احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

 در این مقاله ، به برخی دیدگاه ها درمورد صفویه و تفاوتشان از دیدگاهی پرداخته شده است که در جریانِ انقلاب پنجاه و هفت ، در فضای سیاسی ایران محوریت یافت .  این مجموعه دیدگاههای متفاوت ،  تفسیرهایی  نادرست و آسیب زا  ، از سرشتِ انقلابِ اسلامیِ ایران  را در پی داشته است  .

*****

مقایسه یک سنخ دیدگاه درباره صفویه  با نگرشی تحول آفرین در ایران معاصر

 امیر حسین ترکش دوز

۱- مقدمه:

سخن گفتن در باره عصر و سلطنت  صفوی و مناقشه درباره حُسن و قبح آن ،  تنها سخن گفتن در باره یک پدیده  تاریخی نیست ، بلکه از دلالتهای قابل توجهی در رویکرد ما به ماهیت  تشیع  و سرشت  حکومت اسلامی و لذا از تاثیر گذاری  بالفعل در زندگی امروزِما برخوردار است .  شاید به جهت همین دلالتها است  که  در تاریخ ایران  ،دوران  صفویه  از بحث برانگیزترین دورانها شده است. نظری ابتدائی به معرکه آرائی که در این باره صورت پذیرفته  است،  کافی است تا این جمع بندی را در ذهن آدمی شکل دهد  که با طیف متنوع و متعارضی از دیدگاهها در باره حکومت صفویه و  عملکرد آن  روبه رو است .

در این طیف ، هم میتوان اظهار نظر های یک سویه و اغراق آمیزی را ملاحظه کرد که صفویه را ” تونل وحشت تاریخ ایران ” می دانند . (۱)  و هم دیدگاههائی که  صفویه در نظر ایشان الگوئی از یک حکومت دینی است و  می کوشند آن را به عنوان یکی از خاستگاه های انقلاب اسلامی ایران مطرح نمایندو یا اینکه ، امروزِ ایرانِ پسا انقلابی را در امتدادِ دیروزِ صفوی معرفی کنند.

در گزارشی که در سطور آینده از نظر خوانندگان محترم خواهد گذشت ، بیش از آنکه اصل بحث صفویه برای نگارنده  مهم باشد و یا پرداختن به بحثی تاریخی را در دستور کار خود قرار داده باشد ، دلالتهای مجموعه ای از گفتارها  در باره “حقیقت انقلاب” ، “ایران امروز” و ” سمت گیری های آینده جمهوری اسلامی” است که از اهمیت برخوردار بوده و نگارش  این مقاله  را توجیه می کند  .

گو اینکه   بحث در باره صفویه می تواند  بهانه خوبی  هم برای بحث درباره “حقیقت اسلام و تشیع “  ، “ماهیت حکومت دینی ” و “مسئله احیاء دین” باشد   که  باید در مجالی دیگر بدانها پرداخت .

در فرازهای آتی به تقریر دیدگاه گروهی از  تاریخ نگاران و سیاسیون  میهنمان خواهم پرداخت که به  رغم اختلاف آرائی  که باهم دارند  از  دیدگاه فی الجمله مثبتی درباره  صفویه برخوردارند. علاوه بر اینکه در دیدگاه   تمامی یا غالب ایشان ،  صفویه ،گرچه واجد اشکالاتی است، اما می توان آنرا  مراحل ابتدائی راهی دانست  که انقلاب اسلامی ، در طولِ آن قرار دارد.

 ۲- تقریر آراء:

 الف) آقای  احمد رهدار  رئیس موسسه فتوح اندیشه  در قم ،  حکومت صفویه را در زمان و نوع خود یکی از نمونه های موفق حکومت اسلامی می شمرند و حرکت امام را تکامل یافته آن .  در مقاله ایشان آمده است :    “تجربه حضرت امام از حکومت اسلامی و از دنیای غرب مسبوق به نمونه‏های تاریخی می‏باشد. این نمونه‏ها گاه تنها معطوف به شرایط داخلی (نظام پادشاهی و سلطنتی و…) بوده است که نمونه بارز آن را می‏توان در حکومت صفویه که در نوع و زمان خود، به عنوان یکی از نمونه‏های موفق حکومت اسلامی می‏باشد یافت، و یا معطوف به شرایط داخلی و خارجی (استبداد سلطنتی داخلی و استعمار خارجی) بوده است که نمونه بارز آن را می‏توان در طرح حکومتی‏میرزای شیرازی (که در اندیشه‏های شیخ فضل‏الله نوری تبلور یافته) و طرح حکومتی آخوند خراسانی (که در اندیشه‏های میرزای نایینی تبلور یافته است) مشاهده کرد. حضرت امام باید طرح حکومت اسلامی خود را آن چنان می‏ریخت که نه منجر به ایجاد حکومتی مثل صفویه شود (بلکه نوع تکامل‏یافته‏تر آن باشد) و نه از نواقص طرح‏های مکتب سامرا (به طلایه‏داری میرزای شیرازی) و مکتب نجف (به طلایه‏داری آخوند خراسانی) رنج ببرد و در عین حال، ناظر به شرایط درونی و بیرونی جامعه عصر خود باشد.”( ۲)

هم ایشان در پنجمین شماره ازنشریه” فرهنگ عمومی ” ارگان شورای فرهنگ عمومی کشور به سردبیری آقای  شهریار زرشناس ،  انقلاب اسلامی را بر آیند مشروطه و صفویه ارزیابی می کنند .

 آقای رهدارمی گویند:”   با ورود به دوران حکومت صفویان ، شیعه وارد هسته قدرت سیاسی شد . از صفویه تا انقلاب اسلامی سه مرتبه جای خودش را در این هسته ارتقا داده است…. حکومت

صفویه به رغم وجود نظارت فائقه عالمان دینی در جریان سیاست هیچ موقع از وصف شاه محوری خارج نشد …. عالم دینی …. نظارت فائقه هم دارد  اما درجائی که اختلاف جدی میان عالم و شاه به وجود می آمداین شاه بود که عزل و نصب می کرد در  مشروطه گام دیگری برداشته شد که فضای صفویه را ارتقاء بدهد ما از صفویه تا مشروطه شاه محوریم اگر چه در هسته قدرت قرار داریم. در مشروطه تلاش کردیم که قانون محور شویم نتیجه قانون محوری افتادن شاه از حیز انتفاع است …..قانونی که در مشروطه دنبال آن بودیم یک قانون دینی بود این یک اتفاق میمون و حجسته بود اگرچه چندان که می خواستیم  به ثمر ننشست…  اما قانون اساسی نوشته شد و به لحاظ نظری شاه محدود گردید گام سوم را در انقلاب اسلامی برداشتیم .

درانقلاب اسلامی ما به نوعی عینیت و وحدت شاه و قانون رسیدیم یعنی انقلاب اسلامی برایند صفویه و مشروطه است. شاه ما همان  قانون شد و قانون  ما همان منویات شاه .قانون ما قرار نبود غیر از قانون اسلام باشد همچنان که در مشروطه طرح گردید که  حاکم ما باید نه فقط نماینده اسلام بلکه نمایاننده اسلام هم باشد . ولی فقیه جامع الشرایط یعنی کسی که قانون هم با امضای او اعتبار و انفاس(انفاذ؟) پیدا می کرد ……..به نظربنده  مشروطه یکی از  دو پایه مهم تاریخی است که انقلاب اسلامی ایران بر آن استوار شده است . بندهمشروطه را از جنس انقلاب اسلامی می دانم هم چنان که صفویه را نیز از جنسانقلاب اسلامی می دانم و بر این باورم که اگر نتوانیم ازصفویه و مشروطه دفاع کنیم ،انقلاب اسلامی به لحاظ تاریخی ابتر می گردد به همین دلیل تقریبا”تمام کسانی که در انقلاب اسلامی در جایگاه اپوزیسیون قرار گرفته و به آن نقد می زنند مشروطه و صفویه را نیز مورد نقادی قرار می دهند ،صفویه و مشروطه پایگاههای تاریخی ما هستند”(۳)

 ب) آقای موسی نجفی رئیس پژوهشکده انقلاب اسلامی  در  پژوهشگاه علوم انسانی  و مطالعات فرهنگی  و رئیس گروه تاریخ و اندیشه معاصر در  موسسه امام خمینی  قم  در گفتگو با یکی از پایگاه های اینترنتی می گویند   :” من یک بار به مقام معظم رهبری گفتم صفویه یک نظام ناقص سیاسی بوده که ما آن را از دست دادیم و همین نظام ناقص، حافظ هویت ملی ما بوده است که دین هم در آن هست. حالا این از بین رفته، در دوره قاجاریه و پهلوی چه کسی باید از آن حمایت میکرد؟ خود نظام سیاسی نمی توانست تقویت کند. حتی یک جایی پهلوی ،  ضد نهضت های اسلامی است. این نهضت اسلامی آخری – انقلاب اسلامی- آمده و اینها را کنار زده و گفته من می خواهم برگردم به همان نظام؛ منتهی نظام سیاسی شیعی صفویه را میبیند که اندیشه ترقی نتوانسته در جامعه شیعی ایران خلل ایجاد کند و فقط ضعف و سستی و یک جاهایی گسستگی ایجاد کرده؛ ولی نظام، زنده مانده؛ همین زنده ماندنش توانسته نهضت اسلامی آخری را جوری تکامل بدهد که نظام سیاسی را حذف کرده است”

به گفته آقای  نجفی:”نظام سیاسی مدنی صفویه که البته ناقصه، ادامه داشته، اندیشه ترقی این را قطع کرده، نهضت های اسلامی واکنش نشان داده، نهضت آخری که تکاملی تر است، ایجاد دوباره یک نظام سیاسی مدنی شیعی کرده و لذا این یک خط ممتد می شود  .

لازم است که ابعاد اندیشه ترقی نقد بشود، به عنوان نگاهی که گسستگی ایجاد میکند.چنانچه مفهوم انقلاب اسلامی را بگیرید و اندیشه ترقی را کنار آن بیاورید، – حتی اگر به انقلاب اسلامی اعتقاد داشته باشید ولو ناقص – نمی توانید گذشته را خوب ببینید  .علی شریعتی که نمی تواند صفویه را ببیند، اندیشه ترقی را نقد می کند ولی اصلا نمی تواند تاریخ ایران را خوب ببیند؛ یعنی نمی تواند جریان تشیع را تا به امروز ترسیم کند……….  .از نظر من جایگزین اصلی دردل مفاهیم شیعه وجود دارد و آن مهدویت است. حالا این الگوی اسلامی، می شود تمدن اسلامی ولی برای ما شیعیان مدل ایده آلش، انتظار تمدن است  .

اتفاق دیگری که در مدل جایگزین رخ می دهد، این است که مدل انسان محور می شود توحید محور،  که برای ما ایرانی ها قرائت خاصش اهل بیت(علیهم السلام) هستند. در این مرحله این موضوع در ولایت فقیه تجسم پیدا کرده است. به همین دلیل این الگو- الگوی ولایت فقیه- توانسته است، الگوی نظامی سیاسی پادشاهی را- که یک الگوی ریشه دار درتاریخ ما است- بشکند. از این رو، اندیشه تعالی در بعد نظام سیاسی، حالت پادشاهی ایران وپادشاهی پهلوی یعنی استبداد مدرن را شکست. چون استبداد بعد از مشروطه است لذا انقلاب اسلامی با شکستن پهلوی فقط سلطنت موروثی را در ایران نشکسته، سلطنت مدرن را شکسته است و سلطنت قدیمی ایران در مشروطه شکسته شد و آنچه در دوره قاجار و دوره مشروطه شکست همان استبداد کهن ایران بود که جای آن استبداد جدید آمد و انقلاب اسلامی استبداد جدید را شکست.وقتی سلطنت را شکست، آن هم از نوع مدرنش، پس قسمتی از اندیشه ترقی را شکسته است…..  .

اینها وقتی می خواهند مسائل را تحلیل کنند، چون نگاهشان بومی نیست؛ حتی قسمت هایی را که نقد می کنند، درست نیست. پس وقتی می خواهند تاریخ ایران و گذشته ایران یا مسائل را نگاه کنند، چون نگاهشان مبتنی بر یک نگاه پژوهشی درست نیست، همان نقدی که می کنند، اشکال دارد. مثلا استبداد را به صفویه تعمیم می دهند و یا ویژگی هایی که می خواهند از یک شخصیت برجسته کنند، با یک الگوی مثلا روشنفکری غربی و یا شاعر یا فیلسوف تطبیق می دهند یعنی اینها را براساس معیارهای آنجا تشخیص می دهند و نه براساس معیارهای خود ما. بنابراین اینها نه می توانند درست درد را تشخیص بدهند، نه نقاط چرکین و دوا را. این موضوع درکتابهایشان کاملاً به چشم می خورد”(۴)

آقای  نجفی در ادامه این مصاحبه، به مسائلی همچون” ضرورت سرمایه گذاری در دانشهای بنیادین “،”جنبش نرم افزاری” و “تحول در علوم انسانی” پرداخته اند .هم ایشان به همراه یکی دیگر از  پژوهشگران یعنی  جناب آقای موسی فقیه حقانی معاون پژوهشی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران وابسته به بنیاد  مستضعفان     رساله ای  را به رشته تحریر در آورده اند با عنوان اصلی “تاریخ تحولا ت ایران” که تا تاریخ ۱۳۸۸ ،در شش نوبت ،ازسوی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران  انتشار یافته است.در  این رساله در فصل مر بوط به صفویه ،  نهضت صفوی (با همین تعبیر) ، با رنسانس در اروپا مقایسه می شود . به زعم نویسندگان ، “حاصلِ هر دو تحول مذهبی  ، پیدایش انسانی جدید و روحی تازه و جدید بوده است”(۵)

نویسندگان در مقامِ بیانِ محسناتِ سلطنت شاه اسماعیل معتقدند که از قِبَلِ سلطنت او، ویژگیهای جدیدی در ایران ایجاد شد. به نوشته ایشان خصوصیات مزبور بدین قرارند :۱- یگانگی ۲- ملیت ۳- آبادانی و وحدت جغرافیائی ۴- امنیت ملی ۵- انتظام اجتماعی  ۶- مرکزیت

نویسندگان  از جمله عوامل مشروعیت شاه اسماعیل را” اعتقاد مردم به فره ایزدی یا ظل اللهی او” دانسته اند  ؛ بدون آنکه به نقد و ارزیابی  این” اعتقاد و تطبیق آن بر اسماعیل صفوی” بپردازند.

در موردشاه طهماسب  نیز قضاوت نویسندگان محترم مثبت است: در صفحه ۵۴ از کتاب مزبور آمده است:”شاه طهماسب به لحاظ عمل به عدالت  و اجرای امر به معروف و نهی از منکر بهترین و موفقترین و مقید ترین سلطان صفویه بوده است”.تا بدانجا که به زعم نویسندگان در ازمنه بعداز شاه طهماسب هم  ” نوعی شایسته سالاری و حاکمیت ضابطه و لیاقت جایگزین مبنای عشیره ای و روابط غیر اصولی شد.(۶)

آقای دکتر نجفی و آقای فقیه حقانی باعنوان  ” رمز موفقیت شاه عباس در امور سیاسی ، فصلی  در کتاب  خود گشوده اند که ملاحظه آن خالی از لطف نیست :”در  خصوص موفقیتهای سیاسی شاه عباس اول به عنوان یکی از نمادهای طلائی اوج حکومت و اقتدار ایران می توان به این عوامل اشاره کرد :۱-در اهداف خود صبور بود2-متخلفان راسخت مجازات می کرد ۳- از وضع مرد م خود آگاه بود ۴- یک نظامی مدبر بود ۵- اگر به کسی اعتماد داشت به او آزادی عمل ما داد(!) ۶- یک مرد سیاسی نظامی خلاق بود. شاه عباس در زمان خود قدرتمندترین سلطان و حاکم زمانش بود و این نه به علت خود کامه بودن سلطنتش بلکه به جهت نفوذ معنوی ، قدرت اقتصادی و نظامی، تفکر و تدبیرش بوده است . البته جانشینان شاه عباس در سراشیبی سقوط قرار گرفتند و تا سال ۱۱۳۵ه. ق. سال سقوط اصفهان حدود صد سال از دوران شاه عباس فاصله وجود دارد “  (۷)

نکته جالب اینجااست که نویسندگان معتقدند  که “صفویه بعد از شاه عباس به سراشیبی سقوط افتاد ” ،اما وقتی نقاط ضعف شاهان بعد از او را ذکر می کنند به یک موردِ مشترک اشاره دارند که به تصریحِ نویسندگان ، باعث و بانی آن ،  شخص شاه عباس بوده است؛  به نوشته  نویسندگان کتاب مورد بحثِ ما  ، شاه عباس  نظام ولایات خاصه را به وجود آورد که با عث شد مالیات زیادی بر مردم تحمیل شود و ظلم و ستم و اجحافهای بعدی را در پی داشته باشد. پس  به تعبیر دیگر، شاهان بعد از عباس صفوی رهرو راهی بودند  که خود او پایه اش را گذارده بود!

آقایان نجفی و حقانی  ، بعد از ذکر نقاط قوت ۶ گانه  شاه عباس به سه مورد از نکات منفی در حکومت او  هم پرداخته اند .به نوشته ایشان:” راه حلهائی که شاه عباس برای تقویت حکومت خود در پیش گرفت گاه در پایان به ضرر حکومت صفویه تمام شد از جمله کشتن برخی شاهزادگان ۲- نظام ولایات خاصه را به وجود آورد که با عث شد مالیات زیادی بر مردم تحمیل شود و ظلم و ستم و اجحافهای بعدی را در پی داشته باشد ۳- با کاهش قدرت قزلباشها ایران را از یک نیروی نظامی محروم کرد که همین بعدها باعث تضعیف صفویه شد ۴- فرزندانش را به علت سوء ظن به آنها می کشت و بدین ترتیب جانشین لایقی برای خود باقی نگذاشت “(۸)ظاهراً به رغم ذکر این نکات منفی بازهم قضاوت نویسندگان کتاب  در مورد شاه عباس من حیث المجموع مثبت است کما اینکه آنرا  به صراحت یکی از نمادهای طلائی اوج حکومت و اقتدار ایران خوانده اند .مطالعه تمامیت فصل مربوط به صفویه در این کتاب نشان می دهد که : من حیث المجموع سلطنت  صفویه همراه با لحن و قضاوتی مثبت، گزارش شده است . لحن همدلانه در تقریر نکات منفی نیز از دیگر خصوصیات این فصل است.   (نکاتی که به رغم منفی بودن،  مُخِلِّ جمع بندیِ مُثبتِ نویسندگان که  در جمله سابق الذکر  حکومت شاه عباس  را نهایتا” طلائی توصیف می کنند نیست)

در فرازی دیگر  از همین فصل می خوانیم :” نباید از نظر دور داشت که با تمام این احوال ، صفویه همچنان بزرگی و شکوه داشت و اثر این بزرگی و شکوه حتی تادهه های بعد نه تنها در ذهنیت مردم ایران که در اروپا هم باقی مانده بود”.(۹)

نویسندگانِ این کتاب،  در حالی دوران شاه عباس را یکی از نمادهای طلائی اوج حکومت و اقتدار ایران می دانند  که امام خمینی قضاوت متفاوتی در این زمینه داشت . در کلمات امام  خمینی آمده است :”من گمان ندارم در تمام سلسله سلاطین حتى یک نفرشان آدم حسابى باشد، منتها تبلیغات زیاد بوده است، براى شاه عباس آن قدر تبلیغ کردند، با اینکه در صفویه شاید از شاه عباس بدتر آدم نبوده“.( ۱۰)

سخن راقم این سطور  به هیچ وجه  این نیست که دیدگاه های مخالف با دیدگاه امام خمینی  نباید در جامعه طرح شوند .  گرچه  خود ،   جوهره دیدگاهی  را می پذیرم  که در تحولات سالهای 56 و 57   در فضای سیاسی میهنمان تفوق یافت  و گرچه  برآنم که همان دیدگاه  را  باید منقح کرد  و تکامل داد ؛ با این حال  به این نکته شریف هم اعتقاد دارم که  طرح دیدگاه های مختلف و مخالف  با دیدگاه مزبور هم   می تواند  مبارک و سازنده باشد.در خصوص کتاب مورد بحث، مشکل ،علاوه بر مخدوش بودن فرازهائی از محتوا از ناحیه دیگری هم هست . رساله مزبور از جانب یک موسسه مشهور تاریخ نویسی و تاریخ پژوهی  وابسته به جمهوری اسلامی( یعنی نظامی که در سال 58اکثریت مردم ایران به رهبری امام خمینی بنیانگذار آن بوده اند ) منتشر شده است  .  این ،حد اقل انتظار است  که رساله ای که از جانب چنین موسسه ای منتشر شده است حداقل متعرض دیدگاه امام در مورد صفویه شده باشد . حد اقل  نویسندگان محترم  می توانستند  ، دیدگاه  امام را در زمینه مورد بحث گزارش کنند  وسپس ،  در مقابل،  با طرحِ دیدگاه خود ازآن دفاع می کردند تا برای خواننده ، مجال انتخاب موجود باشد

   ج)   آقای رسول جعفریان   در رساله سه  جلدی خودبا عنوان  ” صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست “می نویسند :   “در آغاز ترجیح می دهم دو سخن سنجیده را در باره صفویان نقل کنم . نخست سخن یک رهبر دینی و سیاسی و فرهیخته یعنی آیه الله خامنه ای است که به مناسبت بزرگداشت مقدس اردبیلی از فقیهان و متکلملن برجسته عصر صفوی و البته مقیم نجف در باره صفویان فرمودند :”این جانب بر خلاف کسانی که صفویه را در چشمها ضد ارزش کردند ، تاکید می کنم که صفویه بزرگترین حق را به دانش فقاهت و کلام شیعی دارند ، زیرا آنها بودند که راه را باز کردند و علمای شیعه را در این سطح پرورش دادند . ” دوم سخن یک صفویه شناس با نام آشنای ِ والتر هینتس که درباره صفویان می نویسد :”ایران امروز از نظر سیاسی و فرهنگی بر همان پایه ای استوار است که سلاطین بزرگ صفویه در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی بنا نهادند”. آقای جعفریان در ادامه می نویسد:   “در یک جمله می توان دوره صفویه را نقطه قوت تاریخ کشور ما به حساب آورد . چرا که وقتی دولت صفوی قوام گرفت و آن گاه که تثبیت شد تحول عمیقی را در ایران آغاز کرد و گرچه این تحول با ابزارهای سنتی صورت می گرفت اما سبب شکوفائی همه جانبه در ایران شد آبادی ایران از لحاظ اقتصادی  در دوره صفوی بسیار قابل توجه است هم چنان که به لحاظ فرهنگی و ساخت و باز ساخت آثار تاریخی از هر حیث یادآور دوره پر شکوه و پر ثروت سلجوقی در ایران است ……دوره صفوی دوره ای درخشان در تاریخ ایران اسلامی بوده است ……تاثیر این دوره در تاریخ پس از خود چنان استوار است که می توان مانند والتر هینتس ادعا کرد که ایران ِامروز همان ایران صفوی است …..عصر جدید ما از دوره صفوی آغاز می شود………دفاع از این دوره پر شکوه دفاع از خرابیها مظالم و ستمگریها ی برخی از شاهان صفوی نیست دفاع از مجموعه ای است که در این دوره تحت رهبری این دولت توانست کشور خویش را با کمترین امکانات بسازد و آباد کند …..جریان روشنفکری دینی در ایران در مقطعی از خرکت خود با حمله به صفویان و فرهنگ مذهبی صفوی کوشید تا آن را از پایه سست گرداند مع الاسف این حرکت توفیق زیادی به دست آورد و توانست در یک مقطع تاریخی تصور مردم کش.ر ما را به آن دوره بدبین شازد چیزی که هنوز آثار آن را در اذهان و افکار جامعه ما برحای مانده است .”(۱۱)

 آقای جعفریان در یادداشتی با عنوان” کوروش بهتر است یا شاه عباس ؟” می نویسد:” اگر قرار است ما نمادی را در این کشور مطرح کنیم که قدری متفاوت با نمادهایی باشد که تاکنون داشته‌ایم، آیا بهتر نیست نمونه‌های عینی‌تری مانند شاه عباس صفوی را مطرح کنیم که هم تجلی ایران است و هم تشیع و هم مبارزه با استعمارگر و هم توسعه دهنده اقتصاد و هم واقف دارایی‌ها و هم مروج علم و مدرسه ساز و…. تا اینکه دست به دامان یک دوره دور تاریخ شویم که جز آنچه فرنگی‌ها برای ما گفته‌اند ـ و صد البته شاید درست و نادرست در میانش باشد ـ چیزی از آن نمی‌دانیم؟”(۱۲)

د ) آقای عماد  افروغ  در مجموعه ای از مقالات و مصاحبه هایشان که به همت انتشاراتی سوره وابسته به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی منتشر شده است ،می گویند : “وقتی ایرانی احساس بحران هویت کرده ، آن بُعدِ سیاسی بالقوه مستتر در ذات خود را رو کرده که شما این الگورا در دوره ساسانیان و صفویه و همینطور در انقلاب اسلامی می بینید . در هریک از این دوره ها نیز به صورت بالذات و بالقوه وجود داشته و عرضی نبوده است . شعر فردوسی بهترین شاهد بر این مطلب است :

  ……..

چو بر دین کند شهریار آفرین

برادر شود شهریاری و دین

بی تخت شاهی است دین به پای نه

نه بی دین بود شهریاری به جای

…..

به نظر می رسد سه عنصر دین و عدل و حکومت ، عناصر درهم تنیده فرهنگ ایرانی است که فردوسی در جای دیگری به آن اشاره کرده است.”(۱۳)

آقای افروغ در فرازی دیگر آورده اند:  “تقریبا” تمام متفکرینی که من بررسی کرده ام مثل ریچارد فرای ،ویلیام هانوی یا دیگرانی که در مد هویت مطلب نوشته اند به فردی  به نام جرالد نولی ارجاع داده اند . عنوان کتاب وی مفهوم   ایران است . به تعبیر آقای نولی شکل گیری هویت ایرانی به عنوان یک انگاره سیاسی و مذهبی به اواسط دوران ساسانیان و پادشاهی اردشیر برمی گردد”

آقای افروغ سپس چند صفحه ای در همان رساله  درباره عناصر مثبت مذهب زرتشتی و تفکر مزدائی ایرانیان می گوید و اینکه زرتشتیان معتقد به ثنویت اخلاقی بوده اند و نه ثنویت در آفرینش .

 در،ادامه آقای افروغ  می گویند : “وقتی که اعراب مسلمان اهل سنت به ایران حمله و آنرا فتح می کنند ما دچار بحران هویت می شویم اما عناصر جدید با حفظ سمت و سوی اصلی هویت ایرانی جایگزین می شود . در واقع نگاه تاحدودی عوض می شود اما عناصر بنیادین تاحدودی ثابت باقی می ماند . مذهب تشیع می آید و جای آئین زرتشت را با همان نگاهی که در فرهنگ و آئین زرتشت وجود داشته پر می کند اما تا قبل از اینکه تشیع در عهد صفوی غا لب شود ،هویت ایرانی می کوشد تا گذشته خود را از طریق فرهنگ و زبان فارسی خفظ کند …..اما آ”نها به دنبال تجلی سیاسی هویت خود بودند تا اینکه این تجلی سیاسی در دوران صفویه شکل می گیرد . احمد اشرف معتقد است که بعد از اینکه ما با بحران هویت رو به رو شدیم مفهوم تاریخی هویت ایرانی که در دوران شاشانیان ابداع شده بود در دوران اسلامی با فراز و نشیبهائی همچنان پایدار ماند . این هویت ایرانی در عهد صفوی تولدی دیگر یافت و در عصر جدید به صورت هویت ملی ایرانی متجلی گردید . یعنی تشیع صفوی نقش بزرگی در هم بسته کردن اجزای پراکنده هویت ایرانی ایفا می کند و بار دیگر همان انگاره سیاسی مذهب

 مفهوم ایرانی را احیا ء می کند این نکته ای است که بسیاری از شرق شناسان به آن معتقدندو می گویند همین ادبیات کهن آئین زتشت   در دوران بعد از اسلام هم خود را در قالب نمادهائی نشان می دهد مثلا کلمه پیر مغان یا دیر مغان مربوط به آئین زرتشت است مغان قبل از موبدان مطرح هستند و جزء آئین  کهن ما هستند که در ادبیات جدید بازمطرح می شوند. سلسله جنبان   و سلاطین بزرگ صفویه ازیک طرف  خود را کلب آستان علی (ع) و از طرف  دیگر شاهنشاه ایرانی معرفی می کنند یعنی سعی می کنند که هم گذشته را بازسازی کنند و هم از دین جدید بهره کافی ببرند . رابطه بین شیعه و فرهنگ ایرانی به حدی قوی است که بسیاری از سنیان متعصب به ایرانیان، لقب مجوس  اهل امت می دهند . بنابراین به یک معنا شیعه و فرهنگ ایرانی دو عنصر لاینفک هستند “(۱۴)

در فرازی دیگری،   آقای افروغ به  مضمونی مشابه آنچه  از آقای موسی نجفی در مورد “تجدد ظلی و تجدد ملی “گزارش شد ، تفوه می کنند  و می گویند :”ما سنتمان را مدرن نکردیم بلکه مدرنیزم دیگری آوردیم و بدان تحمیل کردیم ما سنت را نقادی نکردیم و نیامدیم با تکیه بر ارزشهای خوب سنت ،ارزشهای بد سنت را نابود کنیم “(۱۵)  پر پیدا است که مقصود ایشان از سنت معنای رایجی است که از این واژه در جامعه شناسی مورد توجه است و نه قول و فعل و تقریر معصوم و مهمتر اینکه که سنت خوب  مورد نظر ایشان  به شهادت گفتارشان شامل ساسانیان و صفویه هم هست .

آقای افروغ در فرازی دیگر می گویند :”تنها الگوئی که توانست با ساسانیان در بیفتد اسلام   بود ، الگوئی بود از جنس خودش ولی اشکالات آنرا نداشت. یا برای مثال در دوره صفویه ما قبل از آن با تحقیر ملی روبرو شدیم  الگوی صفویه الگوی دوره قبل را بازسازی کرد یعنی از یک طرف می گفت شاهنشاه ایرانی و از طرف دیگر می گفت کلب آستان علی (ع). یعنی ضمن استفاده از تشیع پ،یوندی میان آن با مظهر اقتدار و حکومت و حاکمیت برقرار کرد و الگوی جدیدی را تاسیس نمود که هویت ایرانی را به ایرانی برگرداند . همین اتفاق در انقلاب  اسلامی  نیز رخ داد . با این تفاوت که در آنجا یک دوگانگی بین رهبر سیاسی و دینی وجود داشت . در این مرحله ما باید ضمن آسیب شناسی دوران ساسانیان و صفویه مواظب باشیم که دچار آن آفتها نشویم “(۱۶)

در صفحه ۸۷  از مجموعه سابق الذکر  ،گزارش   یک مصاحبه با  آقای افروغ آمده است . ایشان در فرازی از این گفتگو می گویند  :”دوران ساسانیان یکی از پر افتخارترین دوره های تاریخ ما است “این سخن  تعجب مصاحبه کننده را برانگیزاند و لذا خطاب به آقای افروغ می گوید  :”شوخی که نمی کنید؟”

آقای افروغ در صفحه ۸۹ از الگوی حکومتداری صفویه با لحن مثبت یاد می کنند . مصاحبه کننده  از مزیتهای پایتختی اصفهان برای جهان اسلام می پرسد و ایشان  جواب می دهند که که باید برای این کار برای معرفی لایه های زیرین استفاده شود و مصادیق این لایه های زیرین را چنین معرفی می کند”جهانبینی توحیدی ،الگوی حکومتداری صفویه ،معرفی فلاسفه و ملاصدرا به عنوان افتخار جهان اسلام “(۱۷)

در صفحه ۸۴  از این مجموعه ،به نسبت میان الگوی عملی صفویه و اسلام اشاره می شود.  در کلام آقای افروغ آمده است:”اصفهان را می توان از چند جهت به عنوان پایتخت فرهنگی اسلام توجیه کرد .یکی به دلیل تجلی اسلامی در بخش هنر اصفهان و دیگری تجلی جهان بینی و ارزشهای سیاسی اسلامی که باید آنرا در لایه های زیرینی جستجو کرد که در مقطعی از تاریخ در اینجا اتفاق افتاده است و باید آنرا به دوران صفویه برگردانیم به دلیل نسبتی که میان الگوی عملی صفویه و اسلام است .”

در فرازی دیگر از این مجموعه آمده است :”این الگوئی که صفویه به کار می گیرد ریشه در یکتا پرستی توحیدی خاص

 دارد.حال اگر از این الگو سوء استفاده شده…”مصاحبه کننده سخن  آقایافروغ را قطع می کند و می گوید “خیلی ها انتقاد می کنند که مثلا شاه عباس فلان کار را کرد …”. آقای افروغ جواب می دهد :”اینها را نمی توان انکار کرد .اما سخن من از الگوئی می باشد که جواب داده است .برای ما هویت ایجاد کرده .آثار تاریخی بر جا گذاشته …..جالب اینجا استک ه ملاصدرائی که تفکرات او باعث شکل گیری انقلاب اسلامی می شود تا خدودی زاده چنین شرایطی است . او به گونه ای منتسب به این دوران است …”اینجا هم باز مصاحبه کننده سخن افروغ را قطع می کند و می گوید “و مغضوب این دوران هم..” و  دکتر افروغ جواب می دهد”و به عبارتی و به رغم برخی ناملایمات فزاینده میوه این دوران است . قرار نیست که هر کس مغضوب باشد ، با شرایط دوران هم بی ارتباط باشد . سخن من از این الگو است و نه اشخاص. کسانی که آمدند این الگو را به کار گرفتند ، تاریخ و دین را خوب فهمیدند و ما ایرانیها را نجات دادند “(۱۸)

  آقای افروغ در  فرازی دیگر  از رساله مزبور می گویند:

“در دهه اول انقلاب ما هویت ایرانی را در برابر هویت اسلامی قرار دادیم و الا ن به این نتیجه رسیده ایم که اشتباه کرده ایم . ایرانی بودن ما زمینه ساز اسلامیت ما بوده است. مگر می توان یکی را حذف کرد ؟ تجلی دوباره همه اینها در عصر صفویه است و تجلی سوم آن در عصر انقلاب اسلامی . اگرسابقه ساسانیان و صفویه نبود ، انقلاب اسلامی به وقوع نمی پیوست. حد اقل این است که انقلاب اسلامی ، مستقیم و غیر استفاده  و آگاهانه و نا آگاهانه از این الگو استفاده کرده است . تلفیق دین و سیا ست در ساسانیان و صفویه در انقلاب اسلامی کامل می شود . زرتشت و ساسانیان ، تشیع و صفویه ، تشیع و انقلاب اسلامی و رهبری امام . اما در زمان انقلاب اسلامی یک پیوستگی بین رهبری دینی و سیاسی به وجود می آید و در شخصیت حضرت امام متجلی می شود . ولی در این بین صفویه ممکن است با آفتهائی روبه رو شده باشد . کما اینکه برای جمهوری اسلامی هم این امکان وجود دارد . مگر باید چشمها را بست مگر باید ندید ؟ مگر باید نشنید؟کم آسیب داریم؟دلیل نمی شود که اگر چیزی آفت داشت اصل آنرا زیر سوال ببریم ” (۲۱) از این عبارت می توان فهمید که آقای افروغ نه با اصل جمهوری اسلامی مشکل دارد و نه با اصل صفویه و ساسانیان و  انتقاد ایشان مربوط به فروعات است . (۲۲)

شایسته است ، طردا” للِباب ، “دیدگاه  جناب آقای افروغ درباره ساسانیان  و موضوعات مرتبط  با آن را “را با دیدگاهِ امام  در این زمینه  ، مقایسه کنیم . امام خمینی  در یکی از سخنرانیهای خود می گوید:

“ولادتها مختلف است: یک تولدى است که مبدأ خیرات است، مبدأ برکات است، مبدأ کوبیدن ظالم است، مبدأ خاموش شدن آن بتکده‏ها و آتشکده هاست، مثل ولادت رسول اکرم که گفته شده است که «آتشکده پارس» خاموش شد و کنگره‏هاى طاق کسرى ریخته شد- حالا ریخته شدن و خاموش شدنش با تاریخ، گفته شده- لکن مطالب این است که دو قوه بوده است آن وقت که یکى قوه حکومت جائر بوده است؛ و یکى هم قواى روحانى آتش پرست؛ و به آمدن رسول اکرم [این دو قوه شکست‏]؛ تولد ایشان مبدأ شکست این دو قوه است. یکى طاق کسرى که کنگره هایش، کنگره‏هاى ظالمانه‏اش ریخت. اینکه مى‏گویند «انوشیروان عادل» این از اساطیر است! یک مرد ظالم سفاکى بوده است، منتها شاید پیش سلاطین دیگر وقتى گذاشتند، به او گفتند عادل! و الّا کجایش انوشیروانْ عادل بوده است؟! به تولد رسول اکرم، این پایه‏ها؛ یعنى مبدأ ریختن‏ پایه‏هاى ظلم و خاموش شدن آتشهاى دوگانه پرستى و شرک و آتش پرستى [فرو ریخت‏]؛ آن دو قوه‏اى که در آن وقت بوده است، با آمدن ایشان هر دو مبدأ شکست، این دو اصل؛ یعنى توحید، در عالم به واسطه رسول اکرم توحید بسط پیدا کرد و ان شاء اللَّه مى‏کند. و نبوت اصلًا آمده است، نبى اصلش مبعوث است براى اینکه قدرتمندهایى که به مردم ظلم مى‏کنند پایه‏هاى ظلم آنها را بشکند؛ و این کنگره‏هاى ظلم که به زحمتِ این بیچاره‏ها، به خون دل این بیچاره‏ها، به استثمار گرفتن این مردم ضعیف، این پایه‏هاى قصر بالا رفته و کنگره هایش کنگره هایى بوده است که [پایه‏هاى ظلم‏] بوده است، آمدن پیغمبر اکرم براى شکستن این کنگره‏ها و فرو ریختن این پایه‏هاى ظلم بوده است؛ و از آن طرف، چون بسط توحید است، این جاهایى که مبدأ ستایش غیر خدا بود و آتش پرستى بوده است، آنها را منهدم کرده است و آتشها را خاموش کرده است” . (۱۹)

 امام در فرازی دیگر می گوید :”ملت ایران راه خود را یافته و از پاى نمى‏نشیند تا جنایتکاران را به جاى خود بنشاند و انتقام خود و پدران خود را از این دودمان سفاک بگیرد  . با خواست خداوند قهار، اکنون در تمام کشور صداهاى ضد شاهى و ضد رژیمى بلند است، و بلندتر خواهد شد؛ و پرچم اسلام بر دوش روحانیون ارجمند، براى انتقام از این ضحاک زمان، به اهتزاز خواهد درآمد؛ و ملت اسلام- یکدل و یک جهت- به پاس از مکتب حیات بخش قرآن، آثاراین رژیم ضد اسلامى و مروّج زرتشتى را محو خواهد کرد. الَیْسَ الصُّبْحُ بِقَریبٍ؟!” (پایان سخن امام) ( ۲۰)

 آقای افروغ در فرازی دیگر از همان رساله  ادامه می دهند :”  در عصر صفویه یک ولایت فقیه ناقص وجود دارد ودر ساسانیان هم یک ولایت فقیه ناقصتر . البته نه در اینقالبولایت فقیهی که ما می شناسیم . من الگو را بحث می کنم نه مضمون و محتوا رابنابر این ولایت فقیه دیشه دارد .آن هم ریشه تاریخی و اجتماعی “

 می توان ازگوینده محترم پرسید  که اگر رابطه ولایت فقیه امام با ولایت فقیه صفوی نه از حیث  قالب است و نه از حیث  محتوا  ، پس از کدام حیث است ؟ آیا از این حیث  که به هر تقدیر رابطه ای بین دین و سیاست  (یا تالیفی میان عناصر مثبت هویتی) برقرار شده است؟  اگر آری، آیا صرفِ برقرار شدن  این” پیوند”  (یا تالیف عناصر هویتی)  صرفنظر از اینکه چه  محتوا و قالبی داشته باشد مطلوب است ؟ و اساسا”  بیدارباشهای امام خمینی در باره اسلام آمریکائی و حتی جمهوری اسلامی آمریکائی  امثال آن  از چه رو بود ؟ آیا به جهت این نبود که امام،  پیوندی خاص میان “دینی خاص “با “سیاستی خاص “را پذیرا بود ؟ و با توجه به همین دین ِخاص و سیاستِ  خاص نمی توان انقلاب و نظام را به  ساسانیان و صفویه  ارجاع داد؟

 ه ) آقای اصغر طاهرزاده  نیز  ضمن  مصاحبه ای با سایت بیداری اسلامی درباره  مرحوم آقانجفی اصفهانی می گویند:”  صفویه ساختارهای شیعی را تجدید حیات می کند و آنها را بازخوانی می کند.آن هم در شرایطی که اهل سنت داشتند حیات شیعه را مضمحل می کردند.حتی می توان گفت ماموریت عثمانی در نفی شیعه از بنی عباس شدیدتر است.در چنین شرایطی است که صفویان هویت شیعه را به ما برمی گردانند.اینکه در برحه ای که تزریقات فراوانی برخلاف شیعه وجود دارد،دولتی هویت شیعی را احیا می کند،ارزش بالایی دارد.شاید صفویه با قاجار تفاوتی نداشته باشد اما ما جایگاه این ها را نگاه می کنیم.”

همچنین   آقای طاهرزاده در شماره دوازدهم  ازمجله “را ه “،تحت عنوان ” ناجی بحران کثرتها-جایگاه فلسفة شیعی در تمدن آیندة بشر ” می نویسند: “  اسلام در دوران گذشته توان خود را در سر و سامان دادن امور مسلمین تا حدّی که شرایط اجازه میداد نمایانده است، ولی بستر نمایش تمدن اسلامی که محل نمایش «تفکر ناب» و «سیاست ناب» بود، همچنان بسته بود و کودتای سقیفه اجازة ظهور هیچکدام از آن دو را نمیداد. چرا که طرح عمیق تفکر و خردورزی در جامعة اسلامی از یک طرف و از طرف دیگر طرح نظام سیاسی اجتماعی که بر حاکمیت امام معصوم تأکید کند، مشروعیت حاکمان وقت را زیر سؤال میبرد. ولی با ظهور سلسلة صفوی امکان ظهور هر دو امر فوق – یکی زودتر و یکی دیرتر– فراهم شد و لذا ابتدا حکمت متعالیه ظهور یافت – که ظهور همه جانبة تفکر و تعقل در بستر تعبد است –  و سپس با ظهور جمهوری اسلامی، امکان ظهور سیاست ناب اسلامی که معتقد است مستقیم یا غیر مستقیم باید سیاستهای امام معصوم نظام اجتماع را تدبیر کند، نیز فراهم گشت و از این به بعد نوبت ظهور «تمدن اصلی اسلام ناب» است.
۹- پس از سلسلة صفوی، حضور ایل قاجار و دولت پهلوی در صحنة سیاسی کشور ایران سیر حضور و ظهورِ «تفکر ناب» و «سیاست ناب» را کمی کند کرد، ولی هم حکمت متعالیه بالاخره به سیر خود ادامه داد و هم نظام سیاسیِ ناب اسلامی جای خود را پیدا کرد.
۱۰-فلسفة تأثیرگذار حکمت متعالیه، همراه با سیاست تأثیرگذار «ولایت فقیه» در شخصیتی که حامل قدرتمند هر دوی آنها بود یعنی امام خمینی«رحمتالله علیه» شروع شد و باید به همین صورت نیز ادامه یابد و لذا چالش اساسی ظهور تمدن شیعی مبتلا شدن آن است به مسئولانی که از حکمت متعالیه و فهم ولایت فقیه جدا باشند.”

شایان ذکر است که   آقای طاهرزاده در یکی از مکتوبات خود (جایگاه و معنی واسطه فیض)اظهار می دارند که  دولت شیعه با صفویه وارد تاریخ شد . در مقاله” امام خمینی و امکان تاریخ با قیام لله “پس از تبیین مفهوم “تاریخ مندی” این مدعا را طرح کردم که ما با امام،  تاریخ دار شدیم ( و لذا نه با صفویه) . البته ممکن است گفته شود که صرف ظاهر شیعی مد نظر است که  باید گفت ما قبل از صفویه هم دولت شیعی داشته ایم. مگر آنکه ایشان صفویه را شیعه راستین بدانند که در این صورت موضعی  نادرست و متفاوت با  موضع امام است .

همچنین در کتاب” تمدن زائی شیعه” از آقای طاهر زاده می خوانیم : “اگر به جای سلسله قاجار یک سلسله از انسانهای حکیم در کشو رما حاکم شده بودند هرگز درآن حد که شیفتگی به غرب در کشور ما رخ داد ، غرب زدگی پدید نمی آمد اگر یک خانی راخواستید به طرف خودتان جذب کنید کافی است وسایل شهوت اورا برایش فراهم کنید مثل لاتها و چاقو کشها…اروپائیها به همین جهت در زمان قاجار توانستند تاثیر گذار باشند . در زمان شاه اسماعیل صفوی هم اینها به ایران آمدند اما ایرانیها جای پای آنها راهم آب کشیدند …چون مردم در زمان صفویه در حیات دینی بهتری به سر می بردند ، غرب نتوانست از نظر فرهنگی تاثیر گذار باشد”

(۲۳)

  با این حال و به رغم ِسخن آقای  طاهر زاده  ، گفتار  بلند آقای مطهری در کتاب ده گفتار به یاد می آید که” ما قبل از این که با استعمار مواجه شویم خود انحطاط  یافته بودیم  و استعمار   علت مبقیه انحطاط ما است و نه علت محدثه آن ! ” . به عبارت دیگر ، این اسلام و تشیع صفوی است که را ه  برای استعمار و سکولاریزم باز می کند  .

 آقای  طاهرزاده در فرازهائی دیگر از همان کتاب می نویسند : “پس از طرخ کلیات اسلام توسط رسول خدا (ص)امکان شروع تمدن اسلامی ناظر به پیام غدیر فراهم بود … با به حجاب رفتن پیام غدیر در آن دوران آن پیام بزرگ به تحقق تمدن اسلامی منجر نشد ولی در زمان صفویه غدیر باز خوانی گشت و این بازخوانی و رجوع غدیر با افت و خیز ادامه یافت تا به ۲۲ بهمن سال ۵۷ رسید …..صفویه قدم خوبی برداشت و به همین جهت هم با همه موانعی که برایش پیش آوردند ادامه پیدا کرد و شکست نخورد . قاجار به عنوان یک ایل بیرون از تمدن به صحنه آمد تا صفویه را در حجاب ببرد ولی با آن همه نتوانست جهت گیری اصلی به سوی حاکمیت شیعه را تغییر دهد.  در واقع می توان گفت قاجار و پهلوی از میان رفتند وصفویه ادامه یافت و به یک معنا جمهوری اسلامی به عنوان نظام سیاسی که نظر به حاکمیت نظرات امام معصوم (ع)دارد ادامه صفویه است . با آن تفاوت که دیگر شاه صفوی نیست که بنیانگذار نظامی باشد که نظر به شیعه دارد بلکه دین است که خودش آمده است و افراد مومن به تشیع را به یاری گرفته .امروزه ولی فقیه- که در اختیار دین است –دارد، حکوممت می کند . اما در دوره صفویه، شاه بود که به ولی فقیه اجازه می داد تا حکم کند ….مراحل خوبی طی شده است تا به اینجا رسیده ایم که حالا ولی فقیه حرف اول را می زند .”(۲۴)

 و )  آقای علی ابوالحسنی (ع. منذر ) که ریاست  شورای علمی گروه تاریخ و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی(بامدیریت آقای رشاد) را عهده دار بودند  در کنگره بزرگداشت آیه الله حاج سید یونس موسوی نجفی اردبیلی اظهار  می دارند :”

آیین مورد پسند و رضایت الهی، مذهب اهل بیت عصمت (علیهم السلام)، یعنی تشیع اثنی عشری است. و خداوند …. صریحاً وعده می دهد که در آخر الزمان، تشیّع را بر جهان سیطره می بخشد.

……. خداوند وقتی چیزی را اراده می کند، اسباب و ملزوماتش را هم فراهم می کند. در ارتباط با تقدیر کلان الهی در تاریخ بشریت نیز باید رجال و شخصیت های بزرگی به وجود آیند (مکتب و مذهب که تشیّع است و معلوم) و مکان های شاخص و معینی در جهان (به ویژه در خاورمیانه، که مهد پیدایش و پرورش ادیان الهی است) باشد که در آن مکان ها، و به دست آن رجال بزرگ، مقدمات فرج کلی و قیامت صغری و استقرار حاکمیت توحید در جهان برقرار شود……

در طول تاریخ ۱۴ قرن ایران پس از اسلام، دوباره حکومت شیعه در سراسر ایران تشکیل شده و بسط پیدا کرده، یکی زمان آل بویه و یکی زمان صفویه به بعد، و در هر بار، نقطه آغازین این حرکت در مشهد و در خراسان رضوی بسته شده است.

با آمدن امام هشتم (علیه السلام) تاریخ ایران اسلامی ورق می خورد. وقتی امام هشتم (علیه السلام) شهید می شود مأمون مرو و خراسان را به قصد بغداد (یعنی مهد خلافت عباسی) ترک می کند و جای خود، طاهر ذوالیمینین را می گذارد. طاهر ذ والیمینین یعنی صاحب دو دست راست. اینکه چگونه به او ذوالیمینین گفته شده بحث دارد.

ابوالفضل بیهقی می گوید چون او مأمور شد بیاید امام هشتم (علیه السلام) را از مدینه به مرو بیاورد و در آنجا با دست چپش با امام هشتم (علیه السلام) بیعت کرد و گفت دست راست من در بیعت خلیفه است؛ وقتی که به خراسان آمد مأمون گفت که من دست چپ او را هم به مثابه دست راستش محسوب می دارم و بیعت او را با دست راست تلقی می کنم و او شد ذوالیمینین،

باری، وقتی امام هشتم (علیه السلام) شهید شد، مأمون به سمت بغداد می رود، سپهسالار وی طاهر ذوالیمینین (این ایرانی شریف)، نام مأمون را از خطبه می اندازد و خطبه را به نام یکی از برادران امام هشتم (علیه السلام) می خواند، و شام همان روز نیز به دست یکی از عباسیان مسموم می شود،

و بدین ترتیب سلسله نیمه مستقل طاهریان تأسیس می شود که نطفه حاکمیتشان با نوعی گرایش به اهل بیت (علیهم السلام) بسته شده بود. و این، سرآغاز حرکتی در تاریخ می شود که طی آن، علویان طبرستان سکه به نام خویش می زنند و سلطنت شیعی آل بویه از دامن علویان طبرستان برمی خیزد.

این روند چند قرن بعد، با پیدایش سربداران شیعه مجدداً تکرار می شود. سربداران بنیان حکومتی عرفانی – شیعی را در خراسان می گذارند و سپس دو شاخه می شوند: یک شاخه به سمت کرمان و جنوب ایران می آید و یک شاخه هم به سمت مازندران و گیلان می آید، که خاندان سادات مرعشی و سادات کارکیا – حکام شیعی مازندران و گیلان – در حقیقت ادامه دهنده و تکمیل کننده سربداران هستند،

و سلسله صفویه نیز از دامن کارکیاهای گیلان یعنی سید علی کارکیا و … برمی خیزد. پدر شاه اسماعیل یعنی شیخ جنید و شیخ حیدر به دست دشمنان تشیّع با وضعی فجیع کشته می شوند و اینک نیز به دنبال اسماعیل (این طفل شیرخواره) هستند تا خونش را بریزند و این خاندان را اساساً نابود کنند،

لذا مریدان خاندان صفویه اسماعیل را می گریزانند و می آورند به لاهیجان و گیلان در خدمت کارکیاها و او در پناه آنها پرورش می یابد و در سنین نوجوانی برمی گردد به اردبیل و نهضت صفوی را، با گذر از میادین خون و آتش، تداوم می بخشد.

سبزوار و اردبیل، از جمله شهر های ایران اسلامی هستند که مردانی بزرگ در آن، در راستای تقدیر کلان جهان (و در جهت زمینه سازی برای تحقق فرج کلی نهایی تاریخ به دست حضرت حجت بن الحسن العسکری عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ایفای نقش کرده اند. مثلاً ابوالقاسم فردوسی طوسی (سراینده شاهنامه) شخصیتی است که تاریخ ملی ایران را می نگارد و در آن نور توحید و ولایت می دمد.

ایران بعد از فردوسی، جامه ای است که به قامت اندیشه و ایمان فردوسی دوخته شده و من تفصیلش را در کتاب “بوسه بر خاک پای حیدر (علیه السلام) …” آورده ام و دوستان می توانند مراجعه کنند.

شیخ صدوق، صاحب إبن عبّاد، خواجه نصیر طوسی، علّامه حلی، علّامه مجلسی، و در اعصار اخیر: شیخ انصاری، میرزای شیرازی، شیخ فضل الله نوری و روح الله الموسوی خمینی، اینها شخصیت هایی هستند که در طول تاریخ ایران اسلامی در جهت همان طرح کلان خلقت جهان، نقش ایفا کرده اند، آن هم نقش کلیدی و استراتژیک که یکی از آنها نیز شیخ صفی الدّین اردبیلی است.

اردبیل از نقاطی است که در قرن ۸ ، ۹ و ۱۰ هجری نقش بسیار اساسی را در تکوین هویت امروزی ایران و تقدیر تاریخی کلان بشریت ایفا کرده و می توان گفت که نبض معنوی ایران بلکه خاورمیانه در قرون ۸ ، ۹ و ۱۰، در منطقه اردبیل می زده است…….

نهضت صفوی یک نهضت ملی به معنای قومی و ناسیونالیستی امروز نیست، یک نهضت فراملّی است. صفویه دنبال این نبودند که تنها ایران را به زیر بیرق اهل بیت (علیهم السلام) ببرند؛ آنها به دنبال استقرار آئین اهل بیت (علیهم السلام) در کل جهان اسلام بودند،

و اگر سلطان سلیم عثمانی، در کشور خود “شیعه کشی” راه نمی انداخت و با شمشیر خون چکان، مانع پیوستن مردم آسیای صغیر (که غالباً شیفته و علاقه مند سادات صفوی بودند) به صفویه نمی شد، وضعیتی که الآن در ایران اسلامی شیعه شاهدیم، چه بسا در جهان اسلام، شاهد بودیم……..

تجار ونیزی که در زمان شاه اسماعیل در آسیای صغیر و ترکیه فعلی بودند می نویسند چهار پنجم آسیای صغیر مریدان خاندان صفوی بوده اند. آسیای صغیر در آن روزگار، ثغر (مرز) بین اسلام و کفر بود که اروپای صلیبی را از جهان اسلام جدا می کرد و از اقطار جهان اسلام، عارفان صاحبدل و مجاهدان وارسته که بسیاری از آنها شیعه بودند یا تمایل به تشیّع داشتند به آن منطقه می آمدند و در پیکار با صلیبیون شرکت می جستند.
……….

نامه هایی را که شاه اسماعیل و سلطان سلیم رد و بدل می شود، می توانید در کتاب آقای ثروتیان بخوانید. شاه اسماعیل از جنگ با سلیم پرهیز کرده و به وی می نویسد: ما دو نفر، سلطان اسلام هستیم و باید در مقابل کفر، با هم متحد باشیم. جالب است که برخی از نویسندگان مدعی اند که صفویه را غربی ها درست کردند تا به مثابه خنجری از پشت، بر عثمانی حمله برند! اما واقعیات تاریخی این ادعا را نمی پذیرد.

……
حدود ۱۵۰ سال، صفوی ها بر ایران حکومت کردند و بارها با عثمانی ها درگیر شدند، ولی جالب است بدانیم طی این مدت، هیچ گاه ابتکار آغاز جنگ، از آنِ صفوی ها نبود و بیشتر، این عثمانی ها هستند که با تجاوز خود به مرزهای ایران، باعث ایجاد جنگ بین دو کشور می شوند. در مقابل، غالب صلح ها، ابتکارش با ایرانی ها و حکومت صفویه است. البته در برابر تجاوز ارتش عثمانی، ایرانی ها می ایستند و مردانه می جنگند، اما ماجراجو و جنگ طلب نیستند.

چند سال پیش تلویزیون فیلمی در مورد مرحوم ملاصدرا (فیلسوف مشهور ایرانی عصر صفوی) نشان داد، که لابد دیده اید. متأسفانه در این فیلم، چهره ای که از شاه عباس اول نشان داده شد، چندان واقعی نبود. این تحریف تاریخ است. ما نیز به عملکرد صفویه انتقاد زیاد داریم، ولی حسابها باید محفوظ، و از اغراق و مبالغه به دور باشد.

اگر من چند ساعت وقت داشتم نکاتی را مطرح می کردم تا نگاهمان به صفویه و اساساً به تاریخ گذشته مان، از این “سیاه بینی وسیاه نمایی مفرط رایج کنونی” قدری بیرون بیاید. اصولاً صفویه، به تنهایی، ایران را نگرفتند؛ بلکه علمای شیعه نیز در این کار جدیت و نقش اساسی داشتند.

“ابن فهد حلی” از بزرگترین علمای شیعه عصر خودش، نزدیک ۸۰ سال قبل از شاه اسماعیل، در اجازه روایتی که به یکی از شاگردانش می نویسد می آورد: “بر اساس روایات مربوط به علایم ظهور در آخر الزمان به زودی فردی به نام اسماعیل از اردبیل قیام خواهد کرد و دولت شیعه را مستقر خواهد ساخت؛ گوش به زنگ باشید که وقتی صدای طلبش بلند شد به کمکش بشتابید!” که چنین هم شد. هنگام طلوع حکومت صفوی، در کاشان، یک عالم بزرگ دروازه های شهر را به سوی ارتش شاه اسماعیل گشود.

در سبزوار نیز یکی از علمای جنوب لبنان از مدت ها قبل استشمام کرده بود که عن قریب حادثه شگرفی در ایران اسلامی به وقوع خواهد پیوست و لذا آمد به ایران تا در این حادثه شرکت داشته باشد. حتی اول خیال می کرد که این کار، به دست بقایای آل تیمور (سلطان حسین بایقرا) در هرات صورت گرفت که بعداً فهمید چنین نیست و او از عهده این کار بر نمی آید. او در ایران ماند تا طلوع دولت صفوی را دید.

در سبزوار و نیشابور نیز کسانی بودند که شهر را برای ورود صفویه آماده کردند. در عراق عرب، سید محمد آل کنونه ( آن سید و فقیه جلیل القدر) با قیام خود راه را برای ورود فاتحانه شاه اسماعیل به عتبات عالیات هموار کرد.

اگر از شیخ صفی الدّین اردبیلی به عنوان شخصیت علمی – اجتماعی تاریخ ساز عصر خویش (که زمینه ساز استقرار حکومت شیعی در ایران شد) یاد می کنیم پر بیراه نرفته ایم. علمای بزرگ شیعه مثل علّامه مجلسی و شیخ بهایی در مورد او با چه تعابیر بزرگی یاد کرده اند مجلسی می گوید: “الشیخ العظیم شیخ صفی الدین اردبیلی” و نیز از او به عنوان سلطان العارفین و برهان الواصلین شیخ صفی الدّین نور الله برهانه یاد می شود.

ملا محمد طاهر قمی که از علمای صوفی ستیز مشهور عصر صفوی است می گوید: “حضرت والا مرتبت، متعالی منزلت، عرفان رحمت و رضوان موهبت، سلطان العارفین صفی الدّین العلوی الحسینی الموسوی رحمة الله علیه. نقل است که رمزی که حضرت شیخ به مریدان و طالبان خود می آموخته لعن خلفای جور بوده است”.

شیخ صفی الدّین و فرزندانش (صدرالدین و خواجه علی سیاهپوش) با حرکت خود، راهی را در تاریخ کشورمان گشودند که با این ویژگی ها شناخته می شود:

ویژگی اول: خدمت به مردم، به محرومان و مستمندان و دستگیری از ایشان در برابر حکام جور. حمدالله مستوفی، تاریخ نویس معروف، در تاریخ گزیده می نویسد: “شیخ صفی الدّین اردبیلی مردی است صاحب رقّت و قبولی عظیم دارد و به برکت آنکه مغول را با او اراداتی تمام است بسیار از آن قوم را اذیّت رساندن به مردم باز داشته است و این کاری بسیار عظیم است”.

باستانی پاریزی می نویسد: “در حقیقت اگر این حفظ حقوق بشر نیست پس چیست. امروز جیمی کارتر با پشتیبانی سازمان ملل نمی تواند انجام دهد، شیخ صفی الدّین هفتصد سال پیش انجام می داد. ماجرای سلطان علی سیاهپوش که ماجرای اسرای جنگ ایران با عثمانی را که همین مجاهدین جان بر کف بودند، وقتی که به اردبیل آوردند خواجه علی سیاهپوش نوه شیخ صفی الدّین زمینه آزادی همه آن مسلمانان را فراهم کرد و بعداً اینها شدند ستون فقرات ارتش صفویه یا قزلباش ها …”.

ویژگی دوم: سلامت عقیده و دوی از افکار آرای افراطی و اباحی گرانه صوفیه. امروز ما می گوییم “عرفان”، و آن را از “تصوف” جدا می کنیم. اما این دو اصطلاح، به هم آمیخته بودند. زمانی که ما کتاب “صفوة الصفای” شیخ صفی (نوشته مرید شیخ صفی الدّین) را مطالعه می کنیم می بینیم افکار افراطی و انحرافی صوفیه در آن راه ندارد.

ویژگی سوم: این حرکت: تقیّد به مسائل شرعی و دعوت مردم به دین و دینداری و پرهیز از گناهان و مناهی شرعی است. به گونه ای که اردبیل – زیست بوم شیوخ صفوی – اساساً مرکز شریعت و پرهیز از گناه قلمداد می شد، به گونه ای که در مکتوبات رجال و قدرتمندان عصر، از آن با تعابیری چون: دارالارشاد و دارالمؤمنین و غیره یاد می شد، که البته هر کدام زمینه های خاصی دارد که مجال اشاره به آنها نیست.

ویژگی چهارم: جهاد با کفار صلیبی و حکام جور است. اجداد شاه اسماعیل علیه گرجی های مسیحی قفقاز برای گسترش اسلام، جهاد کردند.

طبق گزارش کتاب “صفوة الصفاء”، ابو سعید، سلطان ایلخانی، به وزیر خویش می گوید که پادشاهی را در دل من وَقعی نمانده است، چون روزی که به زیارت شیخ صفی الدّین اردبیلی رفتم، در بین مریدان انبوهش هیچ کس به من توجهی نکرد و من را در آن عالم به کاهی نسنجیدند. بدانان گفتم که نه آخر، من پادشاه ابو سعیدم! گفتند بلی هستی، اما پادشاهی تو در اینجا ارزشی ندارد …

برادر شیخ صفی الدّین در جنوب لبنان، و نوه شیخ صفی الدّین (خواجه علی سیاهپوش) با عنوان شیخ علی عجمی در قدس مدفونند، و این، نشانگر دامنه و گستره نفوذ خاندان صفوی
در جهان اسلام آن روز است.

درباره شیخ صفی الدّین و شخصیت و مرام و نهضت او (که پس از حدود ۱۵۰ سال روند تکاملی به استقرار حکومت شیعی در ایران انجامید) سخن بسیار است، و ضمناً “نهضت صفویه” (از شیخ صفی الدّین تا روی کار آمدن شاه اسماعیل) را نبایستی با “سلطنت صفوی” که (همچون دیگر سلسله های پادشاهی تاریخ ایران) از عوارض سوء قدرت و سلطنت خالی نبوده اما در عین حال منشأ خدمات مهم مثبتی نیز بوده است، خلط کرد.”

( مجموعه مقالات و سخنرانی های کنگره بزرگداشت حضرت آیت الله العظمی حاج سید یونس موسوی نجفی اردبیلی، بنیاد دایرة المعارف استان اردبیل)

بااین حال و به رغم تمایزی که جناب آقای ابوالحسنی میان نهضت و سلطنت صفوی قائل شده اند در فرازهای سابق ملاحظه کردید که دیدگاه ایشان در باره شاه اسماعیل صفوی هم   فی الجله مثبت است . مضاف بر اینکه راهگشائی تاریخی نهضت صفوی مگر جز در نظام صفوی متجلی شده است ؟

همچنین  آقای ابوالحسنی(ع. منذر) آثاری هم در باره  اندیشه  فردوسی دارند که گرچه اشاره به آن خارج از موضوع این گزارش است ،  اما شاید بتواند در روشن شدن زوایای این بینش موثر افتد . ایشان در  مقاله ای درباره شاهنامه فردوسی گفته اند:” سخن از پیوند ایران و اسلام و نمادها و نشانه های این پیوند مبارک و تاریخ ساز است. محققان ثابت کرده اند که ایرانی جماعت، نه از روی ترس از شمشیر تازیان و مقولاتی از این دست، بلکه آزادانه و آگاهانه، اسلام را برگزید و به انگیزه تخلص از ستم سیاسی و تبعیض طبقاتی رژیم ساسانی، به اصول و احکام نجاتبخش این دین (معنویت الهی، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی) دل بست و خستو شد.

  ….

علایم، شواهد و آثار پیوند ایران، اسلام و تشیع، بسیار است، که در حد ظرفیت بسیار محدود این مقال، به یکی از مهمترین و بارزترین این علایم اشاره می شود: استاد طوس و اثر جاویدان او شاهنامه.

فردوسی…. خداوندگار شاعران است

……. ابن اثیر، شاهنامه را «قرآن عجم» می خواند ……

شاهنامه، رزم نامه ملت ایران در پیکار سرنوشت – در دو جبهه سیاست و فرهنگ و در دو عرصه برون و درون ـ برای ماندن و بالیدن در برابر انواع سختیها و دشمنی ها و تجاوزهاست. از جنگ تهمورث با دیوان، فریدون با ضحاک،کیخسرو با افراسیاب و هفت خان رستم و اسفندیار بگیرید تا چالش علمی و اندیشه سوز موبدان ایرانی (همچون بوذرجمهر حکیم) با دانایان هند و روم و تا پرخاش کوبنده رستم به خشک سری ها و خودکامگی های کیکاوس. این کتاب سترگ، هم جانمایه ضد اجنبی (البته اجنبی زور گو و متجاوز) دارد و هم بن مایه ضد استبدادی. این است که خواندن شاهنامه بویژه در برهه های طوفانی تاریخ، همواره روح جهاد و مقاومت را در برابر سلطه جویان خارجی و خودکامگان داخلی تقویت می کرده است و حتی ملوک ایوبی شام در کوران جنگهای صلیبی، ابوالفتح بنداری را به ترجمه عربی شاهنامه واداشتند تا مجاهدان مسلمان را با خواندن شاهنامه برای آزادی قدس تشجیع و تحریض کنند.

خصوصیات و ویژگی های شاخص و دیر یاز ملت ایران در شاهنامه ـ که نازله روح فردوسی و حاصل مغز رنج سالیان اوست. به روشنی جلوه گر است؛ چندان که باید گفت: هر تکاپوی ایران شناختی، خام و ناقص خواهد بود اگر با مطالعه دقیق شاهنامه همراه نباشد. همبستگی بلکه «این همانی دین و سیاست» که ویژگی مشترک ادوار باشکوه تاریخ ایران (نظیر عصر ساسانی و صفوی) است، از جمله این ویژگی هاست. در شاهنامه، در بخش مربوط به وصیتنامه اردشیر بابکان می خوانیم:

چو بر دین کند شهریار آفرین      برادر شود شهریاری و دین

نه بی تخت شاهی است دینی به پای      نه بی دین بود شهریاری به جای

دو دیبا است یک در دگر بافته      برآورده پیش خرد تافته

نه از پادشا بی نیاز است دین      نه بی دین بود شاه را آفرین

چنین، پاسبانان یکدیگرند      تو گویی که در زیر یک چادرند

نه آن زین، نه این زان بود بی نیاز      دو انباز دیدیمشان نیک ساز

چو باشد خداوند رای و خرد      دو گیتی همی مرد دینی برد

چو دین را بود پادشا پاسبان      تو این هر دو را جز برادر مخوان

چه گفت آن سخنگوی با آفرین      گه چون بنگری مغز داد است دین۱

و این همان است که در کلام شهید مدرس، با تعبیر «دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ما» ادا شده است.(!)

آیا در آینه اندیشه ها و دغدغه های شاعری چنین و مندرجات کتابی چنان پرنفوذ و تاثیر گذار در فرهنگ و ادب و سیاست ایران ـ «فردوسی» و «شاهنامه» را می گویم ـ نمی توان نمادها، نشانه ها، آمال و آرزوهای جان جویا و هدفمند ایرانی را در درازنای قرون اسلامی دید و دریافت؟

به گمان ما پاسخ این سوال مثبت است و چنان که در کتاب «بوسه بر خاک پی حیدر علیه السلام» گفته ایم؛ ایران بعد از فردوسی (بویژه ایران پنج قرن اخیر: از صفویه به بعد) به لحاظ هویت فکری و علایق فرهنگی و سیاسی، گویی جامه ای است که به قامت اندیشه احساس و باور فردوسی بریده و دوخته شده است……

فردوسی چنان که بوضوح از جای جای شاهنامه (بویژه از دیباچه آن) بر می آید، یک ایرانی فرزانه بود که اولا آیین زردشتی را برای همیشه پشت سر گذارده و به اسلام روی آورده بود:

….

به گفتار پیغمبرت راه جوی      دل ار تیرگی ها بدین آب شوی۲

این پیامبر ـ که با اضافه آن به ضمیر مخاطب (پیامبرت = پیامبر + تو) «پیامبر مطلق» خواننده شاهنامه قلمداد شده رسول گرامی اسلام است صلی الله علیه و آله و بدین گونه، شاعر صراحتا صف خویش و ملتش را از پیروان دیگر ادیان الهی یا مکاتب بشری جدا می کند. چنان که در جای دیگر شاهنامه، بخش مربوط به داستان اسکندر، اسلام را (که قبله آن مکه و بیت الحرام است) آیینی می داند که در بین ادیان گوناگون، هدایت الهی با آن و به آن، به نقطه کمال و تمامیت خویش رسیده است:

خداوند خواندش بیت الحرام      بدو شد همه راه یزدان تمام

ثانیا فردوسی از بین فرق مختلف اسلامی، تنها علی و اهل بیت پیامبر علیهم السلام را به عنوان هادیان راه سعادت خویش برگزیده بود……

بر این زادم و هم بر این بگذرم      چنان دان که خاک پی حیدرم …

نباشد جز از بی پدر دشمنش      که یزدان به آتش بسوزد تنش

هر آن کس که در دلش بغض علی است      از او زارتر در جهان زار کیست؟!

…..

ایجاد نهضت های پرشکوه ملی بر ضد قراردادهای استعماری رویتر و رژی و دارسی وایجاد حماسه هایی ۳۰ تیر و ۱۵ خرداد و ۲۲ بهمن ـ همه و همه روییده و برآمده از همان دیدگاهی است که استاد طوس در هزار سال پیش بدان خستو و معتقد بود: مذهب تشیع، و اندیشه رهایی از ظلم و تجاوز. به قول مرحوم استاد محیط طباطبایی: «فردوسی، به معنی تمام کلمه، شاعر «ملی» کشور ماست. آمال ما و افکار ما و دین ما و مذهب ما و زبان ما و شیوه بیان ما، همه از شاهنامه او نیرو می گیرد».

۲۶) کاملا”پیدا است که اینچنین قضاوتی در باره شاهنامه ،  یعنی قضاوتی  از آن دست که در گفتار جناب ابوالحسنیِ مرحوم ،  آمده است ، بسیار بیش از بزرگداشتنِ یک اثر ادبی یرجسته است .

   ز) سال گذشته  آقای علی اکبر ولایتی  مشاور  رهبری در امور بین الملل طی سخنانی در همایش ملی سیر تاریخی تشیع در آذربایجان   در تابستان ۹۰گفته اند  :  “صفویان تنها حکومتی بودند که شیعه و حکومت شیعه را در ایران پایدار کردند، به نحوی که هم اکنون ما نیز در همین سفره‌ای که صفویان پهن کرده‌اند، نشسته‌ایم . “شایان ذکر است که در ارتباط با تحولات اخیر در جهان اسلام مسئولیتی بر دوش آقای دکتر ولایتی گذارده شده که لازمه آن فهم ماهیت انقلاب و مبانی آن است . نیاز به ذکر نیست که اگر شخصیتی  با حسن نیت ،  فهمی درست از مبادی تاریخی و نظری انقلاب نداشته باشد در صدور  فکر انقلاب  هم موفق نخواهد بود .

به گزارش ایلنا آقای  ولایتی در همایش  یاد شده ،علاوه سخن مزبور  به نقش و تاثیرگذاری صفویان در ایجاد و گسترش علوم اسلامی در ایران و جهان اشاره کرده و گفته اند: حاصل حکومت صفویان در ایران احیای فلسفه، ریاضیات و عرفان بود  .

وی با اشاره به عقیده‌های متفاوت در مورد شیعه‌، شکل‌گیری و تثبیت آن در زمان صفویان یادآورشد‌: بعضی‌ها تشیع را به عنوان یک مذهب ایرانی در مقابله با اسلام و عرب‌ها مطرح کرده‌اند و شیعه را ملغمه‌ای از تصوف و تعالیم اسلامی که صفویان آن را به وجود آورده‌اند‌، قلمداد می‌کنند و در دهه‌های اخیر گروه‌های افراطی بویژه وهابیت در دامن زدن به این شبهات نقشی اساسی داشته است  .

آقای  ولایتی تصریح کرده است : اکثر افراد تاثیرگذار و عرفا و دانشمندان علوم مختلف نجوم‌، پزشکی، فلسفه و ریاضیات و … در کشور ما در زمان حکومت صفویان ظهور و رشد کرده‌اند و دلیل آن هم وجود فضای اسلامی و تشیع در کشور بوده است  .

وی افزوده است که : پایه‌گذار اصالت وجود در فلسفه که ابتکار عظیمی در تاریخ فلسفه بوده است، توسط ملاصدرا انجام پذیرفته که در زمان صفویان می‌زیسته است  .

آقای  ولایتی همچنین در حاشیه برگزاری مراسم روز اردبیل  در گفتگو با خبرگزاری فارس می گویند : ” در سایه امنیت دوران صفویه علمای بی‌شماری رشد و نمو یافتند و استکبار نیز سعی کرد بر همبستگی مذهبی و ملی ایرانیان لطمه‌ وارد کند  .

ولایتی ادامه داد: امروز اگر ایران اسلامی ما معتقد به تشیع است و توانسته هویت اصلی خود را حفظ کند بانی آن صفویه است که در کنار عاشورا آیین نوروز را نیز احیا کرد و توانست به بازگشت هویت شیعی و ایرانی کمک کند  .

ایشان  با برشمردن برخی از تلاش‌های خبیثانه در به انحراف کشیدن اهداف دولت صفویه بیان می دازند : افراد معلوم‌الحالی همچون احمد کسروی سعی کردند با ادعای کذایی خود به هویت شیعی دوران صفویه و سادات بودن آنها خدشه وارد کنند و با به میان کشیدن مباحثی چون تشیع صفوی و علوی به اصالت این دوران خدشه وارد کند  .

ولایتی تصریح کرد: هیچ سلسله‌ای همچون صفویه به وحدت ایران اسلامی و احیای تشیع در این سرزمین کمک نکرده و نباید زمزمه‌های برخی نا آگاهان و دلبستگان به عوامل بیگانه را در این زمینه جدی گرفت  .

 …..در ۲۰۰ سال گذشته و بعد از صفویه پرچم ایران اسلامی همیشه عزتمندانه در مقابله با استکبار به اهتزاز درآمده و انقلاب اسلامی ما امروز میراثت‌دار همین حرکت‌های ماندگار است.

وی انقلاب اسلامی را ملجا و پناهگاه تمام امت‌های اسلامی و مظلومان دنیا اعلام کرد و گفت: ‌امروز هر کجا مسلمان و شیعه دنبال فریاد‌رسی است، به سراغ ایران می‌آید و نهضت آزادی‌بخش مسلمان نیز که امروز در دنیا شکل گرفته در همین راستاست.

آقای  ولایتی  در پایان الگوی اسلامی ایرانی را الگوی شایسته برای بیداری امت‌های اسلامی دانست و اظهار داشت:‌ با رهبری حکیمانه آیت‌الله خامنه‌ای همه این نهضت‌ها در حال به تحقق نشستن است. (۲۷)

 ح)   آقای محمود  احمدی نژاد نیز تقریبا” همزمان با گفتار یاد شده  ،در مراسم مراسم جشن ثبت جهانی مجموعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی در شهر اردبیل ضمن تجلیل از اقدامات دوره صفویه، تاکید کردند که  : نباید گذشته یک ملت تاریک نشان داده شود.  آقای احمدی نژاد در این مراسم گفته بود : در دوره صفویه مردم راحت و آزاد بودند و روابط خوبی میان مردم و حکومت برقرار بود و پیشرفت، عمران و‌ آبادی بسیاری در سطح کشور به وجود آمد

آقای احمدی‌نژاد در ادامه اظهارات خود با بیان اینکه نقش اردبیل نه تنها در تاریخ سیاسی ایران، بلکه در تاریخ جهان کم نظیر و بلکه بی‌نظیر است، خاطرنشان کرد: امروز در جایی و در کنار مقبره کسانی حضور داریم که روند حرکت تاریخ را به نفع عدالت، توحید و حاکمیت ارزش‌های الهی تغییر دادند. اگر ایرانی‌ها با شعار توحید و عدالت، حکومت مستقل و قدرتمندی تشکیل نمی‌دادند امروز اثری از توحید و عدالت در عالم نبود و این حرف گزافه‌ای نیست.

آقای احمدی نژاد با اشاره به اینکه بعد از صدر اسلام از مکتب نجات بخش اسلام جز پوسته و نامی باقی نماند، گفت: تمامی پیام رهایی بخش پیامبر (ص) زیر سلطه سنگین تعصبات قومی، قبیله‌ای و افکار انحرافی،‌ خودخواهی و رذالت‌های اخلاقی پوشیده شد و اگر بنا بود پیام آخر نیز همچنان از طرف این گروه نمایندگی شود، چیزی از آن باقی نمی‌ماند.

وی گفت: امروز سلطه‌گران و خودخواهان بعد از ۱۴۰۰ سال حاضرند رژیم جنایتکار صهیونیستی را به رسمیت بشناسند، اما در برابر پرچمداران توحید و عدالت بایستند).

آقای  احمدی‌نژاد خاطرنشان کرد: باید یک ملت با فرهنگ متعالی ماموریت صیانت از مکتب متعالی اسلام را به عهده می‌گرفت که در این راستا نهضت‌هایی نیز به وقوع پیوست. آل‌بویه، علویان، دیلمیان، صفاریان و سامانیان آمدند و هر کدام تلاش‌ها و تحرکاتی انجام دادند، اما نتوانستند پایه‌هایی را برقرار و از اصل و حقیقت پیام پاسداری کنند.

وی ادامه داد: اما در این دیار مردان و زنانی هدایت شده و کمر بسته به فرهنگ اهل بیت (ع) که حقیقت دین است به پا خاستند و شیخ صفی با نگاهی عمیق و روشن، حلقه‌هایی را مانند پایگاه‌های امروزی تشکیل داد و انسان‌هایی آماده فداکاری در راه ارزش‌های الهی تربیت کرد و این اندیشه را گسترش داد تا یکی از نواده‌های او به نام شاه اسماعیل پرچم نهضت را برداشت و با مجاهدت و فداکاری مردان و زنان این دیار علم توحید و عدالت را برافراشت

آقای  احمدی نژاد در این همایش اظهار داشت : شاه اسماعیل نمایندگی از حقیقت دین و دفاع از رسالت را برعهده گرفت، ستون‌هایی را مستحکم و راهی را آغاز کرد که پس از گذشت بیش از ۴۰۰ سال، انقلاب عظیم اسلامی در ادامه و برای تکمیل آن به وقوع پیوست ..

آقای احمدی‌نژاد با اظهار تاسف از اینکه برخی سعی دارند گذشته ایران را سیاه نشان دهند، اظهار می دارد : ما حکومت‌های پادشاهی را هیچ‌گاه به رسمیت نمی‌شناسیم، اما این موضوع تفاوت دارد با اینکه همه گذشته یک ملت تاریک نشان داده شود اگر گذشته ما تاریک است، بیانات مهم پیامبر اسلام (ص)‌ در وصف ملت ایران از کجا آمده است؟ رییس‌جمهور تصریح کرد: چرا حضرت محمد (ص) ‌این قدر از ملت ایران تمجید کردند؟ چرا فرمودند بالاخره ملت ایران پرچم را بلند خواهد کرد و بر قله‌های عالم به اهتزاز در خواهد آورد؟ اگر گذشته یک ملتی تاریک باشد، آینده‌ای وجود نخواهد داشت؟)

 آقای احمدی‌نژاد قاجار و پهلوی را بی‌افتخارترین و ذلیل‌ترین حکومت‌های تاریخ ایران، دانسته و می گویند : این دو حکومت هیچ افتخاری را به نام خود ثبت نکردند و همه آن دوران جز ذلت، عقب‌نشینی، وادادگی و پذیرش حقارت نبوده است. انسان‌های کوچک و پست در این مقطع آمدند و در غفلتی تاریخی زمام یک ملت را به دست گرفتند و بیش از دشمن، ملت را کوبیدند. اینها از عظمت صفویه ناراحت بودند و از مقایسه خود با آن احساس حقارت می‌کردند به همین خاطر برای تحقیر و تخریب آن برنامه‌ریزی کردند. وی اضافه کرد: دوره صفویه دوره‌ای بود که علما آمدند و اندیشه اسلام ناب را تا اعماق این سرزمین گسترش دادند و ستون‌های فرهنگی و تمدنی ایران را محکم کردند.

احمدی نژاد گفت: در دوره صفویه مردم راحت و آزاد بودند و روابط خوبی میان مردم و حکومت برقرار بوده و پیشرفت، عمران و‌ آبادی بسیاری در سطح کشور به وجود آمد”.آقای احمدی نژاد در سطور قبل بحث حکومت را از بحث دوره متمایز می کند  که خود این تمایز هم محل مناقشه است اما در سطور بعد، جابه جا به تجلیل از حکومت و شاهان صفویه می پردازد.

آقای احمدی‌نژاد بر سخنان سابق خود می افزاید:” پهلوی، قاجار و استعمارگران غربی با هم دوران صفویه را به شکل مشترک کوبیده‌اند؛ چرا که از این دوره آسیب دیدند.

….. امروز که غبارها خوابیده است و می‌توان بدون هیچ تعصب، نگرانی و فشاری تاریخ را مطالعه کرد، می‌فهمیم چه خدمت بزرگی در دوره صفویه به بشریت شده است” . (۲۸  ).

  ۲- نقد اجمالی  دیدگاه های سابق همراه با تقریر «دیدگاه برانگیزاننده و جهت دهنده در انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت » :

 الف) آنچنان که در سطور فوق ملاحظه کردید  گفتار  شخصیتهای  سابق الذکر   ا ز  حَدِّ توصیه به” همه جانبه نگری در قضاوت در مورد حکومت صفویه”  فراتر می رود ؛  کما اینکه برخی از ایشان برآنند  که  ایران امروز را  باید به لحاظ سیاسی  و فرهنگی وامدار صفویه دانست  یا معتقدند که  که ما امروز سر سفره صفویه نشسته ایم یا  گروهی دیگر از ایشان ،انقلاب اسلامی را در ادامه صفویه معرفی می کنند .( گواینکه در پیش گرفتن خط مشی همه جانبه نگری نیز انچنان که در سطور آتی توضیح خواهم داد نباید  به گفتاری می انجامید که ایشان در مورد حکومت صفویه صورت داده اند )

ممکن است برخی بگویند که چرا از پذیرش گزاره های فوق امتناع یا استیحاش دارید مگر صفویه نبودند که پس از فترتی طولانی ،دولتی ملی یا  سرزمینی  با استقلال سیاسی را شکل بخشیدند  وموجب شدند که همین امروز ک،شوری به نام ایران وجود  خارجی داشته باشد یا مگر همانها نبودند که تشیع را در ایران رسمیت بخشیدند  و اگر نبود کارِ آنها ،  چند قرن بعد ، یک انقلاب شیعی در ایران پا نمی گرفت .

در پاسخ باید گفت که حکومت صفوی اولین حکومت شیعی در ایران نبود  پیش از صفویه صرفنظر از  دولتهائی همچون آل بویه حکومتهای متعددعلوی و سربداری (با ساختاری غیر سلطنتی و به اسم تشیع) در جامعه ما پا گرفته بود و این خود نشان دهنده این است که جامعه پیش از صفویه مستعد تشکیل حکومت شیعی بود (مستقل از این که چه کسانی و با کدام قصد و جهت گیری  از این فضا بهره بردند)    وانگهی یک چنین استدلالی خلا ف آن چیزی است که برخی از صاحب نظران پیش گفته در مقابل القاءات مستشرقان و مخالفین مذهب حقه  به آن تصریح کرده اند و به درستی گفته اند که  پیش از سلطنت صفوی،  مستقل از کانونهای شیعی در میهنمان ، جامعه ما در  غالب آنحوزه هائی  هم که شیعه نبود متشیع شده بود  لذا نباید در ارزیابی نقش صفویه در شیعه شدن میهن ما اغراق کرد .

 مضاف بر اینکه  این طرز استدلال در مباحث تاریخی  اساسا” نادرست است چون بر همین نهج  برخی می توانند ادعا کنند  که ایرانِ امروز، وامدار برخی از خلفا است!   چون در زمان ایشان سپاهیان اسلام   ،ایران رافتح کردند و نام برخی ازمخالفین امیر المومنین علیه السلام را هم به میان آورند زیرا  اگر سرداریِ آنها در سپاه اسلام نبود ، لشکر مجوس شکست نمی خورد و  پیام اسلام به گوش ایرانیان نمی رسید و لذا مسلمان نمی شدند و به طریق اولی چند قرن بعد ،  انقلابی به نام اسلام  در این سرزمین اتفاق نمی افتاد !! اگر  این طرزِ تحلیل ، مستهجن  است ( که هست)، اعتقاد  به منشئیت صفویه برای انقلاب اسلامی  رانیز  می باید  نه تنها باطل  بلکه  مستهجن  دانست.

ممکن است از اشکالِ فوق ، چنین پاسخ داده شود که  قبل از حمله سپاهیان اسلام به ایران ، استعدادِ پذیرش اسلام در ایران ایجاد شده بود   .اسلام خلفا در این میان ،  رویکردی انحرافی  به اسلام بود( کما اینکه ما هم همین اعتقاد راداریم) اما بعدها ایرانیها مقاومت کردند و وارد فضای جدیدی شدند و لذا چون اکنون روی ریل اسلام خلفا نیستند از وامدار بودن آنها به  ایشان هم نمی توان سخن گفت . این پاسخ کاملا” درست است اما مشابه آنرا در مقابل نظریه ای می توان ارائه کرد که انقلاب اسلامی را روی ریلی قرار می  دهد که صفویه روی آن قرار داشت ؛‌حال آنکه   ما با انقلاب  وارد فضای جدید یا یک سامانِ کلی نوین  شدیم  که شخص امام ، عمق  سابقه آن را به نهضتهای انبیاء و نهضتهای تالی آن می بردند.

شاید  تصور شود که صفویه از این حیث که  تشیع را بر این کشورحاکم کردند یا امکاناتی برای برخی از اهل علم فراهم کردند  شاسیته تحسینند  اما  از این جهت نیز نباید ظاهر نگر بود کما اینکه امام در این زمینه با ظرافت، پشت نقاب” کشور گشائی تحت لوای  اسلام و تشیع”  اثر نفسانیت را می دید. ایشان ضمن گفتاری پس از پیروزی انقلاب می فرمایند :” سلاطین- که همه‏شان، سر تا تَهِشان، فاسد بودند، و گمان ندارم در تمامشان بتوانید پیدا بکنید به اندازه دو نفر، سه نفر پیدا بکنید که اینها یک اشخاص

صحیحى بودند. آنهایى هم که بین شما معروف به «جنت مکان» هستند، آنها هم دوزخ مکان بودند! همانها بودند که پسر خودشان را کور کردند براى اینکه مبادا چه بشود ، و همان که معروف به «انوشیروان عادل»  است وقتى ظلمهایش را تاریخ مى‏گوید روى تاریخ را سیاه کرده، لکن تا قبل از این رژیم اخیر، آن رژیمهاى بنى امیه و بنى عباس و رژیمهاى سلطنتی غالباً اسلام را به حسب ظاهر پذیرفته، و به حسب واقع نمى‏خواستند آنطور باشد، لکن براى خودشان همه را مى‏خواستند. هر چیزى را مى‏خواستند براى خودشان. مى‏خواستند که مملکت اسلامى را گسترش بدهند، براى اینکه نفوذ خودشان زیاد بشود. کشورگشایى کنند که نفوذ خودشان را زیاد کنند. هرچه را مى‏خواستند، مى‏خواستند براى خودشان و دارودسته خودشان باشد. لکن این رژیم فاسد ما (یعنی پهلوی) براى دیگران(یعنی برای بیگانگان) مى‏خواست!” (۲۹)

استاد شهید مطهری نیز در یکی از سخنرانیهای خود که در جلد نخست کتاب حماسه حسینی مندرج است در مورد شاه اسماعیل صفوی قضاوتی صورت داده اند که به خوبی نمایانگر تفاوت دیدگاه ایشان از شخصیتهای سابق الدکر است . شهید مطهری می گویند :”اسکندر ، خواه ناخواه در روحش یک حماسه وجود داشته است شاه اسماعیل همینطور نابلئون همینطور اسکندر نادر شاه و شاه اسماعیل همه اینها یک اراده بزرگ هستند یک همت بزرگ هستند یک حماسه بزرگ هستند ولی حماسه مقدس نیستند برای اینکه هر یک از اینها می خواهد شخصیت خودش را توسعه بدهد می خواهد همه چیز را در خودش هضم کند می خواهد ملتها و مملکتهای دیگر را در مملکت خویش هضم کند و لدا از نظر یک ملت ، یک قهرمان ملی ایست ولی از نظر ملت دیگر یک جنایتکار است. اسکندر برای یونانیان یک قهرمان است و برای ایرانیان یک جنایتکار . برای یونانی یک قهرمان است چون به یونان عظمت داد چون قدرتهای دیگر ثروتهای دیگر عظمتهای دیگر را خرد کرد و برچم یونان را در مملکتهای دیگر به اهتزاز در آورد اما از نظر قوم مغلوب او نمی تواند یک قهرمان باشد نابلئون برای فرانسویها قهرمان است اما آیا برای روسیه یا برای انگلستان هم قهرمان است ؟ البته نه!. آنها حماسه هستند ولی یک حماسه فردی از نوع خودخواهی .یک حماسه بزرگ است یعنی یک خودخواهی بزرگ است یک جاه طلبی بزرگ است (در مقابل جاه طلبیهای کوچک جاه طلبیهای بزرگ هم در دنیا بیدا می شود )اما این حماسه ها حماسه های مقدس شمرده نمی شوند حماسه مقدس مشخصات دیگری دارد که عرض می کنم مشخصاتی که به موجب آنها دیگر نابلئون و اسکندر نمی توانند حماسه مقدس باشند حماسه مقدس آن کسی است که روحش برای خود موج نمی زند برای ملت خود موج نمی زند برای قاره یا مملکت خود موج نمی زند او اساسا” چیزی را که نمی بیند شخص خود است او فقط حق و حقیقت را می بیند و اگر خیلی کوچکش بکنیم باید بگوئیم بشریت را می بیند . این آیه قرآن یک آیه حماسی است : قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا” اربابا” من دون الله ” ای اهل کتاب ، ای کسانی که ادعای مذهب دارید بیائید با هم یک سخن داشته باشیم بیائید خودمان را فراموش کنیم و فقط عقیده را ببینیم بیائید در راه یک عقیده خود را فراموش کنیم بیائید یک سخن را ایده خودمان قرار بدهیم الا نعبد الا الله جز خدا هیچ موجودی را قابل برستش ندانیم و لا یتخذ بعضنا بعضا” اربابا” من دون الله بیائید استثمار را ملغی کنیم،استعباد را ملغی کنیم، بشر برستی را ملغی کنیم ،عدل و مساوات را در میان بشریت بیاوریم .نگفت قوم من ، قوم تو با هم همدست شویم و بدر یک قوم دیگر را در بیاوریم .این حرفها نیست . بس یک جهت که این حماسه مقدس می شود این است که هدفش مقدس و باک و منزه است مثل خورشید عالمتاب است که بر همه مردم و همه جهانیان می تابد “استاد ، در ادامه همین فراز به جهات دیگری که یک حماسه را “مقدس “می کند می بردازند(حماسه حسینی ،جلد اول ،چاب بیست و دوم ،صفحات ۱۳۸ تا ۱۴۰) به هر حال در فراز سابق مشخص شد که معیارهای مد نظر مطهری برای تأئید یک حماسه چیست و چه تفاوت با معیارهای دیگرانی دارد که به تجلیل از صفویه و شاهان صفوی می بردازند .
شهید مطهری، همچنین در فرازی از کتاب “عدل الهی ” ،در مقام بحث از عمل خیر غیر مسلمان طردا” للباب ،‌مثالی  می اورند  که به همین بحث مرتبط است.ایشان می نویسند :”تاریخ هرگز به نیت اشخاص کاری ندارد . وقتی سخن از شاهکارهای هنر و صنعت در اصفهان می آید کسی کاری ندارد که مثلا” پدید آورنده مسجد شیخ لطف الله یا مسجد سی و اینسه پل چه نیتی و هدفی داشته است . تاریخ پیکر را می بیند و نام عمل را عمل خیر می گذارد اما در حساب حسن فاعلی نظر به اثر اجتماعی و خارجی فعل نیست . در این حساب نظر به نوع ارتباط عمل با فاعل است . در این حساب ، مفید بودن عمل کافی نیست برای اینکه عمل ، عمل خیر محسوب گردد. در اینجا حساب این است که فاعل با چه نیت و چه منظور و هدفی و برای وصول به چه مقصدی اقدام کرده است .  اگر فاعل دارای نیت و هدف خیر باشد و کار خیر را با انگیزه خیر انجام داده باشد کارش خیر است یعنی حسن فاعلی  دارد و عملش  دو بعدی است . در دو امتداد پیش رفته است  در امتداد تاریخ و زندگی  اجتماعی بشر و در امتداد معنوی و ملکوتی و لی اگر آنرا با انگیزه ریا و جلب منفعت مادی انجام داده باشد کارش یک بعدی است ؛  تنها در امتداد تاریخ و زمان پیش رفته ولی در امتداد معنوی و ملکوتی پیش نرفته است و به اصطلاح اسلامی عملش به عالم بالا صعود نکرده است “(۳۰ )

در نظر مطهری :”همه اشتباه ها  از آنجا پیدا شده است که ما مفید بودن اجتماعی یک عمل را برای اینکه آن عمل خیر و صالح  محسوب شود ،کافی بحث کرده ایم“.  (۳۱)

 آقای مطهری ادامه می دهد:”زبیده ،  زن هارون الرشید نهری در مکه جاری ساخته است که از آن زمان تاکنون مورد استفاده زوار بیت الله است . این کار ظاهری بسیار صالح دارد . همت زبیده این نهر را از سنگلاخهای بین طائف و مکه به سرزمین بی آب مکه جاری ساخت و قریب دوازده قرن است که حجاج تفتیده دل تشنه لب از آن استفاده می کنند از نظر چهره ملکی کار بس عظیم است ولی از نظر ملکوتی چطور ….(ملائکه)با مقیاس الهی ابعادِ دیگرِ عمل را می سنجند . حساب می کنند که زبیده پول این کار را از کجا آورد ؟زبیده همسر یک مرد جبار و ستمگر به نام هارون الرشید بود که بیت المال مسلمین را در اختیار داشت و هر طور هوس می کرد عمل می نمود . زبیده از خود ثروتی نداشت. مال خود را صرف عمل خیر نکرد . مال مردم را صرف مردم کرد . تفاوتش با سایر زنانی که مقام او را داشته اند در این جهت بود که دیگران مال مردم را صرف شهوات شخصی می کردند؛  او قسمتی از این مال را صرف یک امر عام المنفعه کرد.  تازه مقصود زبیده از این کار چه بوده است ؟آیا می خواسته نامش در تاریخ بماند ؟یا واقعا” رضای خدا را در نظر داشته است ؟خدا می داند و بس؟“(۳۲)

البته  این  سخن مطهری بدین معنا نیست که صلاح در طبقات بالای جامعه ممکن الوقوع نیست یا واقع نشده است بلکه بدین معنا است که درارزیابی یک فعل نباید ساده اندیش و یکسو  نگر بود و از حُسن فعلی حُسن فاعلی را نتیجه گرفت

به هرحال ، سخن مزبور  بیانگر  دیدگاه مشخص استاد  مطهری درباره مظاهر تمدنی در دوره صفویه نیز می باشد .

 وانگهی تردیدی نیست که ما در دوره صفویه دستاوردهای فرهنگی- تمدنی  ارزنده و چشمگیری  داریم اما نباید حساب خادمان به مردم و پاسداران راستین  فرهنگ اسلامی را (به رغم اشتباهاتشان)  با شاهان و عمله جور یکی کرد و تمام اقدامات  اصلاحی را به ایشان نسبت داد

امام هم در تحلیل رفتار برخی از علما در آن دوران با تحلیلهای  یک سویه و  سیاست زده برخی از نویسندگان و گویندگان در دهه ۵۰(همچون  زنده یاد مرحوم دکتر شریعتی) و آنچه آنها درباره امثال علامه مجلسی گفته بودند مخالفت می کند و با تز تشیع صفوی ِ ایشان همراهی نمی کند با توجه به سخنان امام ( که مشروح آن را در مقاله” نهاد شاهی و فرهنگ سلطنتی از منظر امام” مندرج در سایت احیا می توانید ببینید )ما هیچ دلیلی نداریم که بگوئیم ایشان  برایدوره صفویه ( و نه سلاطین و حکومت  صفوی)هیچ نکته مثبتی قائل نبوده است.  اما  در هیئت تالیفی ناسالم  یا” متن فاسد حکومت جور و سلطنت نا مشروع  “  نیکی ها (و منجمله نیکی  ادعائی شاهان بنا بر توهم کسانی که چنین ادعا می کنند ) حبط  شده یا  از بین می رود . امام اگر چندین دفعه ،  قبل و بعد از پیروزی انقلاب ،  به نحو رادیکال از فساد سلاطین( ولو شاه عباسی که از جانب برخی علما جنت مکان خوانده شده )سخن می گوید به همین هیات تالیفی یا متن  کلی توجه دارد ؛توجهی که در  گفتار شخصیتهائی که آرائشان رادر این گزارش خواندید ،موجود نیست .وجه منفی حکمرانی  شاهان ( حتی پادشاهانی با ظاهر موجه و فریبنده ) آن قدر در نظر امام بزرگ و تاثیر گذار بوده که نکات مثبت احتمالی راهم نه تنها  تحت الشعاع خود قرار داده   بلکه معدوم می ساخته است .   امام به دستاوردهای فرهنگی تمدنی در تاریخ گذشته ما بی توجه نیست و حتی مکررا ممخاطبین خود را به سابقه پر شکوه تمدنی و نقش آفرنان آن که بسیاری از ایشان راه و رسم سیاسی متفاوت از ایشان داشته اند تذکر می دهد  اما آنرا از ناحیه شاهان نمی داند بلکه روحیه اعراض از دنیا و مجاهدت یا به تعبیر خود ایشان، “روحیه کوخ نشینی” را در این زمینه نقش آفرین می دانند .دست کم می توان گفت برای امنیت آفرینی ادعائی ،نقش اصلی راقائل نیستند یا  همان طور که آوردیم حُسنِ فاعلی  را در پُشتِ آن نمی بینند یا  تحقق واقعی امنیت را   برای همه تمدن آفرینان( و مشخصا” عالمانی  همچون مرحوم مقدس اردبیلی که از همکاری با  صفویه خودداری کردند  و بلکه همکاری با ایشان را به شدت  تقبیح هم  نمودند ) نمی پذیرند یا  شاید بر آن بوده اند که  اگر این امنیت آفرینی  موثر بوده است چون در چارچوب سیاست سالم و   اصیلی صورت نمی یافته لزوما ” در معارف دینی ما اثر مثبت نداشته است. مثلا” می توان به بد آموزیِ مربوط به تفسیر غلط از گزاره” السلطان ظل الله “  اشاره کرد که امام بارها در سخنان خود به این بد آموزی  اشاره داشته اند و آنرا تقبیح کرده اند و  لذا به عنوان واپسین ملاحظه  ، باید به این سوال هم پاسخ داد که از قِبَلِ سلطنت صفویان چگونه تشیعی در کشور ما  لَفّ و نشر یافت ؟

ب)  حتی اگر گفتار پرُ ارجِ خمینی پیش رو نبود ، بازهم ، نمی توانستیم  داوری  و گزارش شخصیتهای سابق الذکر را از دوره صفوی بپذیریم . بد نیست برای آنکه ذهنیت کاملی از  عصر صفویه داشته باشیم به روایت آخوند  ملاصدرا رضوان الله علیه و ارزیابی منفی او از زمانه خود ،بنگریم که از نظر برخی ،وجود امثال وی  نشانه مثبت بودن این دوران است و ببینیم این حکیم بزرگ ، زمانه خود را چگونه ارزیابی می کرده است . مرحوم آخوند در جلد اول اسفار می نویسد: ” و فد ابتلینا بجماعه غاربی الفهم ، تعمش عیونهم عن انوار الحکمه و اسرارها ، تکل بصائرهم کابصار الخفافیش عن اضواء المعرفه و آثارها ، یرون التعمق فی الامور الربانیه و التدبر فی الامور السبحانیه بدعه،و مخالفه اوضاع جماهیر الخلق من الهمج الرعاع ضلالهو خدعه کانهم الحنابله …فحرموا لمعاداتهم العلم و العرفان ….فاعدموا العلم و فضله و استرذ لوا العرفان و اهله … و کل من کان فی بحر الجهل و الحمق اولج و عن ضیاء المعقول و  المنقول اخرج کان الی اوج القبول و الاقبال اوصل و عند ارباب الزمان اعلم و افضل…. کیف ؟ و روءساوءهم  قوم اعزل عن سلاح الفضل و السداد ……فلما رایتُ الحال علی هذا المنوالمن خلو الدیار عمن یعرف قدر الاسرار و علوم الاحرار و انه قد اندرس العلم  و اسراره و انطمس الحق و انواره و ضاعت السیر العادله و شاعت الارالء الباطله … ضربت عن ابناء الزمانصفحا”و طویت عنهم کشحا فالجاءنی خمود الفطنه و جمود الطبیعه لمعاداه الزمان و عدم مساعده الدوران الی ان انزویتُ  فی  بعض نواحی الدیار و استترت بالخمول و الانکسار “(۳۳)  در فرازهای دیگر نیز صدر المتالهین  جابه جا از “معادات دوران” و “معانده ابناء زمان” سخن می گوید و نهایتا” با نهی از” اشتغال به ترهات عوام صوفیه” و “رکون به اقاویل متفلسفه و از دادن زمام امر  به رسول نذیِر منذر سخن می گوید . برخی از صدرا شناسان معاصر همچون دکتر محسن مویدی در مقدمه “ایقاظ النائمین “و استاد محمد خواجوی در “لوامع العارفین “دیدگاه منفی ملاصدرا در مورد دوره صفوی را گزارش کرده و بر آن صحه نهاده اند.

ج)  صاحب نظرانِ مورد اشاره در این گزارش ، با آنکه بعضا”  حساب” سلاطین” و” دوران” را از هم جدا می کنند اما در متن همان گفتار به این  تمایز هم  ملتزم نمی مانند و همان طور که ملاحظه کردید بعضا به خلاف تصریح به” تمایز دوران  صفویه از سلاطین صفوی ” دستاوردهای دوره مزبور را به شخص سلاطین نسبت می دهند.  امام در تحلیل تاریخ گذشته ما هیچ توجهی به نقش آفرینی شاهان ندارد سهل است که اگر هم از ایشان یاد می کند سخن از ظلم و جنایت ایشان به میان میآورد ظلم و جنایتی که در نظر ایشان  در دوران های اخیر(یعنی دوران پهلوی) وابستگی نیز به آن افزوده شد.  جالب است که امام در غالب اظهارات خود در این زمینه با کنایه به لقب ِ” جنت مکان “(که بر خی از علما به شاه عباس اعطاء کرده بودند )گوشه چشمی هم به دوران صفویه دارند. نمونه هائی از فرمایشات امام پیش و  پس از پیروزی انقلاب را مرور می کنیم و تفصیل بحث را به همراه شواهد مربوطه به مقاله” امام خمینی،  نهاد شاهی و فرهنگ سلطنتی “مندرج در سایت احیا واگذار می کنم .

  امام تفسیر و ارزیابی  برخی از نویسندگان جدید از تشیع در دوران صفوی را از جهاتی مخدوش می دانست و در  کل دوران مبارزات، در دو مورد ،از امثال علامه مجلسی و محقق کرکی به نیکی یاد کرده و با ردّ  درباری دانستن آنان     و تلویحا   با حملاتی که از جانب برخی روشنفکران به این دسته از علما می شد( یا سوء استفاده ای که از رفتار ایشان برای توجیه همکاری با ظلمه  می گردید )مخالفت کرده است .

در یک  مورد در تابستان ۵۸  یعنی چند ماه پس از پیروزی انقلاب در دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه  تهران می گویند:

     “  و اما قضیه «خواجه نصیر»  و امثال خواجه نصیر را؛ شما مى‏دانید این را که خواجه نصیر که در این دستگاهها وارد مى‏شد نمى‏رفت  وزارت کند؛ مى‏رفت آنها را آدم کند. نمى‏رفت که براى اینکه در تحت نفوذ آنها باشد. مى‏خواست آنها را مهار کند تا آن اندازه‏اى که بتواند. کارهایى که خواجه نصیر براى مذهب کرد، آن کارهاست که خواجه نصیر را خواجه نصیر کرد؛ نه طب خواجه نصیر و نه ریاضیات خواجه نصیر. آن خدمتى که به اسلام کرد. خواجه نصیر که رفت در دنبال هلاکو  و امثال آنها لکن نه براى اینکه وزارت بکند، نه براى اینکه براى خودش یک چیزى درست کند. او رفت آنجا براى اینکه آنها را مهار کند؛ و آنقدرى که قدرت داشته باشد خدمت بکند به عالم اسلام و خدمت به الوهیت بکند. و امثال او، مثل محقق ثانى،) مثل مرحوم مجلسى  و امثال اینهایى که [...] مرحوم مجلسى که در دستگاه صفویه بود، صفویه را آخوند کرد؛ نه خودش را صفویه کرد! آنها را کشاند توى مدرسه و توى علم و توى دانش و اینها- تا آن اندازه‏اى که البته توانستند. بناء علیه ما نباید مقایسه بکنیم که روحانیون یک وقتى وارد شدند. الآن هم ما اگر بتوانیم [همین وظیفه را داریم‏] ما آن وقت هم اگر مى‏توانستیم، که آنطورى که آنها مى‏خواهند خدمت بکنند، ما هم وارد مى‏شدیم. براى اینکه مقصد این است که انسان درست بکنیم. اگر انسان بتواند محمدرضا را انسان کند، بسیار کار خوبى است. انبیا براى همین آمده‏اند. پیغمبر اکرم براى خاطر اینکه این کفار مسلمان نمى‏شدند و اعتناى به این مسائل را نمى‏کردند غصه مى‏خورد. بَاخِعٌ نَفسَکَ که بر آثار تو اینها توجه نکردند   ..

در هر صورت انبیا آمدند که همه مردم را آدم کنند. علم انبیا علم آدمسازى است. قرآن هم یک کتابى است کتاب آدمسازى. نه کتاب طب است، نه کتاب فلسفه است، نه  .

کتاب فقه است، نه کتاب- عرض مى‏کنم- سایر علوم است. هر چه در قرآن هست اگر کسى مطالعه کند درست، مى‏بیند آنى که در قرآن هست آن جنبه الوهیتش هست. همیشه هر چیزى طرح شده به جنبه الوهیت طرح شده است. همه چیز در آن است اما به جنبه الوهیتش”( ۳۴)

آقای  باستانی پاریزی در گفتگوی بلندی که آقای کریم فیضی با ایشان انجام داده و  اخیرا” به صورت کتاب از سوی روزنامه اطلاعات منتشر شده است  به شأنِ صدور این گفتار اشاره کرده اند . به گزارش ایشان چند ماه پس از پیروزی انقلاب جمعی از اساتید دانشگاه من جمله خود ایشان  خدمت امام می روند  در این دیدار آقای دکتر زریاب خوئی که خود از شاگردان امام در دوران طلبگی بوده تلویحا” از پاکسازی برخی از اساتید گله می کنند و در مقام توجیه کار اساتید مزبور می گویند آنها هم همچون امثال خواجه نصیر عمل کردند و آنگاه امام در مقام پاسخ، جملاتی را می گویند که در سطور فوق ملاحظه کردید به گفته آقای باستانی پاریزی امام میگویند آنها چنان کردندآیا  شما هم چنین کردید؟

  پیش از آن نیز امام  در گرماگرم مبارزات، در آخرین سخنرانی خود در نجف اشرف ،جماعتی از روحانیون و رو شنفکران را  به صورت توامان مورد نقد قرار می دهد و خطاب به جماعت دوم  می فرمایند:

“در باب امور سیاسى- آن مقدارى که من عرض کردم که تاریخ نمى‏دانم و اگر دیده باشم یادم نمانده است دیگر حالا- اما خوب این تاریخ صد ساله، صد و چند ساله اخیر در دست است. ما یک خرده جلوترش مى‏رویم مى‏بینیم که یک طایفه از علما، اینها

گذشت کرده‏اند از یک مقاماتى و متصل شده‏اند به یک سلاطینى. با اینکه مى‏دیدند که مردم مخالفند لکن براى ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامى و ترویج مذهب حق اینها متصل شده‏اند به یک سلاطینى، و این سلاطین را وادار کرده‏اند- خواهى نخواهى- براى ترویج مذهب، مذهب دیانت، مذهب تشیع. اینها آخوند دربارى نبودند. این اشتباهى است که بعض نویسندگان ما مى‏کنند. سلاطینْ اطرافیانِ آقایان بودند. الآن هم حجره شاه سلطان حسین در چهارباغ اصفهان، در مدرسه چهارباغ اصفهان، الآن هم حجره‏اش هست. اینها او را کشاندنش تو [ى‏] حجره نه اینکه او اینها را کشیده است دنبال خودش. اینها اغراض سیاسى داشتند، اغراض دینى داشتند. نباید یک کسى تا به گوشش خورد که مثلًا مجلسى- رضوان اللَّه علیه- محقق ثانى- رضوان اللَّه علیه- نمى‏دانم شیخ بهائى- رضوان اللَّه علیه- با اینها روابط داشتند و مى‏رفتند سراغ اینها همراهى شان مى‏کردند، خیال کنند که اینها مانده بودند براى جاه و- عرض مى‏کنم- عزت، و احتیاج داشتند به اینکه شاه سلطان حسین و شاه عباس به آنها عنایتى بکنند! این حرفها نبوده در کار. آنها گذشت کردند؛ یک گذشت، یک مجاهده نفسانى کرده‏اند براى اینکه این مذهب را به وسیله آنها، به دست آنها [ترویج کنند]. در یک محیطى که اجازه مى‏گرفتند که شش ماه دیگر اجازه بدهید ما حضرت امیر را سبّ  بکنیم، وقتى جلوگیرى از سبّ حضرت امیر مى‏خواستند بکنند- در یکى از بلاد ایران شنیدم اجازه خواستند که خوب شش ماه دیگر صبر کنید ما سبّش بکنیم- بعد اینها در یک همچو محیطى که سبّ حضرت امیر اینطوریها بوده و رایج بوده و از مذهب تشیع هیچ خبرى نبود و هیچ اسمى نبوده، اینها رفته‏اند مجاهده کرده‏اند؛ خودشان را پیش مردم … مردم آن عصر شاید اشکال به آنها داشتند از باب نفهمى، چنانچه حالا هم اگر کسى اشکال کند نمى‏داند قضیه را، نه [اینکه‏] غرض دارد، نمى‏داند قضیه را. زمان ائمه هم بودند. على بن یقطین هم از وزرا بود. در زمان ائمه هم بودند. خود حضرت امیر را چرا نمى‏گوییم؟ بگوییم حضرت امیر هم  .

هست؟ حضرت امیر بیست و چند سال به واسطه مصالح عالیه اسلام در نماز اینها  رفت- عرض بکنم که- تبعیت از اینها کرد، براى اینکه یک مصلحتى بود که فوق این مسائل بود. سایر ائمه- علیهم السلام- هم گاهى مسالمت مى‏کردند. یک وقتى نمى‏شد، آن وقت چه مى‏کردند. مصالح اسلام فوق این مسائلى است که ما خیال مى‏کنیم. فوق این مطالبى است که ما خیال مى‏کنیم. این دسته از علمایى که جانفشانى کردند و خودشان را جورى کردند که حالا شما به آنها اشکال مى‏کنید از باب اینکه اطلاع بر واقعه ندارید؛ نه سوء قصد دارید، نه سوء نیت دارید، اطلاع از واقعیات ندارید. من هم اگر چنانچه مى‏توانستم یک سلطان جائرى را به راه بیاورم مى‏رفتم دربارى مى‏شدم. شما هم تکلیفتان این بود که اگر بتوانید یک سلطان جائرى را آدمش کنید بروید دربارى بشوید. این دربارى شدن نیست. این آدم سازى است. نه این است که اینها دربارى شدند، اینها مى‏خواهند آدم بسازند. من گله دارم   ..

این راجع به فقهشان، و راجع به این جهاتش و آن مقدارى که من حالا اطلاع [دارم‏]. راجع به جهت سیاسیش که اینها داشتند، آن مقدارى که من مطلعم و نزدیک بوده به ما، شما نهضتهایى که واقع شده است، … یکیش قضیه تنباکو بود که همه مطلع هستید. … میرزاى شیرازى- رضوان اللَّه علیه- امر فرمود و سایر علماى ایران جانفشانى کردند و زجر کشیدند، زحمت کشیدند، قیام کردند، مردم را به قیام وا داشتند تا اینکه لغو  .

شد.

این نهضت در مقابل استبداد و مشروطیت؛ این نهضت از نجف شروع شد به دست علما. در ایران هم با دست علما بود که آن استبداد سخت که هر کارى مى‏خواهد بکند، هرکس را بکشد، کشته … این سربازهاى بیچاره [را] از اطراف آورده بودند، به آنها نان نمى‏دادند؛ کالسکه اعلیحضرت همایونى از طرف حضرت عبدالعظیم مى‏رفت؛ اینها جمع شده بودند آنجا شکایت کنند، یکى هم سنگى زده بود؛ فرستاد اینها را- از قرارى که در تاریخ هست- آوردند و جمع کردند اینها را و گفت اینها را خفه کنید! عده کثیر اینها را خفه کردند؛ تا یکى از [رجال‏]- مستوفى الممالک بود، کى بود- رفت فریاد کرد: آخر این چه کارى است؛ شفاعت کرد. یک همچو مردمى بودند، یک همچو مستبدهایى بودند. آن محمدعلى میرزایش را همه مى‏شناسند چه آدم- چه جانورى بوده. دیگرانش هم همین طور. در مقابل این استبداد، علما قیام کردند و یک نهضتى به وجود آوردند. و در صف اول علما بودند که مى‏خواستند بشود، نشد؛ نه اینکه شد. اگر شده بود خوب بود. نتوانستند. خوب وقتى نتوانستند چه بکنند آنها؟ اما بهتر شده از آن وقت- از آن وقت که یک مردکه‏اى هر کارى بکند «لا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَل» – از آن وقت بهتر شد.

از همین جملات می توان فهمید که دفاع جانانه امام ازشیخ فضل الله نوری از چه موضعی بوده است از موضع دفاع از مقاومت شیخ در مقابل سکولارها و استعمار غرب یا از موضع دفاع از محمد علیشاه و مخالفت با اصل مشروطیت قدرت مطلقه  ؟  در ضمن  ، موضع امام را مقایسه کنید با موضع  برخی از محققین همچون مرحوم آقای ابوالحسنی  در مورد محمد علیشاه قاجار!

به هر حال امام ادامه می دهند ” منتها نماسید آنى که مى‏خواستند. خوب، متمم قانون اساسى با زحمت علما درست شد لکن عمل نکردند [به‏] متمم قانون. الآن این دولت ایران رسمى نیست، دولت رسمى نیست، قانونى نیست. الآن این وکلاى ایران قانونى نیستند، اینها رسمى نیستند. به حَسَب قوانین اساسى، این مجلس ایران الآن رسمى نیست. مجلس ایران به حَسَب قانون اساسى باید پنج نفر از فقها ناظر بر آن باشند؛ حالا یک نفرش هم هست؟ اصلًا نظارتى در کار هست؟ اصلًا وکالتى در کار هست؟ یا نصب است؟ قضیه نصب است. نخواستند، خواستند بشود نشد. خوب باز هم تا آن اندازه‏اى که بود باز نهضت روحانیون بود. باز همت روحانیون بود و دیگران هم تبعیت مى‏کردند. البته دیگران هم سهم داشتند اما روحانیون هم در صف اول بودند  .

در قضیه عراق اگر چنانچه این مجاهدات علماى عراق نبود … پسر سید  در جنگ کشته شد- پسر مرحوم آقاسید محمدکاظم در جنگ کشته شد. علماى اینجا تفنگ به دوش گرفتند رفتند مقابله. مرحوم آقاى خوانسارى- آقاى آقاسید محمدتقى خوانسارى- رضوان اللَّه علیه- به حبس رفت یعنى [انگلیسیها] گرفتند اسیرش کردند. با یک عده دیگرى اسیر کردند و بردند در خارج، که ایشان مى‏فرمود که ما را مى‏شمردند: یک، دو، سه، چهار، تحویل یک کسى مى‏دادند؛ آن وقت مى‏گفتند اینها آدم مى‏خورند، اینکه مى‏شماریم براى این است که اینها آدم خورند! و رعایایى بودند که- در جاهایى بودند که- آدم مى‏خورند و ما مى‏شماریم که مبادا شما را بخورند! قضیه عراق را میرزاى شیرازى دوم، این شخص عظیم الشأن، این شخص بزرگ، این شخص عالِىُ المقام در علم و در عمل، این نجات داد عراق را. او حکم جهاد داد و فرستاد اینها را به [جنگ‏] و- عرض مى‏کنم- آن وقت هم تبعیت مى‏کردند عشایر از علما؛ مثل حالا نبود، تبعیت مى‏کردند. عشایر آمدند خدمت ایشان و ایشان حکم داد، حکم جهاد داد. جهاد کردند، کشته دادند، کشته شدند، چه کردند و چه کردند تا مستقل کردند عراق را. اگر نبود حالا ما اسیر بودیم، حالا ما هم جزو مستعمره انگلستان بودیم. آن هم با جدیت علما واقع شد  .

این علماى عراق را که تبعید کردند به ایران، براى مخالفتى بود که مى‏کردند با دستگاهها. مرحوم آسید ابوالحسن و مرحوم آقاى نائینى و مرحوم شهرستانى و مرحوم خالصى، اینها را که تبعید کردند از عراق به ایران، براى این بود که اینها برخلاف اینها صحبت مى‏کردند، خلاف این دستگاهها حرف مى‏زدند؛ از این جهت تبعید کردند و اینها را هم فرستادند به ایران که ما خودمان دیگر اینها را شاهدیم   ..

در زمان این مرد سیاهکوهى، در زمان این رضا خان قلدر نانجیب، یک قیام از

علماى اصفهان شد، ما حاضرِ واقعه بودیم. علماى اصفهان از اصفهان آمدند به قم و علماى بلاد هم از اطراف جمع شدند در قم و نهضت کردند برخلاف اینها. حالا نهضت را شکستند. اینها زور که نداشتند. آنها نهضت را شکستند؛ حالا با فریب یا با هر چى. یک نهضتْ نهضت علماى خراسان بود: مرحوم آقازاده و مرحوم آقاسید یونس و سایر علماى آن وقت- همه را گرفتند آوردند در حبس، در تهران. و من خودم مرحوم آقازاده- رضوان اللَّه علیه- را، آمیرزا محمود آقازاده- رضوان اللَّه علیه- را دیدم که یک جایى نشسته بود بدون عمامه. با اینکه تحت مراقبت بود، یک جایى نشسته بود بدون عمامه و کسى هم حق نداشت پیش او برود؛ و ایشان را بدون عمامه مى‏بردند توى خیابان به دادگسترى، محاکمه مى‏کردند. آن وقت هیچ خبرى از این احزاب نبود. در این قیامهایى که اینها کردند از این احزاب اصلًا خبرى نبود؛ بودند اما مرده بودند. یک نهضت هم از آذربایجان شد: مرحوم آمیرزا صادق آقا، مرحوم انگجى، آنها هم نهضت کردند. آنها را هم گرفتند بردند. مدتها در تبعید بودند که مرحوم آمیرزا صادق آقا بعد از آن هم که گفتند که شما آزادید دیگر نرفت به آذربایجان؛ در صورتى که آذربایجان او را خیلى گرامى مى‏داشتند، هیچ دیگر نرفت. در قم آمدند و تا آخر عمرشان در قم بودند و ما هم خدمتشان مى‏رسیدیم   ..

مرحوم مدرس- رحمه اللَّه- خوب، من ایشان را هم دیده بودم. این هم یکى از اشخاصى بود که در مقابل ظلم ایستاد؛ در مقابل ظلم آن مرد سیاهکوهى، آن رضا خان قلدر ایستاد و در مجلس بود … ایشان را به عنوان طراز اول، علما فرستادند به تهران و ایشان با گارى آمد تهران. از قرارى که آدم موثقى نقل مى‏کرد، ایشان یک گارى آنجا خریده بود و اسبش را گاهى خودش مى‏راند، تا آمد به تهران. آنجا هم یک خانه مختصرى اجاره کرد. و من منزل ایشان مکرر رفتم؛ خدمت ایشان- رضوان اللَّه علیه- مکرر رسیدم. ایشان به عنوان طراز اول آمد لکن طراز اول که اصلًا از اول موضوعش منتفى شد. بعد ایشان وکیل مى‏شد. هر وقت هم که ایشان وکیل مى‏خواست بشود، وکیل اول؛ در تهران وکیل اول مدرس بود. ایشان در مقابل ظلمْ تنها مى‏ایستاد و صحبت مى‏کرد، و اشخاص دیگرى از قبیل ملک الشعرا و دیگران همه دنبال او بودند اما او بود که مى‏ایستاد و برخلاف ظلم، برخلاف تعدیات آن شخص، صحبت مى‏کرد. یک اولتیماتوم در همان وقت دولت روسیه فرستاد براى ایران و سربازش هم- سالداتش  هم، به اصطلاح خودشان- تا قزوین آمدند و آنها از ایران (من حالا یادم نیست چه مى‏خواستند، این تو [ى‏] تاریخ است) یک مطلبى را مى‏خواستند که تقریباً اسارت ایران بود و مى‏گفتند باید از مجلس بگذرد. آن را به مجلس بردند و همه اهل مجلس ماندند که چه باید بکنند؛ ساکت که چه بکنند. در یک مجله خارجى نوشته است که یک روحانى با دست لرزان آمد پشت تریبون ایستاد و گفت: حالا که ما بناست از بین برویم، چرا خودمان از بین ببریم خودمان را؟ رأى مخالف داد. بقیه جرأت پیدا کردند و رأى مخالف [دادند]؛ رد کردند اولتیماتوم را. آنها هم هیچ غلطى نکردند. بناى سیاسیون هم همین معناست که یک چیزى را تشر مى‏زنند ببینند طرف چه جورى است؛ اگر چنانچه طرف ایستاد مقابلشان، اینها عقب مى‏زنند و اگر چنانچه نه، آن بیچاره عقب رفت، اینها هم جلو مى‏آیند. حیوانات هم همین جورند. حیوانات هم همین خصوصیات را دارند که اول مى‏آید جلو ببیند این چه آدمى است. اگر این آدم ایستاد دستش را بلند کرد، فرار مى‏کند. اگر این فرار کرد، دنبالش مى‏کند. این خوى حیوانى است. آن هم باز یک روحانى بود که در مقابل یک همچو قدرت بزرگ، یک چنین قدرتِ شوروىِ بزرگ ایستاد. به اصطلاحِ آن ، با دست لرزان گفت: حالا که ما بناست از بین برویم، چرا خودمان خودمان را از بین ببریم؟ رأى مخالف داد، دیگران هم جرأت کردند رأى مخالف دادند. شما این روحانى را نباید قدرش را بدانید؟ اینها نهضتها   …

این نهضت آخرى هم که منتهى شد به ۱۵ خرداد و اینهمه کشته دادند مردم، این هم  .

در صف اولش اهل علم بودند، علما بودند؛ تا حالا هم دنباله‏اش کشیده شده است. تا حالا هم آنکه بیشتر هیاهو مى‏کند باز اهل علم است. البته دانشگاهى هم حالا داخل است، آنها هم داخلند؛ سایر مردم هم به تبعیت علما مى‏رفتند نه به تبعیت دیگران. علماى تهران را- تقریباً اکثرشان را- گرفتند حبس کردند. از خطبا، از علما، گرفتند حبس کردند. چندین روز حبس بودند. زجر دیدند اینها.( ۳۵ )

می دانیم که  حتی علمائی همچون محقق اردبیلی که راهی متفاوت با امثال مرحوم کرکی را در مقابل صفویه پیش گرفتند  و آنرا به طور کامل نامشروع می دانستند و با آن همکاری نکردند  ،در مقام عمل قائل به انعطاف بودند و نحوی از تعامل  با ظلمه را مشروط به  شرایطی جایز می دانسته اند. امام در تفسیر مبارزاتی از تشیع همچون  دکتر شریعتی می اندیشد (یا به عبارت بهتر فکر این دو  از این حیث،  از یک سنخ است).  اما  امام قائل به انعطاف و چند سویه گی در برخورد با ظلم (و نیز  در ارزیابی کارنامه اشخاص  )است علاوه بر اینکه  اسلام ِفرهنگ را لزوما منافی اسلام ِایدئولوژی نمی داند . از دو جنبه دیگر هم ر اه امام از تززنده یاد شریعتی  در مورد تشیع صفوی جدا می شود .  امام با  سنن و شرایع شیعی  بر رخورد  مثبت تر   و سازنده تری دارند  و  به تعبیر بهتر برخورد  تاویلی  امام با این مقولات در تقابل با بر خی مضامین در”تشیع علوی_ تشیع صفوی” مرحوم شریعتی  است .  به همین جهت بعد از پیروزی انقلاب می فرمایند عزادا ری سید الشهدا به همان صورت سنتی  محفوظ مانَد  اما عملا آن را به حقیقت اصیل خود باز می گردانند . در حال حاضربرخی نوگرایان به مشکل  فقدان شرایع  در نوگرایان دینی متوجه شده ا ند. کما اینکه  یکی از ایشان نیز در سالهای اخیرگفته بود روشنفکری دینی سرد شده است.

 از جانب دیگر  رگه هائی از تفسیر قومی از تشیع که در گفتار مرحوم شریعتی موجود است  با دیدگاه الهی امام  به تشیع متعارض است .(۳۶)

امام در کنار فراز فوق در همان سخنرانی  برخی از روشنفکران را نصیحت می کنند که  با اینچنین کلی و سطحی   برخورد کردن  در مورد رفتار روحانیون (در مقابل رژیمهای ظالم)   و مشخصا” امثال مرحوم کرکی و مجلسی ، صفوف مبارزه را در این موقعیت حساس از هم جدا نکنند .البته واضح است که به رغم این تائید ،  دین شناسی امام را نمی توان ادامه دین شناسی علامه مجلسی یا محقق کرکی ضوان اله علیهما دانست. و لذا  این نصیحت امام یک نصیحت ابزاری نیست.

 در این دو موضع سابق الذکر  که کمابیش  به صورت جدلی و در مقام پاسخ به جمعی ( و نه  به صورت بدوی) سامان یافته است ،  امام در تائید جماعتی از علما یا تبرئه آنها از یک اتهام   سخن  گفته است  ونه سلاطین صفوی یا عصر صفوی (به عنوانِ یک کل) و از همین عبارات که در پی خواهد آمد می توان استنباط کرد که  امام  ثمره اقدامات اصلاحی عالمان مز بور   را کافی یا ثمر بخش  ارزیابی نمی کرده که اگر کافی  یا ثمر  بخش می دانست ، نمی فرمود :”سلاطین از سر تا تَهِشان فاسد بوده اند “و یا مشخصا

شاه عبا س را در چند مورد  آنهم به صورت بدوی،  جنایتکار بخوانَد. فرازهای ذیل را ملاحظ کنید:

در نظر امام : “سلاطین از اولى که اطلاع هست از حالشان تا حالا، این سلاطین اشخاصى بودند که در هر جا بودند، اشخاصى بودند که با دیکتاتورى و با عرض مى‏کنم قلدرى، اموال مردم را، نوامیس مردم را، همه چیز را به باد مى‏دادند” (۳۷)

از همین جملات می توان فهمید  که کدام اوصاف ، شاهان را  ، تا بدین حد در نظر امام ،زشت سیرت کرده بود.  شاید وجهی از اختلافِ دو دیدگاه،  در وزنی باشد که به قباحت این اوصاف در دیدگاه های مختلف داده می شود . آری   ! برای امام قباحتِ جناینکاری ،خونخواری ، ستم پیشگی ، قلدری و دیکتاتوریِ شاهان ،  بسیار مهمتر از حُسنِ ادعائیِ فلان اقدام ِعمرانی و به ظاهر تمدنی بوده است.

در همین دوران امام می گوید:

“همه با هم یک صدا باید بگویند و همه بگویند نه، نه محمدرضا شاه و نه سلسله پهلوى و نه لندن و نه امریکا و نه شوروى؛ خودمان. اسلام، مسلمین، خودمان. اگر این پیشرفت را کردید امروز، اگر این اتحاد را حفظ کردید و پیشرفت کردید، نجات پیدا کرده اید؛ و اگر الآن نجات پیدا نکنید، خدا مى‏داند تا آخر گرفتار هستید  .

خدایا! من گفتم. من آن چیزى را که مى‏فهمم گفتم به آقایان؛ گفتم به جامعه ایران؛ و

من تقصیر ندارم. مطلبْ یک مطلبِ شوخى نیست. مطلبى است که یک ملتى که در طولِ تاریخ زیر سلطه سلاطین جور بوده؛ در طول تاریخ ۲۵۰۰ سال زیر سلطه سلاطینى بوده است که همه‏اش جور{ظلم} بوده، حتى آن عادلهایشان هم خبیث بودند، حتى آنانوشیروان عادلش هم از خبیثها بوده، حتى آن شاه عباسِ جنت مکانش هم از اشخاص ناباب بوده؛ پسر خودش را کور کرده؛ در طول تاریخ، این ملت زیر سلطه و چکمه این سلاطین خبیث بوده“( ۳۸)

امام در گفتاری دیگر پس از پیروزی انقلاب می گوید  :

 ”اگر مطالعه بکند کسى تاریخ را، در اینهاشاید یک نفر هم پیدا نشود که جنایتکار نباشد، منتها کم و زیاد داشتندآنها هم که به آنها «جنّت مکان»  مى‏گویند آنها هم جنایتکار بودند! آنها هم. پسر برومند خودش را کور کرد{اشاره به شاه عباس}،  براى اینکه مبادا یک وقتى قدرت نمایى بکند! آنها هم آن طور بودند. لکن جنایت اصیل، آن کسى که اصیل در جنایت بود، این پسر بود{اشاره به محمد رضا پهلوی}. پدر به این اصالت نبود! براى این [که‏] هم ارث برده بود، و هم خودش بود! آن که اصیل بود در جنایت، آن که همه چیز ما را به اسم «تمدن بزرگ» عقب نگه داشت، آن که اسلام عزیز ما را با اسم اسلام مى‏خواست محو بکند، آن که مفاخر ما را از بین مى‏خواست ببرد، تاریخ بزرگ ما را مى‏خواست به هم بزند، که از همه اصالتش بیشتر در جنایت بود، این شخصى بود که حالا معلوم نیست کجاها دارد سرگردان مى‏گردد( ۳۹)

 در گفتار هائی ی دیگر از امام( باز هم پس از پیروزی انقلاب)  آمده است :

 ” همان سلاطینى که «جنت مکان» بهشان مى‏گفتند همان سلاطین ،جنایتشان کمتر از دیگران نبوده، همانهایى که- مثلًا- بعضیشان خیلى خوش اسم‏اند به آنها «عادل» مى‏گفتند، وقتى تاریخشان را ملاحظه بکنید از جنایتکارها بودند، اسمشان را عادل مى‏گذاشتند . “(۴۰)

 در گفتاری دیگر( که در فرازهای سابق هم ذکر آن آمد ) بازهم پس از پیروزی انقلاب می گوید:

:”من گمان ندارم در تمام سلسله سلاطین حتى یک نفرشان آدم حسابى باشد، منتها تبلیغات زیاد بوده است، براى شاه عباس آن قدر تبلیغ کردند، با اینکه در صفویه شاید از شاه عباس بدتر آدم نبوده“.(۴۱)

 آیا امامی که اینچنین سخن می گوید می تواند  انقلاب خود را با ارجاع به صفویه یا ساسانیان به سامان رسانده باشد ؟

 ج )   تا آنجا که گستره تفحص نگارنده این سطور اجازه میدهد می توان ادعا کرد که استاد شهید مطهری  در هیچ جا سخن مفصل و مستقلی  درباره صفویه حتی  در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران  نگفته اند   اما در کتاب قیام و انقلاب مهدی(عج) فرازی هست که می توان دیدگاه استاد شهید درباره صفویه یا شاید وجهی از دیدگاه ایشان در این مورد را  از آن استنباط کرد شهید مطهری می نویسد : “در برخی روایات اسلامی سخن از دولتی است از اهل حق که تا قیام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) ادامه پیدا می کند و چنانکه میدانیم بعضی از علمای شیعه که به برخی از دولتهای شیعی معاصر خود حسن ظن داشته اند ، احتمال داده اند که که تاقیام مهدی موعود ادامه خواهد یافت ، همان سلسله دولتی باشد. این احتمال هر چند ناشی از ضعف اطلاعات اجتماعی و عدم بینش صحیح آنان نسبت به زمان خود بوده است اما حکایتگر این است که استنباط این شخصیتها از مجموع آیات و اخبار و احادیث مهدی (عج)این نبوده که جناح حق و عدل و ایمان باید یکسره در هم بشکند و نابود شود و اثری از صالحان و متقیان باقی نماند تا دولت مهدی (عج)ظاهر شود”(۴۲ )

  موضوع اصلی  بحث استاد  مطهری  در این فراز انتظار ویرانگر یا اعتقادی  است که در زمان امام معصوم علیه السلام به حر کت اصلاحی ( و منجمله تاسیس حکومت) باورندارد  و بلکه  آن را باطل می داند و به تعبیر استاد معتقد است که”تا در صحنه اجتماع نقطه روشنی هست ، دست غیب ظاهر نمی شود” منتها در ضمن این بحث به بدون ذکر نام  موع  برخی عالمان شیعه یاد می کند که بر موضع برخی  عالمان شیعی در دوره صفویه تطبیق می شود . استاد موضع این دسته از عالمان دارای دو چهره مثبت و منفی می بیند .  گوئی استاد می خواهد بگوید آنها هم دنبال اصلاح در دوره غیبت بوده اند اما در شناخت مصداقِ مصلح اشتباه کردند. استاد شهید مطهری در نوشته ای به استقبال از ورود امام به میهن در بهمن ۵۷(که اکنون در کتاب آینده انقلاب اسلامی مندرج  است ورود امام  را  پس از ۲۵۰۰ سال استبداد و ۴۰۰ سال  استبداد ارزیابی می کنند که اولی شامل بر صفویه و دومی  صفویه را مبدأ استعمار زدگی ما طرح می کند . به نوشته شهید مطهری:”ملت ایران جان برکف در انتظار رهبر عظیم الشان خویش است تا ….آثار استبداد ۲۵۰۰ ساله و استعمارِ۴۰۰ ساله محو گردد و در یک کلمه ، بندگی از آن ، خدا و حکومت ، حکومت الهی باشد ، از پای نخواهد نشست”.(۴۳)

در کتاب   عدل الهی نیز استاد شهید سخنی در باره مظاهر تمدنی (در صفویه ) دارند که پیش از این ذکر آن گذشت . همچنین شایان ذکر است که در بین نوشتجات  منتقدانه( و صد البته درست و به جایِ) شهید مطهری در باره دکتر شریعی ،‌در هیچ جا دوگانه “تشیع علوی- تشیع صفوی “( یا  تعریض دکتر به برخی از علما در دوره صفویه )را مورد انتقاد قرار نداده اند ،سخن این نیست که استاد شهید هرچه   روان شاد شریعتی در این زمینه ها گفته بود را قبول داشته اند بلکه از این نکته می توان به سنخِ خاص نقد  مطهری از مرحوم   شریعتی (و تمایز آن با نقد  های بعضا” ارتجاعی دیگران  از شریعتی ) پی برد.

   د ) در نخستین فراز از مقاله حاضر گفته شد که آنچه بیشتر مورد توجه نگارنده این سطور است،  رابطه ای است  که طیفی از صاحبنظران یا سیاسیون میان  صفویه  و انقلاب برقرار می کنند .گرچه می باید در فرصتهای دیگر به دلالتهای مهمتر بحث ایشان در فهم از ماهیت تشیع و غیر آن نیز پرداخت و به این پرسش هم پاسخ گفت که صرفنظر از مواضعِ  امام شایسته است  حرکتی مصلحانه را بر اساس تاریخی صفویه و ساسانیان استوار ساخت یا نه؟

واقعیت آن است که حتی اگر از نادرست بون یا یک سویه و مخدوش بودن صفویه شناسی طیفِ مزبور صرفنظر کنیم ،  دلالتهای بحث ایشان در فهم پدیده انقلاب  را نمی توان  به هیچ رو مقبول دانست .(۴۴)

 انقلاب اسلامی ایران  به مثابه یک پدیده تاریخی با رهبری امام خمینی به  پیروزی رسید  و همو یگانه مُبَیِنِ تفکر حاکم بر این انقلاب بود . ما نیز  برای فهم تفکر حاکم بر آن پدیده تاریخی  (یا به اصطلاح  شایع،  گفتمان انقلاب) همچنان باید به امام رجوع کنیم .اینروزها به جهت  شیوعِ برخی رویکردهای ناآگاهانه یا غرض آلود در ارائه فکر انقلاب ، ناچاریم بارها و بارها تکرار کنیم که  این نقش برای امام  یک نقشِ انحصاریِ تاریخی و مستقل از خواست این و آن بوده و هست و به کسی هم به ارث نمی رسد .

 انقلاب اسلامی ایران نقطه عطفی در تاریخ میهن ما بود و ایران و ایرانی را وارد یک مرحله کاملا” جدید کرد ؛  همچنین این انقلاب بشارت دهنده مرحله ای جدید برای دنیایِ اسلام  و جهانِ تحتِ استضعاف بود واتفاقا” این “جدید  یا به کلی دیگر بودن “است که امروز ه از جانب طیفهای مختلف فکری و سیاسی در جامعه ما موردِ  غفلت یا تغافل می گیرد ،  از اینرو وظیفه ما است که اینروزها  بر “جدید بودنِ” حرکت امام  و جدید بودنِ  انقلاب کبیری که او رهبری کرد  تاکیدی بیش از پیش  کنیم.

  صرفنظر از طیفی  از شخصیتها که آرائشان  پیش از این گزارش شد در جانب دیگر جامعه فکری سیاسی میهنمان  با صاحبنظرانی مواجهیم که انقلاب امام را نه در ادامه صفویه و ساسانیان که در ادامه  نهضت مشروطه یا نهضت ملی شدنِ صنعتِ نفت  قرار میدهند؛  بدین نحو که فی المثل می گویند  ایرانیان در  نهضت مشروطه آزادی را مطالبه می کردند  ودر  نهضت ملی شدن صنعت نفت استقلال را  ودر  انقلاب ۵۷ براین دو آرمان آرمان سومی افزوده شد.  برخی از همین طیف  در مقام تبیین انقلاب اسلامی گفته اند” ما یکصد سال است به دنبالِ آزادی هستیم  و انقلاب ۵۷  هم در همین راستا بود”  .  پر پیدا است که حسابِ نهضتهای اصیلِ مردمی درجریان   مشروطه یا در جریان ملی شدنِ صنعت نفت را(به رغم همه  انحرافها) نمی توان با سلطنت  های ِ جائر  صفوی و ساسانی،  یکی دانست اما با  این حال این دسته ازاشخاص  نیز( همچون آنان  که انقلاب را به صفویه و ساسانیان ارجاع می دهند ) ، از جدید بودن  حرکت امام و انقلاب تحت رهبری او غفلت  می کنند. بلی ، درست است که امام و  خلقِ قیام کرده تحتِ رهبریِ او در انقلاب ۵۷ ،  آزادی و استقلال راهم به جد مطالبه می کردند،  اما این دو را   در یک هیات تالیفی یا یا نظام کلی جدید از نو سامان بخشیدند .حرکت اصلاحی در تاریخ معاصر ما با امام صرفا” دستخوش  تغییری کمی و کیفی  نشد بلکه تغییری ماهوی را از سر گذراند.

 البته وقتی از  جدید بودن حرکتِ خمینی و فکر او سخن می گوئیم مقصود سامان و نظامِ کلیِ تفکر و حرکت ایشان است  .علاوه بر این وقتی از جدید بودن  حرکت و تفکر امام جانبداری  می کنیم به معنای بی سابقه دانستن آن نیست  ، شخصِ امام ،عمقِ تاریخی انقلاب را (در چارچوبِ معیار  یا گزارشهایِ تاریخی اسلامی)  ،  به نهضتهایِ پیامبرانِ راستین و  امامانِ برحق  بر می گرداندند  و  در همین زمینه از تلاشهای حق طلبانه  علویان و و علماءو مجاهدانِ  در عصر غیبت به صراحت  نام می بردند و  به نیکی یاد می کردند.

  با این وصف، ارجاع دادنِ انقلاب به صفویه و ساسانیان نه تنها باطل ، که َزنندِه  است و نشان دهنده نگرشی نادرست  و آسیب زا به  سرشت انقلاب اسلامی است.  ایران ِ امروز را به صفویه  وصل کردن ، نشان دهنده غفلت از نقش آفرینیِ  انقلاب  در هویت امروزِ ما  و “هیات تالیفیِ  به هنگام شده راه انبیاء”است ، که امام خمینی ،  با گفتار ِ به کلی جدیدِ خود ، سَر ِآن داشت که ما را  ، بِدان وارد کند ./

پی نوشت:

  ۱-نگاه کنید به مقاله آقای محمود (حاج  )حکیمی در” یادواره نهمین سالگرد هجرت و شهادت  دکترعلی  شریعتی “  از انتشارات چاپخش ،  تهران ، بهار   ۱۳۶۵

۲- ماهنامه فرهنگ عمومی به سردبیری شهریار زرشناس شماره ۵ صفحات  ۴۸ ۴۹ ،۵۹ و۶۰

۳- مقاله امام خمینی و نقد غرب  به قلم آقای احمد رهدار در سایت قدیم موعود

  ۴-گفتگو با دکتر موسی نجفی با عنوان نقد تجدد ظلی با طرح تجدد ملی دی ماه ۸۹ مندرج در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی

۵-نجفی، موسی و فقیه حقانی، موسی ،تاریخ تحولات سیاسی ایران ،چاپ ۶ ، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، تهران، ۱۳۸۸ صفحه ۵۰

۶- همان ،صفحه ۵۵

۷- همان، صفحه ۵۷

۸- همان، صفحه ۵۸

۹- همان ، صفحه ۶۰

۱۰-(صحیفه امام جلد ۱۹ صفحه ۴۳۳و ۴۳۴)

۱۱- رسول، “صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست “،جلد اول، چاپ دوم  پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تهران و قم ، پائیز ۸۹ صفحات ۱۳ تا۱ ۵

۱۲-سایت تاریخ ایرانی”۲۶ فروردین ۱۳۹۰ به نقل از خبر آن لاین

۱۳-افروغ عماد ، هویت ایرانی و هویت فرهنگی، انتشارات سوره وابسته به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، تهران ۱۳۸۷،  صفحات ۵۵ تا ۵۷

۱۴- همان  ، صفحات ۳۶ تا ۳۸

  ۱۵- همان صفحه ۴۱

  ۱۶- همان صفحه ۶۰ و ۶۱

  ۱۷- همان صفحه ۹۰

  ۱۸- همان ، صفحه ۸۶

  ۱۹- صحیفه امام، ج‏۴، ص: ۱۶۱و ۱۶۲

  ۲۰- صحیفه امام، ج‏۳، ص: ۳۵۵

  ۲۱- افروغ عماد ، هویت ایرانی و هویت فرهنگی، انتشارات سوره وابسته به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، تهران ۱۳۸۷، صفحه ۸۸

  ۲۲- همان صفحه ۸۹

  ۲۳- طاهر زاده، اصغر ،تمدن زائی شیعه ، لب المیزان ، اصفهان، ۱۳۸۹، صفحه ۵۴

  ۲۴- همان ، صفحات ۱۹۴ و ۱۹۵

  ۲۵- مجموعه مقالات و سخنرانی های کنگره بزرگداشت حضرت آیت الله العظمی حاج سید یونس موسوی نجفی اردبیلی، بنیاد دایرة المعارف استان اردبیل

  ۲۶- پایگاه اینترنتی فردوسی سرا

۲۷- رسانه ها تیر ۹۰

  ۲۸ – ۲۸ تیرماه ۹۰ ایسنا و دیگرمنابع خبری

۲۹- صحیفه امام، ج‏۱۰، ص:  ۱۱۷ و۱۱۸

۳۰-عدل الهی چاپ ۸ص ۲۷۳

۳۱- همان ، ص۲۷۴

۳۲- همان صفحات ۲۷۸ و ۲۷۹

۳۳-الشیرازی ، صدر الدین محمد ، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه ، طلیعه النور ، الطبعه الاولی، ۱۴۲۵ ه. ق. ص.۳۲ و ۳۳

۳۴-  صحیفه امام، ج‏۸، ص ۴۳۷و ۴۳۸

۳۵- صحیفه امام، ج‏۳، ص۲۴۰ به بعد

۳۶-نگاه کنید به بازشناسی هویت ایرانی اسلامی

۳۷-صحیفه امام    ج‏۴  صفحه۵۱

۳۸- صحیفه امام، ج‏۴، ص: ۲۳۹

۳۹-صحیفه امام، ج‏۹، ص: ۴۶۹

۴۰- صحیفه امام جلد ۱۵صفحه۳۵۳

۴۱- صحیفه امام جلد ۱۹ صفحه ۴۳۳و ۴۳۴

۴۲- مطهری ، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی(عج) انتشارات صدرا تهران صفحه ۵۸

 ۴۳-مطهری، مرتضی ،آینده انقلاب اسلامی ایران، چاپ اول ، انتشارات صدرا ،  تهران،  صفحه ۱۷

۴۴-   بیراه نیست آنها که با فکر انقلاب میانه ای ندارند و تفسیر امام از اسلام و  تشیع را پذیرا نیستند به رغم  برخی  انتقادها که متوجه صفویه  می دانند می کوشند آن را در ضمن سنت دینی یا درست آئینیِ شیعی   قرار دهند و آنرا نمونه ای در جهتِ مقابلۀ تفسیرِ انقلابی از اسلام می دانند .  به عنوانِ مثال دکتر حسین نصر  به رغم نقد برخورد صفویان با حکما و صوفیه ، در مقام مقایسه با  دیدگاه های انقلابی برخی انقلابیون شیعه ، آنرا در  ادامه تشیع سنتی یا  ارتدوکسی یا درست  کیشی در تشیع ارزیابی می کند . نصر در یکی از کتابهای خود می نویسد :” علیرغم ادعاهای برخی انقلابیون شیعه که کوشیده اند تشیع صفوی را از تشیع علوی جدا کنند ، تشیع در ایران دوره صفویه ، نمایانگر مرحله مهمی از بسط و ظهور تاریخی تشیع سنتی است و به همین دلیل برای فهم این جنبه خاص از سنت اسلامی در رویاروئی اش با دنیای متجدد اهمیت بسیاری دارد. هیچ جنبه ای از تاریخ دینی- سیاسی ایران در قرن ۱۴/۲۰را نمی توان بدون توجه به دین و بالاخص تشیع در ایران دوره صفویه کاملا”فهم کرد. ” ( نصر ، حسین ،اسلام سنتی در دنیای متجدد ، ترجمه محمد صالحی،دفتر پژوهش و نشر سهروردی، تهران، زمستان۱۳۸۶، صفحات۱۰۷و ۱۰۸)

 دکتر حسین نصر در فرازی دیگر از همان   کتاب می نویسد:”نهادها ، آداب و رسوم و طر ز تفکرهائی که در دوره صفویه پایه گذاری  و تثبیت شد ، شالوده حیات دینی و فکری ایران را تا روزگار کنونی شگل داده و نشان دهنده پیوند و اتصال آن با سنت دیرینه اسلام است که پیش از تبلور یافتن خاص این سنت در دوره صفویه به صورت سلسله ای دینی که تشیع اثنی عشری بر آن حاکم بود ، سرتاسر ایران را تحت نفوذ و سیطره خویش داشت”(همان، صفحه۱۲۲) خسین نصر آنچنان که در آثار متععد خود ذکر کرده از جریانی متمایز از اسلام سنتی با عنوان اسلام بنیادگرا  یاد می کند و آنرا سنت نُما ارزیابی می کند  و به صراحت در صفحه۴۸۸ از کتاب سابق الذکر که در میانه دهه ۶۰ هجری شمسی(یعنی دوران رهبری  امام) نوشته شده و در دهه ۸۰ شمسی به فارسی در آمده است  ، بنیادگرائی را شامل حکومت عربستان سعودی و حکومت ایرانِ امروز می داند (همان، صفحه ۴۸۸)

  • ۹۱/۰۵/۰۵
  • احیا