احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

"روز جهانی مستضعفین"، دلالتها و پیوندهایش

احیا | سه شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۰۹ ق.ظ | ۰ نظر

درباره سرنوشتِ یک "نام " و رابطه آن با دو موضوع "مهدویت" و" صدور انقلاب" 

***********************

 "روز جهانی مسضعفین" ، دلالتها و پیوندهایش

امیرحسین ترکش دوز

در نخستین سالهای بعد از پیروزی  انقلاب ،نیمه شعبان ، سالروز ولادت  امام  زمان(عج ) از سوی آیه الله حسینعلی منتظری ،" روز  جهانی مستضعفین" نام  گرفت . بعد از آن،تا سالها ،این مناسبت تبدیل به یکی از مناسبتهای رسمی  و مورد تأیید و ترویج  نظام شد .از همین رو ،برنامه هائی هم، منشابه دیگر  مناسبتها برگذار می شد که عمدتا" در زمینه ارتباط  جنبش اسلامی در ایران با برخی جنبشهای اعتراضی در خارج از کشور بود .  به رغم این سابقه ، سالها  است  از " روزجهانی مستضعفین " چندان خبری نیست و نشانی از" آن نامگذاری و حواشی آن "در رویکرد  رسمی  به نیمه شعبان ،باقی نمانده است. هواداران نظام نیز همگی یا غالبا"  از این نام گذاری و فلسفه ، دلالتها و پیوند های آن بی خبرند . از عامه جوانان هم اگر سؤال کنیم شاید کمتر کسی پیدا شود که  از سابقه نیمه شعبان  و جایگاه امام زمان در "فکر اسلامی جدید" و در "تاریخ انقلاب" ، اطلاع داشه باشد . البته  اگر نام سابق ( یعنی روز جهانی مسضعفین ) به وادی فراموشی سپرده شده  یا به حاشیه رفته است،متولیان امور  ،جای آن آنرا خالی نگذاشته اند . از چند سال پیش بدین سو ،ایام ولادت امام زمان علیه السلام با عنوان جدیدی نامگذاری شده است.  در میان آمدنِ نامِ جدید ، فی حدذاته  ،مشکل زا نیست و اگر به صورت تبلیغاتی و تمجید آمیز  و یکطرفه  نباشد و به منتقیدین و معترضین عملکردها ، پاسخ مسئولانه و رو در رو داده شود ، شاید فوائدی هم داشه باشد. اما چرا نام قدیم متروک شد یا دست کم از  کانون توجهات خارج گردید؟ مهمتر از این سؤال ،سؤال دیگری است .پرسشی بدین مضمون که آیا این  تغییرِ  ( ولو به نحو اتفاقی صورت گرفته  باشد )، با تغییرِ رویکرد به موضوع  مهدویت و با تغییر رویکرد  به مسئه صدورانقلاب  ،همبستگی یا تقارن نداشته است ؟ آیا اتفاق  بزرگی که در دهه های اخیر شاهد بوده ایم  ، متروک شدن یا به حاشیه رفتنِ رهیافتی خاص به مهدویت  و تغییر  رویکرد به مسئله صدور انقلاب نبوده است  ؟  هر رویکردی در درونِ خود، واجد عناصر مختلفی است . تغییر رویکرد به مسئله صدور انقلاب را در تغییر وزنِ نسبی این عناصر  (اعم از فرهنگی، ایدئولوژیک، سیاسی، نظامی ، امنیتی و {یا در تقسیمی دیگر }حکومتی و غیر حکومتی ) می توان دید .اجازه دهید این سخن را توضیح بیشتری دهم:

پدید آمدن "روز جهانی مسضعفین "را  با توجه به دو خاستگاهِ بزرگ و کوچک آن باید تبیین کرد .خاستگاه بزرگِ این روز، پدید آمدن انقلاب اسلامی با هژمونیِ فکر و گفتار امام خمینی بود  و خاستگاهِ کوچک و بلافصلِ آن ، دیدگاه شخص آیه الله منتظری است که  حتی قبل از قائم مقامیِ رهبری، شخصیت دوم نظام به حساب می آمدند .تأکیدِ بلیغِ فرزندِ شهیدِ وی ،  محمد منتظری بر بُعد جهانی انقلاب  را باید در ضمن همین خاستگاه  آورد . (گو ایکنه  میان پدر و پسر،  از تفاوت مشرب هم می توان سخن گفت ) . در باره هیچ یک از این دو خاستگاه  بزرگ و کوچک، نباید مطلق اندیشانه فکر کرد.  چرا که  هر دو ، در مراتب مختلف و  اندازه های متفاوت ، دارای  نقاط قوت و ضعف یا وجوه مثبت و منفِی بوده اند   . وجهِ مثبتِ خاستگاهِ نخست که به نظر می رسد بر دیگر وجوه غلبه داشت ، "توان تأثیر گذاری فکری" بر خارج از کشور و جذابیتی بود که برای بخشهای از مسلمانان و توده های محروم  در بر داشت. این جذابیت ، از حیث ارائه فکر،گفتار و راه کاری نو  برای آزادی و تعالی ملتها بود  . در" واقعیتِ صدورانقلاب" ، آنچنان که در جریان شکل گیری انقلاب 57 عینیت یافت،  عنصر "تأثیر گذاریِ جذابیتهایِ قکریِ بومی بر جنبشهای فرهنگی و سیاسی  خارج از کشور " نقشی برجسته تر از اکنون داشت. دلیل این مدعا ،خروجیِ کار است یعنی تغییری که در واقعیتِ امروز جهان (و مشخصا"  درجهان اسلام ) در موازنه قوا میان اسلامِ انقلاب ایران و دیگر روایتها از اسلام (همچون اسلام سلفی و غیر آن  ) صورت پذیرفته است. البته مقصود این نیست که پیشینیان به این نحو تأثیر گذاری علاقه داشتند و پَسینیان چنین علاقه ای ندارند . سخن ،درباره علاقه و قصد و نیت و اظهار آن در سخن پردازی ها نیست. مقصود، تغییری است که در واقعیتِ صدور انقلاب و واقعیتِ ارتباط بین داخل و خارج،  از سالهای نخست بعد از پیروزی انقلاب بدینسو بوجود آمده است(ولو اینکه این واقعیت ،ناخواسته باشد )  . واقعیتِ صدور انقلاب ، از جنبه دیگری هم با " تغییر"  مواجه شده است که بی مناسبت با  به حاشیه رفتنِ نام قدیم نیمه شعبان و  درمیان آمدنِ نام جدید نیست : گفتیم که خاستگاه کوچکِ "روز جهانی مسضعفین" را در دیدگاه مبتکرِ آن آیه الله منتظری و توجه ها و تأکیدهای فرزندش محمد باید دید   . ارتباط محمد منتظری با جنبشهای خارج از کشور  در نخستین فرازهای خود ،ارتباطی غیر حکومتی و غیر بوروکراتیک بود . این ارتباط  از دِلِ یک مبارزه  نسبتا" زاهدانه  و پر مخاطره بیرون آمده بود .محمد منتظری (به رغم همه  ضعفها و اشتباه هایِ گاه بزرگش  ) از این نقطه قوت برخوردار بود که از سالهای پیش از پیروزی انقلاب ، بی آنکه به دستگاه بوروکراتیکی تکیه زده باشد یک تنه، ارتباط نسبتا" گسترده ای را با جنبشهای آزادیبخش و حرکتهای اسلامی در سطح جهان ترتیب  داده بود  و شاید بتوان گفت  خود در شمار سامان دهندگانِ برخی از آن حرکتها بود  .  نحوه زندگی محمد بر خلاف بسیاری  از مدعیان دیرو و امروزِ انقلابیگری ،  مناسبتِ بسیاری با  آنچه می اندیشید و می گفت ،داشت .(مفصلِ این مُجمل را در مقاله ای با عنوان "نگاهی به کارنامه سیاسی محمد منتظری" آورده ام . این مقاله تیر ماه 78 در هفته نامه "آوای نجف آباد "منشر شد).

حرکت محمد منتظری  هم به جهت عیوبِی که خود داشت  و هم به علتِ موانع بیرونی (منجمله اینکه برخی  صاحبقُدرتانِ بعد از انقلاب، همه کارها را تحت سیطره خود  می خواستند) ادامه پیدا نکرد؛ تا بدانجا که اکنون با وضعیتی متفاوت مواجهیم. اگر طالب  فهم این وضعیت جدیدیم ،می توان به این سؤال اندیشید که در "ادامه ادعائی برنامه صدور انقلاب" ،نقش نیروهای غیر حکومتی برجسته تر است یا ارگانهای حکومتی و اگر ارگانهای حکومتی ، کدام  یک از آن ها؟  ارگانهای نظامی و امنیتی یا ارگانهای سیاسی و فرهنگی ؟ البته ممکن است گفته شود   تشکلهای مستقل غیر دولتی هم  هستند که در حال حاضر  ، در ارتباط با جنبشهای خارج از کشور فعالیتهائی را صورت می دهند اما آگاهان می دانند که این تشکلها نه  مستقل از گفتمان فعلی حاکم بر نظامند ، نه از درکِ منقحی از مبانی ایدئولوژیک و تفکر حاکم بر انقلاب بهمن 57 برخوردارند و نه می توان آنها را بی بهره از برخی امکان دِهی ها و امتیازهای حکومتی به حساب آورد؛ امکان دهیها و بهره مندی هائی که معلوم نیست تا  چه حد عادلانه است. این نکته راهم ناگفته نگذاریم که اعتقاد به اصل نظام مستلزمِ  اعقاد به گفتمان فعلی حاکم بر نظام نیست. علاوه بر اینکه "عرصه غیر حکومتی " علاوه بر معتقدین به اصل نظام ،  می باید مخالفین نظام  راهم در بربگیرد و در چارچوب قانون ، بدیشان نیز اجازه فعالیت دهد   . 

 اما در مورد مهدویت :

از چند دهه قبل بدین سو  ، تلقیِ متفاوتی از مهدویت در جامعه شیعی ارائه شد . این تلقی ، ریشه در محکمات اسلام و تشیع  داشت  . دکتر علی شریعتی، انتظار  را مذهبِ اعتراض خواند و استاد شهید مطهری از قیام  و انقلابِ  مهدی(عج) ، سخن گفت. غیر از این دو شخصیت ،دیگرانی هم در همین زمینه مجاهدت کردند که  انشاء الله سعی همه آنان مأجور است. درچارچوب این تلقی، اندیشه مهدویت عاملی بود برای دگرگونی در  وضع موجود  و جژئی از یک مسلک  معقول  و جامع ،که زندگی آدمی را به سوی کمال هدایت می کرد  و باور مندان به آن با قدمِ عقل و اختیار به آن می گرویدند  ؛ اما بعدها این "تلقی اصیل و در عین حال مترقی از مهدویت " از سه جهت آسیب دید:  ازجهتِ نخست ،برخی روشنفکران مذهبی به خدشه بر اندیشه مهدویت و بلکه به  نفی آن پرداختند. از جهت  دوم، تلقی سنتی از مهدویت مجددا" رونق پیدا کرد(  یا به تعبیر بهتر ، عناصر خیالی ، احساسی ،فردی و غیر اراده گرایانه  در اندیشه مهدویت  در   فهم عامه ،بیان روحانیت و تبلیغات رسمی مرکزیت پیدا کرد یا نقشی بیش از وزن شایسته خود پیدا نمود).و بالاخره جهت سوم را در رویکردی خاص به" ایده  حکومت اسلامی"  باید دید .مشکلی که در این زمینه رُخ نمود ،ناشی از  اصلِ اندیشه  حکومت اسلامی نبود ، بلکه  از تلقی خاصی از حکومت اسلامی وازجایگاه، ویژگیها و  اختیاراتِ مدیریتِ  حکومت  نشأت می گرفت  . متأسفانه در جریان انقلاب  57 ،این "تلقی" به تدریج در جامعه ما سیادت پیدا کرد و عناصر نامطلوب آن ، در گذر زمان افزایش یافت . بنا بر این تلقی، بیش از آنکه" انتظار" ،" مذهبِ اعتراض" باشد ، دستمایه حفظ نظام موجود شد  و بیش از آنکه از متولیان امور ، نزدیک  شدن به استانداردها و حرکت در سمت و سوی  جامعه امام زمانی خواسته شود،  از مردم خواسته شد که  از ایشان (به مثابه " نایبان موعود" )اطاعت کنند  .

  با این حال برخی بر این باورند که  در  سالهای اخیر ،از درون نظام ، یا از میانِ گروه ها و جریانهای طرفدار نظام گفتارهائی درباره مهدویت پدید آمده که از خصلت عداتخواهانه یا انقلابی برخوردارند . یکی از این گفتارها ،گفتاری است که  آقایان احمدی نژاد و مشائی ، سامان دهنده آنند . گفتار دوم  نیز  متعلق به یکی از سخنرانان محترم و مشهور نظام  است که  اخیرا"  علیه برخی مراجع وبرخی جلوه ها از اسلام سنتی ، حملاتی را صورت داده اند .  به رغم تصویری که طرفدران این دو" گفتار "در ذهن دارند ، هیچ یک از این دو گفتار  را نه از منظر کُل نگرانه و نه با عنایت  به تفسیری  که از ایده مهدویت ارائه می دهند، نمی توان در راستای تحول مثبتی اریابی کرد  که پیش از این ، از آن سخن گفته شد ؛ گواینکه  خواسته یا ناخواسته هردو گفتار ، در جهتِ تضعیف خط سیری عمل می کنند که با  آثاری همچون "انتظار مذهب اعتراض" و "قیام و انقلاب مهدی (عج) "آغاز گردید.

از منظر کُل نگرانه، ایده مهدویت را باید  در کلیتِ گفتار سیاسی اقتصادی ، اجتماعی یک شخص یا گروه و کلیتِ توجه ها ،پیگیریها و حتی اتحادها و افتراقهایش در نظر آورد   .در مورد محور "احمدی نژاد - مشائی"، این  کل نگری صورت خاصی  پیدا می کند چرا که در این مورد، ما با دو مسئول اجرائی موا جهیم و نه دو شخصیت اهل مدرسه  یا صِرفِ فعال سیاسی و فرهنگی! انتظاری که  از شخصیتهای احرائی می باید داشت ، در درجه نخست مربوط به "جانب  عمل "است و نه "ناحیه نظر"  .انتظاری که از رئیس یک حکومت، رئیس جمهور یا دیگر مسولان حکومتی ، از آن حیث که این مسئولیتها را در عهده دارند ،می باید داشت  ،این است که آیا به مقتضای اندیشه مترقی مهدویت (با  همان سابقه ای که پیش از این عرض شد  )عمل کرده اند یا نه ؟   اگر از این ملاحظه مهم صرف نظر کنیم و مسئولیت حکومتیِ ایشان را درنظر نیاوریم  ، "گفتار آقایان احمدی نژاد و مشائی" را  مجموعه ای ناهمگون از ایده ها می یابیم که بسیاری از آنها  "تکراری" و" "گفته شده" بود  و برخی که نسبتا" "بدیع"  جلوه می کرد ، دلالتها و پیامدهای ناپسندی را در پی داشت  .به عنوان نمونه ، می توان به آنچه  ایشان درباره "اسلام گرائی" صورت دادند اشاره کرد .حداقل نقدی که  در این مورد بر  گفتار و کردار احمدی نژاد  و مشائی  وارد بود، ابهام آفرینیِ آسیبزا در موضوعی(و موضوعاتی) به غایت کلیدی و حساس بود   . طرفداران  این دو شخصیت  نیز بعضا" در مقامِ توجیهِ "نفیِ اسلام گرائی" (یا به پایان رسیدن دوره آن ) به ایده فطرت متمسک می شدند. آثار همین ذهنیتِ نادرست را به صورت پراکنده در گفتار و کردار بزرگانشان منجمله در ارتباط با موضوع مهدویت، به خوبی  می شد دید . آثارِ این مهدویتِ غیر مسلکی یا " پیشا ایدئولوژیک " ( و نه صرفا"غیر  ایدئولوژیک )  را در  آنچه   بعد از مرگ هوگو چاوز گفتند به خوبی می شد ملاحظه کرد . این درکِ پیشا ایدئولوژیک و البته مغشوش و نامنقح در نقطه مقابل فهم اسلام به مثابه "مکتب یا  مسلکی اصلاحی ، معقول و تکامل بخش" قرار می گرفت که امثال مطهری و شریعی  از آن سخن گفته بودند و موعود شناسیِ ایشان نیز در چارچوب  همین فهم قرار می گرفت.از  آنجا که برخی از  این جماعت، این "فطرت گرائیِ غیر مسلکی" را  به میراثِ عرفانیِ امام خمینی مستند می کردند، ذکر این نکته هم واجب  است  که فطرت گرائی امام را  باید در کنار سخنان بلیغ و صریح او در باره التقاط  و  حساسیت  وی نسبت به تمایزهای عقیدتی  در نظر آورد .در تفسیری که در تفکر اسلامی جدید از مهدویت عرضه می شد به فطرتِ عامِ همه انسانها توجه می شد  اما بر این نکته  هم تأکید بود که شکوفا شدن  و هدایت فطرت  با اتکا به یک  مسلک یا مجموعه ای از  اصو ل و ضوابط و قواعد و ارزشها امکان پذیر است .پاسداری از مرزهای این مسلک  و حتی حفاظت از نمادها و شعارهای آن ،به معنای پاسداری از  اصلاح وتکامل و سعادت انسانها است.چرا که پیشاپیش اثبات کرده ایم سعادت و تکامل انسان ،در گرویِ  پایبندی به آن  "مسلک"  یا  مجموعه درهم تنیده  از  اصول و ارزشها و حدود است.  "فطرت ِ بی مسلک "، مجموعه ای از استعداهایِ سرشتیِ عام است که قابلیت شکوفا شدن در سمت و سوهای مختلف اعم ا زخوب و بد را دارا است.اگر در بافتِ معنائیِ "تشیعِ معقول وریشه نگر و تکامل خواه و اراده گرا"  از "موعود "سخن  گوئیم  با مسلک زدائی از فهم دین و مسلک زدائی از عمل سیاسی (به صورتهای مختلف اعم از اقتضائی عمل کردن، سنتی عمل کردن ،انفعالی و به تبعیت از اهل زمانه عمل کردن  ، عوام انگیز و عوام زده  سیاست ورزی کردن یا با  تصویری  اصالت ماهوی از تاریخ یا  با نگرشی دترمینیستی به آن ،عمل نمودن  ) ،ظهورِ موعود صورت نخواهد پذیرفت.  

  همچنین ،ممکن است کسانی مدعی چالشِ احمدی نژاد و مشائی با روحانیت و مرجعیت شوند  و آنرا  کُنشی مترقی  و خدمتی به مهدویت معرفی کنند .  حد و اندازه این چالشِ ادعائی، البته محل مناقشه است. اما فرض کنیم  ادعای مزبور درست باشد  و چنان چالشی آنچنان که ادعا می شود واقعیت داشته باشد ،حال می توان پرسید،که آیا صِرفِ این چالش را می توان خدمت به مهدویت به حساب آورد؟ پاسخ منفی است چراکه ممکن است شخصی مفروض ، ولی فقیه، مرجعیت و روحانیت را نفی کند اما تأییدات و توجهات  امام زمان را  خواسته یا ناخواسته خرج "خود" یا دولتِ خود نماید. در این صورت نه تنها گِرِهی را نگشوده است بلکه گِرِه بر گِرِه افزوده است. 

گفتار دومی که  انقلابی معرفی می شود ،  از سوی برخی  کادرها و شخصیتهای نظام همچون آقای حسن رحیم پور ازغدی ارائه می شود .گرچه این گفتار  ،در ردیف گفتار سابق نیست ودر حال و هوائی متفاوت  و مستوائی بالاتر  ،سامان می یابد ،با اینحال از هر دو حیثِ شکل و محتوا  نمی توان آنرا مطلوب ارزیابی کرد .مضاف بر اینکه  نمی توان آنرا در ادامه تکاملیِ موعود شناسیِ مطهری و شریعتی  ارزیابی کرد.  در این گفتار  با چهره دفاع از نظام و رهبری آن   به برخی مراجع سنتی حمله می شود و برخی از  وجوه اسلام سنتی  مورد نقد قرار می گیرد. موعود شناسی سننتی نیز  با عنوان "مهدویت قلابی "مورد توجه سامان دهنده این گفتار است. اما سؤال این است که به جای این "موعود شناسی سنتی و انفعالی" که با الفاظ نامناسبی مورد هجمه قرار می گیرد، چه گذاشته می شود  ؟ آیا مشکل فقط از انفعال  است و اگر شیعیان از انفعال در آیند، مهم نیست که  فعلیتِ ایشان  با کدام شکل و محتوا  ودر کدام سمت و سو  سامان پیدا  می کند ؟ احتمالا" صاحب سخن  محترم  هم تصدیق می کنند  که اینچنین نیست  و چگونگی  فعال شدن ، بسیار مهم است . لذا باید دید در گفتار  ایشان، چقدر برروی "نحوه فعال بودن طیف موسوم به حزب اللهی و ولایتمدار" نیرو گذاشته می شود  و تصویری که از "فعال بودنِ مطلوب "ارائه می شود چیست؟  آیا به «نظامِ بالفعل و بالاترین گفتمان حاکم بر آن »اصالت می دهند یا به  «حرکت در مسیر جامعه امام زمانی و استانداردهای مسلکی » و مطالبه جدی و مؤثر آن از آنها که به هر تقدیر در جایگاه نیابت قرار گرفته اند ؟ آیا بنابر این گفتار  ، اندیشه  مهدوی به خدمت وضع موجود یا« برترین گفتمانِ حاکم بر نظام» در می آید و«حرکت»  در محدوده هایِ فکریِ « نهاد  »و تحت حاکمیتِ آن پسندیده می شود یا "نهاد"  ،خادمِ "حر کت" و نقطه ای در سیرِ تاریخی آن معرفی می شود ؟

 "انتظار مذهب اعتراض"( بدان معنا که در این نوشته از آن سخن گفته شد ) ، مستلزمِ  چالشِ ریشه نگر با روابط واقعا" موجود قدرت (یا به تعبیر بهتر ،بازسنجی تمام عیار این روابط و کوشش برای بهبودشان ) در داخل و خارج کشور و  در سمت و سوئی  و متعالی  و تعالی خواهانه  است .در عرصه سیاسی ، این بهسازی، مقتضیات فراوانی دارد که از جمله آنها "حکومت انتخابی " ،" امکان گردش قدرت  در تمام  سطوح   " و راه دادن به  "عرصه غیر حکومتیِ فعال ودر تعامل انتقادی با ساختار مسلط قدرت " است.  

 با توجه به تحول  رویکردی که از آن سخن گفه شد  و بایسته های مغفول در این زمینه ،غریب نیست  اگر بگوئیم ، مهجور و مظلوم اصلی ، نه صِرفِ یک نام بلکه   روی کرد فکری ، خودجوش و غیر حکومتی به رابطه با جنبشهای  اسلامی و عدالت طلبِ  در خارج از کشور  و مهمتر از آن  "رهیافتِ تکامل خواهانه به مهدویت" است./

پی نوشت:

**********

1-جماعتی از اهلِ سیاست(که متأسفانه سیاست را به معنای منفیِ کلمه پیشه خود ساخته اند ) با صِرفِ احیای "نام" یا توجه بیشتر به آن ، مخالفتی ندارند ؛ به خصوص اگر متوجه شوند که این "نام ِمتروک یا به حاشیه رانده شده،" برای آنها یک "فرصت" است . هم ایشان ممکن است با خود بیاندیشند که  چه مانعی دارد  در کنار" هفته x "با همین سبک و سیاقی که اکنون بزرگ داشته می شود از "روز y" هم سخن گفه شود ؛ تا با اتکا به حربه " استفاده از ظرفیتها "، از ظرفیتی خالی مانده یا ظرفیتی که "غیر خودی ها" می توانند از آن استفاده  کنند به نفع صاحبان قدرت یا گروهی که خود  جزءِ آنند ،بهره برده شود  پیش از این نیز متذکر شده ایم که   این دسته از فعالین سیاسی  ،کاربرد حربه مزبور را بسیار سهل و ساده  تصور فرموده اند .نخست از آنرو که، تفاوتِ  "پرداختن بدوی و اصلی"  از "پرداختنِ واکشی و انفعالی" (به یک مفهوم یا شعار )  آنچنان که  ایشان گمان کرده اند ،برای همیشه و برای همگان پنهان نمی مانَد و مهمتر اینکه با صِرفِ تفوه به یک نام یا شعار، کار تمام نمی شود. سخن گفتن از "زاد روز ولادت امام زمان به مثابه روز جهانی مسضعفین" لوازمی داردکه نمی توان از التزام بدانها اجناب کرد .علاوه بر اینکه  ، مهمتر از  نحوه تعامل با نام ها و شعارها، سنخِ مواجهه ای است  که جماعت مورد نظر ما با مهدویت و "روابط خارجی جنبش اسلامی" داشته اند و این که با سوءفهمها و جهت گیریهای نادرست در این دو زمینه، عملا" چه کرده اند. درباره این "سوءفهمها و جهت گیریها" در بند سوم  از همین پی نوشت توضیح داده خواهد شد  .

2- ممکن است پرسیده شود آیا  متروک شدن آن "نام" و به حاشیه رفتن آن" رویکردها"  از علل درونی نشأت نمی گرفت؟یعنی آیا به علتِ کاستیها و ناراستیهائی در بَدوِ طرح شدن  نبود  که عنوان یا رویکردهای مزبور ،دچار چنین فرجامِ نامیمونی  شد؟ این سؤال، البته به نکته مهمی اشاره دارد ؛ اما آنرا در مورد دیگر نامگذاریها و رویکردهای مشابه هم ،می توان مطرح کرد ؛ اما چرا برخی از  آن نامها و رویکردها (ولو به صورت ظاهری )، باقی مانده اند و این یکی ،از کف رفته است؟ درست است که همه نامگذاریها و رویکردهای مشابه در جریان انقلاب 57 و تحولات بعد از آن ، به صورتها و در مراتب مختلف ،مبتلا به  مشکل مشابهی بوده اند؛  اما می شد به جای مترو ک قردادن و به حاشیه راندن و گاه تحریف ، آنها  راتصفیه کرد و تکامل بخشید .  اما آیا پَسینیان ، با میراثِ گذشتگان  چنین کرده اند؟  آیا ایشان میراثِ مزبور را عمق بخشیده اند ؟ و یا فراورده برتری را عرضه کرده اند ؟ و یا نامهای  جدیدی را که در کار آورده اند ، از خصوصیات لازم برخوردار است و از عیوب نامگذاریهایِ سابق مُبرّا است؟

3-فهم و استفاده گذشتگانِ جنبش اسلامی از "استضعاف" و رویکردی که امروز به این مفهوم ( البته گاه گاه و در حاشیه فرهنگ و سیاست ) وجود دارد ، از برخی ازمهمترین وجوه، قابل قبول نیست.  به مسئله استضعاف باید از منظر روابط قدرت و به صورت همه جانبه  نگریست.   در مقالات  "استضعاف و رابطه قدرت" و "غیاب مستضعفان در معادلات سیاسی"  (منتشره در  سایت احیا) از همین منظر ،به مفهوم استضعاف پرداخته شده است .

 

  • ۹۴/۰۳/۱۹
  • احیا