احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

درباره میراث "انقلاب زدگی "و "انقلابی نمائیِ راستگرا " و  تأکید بر افق روشنِ "انقلابی بودن"

****************

انقلاب زدگیِ منتهی به "راست"و انقلابی نمائی در واقع "راست" !

(پیش نویس )

امیرحسین ترکش دوز

از دهه چهل شمسی ،موجباتِ عینی و ذهنی در میهن ما ،به تفوق اندیشه "انقلاب" میدان داد . زان پس تانزدیک به سه دهه  ، یعنی از سالهای  میانی دهه چهل تا سالهای پایانی دهه شصت ،شاهد شکل گیری  و فعالیتِ جریانهائی هستیم که  با مبانی مذهبی یا با رویکردی غیر مذهبی( و گاه ضد مذهبی) ،عزم "تغییر روابط اجتماعی  به نحو بنیادین "و "در افکندن طرحی نو "را داشتند ؛ "طرحی نو " که قرار بود نه فقط در ایران بلکه در  مقیاس جهانی جامه عمل  بر تن کند . این جریانها، با اندیشه و عمل خود ،به پدیده ای مسلط و فراگیر شکل بخشیدند که می توان از آن با عنوان "انقلاب زدگی "یاد کرد .  در یک نگاه کلی ،انقلابزدگی ، رویکردی سطحی، سُست بنیاد ، مغشوش ، التقاطی ، کلیشه ای، تقلیدی ، جزمی ،نامنعطف ،  یک سویه و رُمانتیک به "انقلابی بودن "است .مشابه با پدیده انقلاب زدگی می توان از پدیده  "چپ زدگی (متمایز از چپگرائی)" هم سخن گفت که  از خصوصیاتی مشابه با انقلاب زدگی برخوردار بود .  به رغم آنچه گفه شد ،کل تاریخ  این  سه دهه ، یعنی دهه های  چهل ، پنجاه و شصتِ خورشیدی  را  نمی توان به "انقلاب زدگی" تقلیل داد . علاوه بر اینکه  جفا است اگر " انقلاب زدگان" را فقط در قالب  " انقلاب زدگی "و باارزش گذاری ِ"منفی" بفهمیم . مفهومِ " انقلاب زدگی" ، هویت و کارنامه انقلاب زدگان را  صرفا" از ابعادی خاص توصیف می کند  و لذا ناظر به تمامیتِ هویت و کارنامه ایشان نیست   .  باز هم باید افزوذ که جریانها ، گروه ها و اشخاص مختلف ،به صورتهای گوناگون و در مراتب و اندازه های مختلف به انقلاب زدگی  و چپ زدگی مبتلا بودند ."گفتارِ هِژِمون" در انقلاب بهمن  57، گر چه خود  نیز  عیوب و  نواقصی داشت اما  ازاین وجه مثبت برخوردار بود  که تا حدود زیادی از  انقلاب زدگیِ موصوف ، فاصله می گرفت و کلیشه های رایجِ آن را در هم می شکست .  بر خلافِ تصور شایع ،پدیده انقلاب زدگی صرفا"جریانهای موسوم به چپ را دستخوش خود نساخته بود بلکه در مقاطعی، بزرگانِ طیفِ  موسوم به  اصولگرا  یا ولایتمدار  هم ،  بعضا" ،در سمت و سوی  همین موج حرکت می کردند .

از دهه هفتاد  شمسی بدین سو، این انقلاب زدگی و چپ زدگی ،باطنِ "تنک مایه " و "سُست بنیاد"  خود را آشکار کرد .   .موجِ چرخشِ انقلاب زدگان  و چپ زدگان به "راست " و وِداعِ  ایشان با آرمانها  و ستیز نامعقول و افراطی با  ایدئولوژی ( که نقطه مقابِلِ ایدئولوژی اندیشیِ افراطی در دهه های قبل بود ) نشان داد که آنچه معدود انسانهای خبیر و اصیل ( د ر دهه پنجاه )در باره ماهیت واقعی این چپ زدگی و انقلاب زدگی می گفتند ، صائب بوده است. خط مشی رهبر انقلاب 57  که در همین دوران شکل گرفت و بالید ،تا انداه ای - و فقط تا اندازه ای- از  این انقلاب زدگی فاصله می گرفت  این فاصله را  در نمودهائی همچون تأیید بلیغ و پیگیر بر میراث فکریِ مطهری و تحسین مبارزه سرسختانه او با "انحرافات "(در بیانیه ای  که پس از شهادت او صادر شد) می توان دید .  انقلاب زدگی ، وجهِ پررنگی  از همین "انحرافات" بود.

در دهه پنجاه، صرفنظر از گفتار انتقادی برخی متفکران و مجاهدان ،که از بصیرتِ نسبی برخوردار بودند، انقلاب زدگی از دو ناحیه مورد حمله بود : راست لیبرال و راست سنتی! راست سنتی ، همان جریانی است که  طیف موسوم به اصولگرا ،منتقدین درون گفتمانی و گروه های   موسوم به عدالتخواه و اعتدالی و دولتهای احمدی نژاد و روحانی ، همگی در آن ریشه دارند  .  اکنون نیز همچنان  می توان نشانه های  این دو سنخ  حمله  یا نقد آسیبمند را در فضای فرهنگی- سیاسیِ میهنمان مشاهده کرد . 

در چالش با "انقلاب زدگی و چپ زدگی "، نقد مطلوب ، نه نقدی شخص محور ، بلکه" آئینی" و به تعبیر بهتر ، " مسلکی" است  ،این نقد ،گرچه اصول و  ارزشها را در جایگاهی فراتر از اشخاص می نشاند ،اما از  اهمیت ونقش  برخی شخصیها در رشد و تکامل آدمی غافل نیست. مطهری  ،این جا است که اهمیت و ارزشی نسبی پیدا می کند؛ اهمیتی که منافی نقد او نیست.   نقد مطلوب ما، بیشترین قرابت را با نظام فکریِ مرتضی مطهری دارد  و می کوشد تا کار او  را نه به شکل مقلدانه  بلکه (در حد توان خود) به صورتی خلاق و انتقادی تداوم بخشد .اگر بخواهیم مسامحتاً و با اصطلاحات متعارف جهانی سخن بگوئیم و اگر مقصود از چپ گرائی، تغییر طلبی ریشه ای(یا خواستِ بازسنجی  و اصلاحِ ریشه ها   ) در زندگی سیاسی، اجتماعی و  فرهنگی ایرانیان و در روابط جهانی باشد ، نقد مطوب  ،نقدی چپ گرا  و انقلابی از چپزدگی و انقلاب زدگی است و متمایز از  جریانهای مختلف  راست گرا قرار می گیرد . از دیگر سو ،این "چپگرائیِ خاص" نه تنها مارکسیستی و مارکسِیَن نیست، بلکه قائل به مبارزه فکری - سیاسی  با  میراث فکری مارکس و مبارزه با  تمامی اَشکالِ مارکسیسم است . این راه  به نحو بنیادین از مارکسیسمِ ارندوکس و از انواع و  اقسام نئو مارکسیسمها و از  خوانشهای جدید از اندیشه مارکس جدا است .با این حال ،براین اعتقادیم که  این "مبارزه " باید در چارچوب ضوابط منطقی و اخلاقی و با التزام  به "حقوقِ انسان بماهو انسان" (اعم از مارکسیست ها  ، لیبرال ها و غیر ایشان )" صورت پذیرد . به باور ما ظلم به هیچ انسانی (و بلکه به هیچ موجودی ) روا نیست چه مارکسیست باشد چه لیبرال، چه دیندار باشد  و چه بی دین! مبنای باور ما بدین اصل نه "تجدد" است  و نه سنتِ عرفیِ پیش از تجدد! فکر، آنگاه فکرِ اصیل است که از حَدِّ کلیشه هائی همچون دو قطبی" سنت - تجدد" فرا رود . نسبتِ این چپ گرائی با سوسیالیسم، البته بحث دیگری است که با تأمل در مفاد مقاله "مطهری و سوسیالیسم" (منتشره در سایت "احیا")آشکار خواهد شد.

از سال های شصت و هفت و شصت و هشت  بدین سو ،به تدریج نسخه ای دیگری از انقلابی بودن در سامانِ سیاسیِ  میهن ما رشد کرد که می توان از آن با عنوان  "انقلابی نمائیِ در واقع راست"   یاد کرد . مقصود از "انقلابی نمائی" در این ترکیب، رویکردی است به انقلابیگری که  فارغ از قصد و نیت فاعلانِ آن، نهایتاً در لایه های ظاهری و در سطح نُمود متوقف می ماند .    "غلبه این رویکرد"  در شرایطی صورت پذیرفت که همچنان می شد  علائم بالینیِ انقلاب زدگی را در بخشهائی از عرصه سیاسی مشاهده  کرد .  سالهای هفتاد و یک و هفتاد و دو ، سالهای هفتاد و پنج و هفتاد وشش ،سالهای نخست دهه هشتاد  و بالاخره سال هشتاد و چهار ،  لحظه های کلیدی در جریانِ  بسط و بالیدنِ این "تلقی سطحی از انقلابی بودن" بود  و به نظر می رسد رخدادهای افشا کننده و روشنگر در سالهای نخست دهه نود (رخدادهائی که ماهیت غیر انقلابیِ این انقلابی گری  ظاهری را تا  آشکارتر ساخت) ،در  آینده این رویکرد  نادرست به انقلابی بودن بی تأثیر نباشد.

  "انقلابی نمائی در  واقع راست" گونه ای سیاست ورزی اقتدارگرا و غیر دموکراتیک  است که گرچه در عالَمِ  حرف و سخن، از "انقلاب" سخن می گوید اما در مناسباتِ سیاسی واجتماعی و روابط اقتصادی و فرهنگی داخل کشور ،یا محافظه کارانه ترین رویکردها را اختیار می کند و  یا اگر از ورطه محافظه کاری بِرَهَد- فارغ از چگونگی قصد و نیتش- عملاً عدالت را به مسلخ می بَرَد . این   رویکرد نادرست به انقلابیگری ،تا آنجا   که  ابزارهای کلاسیکِ راست گرائی را آشکارا  مزاحمِ اقتدارگرائی ( و احیانا" میلیتاریسمِ )  خود نیابد،از به کاربردنشان ،ابائی ندارد و البته در کنار این ابزارها بی میل نیست  که از ظرفیت چپ گرائی نیز در همین "محدوده "استفاده کند .

 واقعیتِ این  "تلقی نادرست و آسیبزا  ازانقلابیگری "که  نِسبَتَش با حقیقتِ انقلاب از  سطحِ نُمودها ، شعارها و لایه های ظاهری فراتر نمی رود ،از دو جهت ،واقعیتی راستگرا  و  ضد تغییر یا  به تعبیر بهتر ضد تکامل  است: نخست از آن رو که  این رویکرد در عرصه اقتصادی و اجتماعی، به صراحت راه کارهای کلاسیک اقتصاد سرمایه داری را  ولو با "تغییر در  عنوان" و "دخل و تصرفی آسیب زا  و اختیار می نماید  . در این رویکرد راه کارهای مزبور با همراه با اقتضائاتِ  قِسمی خاص از سیطره خواهی و عظمت جوئی ترکیب می شود . در عرصه فکر  و فرهنگ نیز این  "رویکرد به  انقلابیگری " گرچه بی علاقه نیست که برخی اوقات خود را  روشنفکر و مترقی (در عینِ ناب اندیشی و اصولگرائی )جلوه   دهد" اما در عمل ، جریانهای فکری- سیاسی  ضد تغییر  را   در معادلات قدرت، موقعیتی فرا دست می بخشد . در عرصه سیاست  خارجی نیز "انقلابی نمائی در واقع راست " نقشه راه نظریه مند ، منقح ، شفاف، انسانی و" قابل کنترل  از سوی ناظران مستقل" ندارد . علاوه بر این ،  درباره نسبتِ این انقلابی نمائیِ غیر دموکراتیک با گروه ها و گرایشهای تعاملگراو مذاکره گر با آمریکا و دولتهای اروپائی   نباید دچار تصور نادرست شویم .  این رویکرد  از نخستین مراحل سیطره یافتنش  ، از  گروه ها و گرایشهای  مزبور  عند اللزوم بهره برده است ؛ خط قرمز اصلیِ "برای این  رویکرد  ، خلل افتادن در "مُطلَقیَّت" است  و  نه  صِرفِ  تعامل  با دولتهای یاد شده  .

اما از وجه دوم  نیز به ظاهرِ انقلابیِ  این سنخ انقلابی نمائی نمی توان اتکا کرد ."راهکارهای معطوف به تغییر" نزدِ این انقلابی نُمائی، ار  آنجا که عملاً " اقتدارگرا " و "غیر دموکراتیک "است ، ماهیتِ روابط مبتنی بر سلطه را ،به نحو ماهوی و همه جانبه، تغییر و تعالی نمی دهد . درست است که نمی توان  چالشهای مغرب زمین را عینا" در ایران هم متحقق دانست اما برای تقریب به ذهن ،می توان خوانندگان  این مقاله را به تفاوتی ارجاع داد که  در آن سامان، میان دو سنخ چالش با سرمایه داری وجود داشته است . در مغرب زمین، گفتار ضد سرمایه داری را هم در جانب سوسیالیستها می توان یافت و هم در جانب فاشیستها! در جامعه ما نیز ،هم آثار" عدالت خواهی یا به تعبیر بهتر عدالت گوئیِ مبنتی  بر سوسیالیسمهای کلیشه ای و بی بنیاد و مغلوط  و تقلیدی  را می توان دید و هم عدالت گوئیِ  مبتنی اقتدارگرائی و تمامت خواهی  را !  "فهمِ مهدویِ ما  از تاریخ"، مستلزم  تغییر طلبیِ رادیکال  یا ریشه نگر است؛ اما ساختِ سیاسیِ اقتدارگرا  ،تمامت خواه و نظارت ناپذیر،در هر کجای جهان که تحقق پذیرد در نقطه مقابل  این تغییر طلبی است. 

 در چالش با  انقلابی نُمائیِ راست گرا  و غیر دموکراتیک، راه حل، ارتجاع به "انقلاب زدگی"  و "چپ اندیشی از آن نوع که در دهه های قبل در میهن ما سیطره داشت " نیست ؛ گو اینکه نفیِ" ارتجاع به گذشته" را هم نباید به معنای "نفیِ تمام عیارِ گذشته" فهمید .راهِ درست ،تأویلِ گذشته است . مستقل از"بازتولید گذشته"  و" انکار تمام عیارِ آن " ، راهِ  اصولی ،"گشودن افقهای نو "است .برای این "گشایش"، نیازمند بازخوانی گذشته ایم  ؛ بی آنکه روزگارِ سپری شده  را از عینک" نقش آفرینان گذشته" ببینیم  و یا آنرا  آنچنان بفهمیم و ارزیابی کنیم که "صاحب قدرتانِ امروز و یاران وطرفداران ایشان"  می پسندند و می خواهند. در جریان" گذشته شناسی "صرفا" باید به "حقیقت" و "منطق درونی بحث" ملتزم بود ؛ اعم از اینکه "نتیجه بحث " با فهم و نفع این دو گروه سازگار باشد یا نه!

در مقابلِ"راست  سنتی"،" راست لیبرال "و "راستِ  پیشوا سالار " همچنان باید در بافتاری دینی - عقلانی  از "اندیشه انقلاب" و از "کنش انقلابی" دفاع کرد.  منتها بانقد منصفانه انقلاب زدگیِ دهه هایِ چهل تا شصت و با روشنگریِ منضبط  درباره ماهیتِ انقلابی نمائیِ غیر دموکراتیک در دوران اخیر  و مهمتر از این دو، با برداشتنِ گامهایِ سنجیده

پی نوشت:

1- در مورد نقش استاد  شهید مطهری در چالش با انقلاب زدگی ،در مقاله دیگری  سخن خواهم گفت با این عنوان  :"افول انقلاب زدگی و صِدقِ سخنِ مطهری ".

2-  "راست  پیشواسالار" را "راست ولایتمدار  یا ولائی" هم می توان خواند؛ منتها باید توضیح داد که مقصود از ولایتمدار و ولائی در این ترکیب ،فهمی است که در حال حاضر  ،در میان اقشاری از جامعه ایرانی  شایع است واِلّا واضح است که مفهوم "ولایت" در قرآن و سنت معصومین علیهم السلام ، مفهومی  است بَس والا و ارجمند ! اگر  معنایِ اخیر از "ولایت" را در نظر آوریم  اساسا" ولایت مدار یا ولائی  نمی تواند  به معنای رایج امروز ،  راست گرا و غیر انقلابی و "غلام و بَندیِ قدرتِ مسلط "باشد یا"الحق لِمَن غَلَب "گوید و به اجماع" سقیفه هایِ بنی ساعده" در درازنایِ تاریخ تمکین کند .برای آشنائی این تفسیر از  تشیع بنگرید به آنچه معلمِ شهیدِ ما ،در اواخر دهه چهل ،در کتاب  "جاذبه و دافعه علی(ع) "گفت.

همانطور که  ولائی خواندنِ پیشواسالاران، "تسامحی" است . سنتی و لیبرال خواندن آن دو جناح دیگر هم خالی از تسامح  نیست. این دو جناح  نیز در بسیاری از موارد ، آنچنان که می نُمایند سنتی و لیبرال نبوده اند و در موارد مزبور  بیش از التزامِ درست کیشانه یا ارتدوکس به  سنت و لیبرالیسم  ، به  هر دلیل یا علتی به این دو ، "تمسک" کرده اند.   

3- همانطور که در متن یادداشت آمده است،   نام گداری دوره های زمانی به "انقلاب زدگی" و "انقلابی نمائی" به جهت غلبه این دو آسیب  بر کلیت  فضای سیاسی در یک دوره و در بخش مسلط فضای سیاسی  در دوره دیگر است . پر پیدا است که شواهدی از هریک از دوعارضه منفی  را در دوره دیگر نیز می توان یافت .

همچنین با این نام گذاری نمی خواهیم کل دستاوردهای سه دهه چهل تاشصت را به انقلابزدگی و آنچه در بیست و شش سال اخیر صورت گرفته است را به انقلابی نمائی تقلیل دهیم . چرا که ما در دوره های زمانی مزبور و به خصوص در دهه های چهل تاشصت، علاوه بر آسیب مسلط ، سمت گیری اصولی و متعالی و دستاوردهای مثبت هم داریم.با اینحال  در سه دههیاد شده عناصر مثبت و منفی، هر دو ، موجودند اما در دوره دوم عناصر مثبت در مقام عمل مغلوبند یا  اگر نگوئیم  مغلوب نیستند ، دو آرمان کلیدی انقلاب  را تحققی افزونتر  نبخشیده اند  .همچنین یکی از فرقهای مهم دو دوره این است که آفات دوره نخست تا حدود زیادی در فضائی  صریح  و یک رنگ یا صریحتر و یک رنگ تر صورت می پذیرفت.

4- در سالهای اخیر، جایگاه  راست سنتی نسبت به راست لیبرال و راست پیشواسالار تضعیف شده است و طفیلی وار در سایه این دو جناح عمل می کند .شاید اتحاد عمل با دو گرایش لیبرال و پیشواسالار را بتوان به  خرده جناح های درونی  طیفِ  سنتی نسبت داد .

گروه حاکم بر دولت یازدهم   را نباید صرفا"  زیریکی از این سه عنوان قرار داد  . اَحکام این گروه به اعتباری ملحق به اَحکام راست لیبرال و به اعتبار دیگر  ملحق به اَحکام راست پیشوا سالار   و به اعتبار سوم ،ملحق به راست سنتی است . گروه حاکم بر دولتهای نهم و دهم  نیز گرچه گروهی راستگرا بوده و هست، اما به جهت ضعف فکری و الگوی خاص روانشناختی که بر سنخ سیاست ورزیِ  آن حاکم بوده و هست، احتمالا"در آینده،  در حاشیه  راست پیشواسالار خواهد توانست حضوری مؤثر در عرصه سیاسی داشته باشد . آنچه در برخی رسانه ها  با عنوان راست نظامی (یا میلیتاریست ) گفته شده  است، در ایرانِ امروز مصداقِ مستقل ندارد و یکی از تجلیات راستِ پیشواسالار است .

5- متأسفانه ، در حالِ حاضر، نمی توان بیش از آنچه در متن مقاله آمد  ، به نحو صزیح و شفاف، درباره "انقلابی نمائی در واقع راست" توضیح داد؛از این رو به جا آوردن حق موضوع را  به مجالی مناسب واگذار می کنیم .

6-درباره تلقی ما  از صفت دموکراتیک نگاه کنید به دیگر نوشته های مندرج در «احیا»  مِن جمله  مقاله «دموکراسی در متن اسلام ،آری! سرمایه داری اسلامی ،نه! » و پی نوشت مقاله «پس از هشتاد و هشت: حفظ و تعمیق آگاهی مسلکی در عینِ دفاع از سامانِ توحیدی و دموکراتیک ».

7-مقصود از "انقلابی نمائی" همانطور که در متن مقاله  گفته شد یک سنخ  انقلابی گری است که خواسته یا ناخواسته  در سطح نمود  و لایه های ظاهری متوقف می مانَد و تاریخی متفاوت از انقلاب زدگی دارد . درمقاله  حاضر نفیاً یا اثباتاً بحث  از خدعه و مکر  و بدخواهی اشخاص  و گروه ها   در میان نیست . نیت و قصد  و انگیزه  ،تخصصاً از بحث من  خارج است . انقلاب زدگی و انقلابی نمائی اولا" و بالذات ، اسم مستعار شخص یا مجموعه ای از اشخاص نیست؛ بلکه عنوانی است برای دو رویکرد فکری و طرز برخورد با موضوعات سیاسی ، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی که به مراتبِ مختلف در عمکرد اشخاص یا گروه ها می تواند، آگاهانه یا ناخود آگاه  تحقق داشته باشد . حاملین این دو رویکرد می توانند به لحاظ فردی آراسته به برخی فضائل اخلاقی باشند یا نباشند ؛هریک از این دو شِقّ صادق باشد با بحثِ حاضر قابل جمع است. چون اساساً بحث  ما ،بازهم اولاً و بالذات ، ناظر به  "افراد "نیست.

8- ممکن است انتقاد شود که دو گانه "چپ - راست "،سوغاتِ غربِ جدید است و استفاده از آن در شرایط تاریخی - جغرافیائی متفاوت ،ناروا است . اما این انتقاد ،وارد نیست .چراکه صِرفِ بیگانه بودنِ خاستگاهِ یک مفهوم، مانع  از کاربرد آن در شرایط تاریخی - جغرافیائی متفاوت نیست . وانگهی این اشکال ،مشترک الورود است :مگر جمهوری (و تفکیک قوا و قانون اساسی و مفاهیمی از این دست )،مولودِ غربِ جدید نیست ؟ البته نگارنده این سطور ،همانطور که پیش از این نوشته است بر کاربرد اصطلاحات چپ و راست ، اصرار ندارد و اگر در بافتاری خاص، لفظی مناسبتر بیابد ، آنرا به کار خواهد برد (کما اینکه تاکنون نیز در گفتار خود، به لفظِ "چپ" مرکزیت نبخشیده ایم )

  • ۹۴/۰۵/۲۱
  • احیا