احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

آفت شناسی برخوردها

احیا | شنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۳، ۰۵:۳۰ ب.ظ | ۰ نظر

 هیچ چیز به جکومت اسلامی یا قشری که خود را درجامعه علمدار اسلام معرفی می کند، بیش از اسلامی و انسانی بودنش در مقام عمل، کمک نمی کند.

***********************************

آفت شناسی برخوردها با گروه رجوی

امیر حسین ترکش دوز

1-وضعیت فعلیِ گروهِ رجوی گرچه بِشدت تأسف برانگیز است. اما تحلیلِ سطحیِ و یک جانبه این وضعیت هم، اغواگر و بِشدت  آسیبزا است . دگردیسیِ اعتقادی و  اخلاقی  سازمانی مدعی اسلام خواهی ، انقلابیگری و ایران دوستی  به وضعیت فعلی ، بِدونِ پیش زمینه  اتفاق نیافتاد، این دگردیسی، وابسته به  مجموعه ای از عوامل درونی و بیرونی بوده و هست . شایسته نیست  تنها  به عوامل درونی، یعنی اعوجاجهای فکری یا سیاهکاری رجوی و گروهش پرداخته شود اما از زمینه  بیرونی شکل گیری مجاهدین خلق و رشد و بقای آن  در قالب گروه رجوی غفلت شود. علل اِعدادی (یا زمینه سازِ )"پیدایش"، "رشد "و "بقا"ی گروه رجوی را ،هم در بین متجدد ها  و دانشگاهیان  می توان دید ، هم در  بین سُنتیها  و روحانیون و هم در حاکمیت جمهوری اسلامی و در عملکرد ارگانهای امنیتی ،قضائی، فرهنگی و سیاسی آن .  به علل  انحطاط  گروه رجوی باید به شکل همه جانبه پرداخت؛گرچه نباید وزن نسبی  هر علت را  فراموش کنیم وتوجه به علل اعدادی "فاجعه" ،  را بهانه غفلت از علل ایجادی و ایجابی آن ، یعنی «بینش و روشِ  فاجعه آفرینِ شخصِ رجوی و رهبریِ گروه وی» قرار دهیم .

2- با بدترینِ بدها ،حتی در شرایطی که در منحط ترین وضعیتها گرفتار شده باشد و حتی از جهاتی مستحق مجازات هم باشد ،بایدبه عدالت رفتار کرد . حتی مجازات کردن  یا مجاهده هم   بهانه ای برای بی عدالتی نیست: در جنگهای صدر اسلام که طرفین نسبت به هم خشونت می ورزیدند و آنچنان که اقتضای جنگ است از هم کشته می گرفتند، بازهم مسلمین به رعایت ضوابطِ  جنگیدن دعوت می شدند . وفق چنین  مبنائی است که  حتی در مورددشمنان صریح نیز هر سخن را نمی توان گفت و هر کاری را نمی توان صورت داد : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا کونوا قَوّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ ۖ وَلا یَجرِمَنَّکُم شَنَآنُ قَومٍ عَلىٰ أَلّا تَعدِلُوا ۚ اعدِلوا هُوَ أَقرَبُ لِلتَّقوىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعمَلونَ( مائده ، آیه 8) (ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همواره برای خدا قیام کنید، و از روی عدالت، گواهی دهید! دشمنی با جمعیّتی، شما را به بی عدالتی نکشاند! عدالت به خرج دهید ، که به تقوا  نزدیکتر است! و از (عصیان بر ) خدا بپرهیزید، که بدانچه انجام می‌دهید، دانا است!) .  البته در مواجهه با این" ضابطه " ، دو برداشت غلط وجود دارد:  گروهی گمان می کنند مقصود از این آیه شریفه ،  بنا را بر ظلم پذیری و بیرگی و ساده لوحی و نرمی و مسامحه  گذاردن در هر شرایط   یا در بهترین حالت میانه روی پیشه کردن در همه حال  است   .حال آنکه ، این برداشت ، برداشتِ نادرستی است . قرآن مجید ما را امربه عدالت و پاسداری از حدودکرده است  ونه به  ظلم پذیری ومداهنه و مصانعه در برابر باطل و  یا به التزام به نقطه  میانگین در هر شرایطی  ! در قطب مقابل نیز با رویکرد  غلطِ  دیگری مواجه هستیم  که ضابطه عدالت در برخورد با مخالفین را بر حسب طاهر می پذیرد اما عملا"  یا به ضرورتها اصالت می دهد  و یا "ضرورت سازی" می کند تا به مفاد آیه شریفه عمل نکند و هر گونه که خواست با مخالفین یا معارضین برخورد نماید . برخی ملتزمین به این رویکرد ،  از سالهای نخست بعد از پیروزی انقلاب به این سو ،سرسختی در  حبس و زجر و اعدام معارضین را دینداری و انقلابی بودن ِخالص معرفی می کرده اند  و توصیه  به عدم تعدی در اجرای حدود و "ستم نکردن در قتل" را  ساده اندیشی و حتی صورتی پیچیده تر از نفاق  و توصیه  کنندگان را خطرناکتر از معارضین یا منافقین سابق می شمردند  . متأسفانه ازتأسیس نظام جمهوری اسلامی به این سو ( و به شکلی متفاوت  ، حتی از پیش از پیروزی انقلاب  ) این دو  رویکردِ نادرست  ، در برخورد با معارضین نظام و منجمله گروه رجوی پیامد های ناگواری را به بار آورده اند .رجوی ، رشد گروه خود را در دوسال اول بعد از انقلاب تا حدود زیادی  مرهون این دو رویکرد بود .  گو اینکه  .بیش ازتوجه  به نقشِ این شیوها در  رشدِ گروه رجوی، باید عادلانه یا ظالمانه  بودن خودِ  شیوه ها  را مشخص کرد  ؛ ولو آن که  شیوه های مزبور،  مایه مظلوم نمائیِ رجوی  و جذب نیرو از سوی او قرار نگرفته  باشد ،یا در کمیت و کیفیت سیاه کاریِ او مؤثر واقع نشده  نباشد . چون ممکن است گفته شود چه آن تُندیها به خرج داده می شد چه نه ، تبهکاری(نفاق و جنایت و قیام به سیف علیه نظام اسلامی) در ذاتِ گروه رجوی بود؛  اما چه این ادعای اخیر  را بپذیریم  چه نه ،   این ادعا ، تندیهای بی وجه یا همان رویکرد دوم  را توجیه نمی کند .

3-نقد رجوی نباید همراه  با موجه  نمائیِ نظام (به صورتِ نابجاو غیر واقعی ) یا  ارائه  تصویری  اغراق آمیز و فرشته سان از  جماعت موسوم به حزب اللهی باشد . این جماعت ازبدو ِ انقلاب  ، در بینش و روش خود هم عناصر مثبتی  را  واجد  بود و هم عناصر منفی .حال آنکه  تبلیغات رسمی (هم از طرف حاکمیت و هم اپوزیسیون )واقعیت را دیگرگون جلوه می دهد و تعارض واقعی را در قالب تعارض اهورا و اهریمن یا چیزی در این حدّ و حدود بازسازی می کند. مقصود این نیست که نمی توان در چالش سالهای نخست بعد از انقلاب یا هرچالش دیگری حق و باطل را از هم تشخیص داد .  مقصود این است که  اگر هم در یک چالش ، خط مشی  یا گفتاری خاص را به طور نسبی به عنوان حق ارزیابی می کنیم نباید در حق دانستن آن یا در باطل شمردنِ طرف مقابل، تمنیات و اوهام خود را به واقعیت تحمیل کنیم  .  علاوه بر اینکه  اگر  یک گفتار یا خط مشی در یک چالشِ خاص به طور نسبی حق بود بدین معنا نیست که همه آن ها که حول آن  خط مشی جمع شده اند موجوداتی فرشته صفت هستند و دیگرانی که گرداگرد خط مشی غلط جمعند ، همگی شیطان صفتند یا  لااقل اگر شیطان صفتی طرف مقابل را محرز بدانیم نمی توان  آنرا دلیل بر مُزَکّی بودنِ مطلقِ این طرف گرفت .  اگر همه این ملاحظات را باهم درنظر بگیریم  ،هم به جمع بندی  قاطع و مشخصی در باره یک چالش خاص می توان رسید و هم اینکه در کنار جمع بندی مشخص ( و قاطع )  تبصره ها یا انعطافهائی را هم در نظر می گیریم . در این صورت ثمره نهائی تحلیل ما از یک چالش ، یک خط مشی پیچیده  خواهد بود (که متناسب با واقعیتی پیچیده است ).

البته ساختن چنان دو قطبیهای،یک سویه و اغراق آمیز  وقتی درباره حزب اللهیهای فعلی به کار رود (آنچنان که اخیرا" دریکی از تولیدات تلویزیونی   به کارگردانی  یکی از منسوبین  این گروه  دیدیم ) نپذیرفتنی تر و مناقشه انگیزتر خواهد بود  .چرا که   نسبت حزب اللهی های امروز  با آنها که سه دهه قبل به این نام موسوم بودند،  نه تنها بدیهی نیست که بجد ،محل بحث و مناقشه است و این سوال  مطرح است که   آیا به لحاظ بینش، روش و خصلتها ی انسانی و دینی (و نه مشخصه هائی مثل میزان تحصیلات و اطلاعات عمومی ) ، حزب اللهی های امروز  نسخه تکامل یافته تر ِ اسلاف خود یا دست کم در حدّ و حدود آنهایند  ؟  اگر به این سؤال پاسخ مثبت  ندهیم، کاربرد   قطبی سازیِ سابق الذکر  میان حزب اللهی های امروز با معارضینِ طیف حاکم  ، ناروا تر خواهد بود .

پیش از پرداختن به آفت دیگر ، این نکته راهم تذکر دهم که عنوان حزب اللهی را مِن بابِ تسامح با مشهور به کار می برم؛  واِلا معتقدم برای صیانت از مفهوم مقدس حزب الله بهتر است از عنوان دیگری برای نام بردن از این طیف سیاسی- اجتماعی استفاده کنیم.

3-آفت دیگر در برخورد با گروه رجوی و کلا" گروه های معارض با جمهوری اسلامی ،به گزینه بدیلی  مربوط است که دستگاه های رسمی یا طرفداران طیف سیاسی غالب   ،برای جدا شدگان  این گروه ها   می پسندند. پرسشی که در این زمینه  به ذهن می رسد این است که راه  مطلوبی که عملا" برای جداشدگان پیشنهاد می شود ، کدام راه  است؟   : "منفعل گردیدن  و جذب زندگی و رفاه و خوش گذرانی شدن  " ؟"آدم حکومت یا  سرویس امنیتی آن شدن" ؟،" حضور و مشارکت در یک جریان  اصیل توحیدی - الهی ؛ اما به صورت خودجوش" ؟یا حد اقل  "راه  زندگی شرافتمندانه  و مسئولانه را (در هر سمت و سوئی که جدا شدگان ، خود می پسندند ) در پیش گرفتن" ؟     متأسفانه به نظر می رسد برخی  نقد ها از رجوی  یا تعریضها به او و گروهش ،خواسته یا ناخواسته  ،بیشتر  راه  اول و گاه راه  دوم را ترویج می کنند . حال آنکه  نطام اسلامی (که  در مقام تعریف  ، نظامی  انسانی است )باید تمام هَم ِّخود را مصروف  راه  سوم  یا حتی راه  چهارم کند  . البته   قبول دارم که ارائه یا ترویج  راه  سوم   مستلزم برخی آمادگیها و صلاحیتها (از قبیل جذابیتهای فکری ، گفتاری و عملی) است که با توجه به وضعیتی که فعلا" هر دو جناح حاضر در نظام (یعنی جناح های  ولایتمدار و میانه رو )دارند فراهم کردنشان کار آسانی نیست ؛ با این حال نباید به خاطر دشوار بودنِ راه های اول و دوم ،اصالت راه  های سوم و چهارم را از یاد ببریم  .

4- تحقیق ناپذیری یا ین الاذهانی نبودن ادعاها  از دیگر آفات در برخورد با گروه های معارض و منجمله گروه رجوی است . فرض کنیم شخص یا اشخاصی خاص ،  به هردلیل یا علتی از یک گروه جدا شده اند  .آنها  علاوه بر دانشی  که ما از آن گروه داریم ،ادعا های جدیدی را مطرح می کنند. مثلا"  ما اطلاع موثق داریم که آن گروه  ، بِزِه  یا جنایت "الف " و "ب "و "ج "را مرتکب شده  است. اما جداشدگان ادعا می کنند که آن گروه  عامل بزه یا  جنایت "د "و "ه " هم هست . حال آیا بر اساس سبَق ذهنی می توانیم ادعای جدا شدگان را بپذیریم و آنرا ترویج کنیم ؟ ممکن است ادعای ایشان درست باشد یا نادرست  ، یا از جهاتی درست باشد و از جهاتی  دیگر ، نادرست . حتی ممکن است احتمال درست بودنِ ادعا  را بیش از احتمال طرف مقابل بدانیم  ؛ اما بازهم سخن ایشان برای ما ( یعنی ما شنوندگانِ  عوامِ  این ادعا ها  که به منابع پنهان  دسترسی نداریم )صرفا" یک ادعا است ."وقوع بزهِ  ادعائی لاحق "را از "وقوعِ محرز بزه های سابق "نمی توان نتیجه گرفت .یک نطام اسلامیِ انسان پرور ، علی الاصول باید  به دنبال رشد مخاطبین خود باشد  و لذا نمی تواند  با  ارائه هر سنخ گفتاری ، به شعور ِمخاطبینِ  خود  توهین کند . و ایشان را در مواجهه با  رسانه ها سهل انگار و تأثیر پذیر بار بیاورد. . سخن نگارنده این نیست که  اتفاقاتی (از آن قبیل که اخیرا" برخی جدا شدگان ادعا کرده اند )در گروه رجوی صورت پذیرفته  یا نه !  سخن این است که این روشِ  ارائه غلط است.ممکن است  صدق آن ادعا ها  برای برخی  (که از درون این  سنخ گروه ها اطلاع دارند"احراز شده " باشداما عموم مخاطبین که جزءِ آن "برخی" نیستند .  به هرتقدیر حتی اگر محتوا ی ارائه شده ، کاملا"  درست و بیخدشه باشد ، این "طرزِ ارائه " قطعا"نادرست است.

5-  آفتی که شاید از جهاتی، ازآفات پیش گفته  مهمتر است ،نوع برخورد غیر انسانی و ابزاری برخی دستگاه ها یا برخی طرفداران  نظام  با جداشده ها یا به تعبیر شایع "توابها "است .اجازه دهید به عنوان نمونه (و صرفا" به عنوان نمونه )  به یک مورد اخیر بپردازم : در فرهنگ ما (به درستی) ، آموزش داده اند که اگر شخصی و به خصوص یک "زن"   گرفتار  آسیبی اجتماعی و فرهنکی شد  ، این «آسیب» جائی «اظهار » نشود تا حرمت و آبروی او  هتک نگردد و  راه برای زندگی بعدی او  و امکان اصلاح خطاها بسته  نشود . علاوه بر اینکه با اظهار امر قبیح ،  قُبح آن برای خود او و برای دیگران از بین نرود . در مستندی که اخیرا" با عنوان "در آغوش باران " از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد این تعلیم درست نقض گردید .  ممکن است گفته شود ،  گوینده  یا گویندگان ، خود با طیب خاطر ، سوانح احوال خویش را بازگو  کرده اند؛ حال آنکه  این "توجیه" ،به فرض صحت ، مشکل را برطرف نمی کند . چرا که ممکن است  گوینده  ، خود  به قبحِ سخنِ خویش توجه نداشته باشد  یا از سخن خود{مثلا" استثمار کذایی که در همان  مستند گفته شد } همان را اراده نکند که ما می فهمیم . این وظیفه کارگزاران و طرفدارانِ  حکومت اسلامی است که "انسانی" برخورد کنند و ملاحظه شخصیت و اعتبار مخالفین یا نادمین   یا کسانی  از  جناحهای مقابل را  ، که  به  هر دلیل یا علتی جمع بندی متفاوتی می رسند را بکنند.  اگر  فرق توبه قرآنی با "تواب سازیها و "توبه خواهی های رایج" به خوبی  تبیین  شده  بود و  به دقت  رعایت می شد  ،شاهد وضعیتی که وصف شد ، نبودیم. .

6-و بالاخره مهمترین آفتِ در برخورد با رجوی و کلا"  هر گروه و جریان باطلی  از دیرباز تاکنون، اصالت دادن و غلبه بخشیدن به اِشکال گیری و افشاگری از حریف و پاسخ دادن به شبهات او  ،  به جای ِتکامل بخشیدن به خود و ررفع  عیوب و نقصانها از خویش است .مقصوداین نیست که نباید به شبهات پاسخ داد یا نباید درباره باطل روشنگری  کرد . تردیدی نیست که  روشنگریِ مشروع یا  پاسخ منطقی به شبهات نیز  در جای خود لازم و سودمنداست  .مشکل از وزن نامناسبی ناشی می شود که به هریک از این دو (یعنی رفع عیوب و تکامل بخشیدن به خود  از یک  سو و اِشکال یابی ازغیر و پاسخ به شبهات از سوی دیگر )  داده می شود  .مشکل ناشی از این نیست که طیف سیاسی غالب یا طرفدارانش به تهدیدها توجه می کنند و به فرصتها بی توجهند .مشکل این است که به رغم جایگاهی که در جامعه دارند و امکانات چشمگیری که در اختیار ایشان است ،به عیوب و نواقص خود و بزرگانشان، بی مجامله و پیگیرانه  و درمانگرانه نمی پردازند  .

هیچ چیز به جکومت اسلامی یا قشری که خود را درجامعه علمدار اسلام معرفی می کند ( چه با عنوان روحانی  و چه یا اسم روشنفکر دینی، چه با عنوان ولایت یا مجاهد یا غیر اینها )بیش از اسلامی و انسانی بودنش در مقام عمل کمک نمی کند. کما اینکه یک سال دینی زندگی کردن ( یا انسانی زیستنِ)  غیرِ تصنعی ِ یک مبلغ مذهبی در میان یک قوم و متفاوت بودنِ او از نُرمهای خودخواهانه و منفعت طلبانه  همان قوم ،مؤثرتر از سالها وقت گذاردن وی  برای پاسخ به شبهات حریف خواهد بود ت .گو اینکه این دومی نیز به جای خود و در مرتبه دوم و  البته به صورت مستدل و منطقی لازم است.

این بحث را در مقاله ای باعنوان "سنخ شناسی برخوردها با مجاهدین خلق" در همین سایت ادامه خواهم داد . در آن مقاله از فرقِ  رویکرد شهید مطهری در مواجهه با مجاهدین خلق  با طرز برخوردِ  آقای مصباح یزدی از یکسو و با شیوه مواجهه  رهبران حزب جمهوری اسلامی از سوی دیگر سخن گفته خواهد شد . در  همان مقاله گفته خواهد شد که در مقابل رویکرد شهید رجائی و گروهی از دوستانش نیز دو سنخ برخوردِ متفاوت وجود داشت : رویکرد  فعالین مؤتلفه (و منجمله آقای لاجوردی ) و گروهی  از کادرهای نظام  از یکسو  و نحوه برخورد گروهی از روشنفکران مذهبی در جانبِ دیگر، سنخ برخورد رجائی با هردو رویکرد متفاوت بود. با این حال  و به رغم ترجیح برخی شخصیتها  ،  سعی خواهم کرد در مقاله آتی ، به کاستیها و عیوب شیوه هایِ  مُرَجَّح  هم بپردازم./

  • احیا