احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

راه میلوشویچ و راه چامورا

احیا | سه شنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۲، ۰۸:۴۱ ق.ظ | ۰ نظر

در باره دو نحوه برخورد با سیاستهای جهانی آمریکا پس از جنگ سرد، در جوامع موسوم به غیر سرمایه داری 

*****************

توضیح: سقوط بلوک شرق  در دهه ۹۰ میلادی، رخداد شگرفی بود  که ابعاد آن به کشورهای عضو این بلوک محدود نماند و بسیاری از دیگر کشورهای جهان و من جمله میهن ما را نیز در بر گرفت. این   رخداد  با حوادثی  در دیگر نقاط جهان  و من جمله آمریکای لاتین هم زمانیِ تقریبی داشت که مجموعاً مجال مناسبی را در آن مقطع برای یکه تازی آمریکا و کشورهای هم پیمان آن در سطح جهان فراهم نمودند. گرچه تجربه هیچ کشوری عینا” یا با تمامی خصوصیات خود در تجربه دیگر کشورها تکرار نمی شود و لدا نگارنده این سطور نیز ادعای تکرار تمامی خصوصیاتِ تجربه میلوشویچ و چامورا در تجربه جوامع دیگر را ندارد ؛ با این حال امکان و ضرورت درس گیری از”برخی ابعاد تجارب دیگر ملتها و سودمندی نظر کردن در آنها”  را  نمی توان منکر شد. مطالعه تاریخ بعد از جنگ سرد و رویکردهای مختلفی که در ارتباط با سیاستهای جهانی آمریکا در “جوامع انقلاب کرده” یا “مدعی چالش با سرمایه داری” اختیار شد،  می تواند برای راه یابی امروز ما هم سودمند باشد. آنچه در پی خواهید خواند ویراسته سرمقاله شماره   ۱۲۸ “عصرما”، ارگان “سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران” است که ۱۳ سال پیش، به قلم اینجانب به رشته تحریر در آمد. عنوان اولیه این سرمقاله چنین بود: “سر انجامِ رژیم میلوشویچ و عبرتهای آن”.

*******************

راهِ میلوشویچ و راهِ چامورا

امیر حسین ترکش دوز

نتایج انتخابات اخیر یوگسلاوی اگرچه در نخستین فرازهای شمارش آرا با انکار و پنهانکاری هیات حاکمه این کشور رو به رو بود اما ظاهراً اکنون دیگر دولت یوگسلاوی چاره ای جز این ندارد که به بر آمدن نظم سیاسی نوینی که حمایت دولتهای قدرتمند جهان را را پشت سر دارد تن دهد. این رژیم حداقل تا این مرحله، تعویق نتایج قطعی انتخابات به مرحله دوم را پذیرفته است. معدود دولتهاىى که تاکنون از رژیم میلوشویچ (دیکتاتور یوگسلاوی) حمایت می کردند (همچون روسیه)، اکنون که اندک اندک، نظم سیاسی نوینی در این کشور جنگ زده به ناگزیر رخ می نماید، پشت رژیم فعلی یوگسلاوی را خالی می کنند؛ تو گویی فرو پوشاندن خللهای مشروعیتی چر رژیمی خودکامه و خون ریز، با حمایتهای خارجی، چیزی جز آب در هاون کوبیدن نبوده است و از همان روز نخست، قدرتهای خارجی بر سر اسب برنده شرط بسته بودند. این صحیح است که رژیم میلوشویچ در سالهای اخیر تا آنجا که در توان داشت در برابر سیاستهای گسترش طلبانه و خودکامه آمریکا و ناتو ایستاد، اما این ایستادگی با تکیه بر امواج کور توده هایی شکل می گرفت که با تحریک احساسات شووینیستی صربها و با اصالت بخشیدن به دشمن بیرونی بسیج شده بودند. میلوشویچ نه خود یک انقلابی بود و نه حرکتی را راهبری می کرد که در قالب انقلاب بتوان آنرا صورتبندی کرد. او نه تحول معنوی و فرهنگی در ملت یوگسلاوی ایجاد کرد و نه با نمایاندن افقی نو، همبستکی جمعی خلقهای یوگسلاوی را در مقابل تهدیدات جهانی تحکیم نمود؛ خلقهائی که تا مبدل شدن به یک ناسیون تمام عیار راه درازی در پیش داشتند. علاوه بر اینکه همو دستاورد نارس مارشال تیتو رهبر فقید این کشور را نیز با دامن زدن به احساسات مادون ملی به باد فنا داد و کوشید تا با سوار شدن بر بر موج غرائز افسار کسیخته و زود گذر انبوهِ خلق، سائقه های بهیمی و خشونت گرایانه قوم صرب را متکای قدرت خود سازد. قدرتی که گذر ایام ثابت کرد بر پایه های سستی استوار بود. میلوشویچ، با خودکامگی و نظامیگری و خشونت بی مهار خود نه تنها نتوانست در برابر موج ظالمانه و توتالیتر جهانی سازیِ آمریکایی مقاومت کند بلکه با عملکرد ناصواب خویش، مردم را به این جمع بندی غلط رساند که استقلال و حاکمیت ملی خود را به دورنمای مبهم و کدری از آزادی بفروشند. از هم اکنون علائم پر رنگ این جمع بندی در حال رخ نمودن است. تردیدی نمی توان داشت که انتخابات اخیر یوگسلاوی در بیش زمینه ای قابل فهم است که سیاستهای توسعه طلبانه و تجاوز گرانه ناتو، بس از جنک سرد آنرا رقم زده است. سیاستهایی که در جوهره خود حقی برای ملل کم قدرت تر در جهت تعیین سرنوشت خود قائل نیست. سیاستهایی که با داعیه های دهان پر کن حقوق بشری، مرزهای دولت ملتهای جنوب و حتی تمامی دولت -ملتهای غیر آمریکایی را در می نوردد. دخالت ارتش پر ساز و برگ ناتو به سر کردگی آمریکا در کوزوو نمونه تمام عیار نقض حاکمیت ملی یک کشور مستقل بود که البته حکومت وحشت میلوشویچ را بهانه خود می ساخت. حکومتی که خود با پراکندن بذر نفرت در درون واحد ملی پایه های وحدت ملی را سست کرده بود و گمان می کرد می تواند در جهان امروز، با فضا سازی های هر از چندی و بهره گیری از سائقه های غیر معرفتی زیردستانِ خود و بند و بستهای زودگذر با چند قدرت خارجی که عمر حمایتشان از او تا زمانی است که منافع آنها اقتضا دارد حکومت خودکامه خود را تداوم بخشد. شاید جمع بندی آن دسته از اتباع اینچنین کشورها با عنایت به چوب حکومت وحشتی که بر تنشان خورده است قابل درک باشد اما قطعاً پذیرفتنی نیست. دورنمای آن سنخ آزادی که اینچنین استقلال و هویت ملی در پای آن به قربانگاه برده می شود قطعاً دورنمای مبهمی است؛ ابهامی که اکنون سرنوشت کشورهایی چون نیکاراگوئه مضمون یاس آور آن را هم آفتابی کرده است. اکنون دیکر مشخص است که زنجیر حکومت خودکامه میلوشویچ ها را با چنگ زدن به ریسمان “رفرماسیون برون زا” و امید بستن به نیروها و مجامع فرا ملی از هم گسستن، چه سر انجامی در پی دارد. هم حکومت وحشت و اقتدارگرایی و خودکامگی میلوشویچها و هم بیگانه گرایی و رفرماسیون ِبرون زایِ امثال خانم چامورا در نیکاراگوئه، هر دو در بی اعتمادی به مردم و نیروهای درون ملی در کسب اقتدار هم سنخند: یکی، فقدان خود ویژگیهای یک ساخت ملی و پشتوانه های مردم سالار حکومت را با مکانیزمهای اقتدار گرایانه می پوشاند و دیگری به عوض بسیج و سازماندهی نیروهای ملی به نیروها و مجامع جهانی امید می بندد. راهی که چامورا انتخاب کرد اکنون با ملاحظه روندهای منفی اقتصادی- اجتماعی در کشور نیکاراکوئه، مضمون واقعی خود را آشکار ساخته است. اکنون دیگر مشخص شده است که دخیل بستن به بارگاه مجامعی همچون سازمان ملل برای کشورهایی همچون نیکاراگوئه، نه رفاهی به ارمغان آورد و نه توسعه ای! گو اینکه آرمانهای یک انقلاب مردمی را هم که با عملکرد سوْ ساندنیستها به حال و روزی نزار افتاده بود به حاشیه راند.

“راه میلوشوویچ” و “راه چامورا “در چالش با جهانی سازی، هر دو اکنون، درون مایه حقیقی خود را فرا دید ما نهاده اند و این مائیم که با عبرت از “راه های طی شده”، با اتکا به ظرفیتهای بومی و ملی، می باید در جهانی پر آشوب، راه انقلاب مردمی و سپس تزکیه های پی در پی را بپیمائیم./

بعد از تحریر:

این یادداشت قبل از روی کار آمدن مجدد ساندنیستها در نیکاراگوئه نوشته شد؛ رویدادی که می تواند موید بخشی از مدعای این یادداشت، یعنی ناکارآمدی رویکرد خانم چامورا باشد./

  • ۹۲/۰۶/۱۹
  • احیا