهار زندان انسان» که شریعتی مطرح می­کند. دکتر شریعتی می­تواند برای ما قابل استفاده باشد منتها باید حدّش را بشناسیم و کسی که سراغ شریعتی می­رود، حتما باید وصل بشود به یک اسلام شناس .  به کسی که بتواند  برای او معلم فکری باشد .سوال:یک مساله دیگر بحث نحوه­ی مواجهه با دکتر شریعتی از زمان حیاتشان تا الان است. الگوی مواجهه صحیح با دکتر شریعتی دارای چه مؤلفه­هایی است؟  جواب:   اولاً نباید به فضای عاطفی و احساسی در مورد دکتر شریعتی یا در مورد هر شخصیت دیگری دامن بزنیم. سعی کنیم که تشحیذ احساسات نکنیم ، بلکه تشحیذ تعقل کنیم . بخصوص وقتی با کسانی گفتگو می­کنیم که علقه­ای داشته باشند نسبت به دکتر شریعتی یا هر  شخصیت دیگر. همچنین از شیوه­های که بر اساس آن سعی می کنند  صرفا”بر مؤیداتی از سخنان دیگران برای توجیه  یا تخریب یک شخصیت تکیه کنند  اجتناب کنیم.  “علیکم بالمتون ” را شعار خود کنیم و به خود متن  بپردازیم.  نکته دیگر اینکه این که در حد  گفتارهای  کلیشه­ای در مورد دکتر شریعتی متوقف نمانیم مانند اینکه  “شریعتی آدم خوبی بوده اما اشکالاتی هم داشته است.” از این قالب­ها عبور کنیم و به اندیشه شریعتی بپردازیم.  سعی کنیم با سرمایه ذهنی قابل توجه برویم سراغ شریعتی. کسی که اسلام را نمی شناسد، طرز استناد کردن به متن را نمی­داند به نظرم می­رسد خیلی اشکالها را نمی­تواند متوجه بشود. با رویکردی علمی و سنجشگرانه و نه ذوقی به سراغ دکتر شریعتی برویم و به ویژه در مورد روش­های دکتر شریعتی و آثار آن در جامعه  خود  تأمل کنیم.

  • ۸۹/۰۲/۰۵
  • احیا