احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

نقدی دوباره از آمریکای لاتین گرائی در طیفِ سیاسیِ غالب

احیا | يكشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۳، ۰۲:۰۵ ب.ظ | ۰ نظر

******

نقدی دوباره از آمریکای لاتین گرائی در طیفِ سیاسیِ غالب

امیر حسین ترکش دوز

در مقاله “انقلابی بودنی آنچنان ، دیپلمات بودنی اینچنین” از ضرورتِ بررسیِ “رویکردها به انقلاب و انقلابی بودن “در “دوران بعد ازبنیانگزار جمهوری اسلامی ” سخن گفته شد. یکی از موضوعاتی که در ضمن این “پژوهش گسترده “می باید مورد تأمل قرار گیرد، “آمریکای لاتین گرائی گروه هائی از طیف  سیاسی غالب” از سالهای میانی دهه هشتاد  تا پایان دولت دهم جمهوری اسلامی است .در این مقاله ضمن بررسی برخی مواضع کلیدی امام  خمینی درباره  چگونگی تنظیم روابط  با” غیر مسلمانانی که در سطح جهان  با عنوان انقلابی شهرت پیدا کرده اند یا مورد ستم واقع شده اند  ” به بررسی اجمالی مواضع گروه هائی از طیف غالب  در این زمینه خواهم پرداخت .

مقصود نگارنده این سطور ، ارائه  مجموعه دیدگاهها و مواضع امام خمینی در باره روابط خارجی به معنای عام آن  نیست ، بلکه تنها آن دسته از دیدگاه ها ذکر خواهد شد که می تواند نادرستی برخی” استنادها به امام “را آشکار کند  و در ارزیابی رفتار طیف سیاسی غالب و دنباله های آن مددکار ما باشد.

 متاسفانه  هم  در مجموعه گفتار هائی که   پس از مرگ رئیس دولت ونزوئلا   در زمستان ۹۱انتشار یافت و هم  در آنچه طور کلی در سالهای اخیر  در باره آمریکای لاتین گرائی دولت احمدی نژاد و  گروه هائی از طیف موسوم به  اصولگرا  منتشر شده است،  چند مسئله متمایز به گونه ای آسیب زا  با یکدیگر خلط شده اند . این “خلط”  مشخصه دفاعیه ها  و توجیهاتی است که عاملان و حامیان” آمریکای لاتین گرائی مورد نظر در این مقاله ” ارائه کرده اند ،   از اینرو  ، شایسته است که این مقاله را با تفکیک میان مسائل مختلفی که حول موضوع مورد بحث قابلیت طرح دارد  آغاز کنیم . مقاله حاضر ادامه مقاله ای است که در پائیز ۱۳۸۶با عنوان “نهضت جهانی مستضعفین بی نیاز از چپ گرائی آمریکای لاتین”  ، در نقد برنامه ای که از سوی جنبش عدالتخواه دانشجوئی و بسیج دانشجوئی دانشگاه تهران سامان پذیرفت  نوشتم این مقاله اکنون در سایت احیا قابل دستیابی است.

نخستین  مسئله ای که باید  در بررسی سیاست چالش بر انگیز گروه هائی از طیف غالب   ،  حساب آن را از دیگر مسائل جدا کرد ، مسئله حمایت  از جنبشهای آزادیبخش است . سو ال این است که امام خمینی به عنوان رهبر  انقلاب پنجاه و هفت  چه دیدگاهی در باره  حمایت  از جنبشهای آزادیبخش داشت و عملکرد مدعیان در این زمینه چه بوده و انتقادی اگر به آمریکای لاتین گرائی دولت نهم و دهم و گروهها ئی از طیف اصولگرا وارد است  آیا از حیث یاری رساندن  ایشان به برخی جنبشهای آزادیبخش است یا  از حیثیات دیگر ؟ مسئله دوم   ناظر به سازمان خاصی است که امام در روابط خارجی انقلاب با نیروهای غیر دولتی  برای صدور انقلاب در دستور کار داشت .یعنی مسئله ای به این مضمون: آیا امام در پیشبرد خط  صدور انقلاب به راهکارهای ائتلافی  یا جبهه ای می اندیشید یا به سازمانی با خصلتهای  خاص ایدئولوژیک فکر می کرد مسئله سوم  ناظر به  خصوصیات پیامی است که امام خمینی  در گسترش جهانی انقلاب ،  در صدد انتشار آن بودیعنی می باید پرسید : آیا امام ،به جهت برخی محذور ها  یا (به اصطلاح روز) واقع نگری ها ، ازپیام خود  هویت  زدائی می کرد یا  آنرا تعدیل  می نمود   و یا  برای تاثیر گذار بودن پیام خویش از نمادها و عناصر دیگر ایدئولوژیها بهره می برد؟   مسئله چهارم مربوط  به  تحکیم مناسبات دیپلماتیک با دولتهائی است که  به هر دلیل یا علتی ،در مقابل دشمن  شماره یک ما، آمریکا موضع دارند معمولا ” آمریکای لاتین گرائی طیف موسوم به راست را از این حیث مورد بحث قرار می دهند  و در مقام “معارضه با انتقادها ” به ذکر  فوایدی که به زعم مدعیان ، بر تحکیم روابط دیپلماتیک با کشورهای مزبور مترتب است اشاره می شود ؛ حال آنکه  این جنبه از بحث ، نسبت به جنبه های دیگر ،  از اهمیت کمتری برخوردار است .    مسئله پنجم، مسئله ترویج یک منطق نادرست ،  آسیبزا و غیر مکتبی و ترویج نمادها و شخصیتهای مربوط ایدئولوژیها یا گرایشهای غیر اسلامی در داخل کشور است.در نظر نگارنده این سطور ، این مسئله مهمتر از دیگر مسائل بوده و هست. نقدی هم که به  آقای احمدی نژاد و گروههای دانشجوئی و  فرهنگی وابسته به طیف سیاسی غالب وارد است عمدتا” از همین ناحیه صورت می گیرد . (گرچه در جریان این نقد به دیگر مسائل نیز می توان اشاره داشت  ).فارغ از این پنج مسئله ، از مسئله ششمی هم می توان یاد کرد ؛ یعنی روائی یا نا روائی قضاوت مثبت در باره انقلابیون غیر مسلمان و مشخص کردن منطق این قضاوت.

 گزارش دیدگاه امام را با توجه به مسئله اول آغاز می کنم  :

در نیمه دوم  سال ۵۸ به همت دانشجویان مسلمان پیرو خط امام جامعه ایرانی شاهد  همایشی با حضور نمایندگان جنبشهای آزادیبخش بود.اکثر جنبشهای شرکت کننده در این همایش ،از جهان اسلام بودند اما معدودی از سازمانهای غیر اسلامی نیز در همایش شرکت کردند  که در اقلیت قرار داشتند .امام در پیامی خطاب به این همایش در بهمن ماه ۵۸ چنین گفتند : “ملت آزادۀ ایران هم اکنون از ملتهای مستضعف جهان در مقابل آنان که منطقشان توپ و تانک و شعارشان سرنیزه است کاملاً پشتیبانی می‏نماید. ما از تمام نهضتهای آزادیبخش در سراسر جهان که در راه خدا و حق و حقیقت و آزادی مبارزه می‏کنند، پشتیبانی می‏کنیم. ملتهای برادر عرب و برادران لبنانی و فلسطینی بدانند که هر چه بدبختی دارند از اسرائیل و امریکاست، هر چه گرفتاری دارند از اختلاف بین سران کشورهای اسلامی است. باید متحد شوند و با نیروی ایمان، «اسرائیل» ریشۀ فساد منطقه را از بُن برکنند”.

امام در۲۲/۱۱/۵۹ در پیامی به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب می فرمایند : “من بار دیگر از تمام جنبشهای آزادیبخش جهان پشتیبانی می‏ نمایم و امیدوارم تا آنان برای تحقق جامعۀ آزاد خویش پیروز شوند. امید است دولت اسلامی در مواقع مقتضی به آنان کمک نماید”.

یا در پیامی دیگر می نویسند: “ما بار دیگر پشتیبانی بیدریغ خود را از برادران مسلمان و مظلوم افغانی اعلام می‏داریم و اشغال اشغالگران را شدیداً محکوم می‏نماییم. ما مسلمانیم و شرق و غرب برایمان مطرح نیست. ما از مظلوم دفاع می‏کنیم و بر ظالم می‏تازیم. این یک وظیفۀ اسلامی است.هان ای ملتهای جهان که همه مستضعفید! از جای برخیزید و حق خود را بستانید و از عربده‏های قدرتمندان نهراسید که خداوند با شماست و زمین ارث شماست. و وعدۀ خداوند متعال تخلف‏ ناپذیر است. از خداوند تعالی غلبۀ محرومین را خواستار و وحدت‏ کلمۀ اهل حق را امیدوارم.”

واضح است که منطق امام، دفاع از مظلوم است اما دفاع از مظلوم به معنای ترویج چهره ها و نمادهای غیر مسلمانان و یا حتی “نمادهای غیر مکتبی” در سطح جهان و به خصوص در داخل کشور نیست .نقدی که به جناب احمدی نژاد و محافل  دانشجوئی و رسانه ای موسوم به عدالتخواه در سالهای گذشته وارد بوده است ، عمدتا” متوجه طرح همین نمادها و چهره ها و در کنار آن مجموعه ای از ذهنیتهای نادرست  در داخل کشور است.

علاوه بر این ،به این نکته هم می باید توجه داشت که امام با هر گونه کمک به نهضتهای آزادیبخش موافق نبودو اساسا” یکی از اتهامات “سید مهدی هاشمی قهدریجانی” آنچنان که از نامه های متبادله میان امام و مرحوم آیه الله منتظری می توان استنباط کرد .نوع بر خود خاصی بود که وی در ارتباط با جنبشهای (به تعبیر امام )به اصطلاح آزادیبخش اختیار کرده بود .

و بالاخره  نکته مهمتر اینکه، در عبارات نقل شده از جانب امام ،هیچ گونه عدول مصلحت بینانه ، از این قبیل که” ما به عرصه های نابتر مبارزه می اندیشیم امابه همین چهره ها و نمادها و گرایشهای به اصطلاح انقلابی جهان باید اکتفا کرد “،وجود ندارد .  امام به عنوان یک رهبر مسلکی که هدفش صِرفِ نفوذ سیاسی در دیگر نقاط جهان  نبود ،نمی توانست دغدغه های تربیتی -مسلکی خود را در یک کنش سیاسی به حاشیه براند واز همین رو روح خداپرستانه مواضع خود را در دفاع از مظلومین جهان،  در آنچه از او نقل شد، به صراحت آشکار می کند و حمایت از نهضتهای آزادیبخش را مقید به آن نهضتهائی می کند که در راه خدا می ستیزند و به هیچ رو دست به ترویج چهره های (بعضا” نماد شده )غیر اسلامی نمی زند ( برخلاف آنچه گروه هائی از طیف غالب در مورد چه گوآرا و چاوز کردند ).

  با این توضیح، به ادامه بحث می پردازم:امام در پیام ۱۴دی ۵۸ خطاب به جنبشهای آزادیبخش می نویسند:شما ای جنبشهای آزادیبخش و ای گروه های در خط به دست آوردن استقلال و آزادی به پاخیزید و ملتهای خود و ملل اسلامی را هشدار دهید که زیر بار ستم رفتن بدتر و قبیحتر از ستم کاری است و به دولتها اخطار کنید که از زبونی و ذلت خود را نجات دهند و به همه تذکر دهید که به اسلام باز آئید و به اخوت اسلامی بگرائید “

با عنایت به این فراز ،به خوبی می توان فهمید که همه جا روی خطاب امام به همه است اما همه را به  حق و (در اینجا)  اسلام دعوت می کند نه اینکه همچون آنچه در آمریکای لاتین گرائی  در طیف غالب شاهد بودیم به چهره ها ،منطق و نمادهائی که به لحاظ مکتبی نامقبولند با لطایف الحیل مشروعیت داده شود  .

ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که در مرکزِ آرم ِگردهمائی جنبشهای آزادیبخش در تهران کلمه مبارکه” الله اکبر “نقش بسته بود. در اطلاعیه ۶۵ دانشجویان برگزارکننده همایش مزبورنیز بر دعوت از نهضتها بر “آغاز مبارزه به رهبری امام از سوی ملت ایران “تاکید شده  است. بی آنکه بر تجلیل از رهبران و قهرمانان ایدئولوژیهای غیر  اسلامی تمرکز شود. مرحوم آیه الله منتظری نیز در پیام خود به این همایش خطاب به جنبشهای آزادیبخش  می نویسند :”از شیوه های امام خمینی آموزش یابید”.

ملاحظه می فرمائید که حتی هسته مرکزی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نیز (که  تازه معلوم نیست تمام عملکردشان مُر مواضع امام سامان یافته باشد و  مسلما”تحت تأثیر شخصیتهائی غیر از امام هم بودند) دقیقتر و منقحتر از دولت احمدی نژاد و” دانشجویان مذهبی  هوادارآمرکای لاتین گرائی در سالهای اخیر”عمل می کرده ا ند و موضع می گرفتند و  از حیث مکتبی بودن و عقلانیت به مراتب نمره بالاتری می گیرند .
جملات دیگر امام در این رابطه همگی مؤید  مکتبی  بودن راه و رسم ایشان در تعامل با نهضتها است. با این جملات  ،مشخص خواهد شد که امام برخلاف بسیاری از سیاستمداران متعارف  به هیچ وجه قصد نداشت یک جبهه فرا ایدئولوژیک در سطح جهان ایجاد کند . کمک کردن به مظلومین غیر مسلمان هم کنشی است غیر از تشکیل یک جبهه مشترک با ایدئولوژیهای غیر اسلامی. امام خمینی می گوید:

ملت ایران باید یک الگوئی از برای ملتها باشداگر همه به یک نقطه روی بیاورند و آن اسلام است … در دنیا به آقائی می رسند”

یا هم ایشان  نهضت اسلامی ایران را سرمشق برای تمام مستضعفین می خواند(بنگرید به ج۷  صحیفه امام ص ۱۱۸)ملاحظه می کنید که امام به جای آنکه نمادهای آنها را برای مسلمانان و ایرانیان مطرح کند نمادهای متعالی و  راه حق را پیش روی ایشان می گذارد.(اگر هم ناخالصیهائی بسیار کمرنگتر از آنچه در گروه های مورد بحث در انقلابیون آن دوران پیدا می شد پرتو موضعگیریهای مؤثر امام مجال تأثیر گذاری و مرکزیت یافتن پیدا نمی کرد ).

در مورد روابط دییلماتیک با کشورهائی که در مقابل دشمن ما قرار گرفته اند نیز باید عنایت داشت که هشت ساله ۵۹ تا ۶۷ ،جمهوری اسلامی ،عمدتا” به جهت بر آورده کردن برخی نیازمندیهای مربوط به جنگ ،روابطی حسنه با دولت لیبی و دولت سوریه داشت  اما کجا این روابط حسنه موجب شد که گروه های مخلص پیرو امام، قذافی و حافظ اسد را در داخل کشور تجلیل کرده باشندو اوصافی شبیه آنچه دولت احمدی نژاد و برخی از اصولگرایان  در مورد   چاوز گفته شد در مورد حافط اسد و قذافی یا هر رهبر غیر اسلامی دیگر گفته باشند؟ (هم زمان با حمله رژیم صهیونیستی به غزه   هنگامیکه چاوز  سفیر اسرائیل در ونزوئلا را اخراج کرد یکی از  سایتها  که نقش تریبون گروه ههای آمریکای لاتین گرا  در فضای مجازی را  ایفا می کرد از تظاهرات دانشجو یان بسیجی دانشگاه شاهد جلوی سفارت ونزوئلا خبر داد و شعار ادعائی آنها را تیتر یک خود کرد شعاری با این مضمون: ” هوگو چاوز قهرمان امید مستضعفان!” )بد نیست این نکته را هم یاد آور شویم که به رغم ارتباط گرم دولت ما با دولت لیبی در زمان جنگ و در شرایطی که به جهت نیازمندیهای لژستیکی، به ارتباط با دولت لیبی محتاج بودیم و در شرایطی که قذافی علیه آمریکا شعار می داد و عمل می  کرد ، حضرت امام سرهنگ قذافی را به رغم درخواست او،  به جهت نامشخص بودن سرنوشت آقای سید موسی صدر به حضور نمی پذیرفت  ( یعنی صرف موضع  داشتن  علیه آمریکا ،برای امام، ملاک نبود .)مسئولین دولت وقت نیز به تأسی از امام (و همچنین وقار و زیرکی خودشان) مراقب بودند که در جریان مناسبات دیپلماتیک به سرهنگ قذافی و اسلام خواهی  ظاهری و” ضد امپریالیسم بازی وی “مشروعیت ندهند.

بنا بر این ، هم حمایت از مبارزات آزادیبخش   و هم تحکیم روابط دیپلماتیک به گونه ای از سوی امام صورت می پذیرفت  که به مشروعیت دادن به ایدئولوژی حاکم بر آن مبارزات و ترویج نمادها و رهبران و شخصیتهای آنها  ( به خصوص در داخل کشور)نیانجامد .غالب طرفداران امام از قذافی و اسد یا هر شخصیت ضد آمریکائی دیگر در سطح جهان  اگر بد نمی گفتند قطعا” ترویج هم نمی کردند.

اما اجازه دهید به پرسش دیگر بپردازم یعنی این پرسش که امام مبارزه جهانی با استکبار را با چه سنخ سازمانی پیش می برد ؟یک سازمان ایدئولوژیک یا فرا ایدئولوژیک ؟ پاسخ روشن است :   امام نه در داخل و نه در خارج ،هیچ گاه ،وارد جبهه مشترک با جریان های غیر اسلامی نشد و صرف نظر از روابط دیپلماتیک در سطح  نظام که آن هم با دقتهای پیش گفته همراه بود ، طرح های مبارزاتی او در سطح نهضت  نیز کاملا” در چارچوب مکتب سامان می یافت  چه آن هنگام که  در سال ۵۸ از حزب جهانی مستضعفین سخن گفت و تصریح کرد که مقصود ،همان حزب الله است و چه آنگاه که در سال ۶۶به صراحت از هسته های مقاومت حزب الله دم زد .متأسفانه گروهی تصور کرده اند که پیشنهاد تشکیل حزب جهانی مستضعفین متفاوت از حزب الله و به معنای یک سازمانبندی غیر ایدئولوژیک است ؛ حال آنکه امام در ۲/۶/۵۸ می فرمایند:

“یک مشکل دیگر عدم رابطۀ بین ملتهاست. ملتها با هم روابطشان یا هیچ ،نیست، یا کم است. تمام مؤمنین به حسب فرمان خدا برادرند؛ برادرها باید از حال برادرها مطّلع باشند. برادرها باید مشکلات برادرشان را حل کنند. ….. چنانچه این برادرها به حال هم رسیدگی نکنند، این قصور از اسلام نیست؛ قصور از ماست.اگر ما آن مواقفی که اسلام قرار داده است و مردم را هدایت کرده است به آن مواقف، آن مواقف را حفظ کنیم، اسلام پیش می‏رود؛ ممالک اسلامی مشکلاتش حل می‏شود؛ دیگران به ما نمی‏توانند طمع کنند؛ یک میلیارد جمعیت مسلم، اسیر یک مشت اشخاص یا دولتهای کذا نمی‏شوند. یک میلیارد جمعیت با داشتن خزائن ـ با داشتن خزائن زیرزمینی ـ و با داشتن پشتوانۀ ایمان، ایمان به خدا، یک همچو قدرت بزرگ مادی و معنوی که برای هیچ جا نیست برای مسلمین هست، اگر استفاده نکنند، خودشان قصور یا تقصیر کرده‏ اند. مسلمین باید وضع خودشان را تغییر بدهند.و من یک پیشنهادی در چند روز پیش از این کردم که اگر این پیشنهاد را عمل بکنند، این اسباب این می‏شود که روابط ان‏شاءاللّه‏ کم‏ کم پیدا بشود. و او ایجاد یک «حزب مستضعفین»، تمام مستضعفین دنیا، اعم از مُسْلم و غیر مُسْلم ـ این دولتهای غیراسلامی که به مردم ظلم می‏کنند؛ ملتها این طور نیستند. ملت مثلاً امریکا، ملت فرانسه، آنها که ظلمی نمی‏خواهند بکنند. این که ظلم می‏کند، آن که خلاف می‏کند، دولتها هستند. آنها هم مستضعفینشان گرفتار مستکبرین است ـ اگر یک حزبی در عالَم پیدا بشود، یک حزب عالَمی، حزب مستضعفین، که همان «حزب‏ اللّه‏» است، این مشکل رفع بشود. با رفع این دو اشکال، تمام مشکلات مسلمین رفع می‏شود؛ هیچ قدرتی با این قدرتها نمی‏تواند مقابله بکند.”

بدین ترتیب چالش جهانی امام نه با تنازل از ایده آلها و  نه عملگرایانه و ناظر به مصالح سطحی و کوتاه مدت ، بلکه (به تعبیر  دهه پنجاهی برخی از متفکران مسلمان )به صورتی ایدئولوژیک سامان میپذیرفت . لُبِّ سخن امام این بود  که همه مظلومین می توانند در  حزب جهانی مستضعفین که همان حزب الله است مشارکت جویند اما ایدئولوژی حاکم بر این حزب، اسلامی است (یا قدر متیقن اینکه  دستگاهی از مفاهیم   غیر اسلامی نیست )از این رو است  که به تعبیر خود امام ،حزب جهانی مستضعفین همان حزب الله نام می گیرد. فی الواقع امام به جای آنکه از  تشکیل  یک جبهه مشترک فرا ایدئولوژیک با سازمانهای معمول  به نام  سازمان های آزادیبخش  یا غیر آن سخن بگوید طرح یک سازمان جدید یعنی حزب جهانی مستضعفین یا حزب الله را ریخت .
امام  خمینی در پیام حج سال ۶۶ نیز در شرایطی که در منطقه عربی و اسلامی سازمانهائی برای مبارزه با اسرائیل تشکیل شده بود از ضرورت تشکیل هسته های مقاومت حزب الله سخن گفتند . و بدین ترتیب نشان دادند که الگوی جدید مبارزاتی را با سازمانهای انقلابی  مرسوم نمی توان پیش برد . امام به سهولت و مشابه  برخی از مدعیان امروزین “عدالتخواهی” و “حزب اللهی بودن “می توانست بگوید “درست است که باید به الگوهای نابتر مبارزه اندیشید اما فعلا همین جنبش امل و ساف و گروه های ملی گرا و شبهه کمونیستی را هم در منطقه  می باید غنیمت شمرد  ”و با این توجیه ،رهبران و نمادهای آنها را ترویج کند .اما واضح است که امام چنین نکرد بلکه  با طرح “عناوین و سازمان بندیهای ابتکاری و نوین” ، در” نقشه دیگران “قرار نگرفت و طرحی نو در انداخت .هدفِ امام صرفا” مبارزه سلبی نبود بلکه سیاست در  نظر او ،در گوهر خود ، تکامل  بخشیدن به آدمی و تربیت او  معنا می شد  و لذا نمی توانست به مبارزه سلبی دیگران علیه آمریکا یا اسرائیل اکتفا کند .امام در  همان پیام  نوشت:”عجبا که هر روز از فاجعه خونبار غصب فلسطین بیشتر میگذرد، سکوت و سازش سران کشورهای اسلامی و طرح مماشات با اسرائیل غاصب بیشتر و حتی از تبلیغ و شعار رهایی بیت المقدس هم خبری به گوش نمیرسد و اگر دولت و مردم کشوری همانند ایران که خود نیز در حالت دفع تجاوز و جنگ و محاصره است، به پشتیبانی از مردم فلسطین برخاسته و فریاد می زند، او را محکوم میکنند و حتی از این که یک روز هم به نام قدس برگزار شود، وحشت نموده اند. نکند که اینان تصور کرده اند که گذشت زمان، سیرت و صورت جنایت های اسرائیل و صهیونیزم را دگرگون ساخته است و گرگ های خون آشام صهیونیزم، از فکر تجاوز و غصب سرزمین های از نیل تا فرات دست برداشته اند. مسوولین محترم کشور ایران و مردم ما و ملت های اسلامی از مبارزه با این شجره خبیثه و ریشه کن کردن آن، دست نخواهند کشید و به یاری خداوند تعالی از قطرات پراکنده پیروان اسـلام و تــوان معنـوی امـت محمــد ـ صلیالله علیه و آله و سلم ـ و امکانات کشورهای اسلامی باید استفاده کرد و با تشکیل هسته های مقاومت حزب الله در سراسر جهان اسرائیل را از گذشته جنایت بار خود پشیمان و سرزمین های غصب شده مسلمانان را از چنگال آنان خارج کرد. من همان گونه که بارها و در سالهای گذشته ، قبل و بعد از انقلاب هشدار داده ام، مجددا خطر فراگیری غده چرکین و سرطانی صهیونیزم را در کالبد کشورهای اسلامی گوشزد میکنم و حمایت بیدریغ خود و ملت و دولت و مسوولین ایران را از تمامی مبارزات اسلامی ملت ها و جوانان غیور و مسلمان در راه آزادی قدس، اعلام مینمایم و از جوانان عزیز لبنان که موجب سرافرازی امت اسلام و خواری و ذلت جهانخواران گردیده اند، تشکر میکنم و برای موفقیت همه عزیزانی که  در داخل سرزمین های اشغالی و یا در کنار این کشور غصب شده، با تکیه به سلاح ایمان و جهاد به اسرائیل و منافع آن ضربه میزنند دعا میکنم و اطمینان میدهم که ملت ایران، شما را تنها نخواهد گذاشت. به خدایتعالی توکل کنید و از قدرت معنوی مسلمانان  بهره  بجویید  و  با سلاح  تقوا و  جهاد و صبر و مقاومت بر دشمنان حمله ببرید“.

احتمالا” از توضیحات سابق بتوان استنباط کرد که امام در مورد مسئله پنجم یعنی” ترویج  منطقی  نادرست ، آسیبزا و غیر مکتبی و ترویج نمادها و شخصیتهای  مربوط به ایدئولوژیهای غیر اسلامی در حاشیه رویکرد برخی اصولگرایان و دولت آقای احمدی نژاد به آمریکای لاتین در داخل کشور”چه دیدگاهی داشت.

امام  نه تنها در جریان سیاست ورزیِ خود ،    از ظرفیت  چهره ها  و نمادهای ضد مذهب یا  نمادها و شخصیتهای غیراسلامی ،”استفاده  ابزاری  یا آسیب زا “نکرد بلکه حتی به ترویج آن دسته از شخصیتهای اسلامی  میهنمان که فکرشان را  آسیبمند می دانست هم نپرداخت و  در  اسم بردن از آنها و استفاده از  کلماتی که بخشی از جامعه شنیدن آن کلمات را در مورد شخصیت های مزبور انتظار داشت ،حساسیت و وسواس به خرج داد. (البته مقصود نگارنده از این سخن  نقد  تلقی گروه هائی از طیف غالب از سیاست”استفاده از ظرفیتها”  و دفاع از دقت و دغدغه امام است ،گرچه می توان دقت و دغدغه امام را در قالب فرمول متکاملتر یابه هنگام شده   صورت بندی کرد و مثلا” بجای سکوت  در باره روشنفکران مزبور سخنی گفت که  دغدغه  و دقت  امام را  حفظ کند نه سخنانی از آن قبیل که برخی از اقطاب طیف ساسی  غالب  در مورد روشنفکران مزبور گفته اند .

زندگی امام نشان می دهد که برخلاف برخی گروههااز طیف سیاسی غالب  ( که خود را ولائی می خوانند)آن شخصیت بزرگ،به هیچ رو به نحو عملگرایانه به  سیاست” استفاده از تمام ظرفیتها “باور نداشت .شاید این به اصطلاح سیاست یا سیاست نُما  مورد علاقه  نهاد های پنهانکاری باشد که در ذهنیت کارگزارانشان  ،کنترل  و منفعل کردن مخالفین مرکزیت دارد . شاید این سیاست (با همان قرائتی که گفته شد ) مورد علاقه  سیاستمدارانی باشد که به همه به چشم ابزار ی برای پیشبرد سیاست خود می نگرند اما قطعا” نمی تواند مورد توجه سیاسیونی  باشد که هم دغدغه هویت دارند و هم هویت را رو به تکامل و تعالی و درسمت و سوی دغدغه حقیقت می پسندند. امام در سرنوشت سازترین مرحله مبارزه یعنی زمانی که در نوفل لوشاتو اقامت داشت یعنی در زمانی که در چارچوب حساب و کتاب سیاستمداران متعارف، سخت نیازمند استفاده از تمامی  ظرفیتها بود دانشجویان ایرانی در پاریس را به توجه به عبادات  و معنویات تذکر می داد همو با چالش کشیدن سیاستهای امپریالیستی و کاپیتالیستی ،مخاطبان راست گرا را  به تعبیر رایج ،ناامید می کرد و با اظهار اینکه با مارکسیستها همکاری نمی کند  و با عدم استفاده از شعارها و  چهره ها  و نمادهای مارکسیستی در آن زمان، گروهی دیگر را ناخرسند می ساخت و البته تذکر می داد   که حقوق یا آزادی مارکسیستها را در صورتی که که توطئه نکنند به رسمیت می شناسد .حال آنکه گروه هائی از طیف سیاسی  غالب که  به چهره هائی از آمریکای لاتین علاقه نشان می  دهند آنچنان که باید ، اهلِ پاسداری از حقوق  پذیرفته شده  “مارکسیستها و کلا”غیر مسلمانهای  ایرانی “و حتی حقوق برخی  غیر خودی های مسلمان نبوده و  نیستند .

 بالاخره در مورد ششمین  مسئله  یعنی چگونگی  قضاوت در باره انقلابیون غیر مسلمان  توجه به دو عنصر در نظام فکری امام خمینی راه گشا است . امام از یک سو همه انسانها را مفطور به فطرت الهی می دانست و از دیگر سو بر “خلوصی پویا در فهم  دین ”و “پاسداری از مرزهای هویتی دینداران” پای می فشرد  . توجه به  عنصر اول موجب می شود که خلوص گرائی ما از قبیل ناب گرائی های استالینی و مطلق اندیشیهای مرسوم نباشد و در عین مرزبندی ،سویه های دیگر واقعیت را   هم در زندگی انسانها ببینیم .این دو جهت گیری ،برخلاف تصور برخی در تعارض با هم نیستند .می توان در مورد یک نامسلمان از جهاتی  قضاوتی مثبت داشت  اما این قضاوت را به گونه ای سامان نداد که به شکل ناخواسته ،”نامسلمانی او “مشروعیت یابد یا در کنار آن قضاوت  ،  ذهنیت و منطقی نادرست (همچون اصالت مبارزه یا تلقی منفی از مبارزه با آمریکا) در میان طرفداران انقلاب شکل گیرد .

استاد مطهری نیز به عنوان معتمدترین شاگرد امام  و شخصیتی که آثارش از جانب امام به مردم توصیه شده است،در این زمینه  یعنی در ارتباط با مسئله ششم ،گفتاری  روشنگر دارند که رجوع به آن  ،ابعاد مسئله را روشنی بیشتری می بخشدو مشخص می کند که مشکل گروه هائی از طیف سیاسی غالب از کدام ناحیه است ./

پی نوشت :

ارزیابی عملکرد و بررسی توجیهات گروه های نوخاسته طیف غالب  را  در عطف توجه به آمریکای  لاتین ، چین و روسیه   در مقاله دیگری  در همین سایت ادامه خواهم داد ./

  • ۹۳/۰۱/۱۷
  • احیا