احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

چهارده اسفند و تداوم نابجای یک منازعه

احیا | چهارشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۳، ۰۳:۴۲ ب.ظ | ۰ نظر

چهارده اسفند و تداوم نابجای یک منازعه"، عنوان یادداشتی است که 15  سال پیش در نشریه عصرما نوشتم . گرچه این نوشته در "تیتر" و "برخی فرازها" ناظر به مسائل آن سالها است اما به نظر می رسد که همچنان با بازتولید مسائل سابق  در قالبهای  جدید مواجهیم  . این یادداشت، 11  اسفند 1378 در صفحه 5 از شماره 153 نشریه"عصرما" ارگان "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" منتشر شد. برخی کلمات  را در متن ،داخلِ علامتِ{ } و عمده  فرازها را در "پی نوشت"بر متنِ یادداشت افزوده ام. 

 

*********************

چهارده اسفند و تداوم نابجای یک منازعه

امیر حسین ترکش دوز

چهاردهم اسفند ماه ، مصادف است با سالروز درگذشتِ "دکتر محمد مصدق" . از نخستین روزهای بعد  پیروزی انقلاب ، نام "مصدق "با منازعاتی آمیخته شد که شاید چندان هم به مضمون کارنامه سیاسی وی مربوط  نبود. از همان ایام ،گروه هائی که با برآمدنِ  امام خمینی به منزله رهبری انقلاب مواجه شده بودند  و به  ناگزیر رهبری ایشان را پذیرا شدند ،  سعی کردند تا عملا" با تمسک به نام و خاطره مرحوم مصدق هویت سیاسی بحران زده خود را از نو سامان دهند و در مقابلِ رهبریِ نوینی که خورشیدِ حقانیت  و کارآمدی خط مشی او ، هر خط دیگری را کم فروغ می ساخت ، گردن افرازی کنند.{1} از آن طرف نیز نیروهای ارتجاعی حاکم و بعضا" جریانهای وابسته ای همچون {جماعتی از } اصحاب مظفر بقائی  کوشیدند تا  با  زِنده کردنِ تقابلِ مصدق – کاشانی ،  آن دسته از روشنفکران  مسلمان را که به حکم سابقه و خواستِ رهبری انقلاب، هنوز در حاکمیت حضور داشتند را  از گردونه قدرت خارج نمایند  . البته جریانهائی که در پوستین هواخواهی از مصدق رفته بودند نیز نسبت به رواج این دو قطبی بی میل نبودند بلکه طرح و تطبیق آنرا در  شرایط سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب به نفع خود می دیدند.{2}متأسفانه در آن فضا  ،جریانهائی که اسیر این تقابلهای نادرست  {یا کلیشه هائی غیرواقعی و آسیب زائی مانندِ آن } نشوند و خود را درگیر منازعاتی  اینچنین سخیف نکنند در اقلیت بودند.{ تأثیر گذاری این قبیل  "کلیشه های دو تائی " تابه آنجا بوده و هست  که حتی آنها که به صراحت توصیه به پرهیز از   تقابلهای کاذب داشته اند نیز  ،خود گرفتار همان کلیشه ها  بوده اند .در ادامه خواهم کوشید به نقد دوگانه ای بپردازم که از دیرباز تا کنون ، ذهنیت خاص و عام را درباره نهضت ملی شدن  صنعت نفت آماج درگیرِ خود کرده است }:

1- نخستین آفتِ دامن زدن به کلیشه نزاع میان دو رهبر "نهضت ملی شدن صنعت نفت" ،آفتِ آناکرونیزم یا زمان پریشی است . پدیده های بشری و به خصوص مردان عمل سیاسی و مواضع آنها تاریخ خاص خود را دارند . انطباق تقابلهای خاص یک مقطع تاریخی بر منازعات سیاسی مقطع دیگر، در نظر نیاوردن ظرف زمانی منازعات و لذا نابجا و گمراه کننده است.

2- استفاده ایدئولوژیک و در عین حال سطحی  از منازعات درونی نهضت ملی شدن صنعت نفت ،موجب شده که صورت تاریخی این تقابلها در ظرف زمانی خاص خود نیز با مضمونی کاملا" مُحَرَّف عرضه شود . ظاهرا" در دو گانه مصدق – کاشانی ،هر سویه، نمایانگر جهت گیری مذهبی یا ملی،  سیاست ورزی مکتبی یا غیر مکتبی  و جهت گیری دینی یا سکولارپنداشته می شود ؛ حال آنکه هیچ یک از این نمادپردازیها با  واقعیت تاریخی تظبیق نمی کند . مرحوم کاشانی گرچه متدین و بالاتر از آن در سِلکِ  علمای دین بود اما همچون مرحوم مصدق در مشی اجتماعی خود سیاستمداری غیر مکتبی اما ملی و استقلال خواه بود . کاشانی، حرکت سیاسی خود را به هدف تحقق حکومتی دینی یا اجرای احکام الهی{ درضمنِ چنان حکومتی } سامان نمی داد{یا به هرتقدیر تحقق  چنین هدفی را در خط مشی خود به صورت نظاموار ابراز نمی کرد } و از این حیث با دیگر رهبر فقید نهضت ملی شدن صنعت نفت ، مرحوم مصدق  ،هم سنخ و هم داستان بود  اختلاف مصدق و کاشانی نه اختلاف در ایدئولوژی و نه حتی در استراتژی، بلکه صرفا" در اجرائیاتِ رهبری ، تاکتیکها و احتمالا" کدورتهای شخصی خلاصه می شد .

3-زندگی جمعی بشر ،در سرشت خود، متضمنِ "تضاد" و "منازعه" است . به همین جهت ،چشم بستن بر تضادها نه تنها توصیه درستی نیست بلکه اساسا" توصیه پذیر نیست .  ما  ، در عینیتِ زندگی اجتماعی خود و جلوه های مختلف آن ،به هرحال  درگیرِ منازعه ایم ؛ لذا  باید دقت کنیم که فعال شدن در یک منازعه را به قیمت فروگذاردن کدام منازعه ، اختیار کرده ایم . سینه زدن زیر علمِ شخصیتهای تاریخی چند دهه پیش و منازعات کنونی را در قالب منازعات خاص آن دوران زنده کردن، به کدام سر انجام سر می سپارد ؟ هواخواهان مصدق و کاشانی بیش از آنکه انرژی خود را صرف بازیهای کودکانه منتسب کردن خود به این شخصیت و آن شخصیت کنند ، تا چه حد همِّ خود را مصروف پیگیری آنچه که آن هر دو بزرگ بر آن متفق بودند ، یعنی حساسیت بر مسأله استقلال ملی در چالش با استعمار کرده اند؟ آنقدر هدف جریانهای سیاسی دراستفاده ابزاری از منازعه تاریخی یاد شده برای نیل به اهداف گروهی و شخصیِ امروزشان  اهمیت یافته ،که خطِ اصلیِ جنبش ملی شدن صنعت نفت  و مضمون گوهریِ گفتارِ سیاسی حاکم بر آن  ، یعنی" چالش با استعمار" ، نزدِ ایشان  به وادی فراموشی سپرده شده است.{یا به تعبیری دقیقتر، حضوری مؤثر و جامع در گفتار و خط مشی ایشان ندارد }.

4- دامن زدن به تقابلهای غیر واقعی و آسیبمند  را باید در چارچوب ذهنیت سازیهایِ لازم برای تأثیر گذاری بر افکار عمومی و بسیج توده ای از سوی برخی  جریانهای سیاسی  و احزاب ارزیابی کرد . 

با توجه به اینکه اصلیترین محورهای مورد تأکیدِ پیشوایان نهضت ملی شدن صنعت نفت  (همچون  ممسئله  استقلال { در عینِ مبارزه با استبداد } )  ، از سوی جریانهای  سیاسیِ {مدعی طرفداری از مصدق یا کاشانی } فرو گذار می شود،  اما در همان حال ،جریانهای یادشده  هویت خود را در پرتو نام  رهبران نهضت ملی شدن صنعت نفت تعریف می کنند ، می توان حکم کرد که ، تمسک جستن به شخصیتهای مزبور  و دامن زدن به تقابل میان پیشروان  نهضت  ملی  ، بعضا" به   کار ِسر پوش گذاردن بر ضعفها ، ناتوانیها و خللهای هویتی برخی جریانات سیاسی آمده است  . دامن زدن و انطباق منازعات  شخصیتهای تاریخی به شرایط روز، بیشتر ابزاری است  برای پیشبرد هدف عاجل{برخی جریانهای سیاسی  در امروزه روز و نه هواداری مؤثر  از پیشوایان ادعائی این جریانها  .  علاوه بر اینکه  گاه ،  پافشاری بر تقابل  میان دو شخصیتِ بزرگ ، پرده ای می شود برادامه ندادن کارهای درست و اصولی هردو }    .

5 - سر گذشت ِماجرای "مصدق – کاشانی" در سالهای بعد از پیروزی انقلاب ، نشان می دهد که گرایشِ تحلیلیِ غالب در جامعه ما ، حتی در بین نخبگان ،به سمت تحلیلهای یک سویه، غیر علمی و مطلق اندیشانه است . متأسفانه هنوز کارنامه هیچ یک از دو پیشوای نهضت ملی شدن صنعت نفت  { به همراه کارنامه دیگر کوشندگان آن همچون فدائیان اسلام ، به صورتی جامع  و } خارج از چالشها و بهره بر داریهای معمول جریانهای سیاسی  ،در بوته نقد قرار نگرفته است .  آیا عجیب نیست که به رغم ادعای نسبی اندیشی و به هنگام بودن ، آنچنان مطلق اندیشانه از یک کاراکتر تاریخی و نسبت وی با شرایط امروز ما سخن گفته شود که گوئی هر ضعف و فتوری هست، از آنِ سابقه و لاحقه رقیب است و بس.  بدین ترتیب  هردو طرف  تاکنون ، با مطلق اندیشی و سیاست زدگی در از کف دادن سرمایه های ملی ما (تفاوت نمی کند که کاشانی باشد  یا مصدق )  با گشاده دستی برخورد کرده اند .

6- در فلسفه تاریخ شیعی ، تحققِ{ اجتماعیِ} دین (که متضمنِ صورتِ نابِ آرمانهایِ عموم - بشری است)، پروژه ای تاریخی ( یعنی تدریجی - مرحله ای  ) و تکاملی است . هیچ گاه نمی توان انتظار داشت که آرمانهای بلندِ ملت ما در مصاف ِتاریخیِ دوران جدید (یعنی مصاف ملت ایران  و سابقه تمدنی دیرین آن با تمدن جهانگیر جدید) به یکباره  و به نحو ناب و خالص به دست آید .بدیهی است که  در این مسیر، گرچه فرا رفتن از هر مرحله و جمود نَورزیدن بر خصوصیاتِ هر مقطع تاریخی شایسته است اما به هر تقدیر سیر تاریخی ،ضرورتا" مستلزم از سر گذرانیدن مراحل دانی و نیل به مراحل عالی است و اگر مراحل اولیه مبارزه  نبود ، مراحل متکاملتر هم نمی بودند . نهضت ما  و تکوین آرمانهای بلند آن ، مرهونِ تمامی مراحل پیشین مبارزه و  تجارب گرانبهای پیشینیان  وسخت کوشی آنها است . انقلاب بهمن 57 در بردارنده تمام مراحل سابق  مبارزه  است و در ضمن ،تعالی یافته آنها است ؛ گو اینکه بر خط امام نیز نباید متوقف ماند و موقفی را  پایان تاریخ قلمداد کرد .

نقد ما از یک پدیده تاریخی همواره می بایست از منظر سقف امکانات تاریخی در همان مقطع صورت پذیرد .{3} در مقطعی که مبارزات مکتبی ،محلی از اِعراب نداشته و جنبش نیز تنها برای هدفی موردی سامان یافته بود و رهبر روحانی جنبش نیز خود در کسوت سیاستمداری ملی چهره می نُمود، آیا انتظار گزاف از رهبریِ غیر روحانیِ جنبش ملی شدن صنعت نفت داشتن  ، نا موجه نیست؟  حسابِ تعزیه گردانانِ {مغرضِ } تحرکاتِ ضد مصدقی جدا است ،  اما آیا روا است که نیروهای صادق و مخلصی که زندگی خود را در راه حفظ استقلال همه جانبه این کشور نهاده اند، به رغم روند کنونی جهانی سازی و تهدید گرایشهای جهانی علیه هر نوع هویت یابی محلی  و منطقه ای، { یکی از برجسته ترین  چهره های  تاریخی} دهه های پیش{در میهنمان } ، که در برابر استعمار مسلط آن زمان ایستاد  را ، ({ به رغمِ } خطاهائی که مرحوم کاشانی نیز از آنها بی نصیب نیست ) در معرضِ هجمه قرار دهند ؟ در این صورت  ، لشگرِ بی جیره و مواجب کدام نیروها خواهیم بود ؟ اگر معتقدیم که برخی جریانها به رغم بی اعتنائی به دغدغه اصولی مرحوم مصدق، یعنی استقلال ملی و چالش با استعمار{ در عین مبارزه با استبداد }، اکنون در کارِ دمیدن در تنورِ منافعِ سیاسیِ خاصِ خودَند ، چرا ما خود نکوشیم  تا مصدق را که همچون همه مفاخر ایران  (در هر مرتبه و درجه ای ) از آن همه ملت ما است، آنچنان که گفتار سیاسی حاکم بر نهضت  ملی شدن صنعت نفت مقتضی است پاس بداریم ؟{5} اگر چالش با استعمار و پاسداشت کیان ملی {در عینِ مبارزه با استبداد}در فراز پایانی دهه 20 و  آغازین سالهای دهه 30 ، در چهره پیشوایانی چون مصدق و کاشانی نُمود می یافت ، در دهه 50 حاملی جز خمینی نداشت{6} و امروز آنهائی اوُلی به تداوم بخشیدن به خطِ  مبارزات تاریخی مردم ایران در نهضت ملی شدن صنعت نفت  هستند که تداوم و تکاملِ گفتار سیاسی حاکم بر آن را در دهه های پس از 30 ،  فروگذار نکرده باشند :« إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ »: « در حقیقت  ،نزدیکترین مردم به ابراهیم همان کسانى هستند که او را پیروى کرده‏اند و نیزاین پیامبر و کسانى که [به آیین او] ایمان آورده‏اند و خدا  ، وَلِیِّ  مؤمنان است »( قرآن مجید ، سوره مبارکه آل عمران ، آیه شریفه  68)

پی نوشت :

1-ماجرائی که در ابتدای  یادداشت ، به اشاره ای گذرا ، از آن یاد شد،  مربوط می شود به چهاردهِ  اسفندِ  1357 و تجمعِ گروه هائی همچون جبهه ملی و برخی  دیگر  از گروه های موسوم به مذهبی نوگرا و ملی گرا  در مراسمِ یادبود  مرحوم  دکتر  مصدق در احمد آباد  . سخنرانِ این مراسم ،  ابوذر زمان مرحوم آیه اله طالقانی بود . متأسفانه مرحوم طالقانی در این مراسم به نحو یکسویه ای در تجلیل از مرحوم مصدق و در تنقید وبلکه در تخفیفِ  شخصیتِ  مرحوم کاشانی سخن گفتند.  گفته شده که مرحوم امام  خمینی  از این رُخداد  ، ابراز ناراحتی کرده بود .اگر آن نقل ِ شفاهی از امام درست باشد ،می توان احتمال داد که ناراحتی ایشان  علاوه بر یک سویگی سخنرانی از حیث  تجلیل از  یکی و تنقیدِ  دیگری ، به نقش ارتجاعی ( و دست کم محتملِ)آن "تجمع" و" گفتار حاکم بر آن"  نااظر بود. بدین شرح که :امام ،  جنبشی را با پشتیبانی و مشارکت مردم به پیروزی رسانده بود که از جانب گروه های مختلف ، از عامه و خاصه، حمایت می شد،  و در نظر ایشان  ،اهداف و آرمانهائی بالاتر از نهضت ملی شدن صنعت نفت داشت . مهمتر اینکه به خلاف  گفتار حاکم بر آن نهضت ، صرفا" سیاسی نبود، بلکه در درجه نخست از سرشت عقیدتی و معنوی برخوردار بود . از این حیث، امام ، منتقدِ گفتارها و خط مشی هائی بود که ،خودآگاه یا ناخود آگاه جریان تکاملیِ ِمبارزات ملت ایران را به عقب بر می گرداندند.

   البته این نکته هم گفتنی است که احتمالا"  در مقامِ واقع ، دیدگاهِ  مرحوم طالقانی  در باره نهضت ملی و نسبت انقلاب با آن ، آنچنان  یکسویه و ارتجاعی  نبود ؛ ولی به هرحال  سخنرانی  چهارده اسفند ِ ایشان ، از حیث یکسویگی  آسیب مند از  آب در آمد  .علاوه بر اینکه  از آن مراسم و سخنرانی ،  برخی می توانستند ،خلافِ "نگاه کلیِ آقای طالقانی به  سرشتِ انقلاب ایران " استفاده کنند. مرحوم  آیه الله طالقانی در یکی از سخنرانیهای خود ، اندکی پیش از پیروزی انقلاب  ،در بحبوحه تظاهراتها به صراحت گفته بود که انقلاب ایران حتی "ملی - اسلامی "هم نیست و فقط  "اسلامی" است  . ایشان   گفته بود:"اعلام کنید که مکتب ما اسلام محض است .نهضت ما اسلام خالص است و هیچ التقاطی ندارد . حتی باید بدانند اسلام و این حرکت، اسلامی-ملی هم نیست هرچند که ملیت در اسلام محترم است .اسم این حرکت را ملی-اسلامی هم نباید گذاشت ." (سخنرانی آیه الله طالقانی در  هفتم دی ماه پنجاه و هفت ، مندرج در کتاب" تبیین رسالت برای قیام به قسط " از انتشارات شرکت سهامی انتشار ،صفحات 47 و 48)"  شایانِ ذکر است که  مضمون همین سخن را "ابوذر زمان" در دیگر گفتارها و نوشته های  خود ، قبل و بعد  از سخنرانیِ پیش گفته  نیز  بیان کرده بود .         

2-   در شرایط بعد از انقلاب در سطح مدیریت نظام نیز ، گاه  تمایل به تکرارِ دو گانه "مصدق  - کاشانی  " ، دیده  می شد . به عنوان مثال برخی اشخاص از مرحوم بهشتی نقل کرده اند که  در ملاقاتی،  ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور وقت ، به کنایه امام را از تکرار ماجرای مصدق – کاشانی بیم داده بود ، امام با هوشمندی تمام به او پاسخ داده بود که "نه تو مصدقی و نه من کاشانی. " حتی اگر این نقل شفاهی  درست یا دقیق نباشد، از رفتار سیاسی  آقای بنی صدر می توان میل به تکرار دوگانه مزبور و بهره گیری از یک خاطره تاریخی را استنباط کرد . ولو آنکه این گرایش نزد او چندان" تدبیر شده " نبوده باشد.

3-مقصود این نیست که  می توان هر کاری را با توسل به مفهوم "شرایط تاریخی" موجه جلوه داد . (آنچنان که متأسفانه در فرهنگ سیاسی امروز ما رسم شده است) واضح است که اگر چنین کنیم اساسا" نقدِ گذشته ،  بی وجه خواهد بود  درست است که همه آرمانها یکباره به دست نمی آید اما از پیش مشخص نشده که بخش  قابل دستیابیِ آرمانها چه میزان است و لذا (مثلا")  بتوان گفت:" در این مقطع  ،بیش از اصلاح جزئی نظام سلطنتی را نمیتوان خواست یا نمی توان به دست آورد پس اقدامی در این جهت نکنید" . بلکه در هر مقطع، کسانی باید  باشند ( و بنا بر تجربه تاریخی ،هستند ) که درمسیر تکامل ، خط  شکنی یا جَوّشکنی می  کنند  و" گُشاینده راه" به سوی تعالی می شوند . مقصود از آنچه در متن آمده ، این است که در نظر گرفتنِ شرایط ، سخن ما در تقبیحِ یک کار نادرست را  تعدیل می کند و مقایسه شخصیتها ی تاریخی را درچارچوب  همان مقطع ، منصفانه می سازد . البته برخی حالات  هم هست که شرایط ،جزبه  کار یا کارهائی  خاص ،  اجازه تحقق نمی دهد؛  منتها وجود چنین حالاتی را باید  اِحراز کرد؛ البته این سخن  کُلیت   ندارد ؛ یعنی اینچنین نیست که انسانها در تمام کارهای خود " مضطر" (  مضطر به اضطرارِ طبیعی ، تاریخی ِ سیاسی ، اجتماعی و ...) باشند؛ بلکه  تنها در برخی کارها مضطرند و لذا در اینچنین مواقعی ، برای   قضاوت در مورد ایشان، باید موقعیت و شرایط آنها را لِحاظ نمود .

4- آنچه در مورد زنده یاد دکتر مصدق گفته شد ، در مورد زنده یاد آیه الله  کاشانی نیز صادق است. عالم مجاهد،سید ابوالقاسم کاشانی نسبت به مرحوم مصدق ، از سابقه مبارزاتی بیشتری (چه به نحو کلی و چه علیه استعمار انگلیس ) برخوردار بود . در جوانی همراه با پدر مجاهدش در جریان" ثوره العشرین "در عراق، در صفوف رزم علیه متجاوزان انگلیسی جنگیده بود . بعد از بازگشت به وطن در در جریان به سلطنت  رسیدن رضا شاه،  همچون بسیاری دیگر ازعالمان و روشنفکران ،دچار سوء تشخیص و خطائی بزرگ شد و موضعی همچون شهید مدرس اختیار نکرد.   البته  در آن مقطع ، موضع مرحوم مصدق نیز برخلاف تصور برخی ، همچون موضع شهید مدرس نبود . با اینحال مرحوم کاشانی در ادامه زندگی خود ، مجددا" در جریان مبارزه درگیر گردید  و به زندان افتاد . همو در جریان مبارزات نهضت ملی شدن صنعت نفت  ، موضعی مؤثر و کلیدی ایفا کرد . اما بازهم در جریان کودتای سال سی و دو ، آنچنان که از یک رهبر دینی - سیاسی تیز -بین و دوراندیش انتظار می رفت رفتار نکرد . در شکل گیری موضعگیری نادرست مرحوم کاشانی ،  هم برخوردِ ناموجهِ مرحوم مصدق و  برخورد زشت برخی طرفداران آقای مصدق  مؤثر بود  وهم ضعف هایِ شخصیِ خودِ آقای کاشانی و وجودِ اشخاصی  ناموجه   همچون شمس قنات آبادی  و مظفر بقائی  پیرامونِ ایشان .  با این حال ، اندکی بعد از کودتا ، در شرایطی که آیه الله کاشانی  در انزوائی چند سویه زندگی می کرد ، بار دیگر عَلَم اعتراض  علیه استعمار  و علیه  رژیم  پهلوی را البته به سبک و سیاق خاص خود برافراشت ، اما به جای آنکه از مدعیان رحمانیت،  شاهد برخورد مقتضی در مورد آقای کاشانی و خطای  سیاسی ایشان   باشیم( به خصوص آنکه طرف مقابل هم ولو در مواردی دیگر مصون از اشتباه نبود   ) افزونتر از  سابق ، موجی از بی حرمتی (و بعضا" ابراز رذالت)علیه ایشان  شکل گرفت .   این یادآوری به جهت آن است  که به یاد داشته باشیم : بسیاری از  مدعیان آزادیخواهی و روشنفکری نیز   نسبت به  غیر خودیها  و مخالفان خود ،  کم  ، سِتَم نکرده اند و نمی کنند  . بسیاری از ایشان   نیز آنچنان که می نُمایند ،به تعبیر خودشان، " رحمانی " و "اهل  تساهل  و تسامح " نیستند .  هم آنها ، به صِرفِ اینکه کاری را از کسی ولو در سطح مرحوم کاشانی ،   و لو به حق  نپسندند ،به خود اجازه می دادند تا حَدِّ  انگلیسی خواندنِ او یا وابسته جلوه دادنش  به رژیم پهلوی  و بدین ترتیب بی آبرو کردنش ، پیش رَوَند . جلوه های ستم به  غیر خودیها را در همه جناحها باید جستجو کرد .

در سالهای نخست بعد از انقلاب هم از یکسو  امثال مرحوم آیت  و مرحوم  دیالمه ، در نقد مصدقیها  ، موازینِ علمی و دینی را رعایت نمی کردند ( که البته شخصیت  دوم از حیث تجربه و دانشِ سیاسی  در مرتبه  شخصیت اول نبود) و هم به اصطلاح ، مصدقیها ،علیهِ طرفِ مقابل موازین لازم را فروگذار می کردند ؛ در این زمینه می توان از  برخورد غیر اخلاقیِ آقای ابراهیم یزدی در مورد  مرحوم حسن آیت در نیمه نخست سال 59 یاد کرد  که نمونه های دیگری هم در  همان دوران و در  سالهای بعد داشته است. 

البته  نقدِ منضبط ِ مصدق یا کاشانی یا هر شخصیت دیگری نه تنها مذموم نیست که ضروری و سازنده است . نادرستی گفتار و خطمشی  آقایان   آیت و  دیالمه   و امثال ایشان  نه به جهتِ صِرفِ نقد  مرحوم  مصدق ، بلکه از آن رو بود  که در مخالفت با  دکتر مصدق و کلا" غبر خودیها  سنخ گفتار  و شیوه مناسبی را به کار نمی بردند    و مهمتر از این شیوه و سنخ  نامناسب ،کُلیت خط مشی و گفتار  خود ایشان  در ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نمی توانست ( و نمی تواند )  ُکلیتی  مترقی وقابل پیروی ارزیابی شود  .  البته اینکه  از آقایان دیالمه  و آیت ، هر دو ، ذکری به میان می آیَد   ، مربوط به جَوّی است که در پنج -شش سال اخیر در بین گروهی از جوانان طرفدار نظام ساخته اند واِلاّ در سالهای نخست بعد از پیروی انقلاب آنکه در نوک پیکان حملات ضد مصدقی بود آقای آیت و دوستان او بودند و آقای دیالمه   جایگاهی  همچون ایشان  نداشت ،  با این حال در پنج - شش سا ل اخیر تلاش شد تا ایشان نیز  به عنوان نُماد بصیر ت  و شخصیتی که " ده سال جلوتر از جامعه بود " معرفی شود . آنچنان  "جلوتر از جامعه"  ،که  گوئی در خشتِ خام  ،حقایقی  را  می دید  که  پیران انقلاب  در آینه  هم  از دیدن آن حقایق  ناتوان بودند .حال آنکه  ستیز این دو شخصیت (یعنی آقایان دیالمه و آیت )  و همفکرانشان با جریانهای موسوم به چپ و لیبرال ،از سنخِ ستیز انجمن حجتیه  و انشعابهای مختلف آن و  و نیز از سنخ ستیز جناح مذهبی حزب زحمتکشان   با جریانهای یاد شده بود .  البته  مقصود ، عضویت یا عدم عضویت آقای دیالمه  در انجمن حجتیه یا  گروه های منشعب از آن یا عضویت آقای آیت در حزب زحمتکشان( در آستانه انقلاب) نیست . مقصود این است که فکر و گفتاراین دو شخصیت محترم  ، از سنخِ گفتار و فکرِ حاکم بر یک طیفِ فکری سیاسی بود که شاخه های مختلف" حجتیه "و جناح مذهبی حزب زحمتکشان از شاخصترین گروه های آن بودند   و البته در برخی مواضع  ،تفاوتهائی هم از یکدیگر داشتند . بخشی از این طیف در دهه شصت به عنوان جناح را ست  مشهور شد و مواضع آن در حوزه دین شناسی ، اقتصاد ، سیاست و فرهنگ در همان دهه ، چالش بر انگیز بود .

 برخلاف آقای آیت که در طول 36 سال اخیر به عنوان یکی از نمادهای ضد مصدقی مطرح بوده است ، طرح گسترده و نمادین جناب دیالمه ،   از مجله " راه " و در سال 87  آغاز شد  .  توجه به این نکته راه گشا است که   این مجله  ،آقای دیالمه را نه صرفا" به عنوان یکی از شهدای انقلاب یا به عنوان یکی از نقش آفرینان خدومِ نظام اسلامی بلکه  به عنوان شخصیتی معرفی کرد که "ده سال  جلوتر از جامعه بود". صِرفِ طرحِ یک شخصیت یا ذکر خیر او  ، اساسا" موضوع بحث نگارنده این سطور نیست بلکه مقصود، عنوانی است که برای طرح وی  اختیار می شود ، جایگاهی است که بدو بخشیده می شود  و سبک و سیاق و جهت گیریِ" طرح  " اوست.  باری !   یک سال بعد ،یعنی در جریان بحران  سال 88  طرح این " تصویر از جناب دیالمه" اوج گرفت واین بار در کنار نام آقای آیت به عنوان نماد های بصیرت و تیز هوشی در شناخت خطوط انحرافی معرفی شدند .  برخلاف تصوری که در سالهای اخیر برای جوانان طرفدار نظام ساخته و پرداخته شد ، هیچ یک از این دو شخصیت محترم در سالهای نخست بعد از پیروزی انقلاب ، نُمادِ طیف موسوم به حزب اللهی  یا مکتبی شناخته نمی شدند ؛ بلکه شخصیتهائی همچون شهید رجائی  و رهبران حزب  جمهوری  اسلامی بودند که چنین جایگاهی داشتند . (البته طرح  نام  شهید رجائی  در ردیف رهبرا ن  حزب  جمهوری اسلامی  نباید  این تصور را پدید آورد که ایشان در همه زمینه ها  ،همفکر با  رهبران حزب جمهوری و  مشخصا" سه شخصیت اصلی آن یعنی دبیرکل اول ،دبیرکل سوم و  آقای  رفسنجانی  بوده است  یا از حیث خصوصیات شخصی، طابق النعل بالنعل  می توان  ایشان را همچون سه رهبر یاد شده ارزیابی کرد  .  متأسفانه ، شخصیت  شهید رجائی آنچنان که باید و شاید  شناخته نشده و تصویری واقع نُما از او  به نسل امروز انتقال پیدا نکرده است. گرچه در مورد ایشان هم نباید مطلق اندیشی پیشه کرد ، اما واقعیت این است که شهید رجائی " یکی مثل بقیه " نبود). 

  ممکن است  در مقام اشکال به سخن سابق، گفته شود که اگر در گذشته ، شخصیتی وزن یا جایگاه سیاسی قابل توجهی نداشت  ،چرا نتوان امروز،  برای او چنین جایگاه و وَزنی قائل شد و مثلا" او را  به عنوان" الگو" به نسل جدید  معرفی کرد. پاسخ این است  که  چنین کاری ،علی الاصول مانعی ندارد و شاید بعضا" لازم هم باشد ، اما متأسفانه  ،  شخصیتهای مورد بحث ما  ا ز چنین پتانسیلی  برخوردار نیستند .  برخلاف تصور برخی جوانان امروز، دیدگاه  آقایان آیت و دیالمه و کلا" آن طیف فکری - سیاسی که این دو شخصیت در ضمنِ آن قرار می گرفتند ،  در ابعاد مختلف سیاسی ، اقتصادی و ایدئولوژیک  ، از   گفتار و خط مشی امام خمینی  متفاوت  بود  . باز هم ممکن است  در مقام طرح  اشکال گفته شود مگر صرف تفاوت موضع با تفکر امام، مذموم است ؟ پاسخ این است که خیر ! اما مطرح کنندگان این دو  شخصیت ، به این " تفاوت"اذعان نمی کنند و بلکه آن دو را نماد ارتدوکسی یا جریان اصلی در انقلاب معرفی می کنند . البته با رفع این اشتباه (در مورد برخی ) یا بی صداقتی(در مورد برخی دیگر)  ، مشکلِ این "مطرح کنندگان" حل نمی شود چرا که ایشان به گفتار متقاوتی تمسک جسته اند که "متفاوت متکامل" نیست.  (برای شناخت رویکردهای قهقرائی در انقلاب  نگاه کنید به مقاله "ارتجاع در انقلاب" از همین قلم )

برای  شناخت امام خمینی و تداوم دادن راه او  و تکامل بخشیدن به خطش،  باید قول و فعلِ  او را "جامع" و همه جانبه و  با توجه به تمامی چالشهائی که  خودِ وی  در آنها  ورود یافت ، در نظر گرفت . در این زمینه مشابهت ها یا هم سوئیِ های موردی و صوریِ  برخی اشخاص  با امام  نباید ما را به اشتباه اندازد و زید و عمرو و بکر را  به رغم صلاحیتهائی که ممکن است در برخی زمینه ها داشته باشند ، "عمار بصیر انقلاب "و به تعبیر شایع ، نماینده" گفتمان انقلاب اسلامی"  تصور کنیم.

 مقصود نویسنده این سطور این نیست که شخصیتهای  سابق الذکر ،اشخاص بدی بودند یا اینکه  خواسته باشم سوء نیتی را بدیشان  نسبت دهم . چنین نسب دادن ها یا قضاوتهائی  ،تخصصا" از بحثِ  حاضر ،خارج است. مشکل ،  از سنخ گفتار و منطق غلطی نشأت می گرفت که  ایشان ، در حد و اندازه  خود، در برخورد با مخالف، در جامعه و بخصوص در بدنه طیف موسوم به حزب اللهی رواج دادند  . البته این جمله اخیر را  نباید به صورتی افراطی خواند و فهمید وکاسه و کوزه مشکلاتِ سالهای نخست بعد از انقلاب را  به تمامی و آنچنان که شیوه برخی نشریات و شخصیتهای موسوم به روشنفکر   ،  بر سر آیت و دوستانش   یا شخصیتهائی همچون آقای  دیالمه  خراب کرد. واقعیت این است که  برخی مشکلات در خطمشی ، طرزگفتار و سنخ منطق این  شخصیتها  ، فی الواقع مشکلات  عمومی سیاست ورزی در ایران آن روز بود  ( که متأسفانه به اشکال مختلف، تداوم پیدا کرد ) و نه فقط  جناب آیت و دیالمه بلکه مخالفین ایشان نیز به آن مبتلا بودند ( به یک نمونه از این ابتلا در سطور قبل اشاره شد ) .مضاف بر اینکه در کنار نقاط قوت و برتریهای قابل توجه ، آفات فکری و خصلتیِ طیفِ موسوم به حزب اللهی را (چه در بزرگانشان و چه در پائینیها ) نباید صرفا" ناشی از  اثرگذاری منطق و سنخ برخورد امثال آقایان دیالمه و آیت دانست.

5-  "توجه  مثبت و سازنده به شخصیتها و اندیشه هائی که متعارض پنداشته می شوند و جمع نمودنِ میراث این شخصیتها یا اندیشه ها با یکدیگر " هم در گذشته و به خصوص در حال حاضر  در معرض سوء فهمهائی   زیانبار بوده   است   . از اینرو شایسته است که  معانی و کارکردهای درست آن را از معانی و کارکردهای نادرست تمییز دهیم  . هم به لحاظ فرض عقلی و هم  با توجه به آنچه در مقام تجربه دریافت می شود ، ما با  انواع و اقسام جمع ها( یا سنتزها) مواجهیم .  در سالهای اخیر  با گونه ای کلکسیون سازی یا "جمع" رو بروبوده ایم  که از یک" میل" یا "ذائقه" جان می گیرد و در گروه های مختلف اجتماعی ،روندی روبه گسترش داشته است . به نظر می رسد افول روحیه تعهد به" نظامهایِ فکریِ آرمانگرا و تعالی دهنده امیال و غرایز  " و رشد روحیه فردگرا  (یا مرکزیت پیدا کردن چنین گرایشی ) یکی از مهمترین علتهائی  است که میدان را برای رشد اجتماعی این قبیل" ذائقه ها "و" تمایلات "  مهیا کرده است. در اینچنین شرایطی یا  اساسا" در رفتار اجتماعی اشخاص و گروه ها  ،از جهات گیری فکری مدون و شفاف  خبری نیست و یا عنوان یک جهت گیری یا مسلک فکری و سیاسی رو کشی است برای  یک ذائقه یا میل .مثلا" این ذائقه که  آدمی همه اسامی و عناوین شیک را بی اعتنا به معنونها در گفتارخود  جمع کند ،  تا علاوه بر اندیشه هاو شخصیتهای مألوف خود  ، با داشتنِ داشته های دیگران ( دیگرانی  که  در سِرِّ سویدایِ خود ،  خویشتن  را از ایشان کهتر احساس می کند )از آنها ، عقب نماند   یا آنچنان که اینروزها در جماعتی از" برآمدگان از سنت و متأخرین در روشنفکری"(یا در میان  سنتیهائی که  جدیدا" و غالبا"  به صورت سطحی ، روشنفکرشده اند  ) شاهدیم ، مُد روز جلوه کند .  گاه هم هست که چنین جمع  بستن هائی  ، واکنشی روانی  به "منع "است  و  جلوه ای از حریص بودن   آدمی   به امور ممنوع  بی آنکه سِرِّ منع را بداند (این امرِممنوع می تواند "مصدق "باشد یا "شریعتی "یا  "چه گوآرا "یا یک اندیشه یا یک شعار و نُماد مثل "برابری طلبی" ، "آزادی حجاب"  ،"خوانندگی زنان " یاغیر اینها  ). البته  مقصود، آنچنان واکنشی است  که کارش به جدائی تام از هویت مألوف نمی انجامد و لذا همو  می کوشد  که هم میلِ خود به "داشته های دیگری"  را ارضا کند و هم "داشته های سابق"  را که با آنها انس گرفته   از دست ندهد  .یا بازهم در حالت دیگر، اینچنین جمعی می تواند ناشی ازعارضه ای باشد که از آن با عنوان" بلای خود نمائی" یاد می توان کرد ؛ بلائی که اینروزها با سهولتی بیش از پیش ، در فضای مجازی یافت می شود . در این حالت ،  فرد  بی آنکه در کارِ اندیشیدن و خود سازی   ، مجاهدتی کند ،  باوصل کردن خود به شخصیتهای "بزرگ" یا "متفاوت"یا   با  "مسابقه در خودنمائی " و "حرف دُزدی از دیگران"  می کوشد رَهِ طولانی را  با  زحمتی اندک ،  با دو سه گام کوتاه  و  (به اصطلاح اقتصادیون) با "سواری مجانی"  طی نماید  . یکی از ابزارهای این کار، یا جلوه های آن   ، جمع کردن یا کلکسیون سازی است . واضح است که چنین افرادی با توجه به اهداف خاصی که دارند چندان پروای سازگاری مُتِمَسَّکهای خود را  با هم  ندارد   و اساسا"   دقت کردن  در محتوای یک اندیشه یا کار وبارشخصیتها   را ، مزاحم ِخود مدانند .  در بسیاری از این جمع  نمودن ها، نظر دیگران و قضاوت آنها درباره جمع کننده در دهن او مرکزیت  می یابد و لذا از قبیل آن خود خواهی هائی است که  سرانجامی جزخود گُمکردگی ندارد .   متأسفانه گونه ذوقی و میلی جمع  نمودن را در دو گروه از فعالین سیاسی و فرهنگی بیشتر می توان یافت " اصلاح طلبان سابقا" حزب اللهی که با گذشته خود همچنان علقه ای روانی  و عاطفی دارند و نمی خواهند آنرا ترک گویند (و البته برخی از ایشان، مصلحت را در این تَرک نمی بینند ) و دوم آن دسته از اصولگرایان یا ولایتمداران که جدیدا"( یعنی متأخر از اصلاح طلبان)  تمایلاتی روشنفکرانه پیدا کرده اند. 

صرفنظر از کلکسیون سازیهایِ مِیلی  در چند سال اخیر، با یک کلکسیون سازیِ دیگر هم  از جانب وابستگان به "منابع اصلی قدرت"  رو برو بوده ایم . این رویکرد هم مثل موارد سابق،  بیش از آنکه مُدَلل باشد مُعَلل است؛ اما تفاوتهائی هم ا ز موارد سابق دارد ؛ مِن جمله اینکه ،عنصر تدبیر( ولو تدبیری خام  )در آن پر رنگتر  است  از این کلکسیون سازی به صراحت می توان با عنوان  یک"ترفند "یاد کرد . به کاربَرَندگانِ این ترفندها ،گرفتار این تصور خامند که می توانند با استفاده از فرصتهائی که در بین اپوزیسیون (یا کلا" جریانهائی که ازقِبَلِ ایشان  ، احساس تهدید  می کنند)،می یابند ،  و با بهره گیری ابزاری از شعارها  ، نمادها و چهره ها در میان ایشان ، برای "مدعیان قدرت مطلقه" فضائی  جدیدی برای اِعمالِ نفوذ  فراهم کنند وبا مصادره شعارمخالفین به نفع خود ، ایشان را مقهور خویش  نمایند  . در این چنین حالتی ، مشکل از اصل "مبارزه با غیر"  نیست مشکل از ناجوانمردانه بودن  یا بهتر بگوئیم ناعادلانه بودنِ آن است .مشکل آن جا است که به جای احقاق حق ، صرفِ "غلبه بر دیگری  " نزد این جماعت ، هدف گشته است  ؛ ولو اینکه این "غلبه" خود مستلزم  پایمال شدن حق یا ظلم به  "دیگری "  باشد .

 به نظر می رسد مهمترین پادزهرها برای " ترفند کلکسیون سازی"  چه از سوی حاکمیت و چه از سوی  اپوزیسیون توجهی بلیغ به " فهم آنان  که  به اندیشه و شخصیتی  تمسک می جویند از  همان اندیشه یا شخصیت " ، "دقت  در لوازم سخن  گویندگان" و" میزان  التزام  گویندگان به لوازم سخن خویش" است.  

مشکل این قبیل جمع بستن  ها و کلکسیون سازیها را در گام نخست،  با تفکری اصیل، صادقانه و ملتزم به مبانی و لوازم خود  می توان چاره کرد ؛اما با صِرفِ فائق آمدنِ " تفکر" بر "ذائقه" و "تمایل"  ، لزوما" مشکل چنان  "جمع بستن " هائی حل نمی شود .از این رو ،بیش  از "جمع میان   اندیشه ها ،  طرز عمل  ها ، نهضتها و  غیر اینها  در هویتی متفاوت " ، "نحوه جمع شدنشان   "  و" محتوای هویت جدید "  است  که می باید مهم ارزیابی شود و بازهم مهمتر از این دو نکته ،" دلیل یا علتِ جمع "است  ؛ یعنی مفاد پاسخ به این پرسش   که اساسا" چرا باید  چنان "جمعی"  صورت پذیرد.  برخی   بهره جویان از " ترفند استفاده از فرصتها "، برای رفع معضلاتی که  در سیر تحولات اجتماعی و سیاسی  گریبانگیر " قدرت مطلقه "شده ، خیلی دیر به یاد  ترفندی کهنه افتاده اند،  ترفندی که شکل ملایم آن "اپوزیسیون{یا به تعبیر بهتر مخالف } نُمائی "است و صورت حادّ آن "اپوزیسیون سازی ".  پیش از این گفته شد  که این گرو ه ،تصوری خام در سر دارند چون از ترفندی تجربه شده و بارها و بارها ناکام مانده، به صورتی استفاده می کنند که به راحتی ماهیت واقعی آن با توجه به  عملکردشان آشکار می شود . این جماعت، تصور کرده اند که   شعارهائی همچون "عدالتخواهی"  ،"جمهوریت "یا ایده هائی همچون" نقد"، "روشنفکری "، "انقلاب اسلامی" ،" مستضعفین" و "خط امام" و یا شخصیتهائی همچون امام، شریعتی، مصدق و .. را می توان در حد همین عناوین و الفاظ تنزل  داد و در" گفتمان "خود " مصرف " کرد و از لوازمِ تمسک به شعارها و ایده ها و شخصیتها  شانه تُهی  نمود  .البته ما هم  می پذیریم که این ترفندها گاه، مؤثر از آب در می آیند و مخاطب را معروضِ فریب می سازند  و یا حتی  در صورت حاد ، او را در گرداب فریب فرو می برند اما  شعور مخاطب  را  به طور کلی و  تا بدان حد که این جماعت تصورکرده اند نمی توان  منفعل  و بازیچه دانست  . تجربه تاریخی  ثابت کرده است که  خورشید حقیقت را برای همیشه نمی توان پشت ابرِ فریب، پنهان نگاه داشت .

 احتمالا" با  توضیحاتی که ارائه شد این دو نکته  باید روشن  شده باشد  که شامل بودن انقلاب اسلامی بر مراحل پیشین مبارزه ، آنچنان اِشتمالی  است که یک  هویت تاریخی  بر عناصر متعالی نهضتهای قبل پیدا می کند (ولو آنکه فعالین و حتی رهبری نهضت، آنرا اراده نکرده باشند )  و بی آنکه این اشتمال  ، مُخِلِّ انسجامش باشد و لذا به التقاط بیانجامد و مهمتر از آن اینکه ، شامل بودن انقلاب اسلامی بر  مبارزات سابق را ، نباید آنچنان فهمید که گوئی انقلابِ تحتِ رهبری امام ،بسط یافته مبارزات سابق است . بدین معنا که  در آن مبارزات در مقطعی از آرمان" الف" و در مقطعی دیگر از آرمان" ب " سخن گفته می شد ؛ امام هم آمد و آرمان سومی بر آن دو آرمان افزود. خیر! برخلاف این تصور ،  در انقلابِ تحت رهبری امام، فضا یا هیأت تألیفی متفاوتی پدید آمد که در آن ،ایده های مطرح شده  در مبارزات سابق، هویت و کارکردی جدید یافتند . البته همان طور که در متن یادداشت با تعبیری دیگر  گفته شده ،این هیأت تألیفی ،  آخرین هیأت تألیفیِ مطلوبِ ممکنِ نیست.

نکته دیگر اینکه به  رغم قضاوت مثبت  ما در باره مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادیِ مصدق و کاشانی( در  عین اذعان به خطاهای هر دو)   ما ، نه مصدقی هستیم و نه به اصطلاح  کاشانیچی  .(کما اینکه دیگر جریانهای درونی مبارزات  ملت ایران در دهه های بیست و سی همچون فدائیان اسلام را  به رغم ادای احترام به انگیزه ها و اهداف فی الجمله مثبتِ ایشان، دارای  پتانسیل سرمشق بودن  برای امروز ,  نمی دانیم )  . علاوه بر توضیحات پی نوشت ، آخرین   فراز از  یادداشتی که خواندید ،بیان کننده همین موضع است . 

 همچنین اگر مسامحه کنیم و بپذیریم که الگوی از پیش طرح ریزی شده ای با عنوان "الگوی توسعه مصدق "وجود خارجی داشته است ، بر خلاف تصور برخی ، این الگو  را الگوی توسعه ایده آل برای ایران نمی شمریم . درست است که  به دستاوردهای مثبت و البته موردیِ  دولتِ  ملیِ دکتر مصدق  در زمینه های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی می  باید توجه داشت ، اما این" توجه"  غیر از اخذ آن دستاوردها به عنوان یک "الگوی جامع" است . وقتی سخن از الگو دهی برای توسعه می شود جامعیت و همه جانبگی، از مهمترین ویژگیها است . نمی توان فقط عملکرد اقتصادی مرحوم  مصدق را  با در نظر گرفن چند شاخص خاص  بررسی کرد و به نتیجه ای کلی درباره خط مشی او در زمینه توسعه پرداخت  ،عملکرد سیاسی داخی و خارجی ،نحوه تعامل با نیروهای اجتماعی مختلف و  سیاست مذهبی و فرهنگی مصدق ابعادی  دیگر از  عملکرد ی است که  او برای توسعه ایران اختیار کرد .( به عنوان نمونه ای از موضعگیریهای یکسویه  و نادرست در باره رویکرد توسعه ای مرحوم  مصدق، نگاه کنید به  مقاله آقای فرشاد مؤمنی در این زمینه در  نشریه "چشم انداز ایران" پس از سال 88) .

6- "متکامل  دانستن گفتار و خط مشی امام خمینی  نسبت به گفتار و خط مشی رهبران نهضت ملی شدن صنعت" نفت ، مستلزم پذیرش  یا عدم پذیرش دیدگاه امام  در باره نهضت مزبور و رهبران آن نیست  فی الواقع در این زمینه با دو داوری مسقل از هم مواجهیم . در باره رأی امام خمینی در باره نهضت ملی شدن  صنعت نفت  ، تاکنون  با  برداشت ها و نتیجه گیریهای نادرست ( اما مسلطی ) روبرو بوده ایم . دیدگاه نگارنده این سطور را دراین باره ،در همین سایت و در مقاله "امام خمینی و نهضت ملی شدن صنعت نفت " بخوانید./

  • ۹۳/۱۲/۲۷
  • احیا