احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

لیلۀ قدر در بیانِ سید محمود طالقانی

احیا | سه شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۰۳ ق.ظ | ۰ نظر

احیا : از ابو جعفر علیه السلام  نقل شده است:"اى گروه شیعه ! با سوره "انا انزلنا(یا سوره قدر )" احتجاج کنید تا پیروز شوید، پس بخدا سوگند این سوره بعد از رسول خدا (ص) حجت خدا بر خلق و سرور دین شما و سرانجام چیزیست که ما میدانیم".با این وصف، سِرِّ این تعظیم و تکریم چیست؟سوره قدر حاوی کدام "معنا" است که چنین جایگاهی پیدا کرده است؟ در فرازهای بعد ،شطری را خواهید خواند  از تفسیر "پرتوی از قرآن"  که به قلم عالمِ مجاهد آیه الله سید محمود طالقانی فراهم آمده است .  این تفسیر ، از جهاتی ،سَلَفِ مقاله "شب قدر" (نوشته مرحوم دکتر شریعتی) است و محتمل است مقاله اخیر تحت تأثیرِ آن به رشته تحریر در آمده باشد.

__________________________________________________

بسم الله الرحمن الرحیم

انا انزلناه فی لیله القدر

وما ادریک ما لیله القدر

لیله القدر خیر من الف شهر

ننزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر   

سلام هی حتی مطلع الفجر

 { بیانِ آیات }:

انا انزلناه فی لیله القدر

"ان"و تکرار ضمیر فاعل «نا» براى تأکید و تعظیم و تخصیص فعل انزل، و جمع آن براى نسبت به مبادى و وسائط است و ضمیر مفعول، جز راجع به قرآن که معروف در اذهان و زبانزد عموم بوده، نمیتواند باشد. تاء لیلة اشعار به وحدت و خصوصیت مانند «تمرة»- و الف و لام القدر به نوعى شناسایى مفهوم لغوى یا اصطلاحى آن دارد: همانا ما (بدون دخالت اندیشه و افکار بشرى) قرآن را در یک شب خاصى- همان شب قدر- نازل کردیم. ظاهر فعل انزل و ضمیر مفعول که راجع و منصرف به قرآن کامل است و ظرف فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، این است که قرآن یکباره در شب قدر نازل شده است. چون نازل شدن قرآن یکباره و در یک شب معین منافى با آیات و روایات متواتر و سیره مسلم است که آیات قرآن در مدت بیست و سه سال بتدریج نازل شده، بعضى گفته‏اند که ضمیر راجع به قرآن باعتبار آغاز نزول آن میباشد. این توجیه مخالف تعبیرات آیه است و اگر مقصود خبر از آغاز نزول قرآن بود تعبیر «من لیلة القدر» مناسبتر مینمود. توجیه دیگر این است که ضمیر راجع به بعض قرآن و از قبیل اطلاق کل بر جزء باشد. این توجیه نیز مخالف ظاهر آیه است زیرا اولا چنین اطلاق مجاز است و احتیاج بقرینه دارد. ثانیا این آیه از اختصاص نزول قرآن در لیلة القدر و تعظیم آن خبر میدهد. و اگر منظور نزول جزئى از آن در چنین شبى باشد، باید هر زمان دیگر که آیه‏اى یا جزئى از قرآن در آن نازل شده خود لیلة القدر یا مانند آن باشد.

از آیاتى که قرآن و نزول آن را تعریف و توصیف مینماید، بوضوح برمى‏آید که قرآن به دو صورت مشخص و در هر دو مرتبه نازل شده است: اول به صورت و نزول بسیط و جمع و پیوسته. دوم به صورت باز و تدریجى و تفصیلى. آیاتى که با لفظ انزال و مشتقات آن آمده که ظاهر در نزول دفعى «یکباره» است و یا تصریح به زمان خاص و محدود نزول شده، راجع به صورت نخستین و اولین مرتبه نزول میباشد: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ- از آیه 185- بقره- إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ- از آیه 3 دخان- إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ». و آیاتى که با لفظ تنزیل و مشتقات آنست و دلالت بر نزول تدریجى دارد، راجع به دومین صورت قرآن و نزول تفصیلى آن میباشد و ظرف زمان خاص در اینگونه نزول قید نشده است. آیه 106 سوره بنى- اسرائیل، صریح در این نزول تدریجى و تفصیلى است:

وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا و قرآن که آن را جداجدا نمودیم تا با درنگ بر مردم بخوانى و بتدریج آن را نازل کردیم چه نازل کردنى» و آیه 2 هود نیز بیان جامعى از هر دو صورت و دو مرتبه قرآن دارد:

کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ کتابى است که آیات آن استوار و سخت بهم پیوسته شده سپس باز و تفصیل داده شده از جانب حکیم خبیر است».

بنا بر این، اشارات و موضوعات و موصوفهاى کتاب و قرآن، که در این قرآن مکتوب و ملفوظ آمده «- مانند: ذلِکَ الْکِتابُ- کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ- کِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ- فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ- جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا» راجع بهمان قرآن مرتبه اعلى و پیش از تفصیل باید باشد و جایى براى بحثها و احتمالات دیگر نمى‏ماند. و آن همان مرتبه والاى ام الکتاب است که تفاصیل از آن ناشى شده و در زمانها و اوضاع مناسب و حوادث تنزل یافته است: وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ- از آیه 4 زخرف». و در لوح محفوظ از تأویل و تأثیر زمان و مکنون از درکهاى کوتاه و اندیشه‏هاى آلوده است:

«- بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ- 22 بروج»- إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ. لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ- از آیه 77 تا 80 الواقعه».

روایاتى که از طرق ما از حضرت صادق (ع) رسیده و نیز مفسرین از ابن عباس نقل کرده‏اند منطبق با مضامین این آیات است. خلاصه مضمون این روایات با اختلاف در تعبیر چنین است: «قرآن بصورت جمعى در شب قدر یا ماه رمضان از بیت المعمور یا لوح محفوظ یا آسمان بالا، به آسمان اول یا آسمان دنیا نازل شده سپس از آن بتدریج و تفریق «در مدت بیست سال» فرود آمده است. از قید بیست سال که در بعضى از این روایات آمده معلوم میشود که لیلة القدر در حدود سه سال پس از بعثت و نزول اولین آیا وحی بوده است. خلاصه با تأمل دراین آیات و روایات و توجه به معنای نزول قرآن ، این آیه إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ و دیگر آیات مانند آن، در مقام نزول قرآن بصورت جمعى و دفعى و در مرتبه برتر و در زمان مخصوص میباشد، و نباید لیلة القدر همان زمان بعث باشد که اولین نداى وحى و فرمان رسالت با آیات اقرء باسم ربک ...به آن حضرت خوانده شد. چنان که مشهور در روایات صحیح، و مسلم نزد ما امامیه این است که بعثت در بیست و هفتم ماه رجب و لیلة القدر در ماه رمضان همانسال یا سالهاى بعد بوده است.

براى دریافت مبهم و کوتاهى از نزول آیات و کلمات و چگونگى صورت گرفتن آنها از جانب مبدء وجود، باید تأمل و توجهى به نزول و شکل محسوس یافتن صورتها و اندیشه‏هاى علمى خود نمائیم، زیرا سرشت ظاهر و باطن انسان مترقى نمونه فشرده‏اى از ظاهر و باطن عالم است: وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ: همین که انسان اراده کند که کتابى بنویسد یا در مسئله‏اى نظر دهد یا سخنى گوید یا ساختمانى بسازد یا صنعتى اختراع نماید، گرچه پیش از انجام، به صورت تفصیلى اینها اطلاع ندارد ولى بقدرت علمى خود آگاه است، و همین آگاهى و توجه دلیل بر این است که مسائل و مطالب مورد نظر، در عقل فعال و مخزن مرموز باطنش به صورت کلى و بسیط و مجمل وجود دارد. این مرتبه اعلاى ذهن نمونه‏اى از ام الکتاب و لوح محفوظ از تغییر و تبدیل و محو و اثبات، عالم بزرگ و عقل فعال آفرینش است. سپس و با توجه کامل به مرتبه عالى ذهن، صورتهاى مسائل و مطالب مورد نظر، بصورت باز و جدا «مقدر شده» در مرتبه نازلتر ذهن تنزل مى‏یابد و منقش مى‏شود، و همین را ما به اصطلاح خود حالت تفکر و تعمق مى‏نامیم، پس از این مرتبه، اعضاء و جوارح که چون ملائکه و وسائط انجام امرند، بکار مى‏افتند و ابزار و آلات طبیعى و صناعى را استخدام مینمایند تا حقایق ذهنى به صورت کتاب یا سخنى مفصل یا ساختمان یا صنعتى تنزل یابد و در عالم طبیعى پیاده شود و نقش گیرد.

آیات این قرآن مفصل و ملفوظ، چون دیگر آیات وجود نور و نیرویى است که از علم و اراده بسیط و مخزون مبدء هستى، به آخرین مراتب نازله «آسمان دنیا» یکباره تنزل و تقدیر یافته و بر قلب درخشان رسول اکرم «ص» تابیده است، و پساز آن بصورت حروف و کلمات ترکیب گشته و بتدریج نازل شده است: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً- قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ- وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً- اللَّهُ الَّذِی أَنْزَلَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ- وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ. نوریست که از آسمان عقل فعال در شب دیجور قدر بر آئینه روح محمدى «ص» یکباره تابان گردید و با مرور زمان و مقابله با حوادث تجزیه شد و بر عقول نازلتر تابید تا ضمیر انسان و حدود و روابط او را با زمین و آسمان روشن نماید. آن شب قدر چه شبى بود؟:

وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ؟

اگر مخاطب این آیه شخص رسول اکرم «ص» باشد ظاهر این است که استفهام «ما ادراک» براى تعظیم و بزرگداشت، لیلة القدر است، زیرا کسى که قرآن به قلبش نازل شده و روحش محل لیلة القدر بوده، نباید حقیقت آن برایش مجهول باشد. و اگر مخاطب هر شخص قابل خطاب باشد، استفهام انکارى و مشعر بر مجهول بودن لیلة القدر براى مخاطبین است، زیرا حقیقت آن برتر از ادراک عموم میباشد.

از لغت قدر که مصدر یا اسم مصدر و معناى اصلى آن به اندازه در آوردن یا اندازه است، همین قدر معلوم میشود که در آن شب حدود و مقدراتى مشخص و مقدر گردیده. و چون ظروف زمان و مکان خود هیچ عنوان مشخصى جز از جهت رابطه با حوادث انسانى یا طبیعى ندارند، لیلة القدر باید راجع و مربوط به یک حادثه روحى و انسانى باشد. شاید بر خلاف آنکه ظرف پیش از مظروف وجود دارد، لیلة- القدر با نزول قرآن، همان در ظرف قلب پیمبر اکرم «ص»، پدید آمده است. ولى ظاهر آیه که از نزول قرآن در شب قدر خبر میدهد و همچنین صریح بعضى از روایات ما همین است که پیش از نزول قرآن لیلة القدرى بوده، هم چنان که پیش از نزول قرآن ماه رمضان بوده است: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ». و نیز بعد از نزول قرآن و براى همیشه خواهد بود. و یکى از ادله محکمى که در روایات ما براى وجوب بودن امام و حجت در هر زمان آمده همین بقاء لیلة القدر است، زیرا تقدیر و تفسیر امور در لیلة القدر باید به امام نازل شود و در زمینه روحى او تحقق یابد.

در ابواب وجوب حجت اصول کافى روایاتى از ائمه طاهرین علیهم السلام نقل شده   که مبین وجود و بقاء لیلة القدر از آغاز بعثت پیمبران تا آخر دنیا است.

خلاصه قسمتهایى از این روایات چنین است: «از ابى جعفر (ع): خداوند لیلة القدر را در آغاز آفرینش دنیا و آن گاه که اولین نبى و اولین وصى را آفرید، پدید آورده و در حقیقت چنین اراده کرده که در هر سال شبى باشد که در آن تفسیر امور تا سال آینده نازل شود. و هر کسى که این حقیقت را انکار نماید خدا را درباره علمش رد کرده است، زیرا پیمبران و فرستادگان و حدیث گفته شدگان، قیام نمیکنند مگر آنکه در چنین شبى بآن‏ها حجت داده شود.» «آرى بخدا سوگند، آدم نمرد مگر آنکه براى او وصیى بود و هر یک از پیمبران بعد از آدم در این شب امر خدا بسویشان آمد و آن را به وصى بعد از خود واگذارد» «برترى ایمان کسى که به همه انا انزلنا و تفسیر آن ایمان آورده، بر کسى که چون او نیست مانند برترى انسان بر بهائم است» تا آخر این حدیث مفصل. و نیز «از ابو جعفر (ع):

اى گروه شیعه با سوره انا انزلنا احتجاج کنید تا پیروز شوید، پس بخدا سوگند این سوره بعد از رسول خدا (ص) حجت خدا بر خلق و سرور دین شما و سرانجام چیزیست که ما میدانیم». در آخر حدیث دیگر از ابو عبد اللَّه و او از على بن الحسین چنین آمده: «هنگامى که محمد (ص) از دنیا مى‏رفت اهل خلاف گفتند لیلة القدر با رفتن رسول خدا از میان رفت، این فتنه‏اى بود که دچارش شدند و با آن به عقب برگشتند زیرا اگر میگفتند که لیلة القدر از میان نرفته پس باید اقرار نموده باشند که خدا را در آن اراده و امریست و باید براى آن صاحبى باشد» .. در حدیث دیگر: «مردى از ابا عبد اللَّه (ع) درباره لیلة القدر پرسید که مرا آگاه نما که آیا شب قدر بوده و گذشته است یا هر سال میباشد؟ آن حضرت گفت: اگر لیلة القدر برداشته شده بود قرآن هم برداشته میشد».

مجمع البیان از ابى ذر بدین مضمون آورده است: «گفتم اى رسول خدا، لیلة القدر چیزى در عهد پیمبران بوده که در آن نازل مى‏شده و پس از باز گرفتن آنان، آن هم باز گرفته شده؟ گفت نه بلکه تا روز قیامت هست».

براى دریافت بیشتر و مفصل‏تر این روایات، رجوع شود به اصول کافى «ابواب وجوب حجت و فضیلت لیلة القدر» و توضیحات و بیانات محققانه علامه فیض در وافى.

از بیانات و اشارات آیات سوره قدر و این روایات  معلوم میشود  که از همان زمان که نوع آدمی مستعد فراگرفتن شریعت وقوانین گردیدو به رشد و بلوغ رسیدهو پیمبران و گیرندگان وحی و اهام در میان مردم برانگیخته شدند، لیله القدری داشتندکه اصول معارف و شریعت در آن مقدر گردیده واین پدیده لیله القدر صورت دیگری از امر یا پدیده های خق و حیات است که در فاصله های  

آفرینش و کمال استعدادِ هر پدیده ای رخ می نماید و در مسیر جدیدی پیش می رود :"الا له الخلق و الامر / و اوحی فی  سماء امرها/فامد برات امرا" بعد از رویدادهائی در خلق و حیات و بعد از آنکه انسان راقی و مستعد را تاریکی اوهام و غرایز فرامیگیرد و دچار خاموشی و سکون می گرددعنایت پروردگار اشخاص نیرومند و اندیشنده ای را می پروراند که برتر از انگیزه ها و اثار نفسانی و زمان خود باشند و انگاه که این گزیدگان ، به کمالِ استعداد و قدرت روحی برسند ، در شب هنگامیه تقدیر نموده روحشان درخشان  و تسلیم و منجذب می شود و دقوای نفسانی و حواس ظاهرشان یکسره بسته و خاموش می گردد. در آن شب آرام و دیجور از آفاق دور واز مقام والای بیت المعمور آیات خداوند تجلی می نماید و اصول معارف و شریعت به صورت کلمات مشهود و مسموع بر آنها نازل می شود و حدود و نظامات انسانی و مرزهای زندگی ،مشخص می گرددتا پس از آن بر افکار و نفوس انسان خفته پرتو افکند و از جایش برانگیزد و زندگیش را سامان دهد و سایه بیت المعمور جهان بزرگ در زمینِ کوچک گسترده شود.با این بیان، منشأ لیله القدر ، از یکسو آن تاریکی همه جانبه نفوس بشر و سکون مطلق قوای طبیعت و حواس و ادراک نازله انسانِ عالی و از سوی دیگر درخشندگی و انجاب و تسلیم کاملِ چنین روحی در برابر امر و اراده خاص پروردگار است. 

و نیز از اشارات و بیانان این آیات و روایات چنین دریافت می شود که لیله  القدر برای پیامبران و گزیدگان امتهای گشته و خاتم پیمبران و اوصیاء کرام  و پیروان او به صورتهای  مختلف روی آورده و با تکامل نبوت و شریعت ، پیوسته کاملتر گردیده تا آنکه قرآن جامع و کامل در آن یکجا نازل شده است و سپس تفصیل و تطبیق و و تأویل و توجیه آن بر ائمه طاهرین و پیروان شایسته آنها ، همی نازل می شود.    

لیله القدر خیر من الف شهر

تکرار و اظهار لیلة القدر در این آیات، عظمت قدر و مقام والاى آن را میرساند. صفت تفضیلى خیر، اشعار به آثار نیک و برکات آن دارد. الف شهر، براى تکثیر است و در این تعبیر که مطلق آمده اشاره به مورد و زمان خاص نیست. و تطبیق آن در بعضى روایات به حکومت هزار ماهه بنى امیه «1» با آنکه جز شر و فساد براى مسلمانان نداشت، براى تسلى خاطر رسول اکرم «ص» یا نشاندادن نمونه‏اى از اجتماع منحط و بى‏قید و بند و تقدیر و تدبیر، و حکام بوزینه صفت و بازیگر با دین و مقدرات خلق است.

(1- گویند: چون حضرت امام حسن (ع) با معاویه صلح کرد و مورد اعتراض واقع شد، گفت «خداوند به پیغمبرش در خواب چنین نمایاند که بنى امیه مانند بوزینگانى مى‏جهند و بر فراز منبرش جاى میگیرند، آن حضرت از این رؤیا بس اندوهگین شد، پس خداوند لیلة القدر را باو عطا کرد که براى او و ذریه‏اش بهتر از هزار ماه است و همین مدت حکومت بنى امیه میباشدبا آنکه این داستان با مضامین دیگر نیز روایت شده و اجمال آن شهرت دارد ولى با زمان نزول این سوره که بیشتر، آن را در مکه میدانند سازگار نیست. مسلم این است که آن حضرت در اواخر عمر خود براى آینده و سرنوشت مسلمانان پیوسته نگران بود و آینده تاریکى را پیش‏بینى میکرد و کسانى را در چهره اسلام و بوزینه صفت میدید که با مقدرات مسلمانان بازى میکنند.شاید براى تسلى خاطر آن حضرت، این سوره پس از نزول اولى، برایش قرائت گردیده و نشانداده شده باشد.)

حقیقت و راز لیلة القدر را عقول عادى نمیتوانند دریابند: «وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ؟»- آنچه از لیلة القدر دانستنى است و همه باید بدانند همین است که آثار و برکات یک شب قدر بیش و بهتر از هزار ماه است که مردمى در این مدت بدون تقدیر و لیلة القدر بسر برند- هم چنان که ملتهاى فاقد برنامه منظم و مقدر (اندازه‏گیرى شده) و رهبرى فکرى، ماهها و سالها به دور خود میگردند و بجایى نمیرسند و راهى بسوى ترقى و کمال برویشان باز نمیشود و در این میان، دین نمایان بوزینه صفت، عقول و مقدرات آنها را ببازى میگیرند. و هم چنان که راه‏یابى و نتایج و خیرات یک الهام و برق ذهنى، بیش از سالها سیر در تاریکى و با عصاى دیگران است. تاریخ تصدیق و اقرار دارد گرچه تاریخنگار کتمان نماید، که جهشهاى نابهنگام و پیشرفتهاى پیش از زمان ملتها در پرتو انوار لیلة القدرها و الهاماتى بوده که در تاریکترین زمانها و نهایت سرفصلهاى تاریخ، براى پیمبران و پیشوایان درخشیده است، تا آنکه در آخرین سر فصل تاریخ و در میان تاریکى جاهلیت عرب و دنیا، آئین نامه کامل قرآن و آئین اسلام در لیلة القدرى درخشید و با نیروى لا یزالش تاریخ را با همه محتویاتش بحرکت درآورد و بیش از پیش به پیش راند و در یک شب راه هزار ماهه را پیمود،و پیوسته تجدید قوا و تقدیر امور مینماید و بحرکت درمى‏آید. آن گاه میتوان این جهشها و پیشرفتهاى بیش از زمان را، تا حدى دریافت که چشم از دنیاى کنونى بپوشیم و این نورها و نیروها را نادیده بگیریم و فواصل این سرفصلها را از میان برداریم آن گاه خواهیم دید که دنیا چگونه به عقب و عقبتر برمیگردد و تاریکى همه جا و همه چیز را فرامیگیرد.

تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ

این آیه، استینافى، براى بیان و تکمیل فضل و قدر لیلة القدر است که چرا و چگونه برتر از هزار ماه میباشد.

فعل مضارع تنزل که اصل آن تتنزل است دلالت به تجدد و بقاء لیلة القدر دارد، و اگر نظر این آیه خبر از لیلة القدرى باشد که قرآن در آن نازل شده فعل مانند «تنزلت یا کانت تتنزل» رساتر است. آیه فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ- دخان نیز دلالت به تجدد و بقاء دارد. چون هیئت باب تفعل «تنزل» پذیرش یا تکلف یا هر دو را میرساند، گویا ملائکه و روح بسبب دفع قدرتى برتر یا جذب استعداد روحى نازلتر یا هر دو، از عالم خود تنزل مى‏یابند و به جهان طبیعت نزدیک میشوند. عطف و افراد، الروح، اشعار به استقلال و جدایى و برترى آن دارد (رجوع شود به تفسیر آیه- یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِکَةُ ... سوره نبأ)- اذن رب، مشیت حکیمانه و مدبرانه پروردگار است که در شرائط خاص آن شب، ملائکه و روح را براى تربیت و برتر آوردن نفوس بشرى فرو میفرستد. تعلق باذن رب به فعل تنزل اشعار به دوام این اذن در آن شب یا براى همیشه دارد. مِنْ کُلِّ أَمْرٍ، متعلق به فعل تنزل و جمله حالیه، و بیان منشأ یا غایت هر امریست که با خود دارند و براى انجام آن فرود مى‏آیند. شاید امر (مفرد امور) در اصل همان بمعناى فرمان و اراده احداث باشد، و به کار و حادثه قابل توجه از این جهت امر گفته میشود که انجام و مظهر همان فرمان و اراده میباشد.

بنا بر این منظور از امرى که در شب قدر، فرشتگان و روح براى انجام آن تنزل مینمایند چیست؟. در آیه سوم سوره دخان مانند آیه اول این سوره، نخست با فعل ماضى، از نزول قرآن در یک شب خاص: إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ ... آن گاه با فعل مضارع از تفریق امر، خبر داده است. چنان که گفته شد ظاهر افعال مضارع    «یفرق، و تنزل»، خبر از تفریق و تنزل امر در لیلة القدرهاى آینده است. بنا بر این لیلة القدر نزول قرآن غیر از لیلة القدر باقى و همیشگى است و گویا رجوع ضمیر «تنزل ... فیها- و یفرق فیها» به همان لیلة القدر و لیله مبارکه نزول قرآن، از این جهت است که لیلة القدر باقى، از آثار لیلة القدر نزول قرآن است و با آن نوعى پیوستگى و اشتراک در حقیقت دارد. سیاق آیات این دو سوره نیز همین وحدت و پیوستگى دوگونه لیلة القدر را میرساند. بنا بر این باید مقصود از «کل امر، و امر حکیم» راجع به قرآن و بسط معارف و تبیین احکام و رد متشابه به محکمات آن باشد. از امر محکم و از جانب خداوند، که پیوسته براى امت اسلام باید تجدید شود و رحمت دائم باشد، جز همین بسط و بیان و تفریع و تبیین و باز نمون طریق تفکر در قرآن چه میتوان تصور نمود؟: فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ- أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ- رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ- آیات 4، 5، 6 سوره دخان.

و این امر باید به کسانى نازل و تبین و تحکیم یا کشف شود که به افق نبوت نزدیک و پیوسته باشند. اصل امامت، و اجتهاد ناشى از آن هم مبتنى بر همین است و و آیات معتبرى که از طریق امامیه رسیده و مضمون بعضى از آنها ذکر شد، همین معنا را تصریح یا تأیید مینماید.

در باب حجت اصول کافى حدیث مفصلى بصورت سؤال و جواب آمده که خلاصه قسمتى از آن چنین است: سائل در بین سؤال از حضرت صادق (ع) آیه انا انزلنا ... را مطرح میکند و این مسائل پیش مى‏آید: آیا آنچه را در شب قدر بر پیغمبر اکرم نازل شده و آن را دانسته، نباید به امت برساند؟ آیا در آن علم اختلافى هست، با آنکه آنچه اختلاف‏پذیر است از جانب خدا نیست: لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً پس باید راهى براى دریافت احکام خدا باشد که در آن اختلاف راه نیابد. و آن طریق جز از جانب خدا نمیتواند باشد و آن طریق، همان راسخین در علمند که تأویل واقعى متشابهات را میدانند. چون شخص رسول اکرم (ص) از راسخین در علم بود آیا علمش را با خود برد یا براى کسانى بعد از خود واگذار نمود؟ اگر با خود برده باشد حق آیندگان تضییع شده است و اگر براى کسى واگذارده، نمیشود آن شخص مانند دیگر مردم باشد که خطا از وى سر زند و موجب اختلاف گردد و چنین شخصى باید مانند پیمبر از جانب خدا باشد و فرشته با او حدیث گوید گرچه فرشته را نمى‏بیند و باو وحى نمیرسد ...اگر گویند که علم رسول خدا (ص) بس قرآن بوده و در شب قدر چیزى تجدید نشده جواب این است که خداوند میگوید: فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ. أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ و این آیه دلالت بر تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و باین معنا که در آن شب ملائکه و روح دائما نازل میشوند. پس باید دائما شخصى باشد که بسوى او نازل و ارسال گردند- تا آخر حدیث ...

در آخر نقل و شرح این حدیث علامه فیض میگوید: از این حدیث چنین دریافت میشود که معناى إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، انزال بیان و تفصیل مجمل و تأویل متشابه و تفریق محکم از متشابه قرآن است- خلاصه تکمیل نزول قرآن است آن چنان که هدایت براى عموم و بینات از هدایت و فرقان باشد. چنان که گفته است: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ. وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ ...

و نیز در کافى به اسناد خود از ابى جعفر (ع) باین مضمون آورده: خداوند در باره لیلة القدر گوید: فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ امر حکیم «محکم» که در آن شب نازل و تفریق میشود، دو چیز نیست فقط یک چیز است. پس کسى که حکم کند بچیزى که در آن اختلاف نیست، حکم او حکم خداى تعالى میباشد و کسى که حکم کند بچیزى که در آن اختلاف است و خود را مصیب داند به حکم طاغوت حکم کرده است. همانا سال بسال در شب قدر، تفسیر امور به ولى امر نازل میشود و او مأمور میشود درباره خود به چنین و چنان و همچنین در کار مردم حکم نماید ...

تا آخر حدیث. حدیث کوتاه دیگر باین مضمون است: فرشتگان و روح القدس بر امام زمان فرود مى‏آیند و آنچه نوشته‏اند باو تحویل میدهند.

همه روایات غیر امامیه که بیشتر از ابن عباس نقل شده، تنزل و تفریق امر، به تقدیر روزى و باران و زندگى و مرگ و بیمارى و صحت و حج و مانند اینها تفسیر شده است. و سبب این تفسیر از آنچه گفته شد دریافت میشود! گویا منشأ اینگونه تفسیر که در احادیث و تفاسیر ما نیز آمده همان روایات بررسى نشده است که از غیر طریق ائمه (ع) رسیده است.

اگر مضمون این روایات سند و اعتبار صحیحى داشته باشد، شاید تقدیر امر عمومى و براى جامعه اسلامى مورد نظر است، زیرا اصول ایمانى و عملى و احکام الهى و همه جانبه و منحصر به اسلام است که انسان‏هایى را به صورت یک واحد حیاتى و ممتاز و مشخص گردانده و تحت رهبرى و نظارت شخصیت برترى درآورده. این واحد حیاتى که عنوانش جامعه اسلامى است بسبب نیروهاى محرکى که دارد باید پیوسته در حال تحرک و پیشرفت و تغییر وضع و انطباق باشد و با این خصوصیات، افراد و مللبرترین و شایسته‏ترین فصول زندگى براى تعیین تقدیر و رسیدگى به پرونده امت اسلامى آن گاه است که با فرمان روزه اجتماعى و تحدید شهوات و آزادى روح، آمادگى تحول عمیقى براى عموم مسلمانان پیش مى‏آید و آفاق نظرها باز و وسیع و دلها پاک و روشن میگردد و با تذکر دائم و احیاء شبها و خواندن آیات قرآن و تفکر در آنها، حقایق آیات وحى بر نفوسشان پرتو مى‏افکند و همى نازل و نازلتر میشود تا باطن زمین به آسمان مى‏پیوندد و جزئى از منظومه‏هاى تدبیرى عالم میگردد.

در سطح بالاى این روحهاى مترقى و پیوسته، شخصیت معنوى امام است که نزدیکتر به سرچشمه وحى و الهامات و نخستین گیرنده امواج آیات میباشد و در زمینه محصول اعمال و راه و روش امت در فصول گذشته مقدرات آینده‏اش- سعادت یا شقاوت، عزت یا ذلت، موت یا حیات ... مقدر میگردد. و بمقتضاى مقدرات و حوادث، براى امام و کسانى که نزدیک به افق اعلاى امامت هستند، آیات متشابهات مبین و محکم و احکام لازم مشخص و تفریق میشود. «1»(1- بر مبناى همین اصول مستنبط از قرآن، اجتهاد در احکام نوعى حدس و الهام است. و مجتهد پیش و بیش از شرائط علمى و متعارف باید داراى فطرتى سالم و عقلى روشن و وقاد و نفس منزه از علاقه‏ها و هواهاى دنیوى و ناظر بحوادث و مقدرات باشد تا بتواند با قدرت عقلى و الهام از حقایق قرآن و مبادى عالیه، احکام را مشخص و تفریق و تحکیم نماید.)

و این خود تنزل وحى و الهام و نزول قرآن براى همیشه است: تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ ... فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ- قرآن- «تنزل الملائکه و روح القدس على امام الزمان و یدفعون الیه ما قد کتبوه- حدیث».

آنچه بیان شد در حد تشخیص و دریافت نویسنده از اشارات و بشارات این آیات و روایات است و اللَّه اعلم بحقایق ما انزل.

سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

سلام مبتداء، هى خبر. حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ، متعلق به سلام، یا تنزل است. بنا بر این «سلام هى» فاصله استینافى و نمایاننده وضع خاص آن شب در میان حوادث و اوضاع آنست: سلام است آن، تا هنگام طلوع فجر- یا- فرشتگان و روح با هر امرى، باذن پروردگارشان نازل میشوند- سلام است آن شب- آن نزول تا هنگام طلوع فجر مى‏باشد. سلام هى، شاید حکایت درود فرشتگان و ملکوت باشد، بر کسانى که نازل میشوند. یا تسلیم قواى مخالف و انگیزه‏هاى نفسانى    و وسوسه‏هاى شیطانى در برابر قواى خیر و سلطه ملکوت و یا سلام و تسلیم هر دو جانب و جذب و تسلیم مطلق در برابر اراده و تقدیر پروردگار. و وصف شب به سلام گویا از جهت همان محیط معنوى و سالم از هر انگیزه مخالف و ساکن آن است.

و شاید سلام، متصل به جمله قبل و مبتداء مؤخر براى مِنْ کُلِّ أَمْرٍ، و مجموع متعلق به تنزل. و هى حتى ... جمله مستقل باشد: در آن شب فرشتگان و روح باذن پروردگارشان از هر امرى سلام مى‏آورند. بنا بر این معناى سلام، روى خیر و سلامتى و برکت هر امریست که در آن شب تقدیر میشود. چنان که در سوره دخان به «لیلة مبارکه» تعبیر شده است.

با دقت در آنچه بیان شد، عنوان لیلة القدر پیش از نزول قرآن بوده و قرآن بصورت جامع در آن نازل شده است. و پس از آن براى همیشه هم باقى میباشد و در آن بر طبق حوادث و براى امام و اولیاء امر، آیات تبیین و احکام تقدیر و امور تفریق، یا مقدرات عمومى ملت اسلام نیز تعیین میشود. با توجه به روایاتى که در حد تواتر رسیده و دگرگونى که در زندگى معنوى و اجتماعى و دید مسلمانان در ماه رمضان و پس از گذراندن روزها و شبها را با روزه و یاد خداوند، پدید مى‏آید، و آماده دریافت فیض و رحمت الهى میشوند، باید لیله قدر در یکى از شبهاى دهه آخر ماه رمضان واقع شود. و شاید در هر سال واقع نشود.

این سوره مانند هر سوره دیگر، آهنگ و بلاغت صوتى خاص بخود دارد و طول آیاتش، جز آیه چهارم که بیان و تفصیل لیلة القدر مى‏باشد یکسان است. ترکیب و علائم و کلمات و حروف، و آهنگ مخارج حرکات و شدت و خفت و کوتاهى و بلندى آنها و فواصل آیات که بر وزن فعل (بفتح فاء و سکون لام) آمده، جوى از حرکت قرآن از مبدء و نزول در لیله قدر و تکریم آن و تحرک و تنزل فرشتگان و روح و نهایت امر را مینمایاند. براى فهم بلاغت صوتى و آهنگى آیات قرآن، توجه و دریافت خاصى مى‏باید.

از این جهت اوزان آخر آیات «فواصل» نامیده شده تا با سجع‏هاى شعر مشتبه نشود. واژه سجع از «سجع الحمامه- آهنگ کبوتر» گرفته شده که یک نواخت و بى‏معنى و نامفهوم است و قافیه‏هاى شعرى نیز در بیشتر شعرها، داراى معانى مبهم است که تابع قافیه میباشند. ولى در آیات پیوسته اوزان و فواصل تابع و قالب معانى و مقاصد و نمایاننده آنها میباشد و هیچگونه تکلف شعر یا نثر مسجع و سستى در آنها نیست. از کلمات خاص و مرکب در این سوره «لیلة القدر» و «مطلع الفجر» است.

(منبع :"پرتوی از قرآن"، جلد4 {قسمت دوم از جزء سی } ،نویسنده : سید محمود طالقانی، ناشر : شرکت سهامی انتشار ،صفحات 191 ا 204 به نقل "کتابخانه دیجیتال تبیان"http://library2.tebyan.net} ‏

  • ۹۴/۰۴/۱۶
  • احیا