احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

تحولخواهی و رزم آوری در علوم انسانی و فرهنگ

احیا | جمعه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۰۴ ب.ظ | ۰ نظر

این مقاله درباره "موج شش ساله تحولخواهی و رزم آوری در علوم انسانی و فرهنگ "است. مکتوب حاضر ادامه مقاله ای است که در اردیبهشت 91 با عنوان " موج سوم تحول خواهی در علوم انسانی؛ملاحظات و آسیبها."  در همین سایت منتشر شد.همانطور که در متن مقاله حاضر آمده است ، آن سنخ  تحولخواهیُ که  در سالهای اخیر رُخ نُموده است ،تجلی رویکردی دیرین به علوم انسانی و فرهنگ در سامان سیاسیِ دو دهه اخیر در ایران است .بی فایده  نیست اگر خوانندگان محترم علاوه بر  این مقاله و مقاله "موج سوم تحولخواهی" این مقالات را هم بخوانند :"پیش از دوم خرداد و زمینه های شکل گیری یک دوران (یا مؤلفه های پیشا دوم خرداد )"،"سامان سیاسی بعد از امام  از 68 تا 76" ،"علم و دین مسئله ای آکادمیک یا ایدئولوژیک  (نقد دیدگاه آقای مصباح یزدی ) ".

تمامی آنچه دریاره آن" رویکرد دیرین "باید گفت ،در  مقاله حاضر گفته نشده است  . مقالاتِ دیگر  نیز گرچه می توانند به تتمیم بحث کمک کنند اما  باز هم آنچه در این زمینه باید گفت ،بسیار است. همچنین در این مقاله،  علاوه بر جایگاهِ فعلیِ برخی ارگانها در حیطه علم و فرهنگ به  نقش  ایشان در دیگر عرصه ها هم  پرداخته شده  و به این سؤُال پاسخ داده خواهد شد  که امام خمینی، در این زمینه چه دیدگاهی داشت.

**************************

تحولخواهی و رزم آوری در علوم انسانی و فرهنگ

امیرحسین ترکش دوز

  از حدود شش سال پیش  که  در نظام جمهوری اسلامی ،سخن از  "علوم انسانیِ  اسلامی" به میان آمد، شاهدِ موجِ جدیدی از تحولخواهی در دستگاه های مرتبط با این علوم و  نیز  در  میان  بخشی از جوانان دانشگاهی و حوزوی بودیم1 .  موج   اخیرکه با مفهوم "علوم انسانی اسلامی" صورت بندی شده است،در حوزه عام فرهنگ وهنر،هم پیوند و همزاد بارویکردی است که با عنوان   "مبارزه با جنگِ  نرمِ دشمن " از آن یاد می شود؛  . این دو عبارت گرچه در سالهای اخیر به صورت گسترده ای مطرح شده اند ، اما اگر در زوایا و ظرایفشان دقت شود، در خواهیم یافت که مسئله از حد سالهای اخیر فراتر می رود و ذهنیت رایج از این دو مفهوم ،نماینده رویکردی دیرین به تحول علمی و فرهنگی در ایران ، ازیکی دو سال قبل از  دهه هفتاد ، بدین سو است .

 سه سال یش در مقاله ای که در  نقد دیدگاه آقای مصباح یزدی در باره مسئله علم و دین در همین سایت  نوشتم ،آمده بود  ، : "باید بکوشیم که رویکرد ما به این  مسئله پر ارج(یعنی مسئله علم و دین )،به رویکردی نسنجیده ، غرمنطقی،  کاسبکارانه  وصرفا”  بوروکراتیک و صوری( آنهم به صورت ناعادلانه) تنزل نیابد  و یا تحت تاثیر مداخلات و  تحلیلهای نادرستِ سیاسی ، امنیتی ، نظامی  قرار نگیرد 2 ".

  اکنون که به کارنامه سالهای اخیر نگاه می کنیم باید گفت که متأسفانه  نقش آفرینی  تحلیلهاو مداخلات مذکور  ،  روند مطلوبی نداشته است: سازمانها و مؤسسات وابسته به ارگانهایی خاص ( یا به لحاظ مالی متکی بِدان ارگانها ) ،نه تنها در این زمینه نقش آفرینی می کنند که حتی این تمایل وجود دارد که نقش" حلقه وصلِ" فعالیتهای فرهنگی و تجمیع کننده کوششهای پراکنده را  ایفا نمایند . بخشی از این مداخلات(عطف به فعالیتهای سابق ) از طریق یک سازمان بسیج کننده  قدیمی و برخی دیگر  از طریق شکل گیری مجموعه ها یا مؤسسات  جدید سامان می یابد . با این حال  نکته شایان تأمل اینجا است که  مداخله این مجموعه ها تا آن میزان نبوده  که روند فعالیتهای معمول آکادمیک در حوزه علوم انسانی را متوقف کند.  برخی راه کارهای اتخاذی در موج اخیر تحول خواهی در علوم انسانی ، یعنی راه کارهائی همچون   "جذب اساتید به اصطلاح خودی  به دانشگاه ها " و  شکل گیری رسانه های جدید ، تشکیل مؤسسات  آموزشی، پژوهشی و فرهنگیِ تاکنون نتوانسته  در سطح آکادمی و به خصوص در  دستگاه های سیاستگذار ،  جایگاهی قابل اعتنا یا تعیین کننده ، از آن ِ خود  کند. 

از آن زمان  که جهان نگریِ جدیدِ غربیان خصلتِ عالمگیر پیدا کرد ، ملتهای "جنوب " در مراتب مختلف ،گرفتاربلیه   استبداد و استثمار و استعمار و انحطاط فرهنگی و اخلاقی بوده اند و هستند ؛ گرچه این سخن بدان معنا نیست که ا ین چهار بلیه  را  می باید تَک سبب بینانه یا وِفقِ کلیشه های مرسوم، صرفا"، رهاورد غربیان یا تنها  ،محصول رُخ نمودنِ تجدد و مظاهر آن بدانیم   . درجهان پیش از تجدد هم می توان آثار این چهار آفت را آشکارا مشاهده کرد  ؛ چهار آفتی که بعد از مواجهه مؤثر با تجدد ،صورت و محتوائی متفاوت پیدا  می کنند .میهن ما نیز به رغم از سر گذراندن انقلابی که رفع هرچهار بلیه را هدف قرار داده بود، مستثنای ِ این حکم کلی نیست . ما همچنان گرفتار مشکل استبداد و استعمار و استثمار و انحطاط فرهنگی و اخلاقی است .(توضیح این سخن را در پی نوشت شماره 3 ببینید) .واقعیت این است که موج  اخیر تحول خواهی در علوم انسانی و فرهنگ و هنر  اساسا"از ارائه  آلترناتیوی متفاوت از  آنچه تاکنون مردم "جنوب " (یا به تعبیر دیگر  ، جهان توسعه نیافته )شاهد بوده اند،  ناتوان  است . این ناتوانی به جهت ویژگیهای خاصی است که این موج، از بدو شکل گیری(درسالهای هشتادو هشت و هشتادو نه ) تاکنون  داشته است .هر رویکرد بدیلی  به علوم انسانی  و فرهنگ و هنر  آنگاه خواهد توانست در ِ عینیتِ اجتماعی توفیق یابد که در رفع چهار بلیه  استبداد و استعمار و استثمار و انحطاط فرهنگی و اخلاقی به نحو تؤامان موفق باشد .   حال آنکه برای  تحولخواهانی که بردستگاه های رسمی مسلطند   (یا طرفداران ایشان )4  ، مسائلی همچون" استبداد" یا  اساسا" مطرح نیست یا  در ذهنیت ایشان به گونه ای مؤثر ایفای نقش نمی کند .  در مورد استثمار و استعمار و انحطاط فرهنگی و اخلاقی نیز   ذهنیت منقح و واقع نمائی درگفتار این گروه از تحولخواهان موجود نیست.  علاوه بر اینکه در این  زمینه ها با فقری سؤال برانگیز  نیز دست به گریبانند فقری که اکنون بعد از مذکور افتادن از سوی منتقدین مستقل ، از سوی برخی از ایشان نیز مورد اذعان قرار گرفته است ؛ به عنوان نمونه :هم ایشان بعد از گذشت بیست و پنج سال که مدیریت نظام و منابع  آن در اختیار شخصیتهای متبوعشان  بوده  است اکنون اعتراف می کنند که "در زمینه آمریکا شناسی کمبود داریم "5 ! 

"نقد غرب" نیز که شاه بیتِ برخی از همین تحولخواهی ها است ،در غالب موارد ، به  گونه ای  نامنسجم و کاریکاتور وار، از همان افق غربی و با تکیه بر  "نفی متافیزیک " و"نقد نظریه  مطابقت"  یا با تکیه بر "نظریه سیستمها " از سوی برخی اندیشمندان اروپائی  و آمریکائی صورت می پذیرد .علاوه بر اینکه این "نقدِ گفتاری و بعضا" شعاریِ غرب  " در مقام عمل با "پذیرش نسنجیده  انضمامی ترین جلوه ها از تمدن غرب همرا ه شده است . آنچنان که فی المثل  از "علوم انسانی اسلامی" سخن گفته می شود اما در جریان حذف سوبسیدها (یا هدف مند سازی یارانه ها ) اتکاء ، به مسئله یابی و راه حلهای همین اقتصاد متعارف  بوده است  و  به طور کلی  شاهد  راه گشائی ناموجه به منطق بازار  در حوزه های مختلف زیست اجتماعی بوده ایم و  یا در   نیرومندترین دستگاه تولید هنجار در جمهوری اسلامی یعنی صدا و سیما ترویج  غیر مستقیم طرز زندگی غافلانه غربی (و شرقی) و لوث کردن احکامی همچون "حجاب" را پیش رو داشه ایم6 .

با این حال آنچه بیش از این آسیبها  ، سرشت نُمایِ موجِ اخیر تحولخواهی در علوم انسانی و فرهنگ و هنر و موضوع این مکتوب است ،    مداخله مؤسسات  تحت الحمایه یا  وابسته به ارگانهای مسلح ، در حیطه دانش و  فرهنگ وهنر و  تمنای مهندسی ذهن و ضمیرِ خواص و عوام، سازگار با آن چیزی است که ، انقلاب اسلامی خوانده می شود . این که  این" انقلاب اسلامی" تاجه حد با"  آن انقلاب اسلامی تاریخی که در بهمن پنجاه و هفت به رهبری امام  خمینی به پیروزی رسید "سازگار است موضوعی است  که چندان مورد بحث نقش آفرینان مزبور نیست.(نگاه کنید به پی نوشت شماره هفت )

در پاسخ به اینکه چرا شاهد صورت بستنِ چنین وضعیتی( یعنی نقش آفرینی ارگانهای نظامی و مؤسسات مرتبط با ارگانهای مزبور در حیطه دانش و فرهنگ  ) بوده ایم ، فرضیه های مختلفی رامی توان طرح کرد:  یک فرضیه این است که جایگاه فعلی  سپاه  و بسیج در فعالیتهای فرهنگی و در جریان تحول خواهی در علوم انسانی   ،  مرتبط با نقشی است که  سپاه در بیست و پنج  سال گذشته در میهن ما یافته است  ؛ جایگاهی که به تدریج دامنه   گسترده تری هم   پیدا کرده است. بنا بر این فرضیه  ، نقش آفرینی در حوزه فرهنگ و علوم انسانی  ادامه  روند رو به گسترشی است   که  در بیست و پنج  سال اخیر شاهد بوده ایم  .فرضیه دو م این است که نقش آفرینی سپاه و بسیج در این زمینه  مرتبط با سرشت خاص موج سوم تحولخواهی در علوم انسانی است : این موج ، اساسا" با یک تحلیل سیاسی یعنی "ارتباط دادن آشوب سال هشتادو هشت  به علوم انسانی "جان گرفت . با .طرح این رأی   که "آشوب مزبور ریشه در  علوم انسانی غربی  داشت"، طبعا"، زمینه برای نقش آفرینیِ" نیروی کنترل کننده آشوب  "در زمینه علوم انسانی باز می شد .

البته می توان از  فرضیه دیگری هم  سخن گفت یعنی اینکه بگوئیم نقش برنامه و تدبیر را در جریان امور در ایرانِ امروز از اساس  نباید بیش از حد ارزیابی کرد؛ بنا بر این فرض ،مداخله مزبور ، مانند بسیاری از اتفاقهای مشابه ، بیش از آنکه متکی به  تحلیل  و تدبیر ی پیچیده باشد ، در" لحظه"  اتفاق افتاده و بعد هم دیگران به عنوان یک امر واقع با آن کنار آمده اند و به تدریج به صورت پدیده امروز در آمده است .

هرکدام از  این فرضیه ها را صادق بدانیم ، به هرحال  (با عنایت به شرحی که در فراز بعد خواهد آمد) دخالت ارگانهای نظامی  و مؤسسات تحت الحمایه ایشان در زمینه علوم انسانی  و به طور کلی در حیطه  فرهنگ ،ناموجه   است  . این روند نه تنها ضروری نیست  بلکه میتواند روندها و و رخدادهای نامطلوبی را (مستقل از اینکه بانیان آن چه قصد  کرده اند )در پی داشته باشد .

 مسئولینِ محترم ِ ارگانهای نظامی و منجمله سپاه، علی القاعده ، در زمینه نظامی صاحب صلاحیتند اما در  حوزه علوم انسانی ،فرهنگ و هنر مزیت نسبی ندارند . با این وصف   چطور می توانند تشخیص دهند که زمام امور را در زمینه سینمای انقلاب ،هنر انقلاب، فکر  انقلاب ( و به تعبیر خودشان گفتمان انقلاب ) به دست الف و ب و ج دهند یا غیر ایشان .  درست است که  بخشی از مشکل ناشی از جهت گیری  فکری اشخاصی  است که  در حال حاضر در نقش برنامه ریزی و کارگزاری این برنامه های فرهنگی قرار دارند؛آری !  این جهت گیری نه با  چند جانبگیِ  فکر انقلاب یعنی  چند جانبگیِ فکر امام خمینی  سازگار است  و نه می توان آنرا تکامل یافته فکر انقلاب به حساب آورد3. اما مشکل اصلی ، مشکل  دیگری است:  حتی اگر فرض کنیم  اشخاصی  دیگر، غیر ازاشخاصی  که در حال حاضر در مؤسسات تحت  الحمایه ارگانهای نظامی نقش آفرینند در این مؤسسات  مشغول  به کار شوند  ،"مشکل اصلی " حل نخواهد شد چرا که  مشکل اصلی روند و رویه  نادرستی است که با مداخله ارگان های نظامی  یا مؤسسات تحت الحمایه ایشان در  عرصه دانش و فرهنگ تحقق خواهد یافت .

گفتیم که مداخله  ارگانهای نظامی و مؤسسات تحت الحمایه ایشان در حیطه دانش و فرهنگ و هنر نه تنها "ضروری" نیست بلکه  به هر شکلی که صورت پذیرد "زیانبار" خواهد بود  .  این مداخله زیانبار است چرا که  به   "تقویت جایگاه نظامیان در معادلاتِ داخلی قدرت " میدان می دهد و بابِ تحمیل خواست نظامیان در دیگر عرصه ها را خواهد گشود .  حتی احتمالِ بازِ شدنِ این باب هم نگران کننده است در  ادامه مقاله ، نشان داده خواهد شد که امام خمینی  نیز از همین حیث ،دغدغه مند بود8 با افزایش قدرت ارگانهای نظامی در هر یک از حوزه های سیاسیِ داخلی و خارجی  ، امنیتی، اجتماعی ، فرهنگی ،  اقتصادی یا عمرانی، راه برای تأثیر گذاری آن  در حوزه های دیگر باز می شود . جنس فعالیت  نظامیان(و مشخصا" در اختیار داشتنِ قوای قهریه ) آنچنان است که این "تأثیر گذاری" و  پیامدهای احتمالی آن ( از قبیل "انحصار" و" انسداد" و" اِعمالِ قدرت به نحو غیر پاسخگو")  را افزونتر خواهدساخت .   نمی توانیم  دل نگران بلیه" تمرکز قدرت" "کنترل ناپذبری "و" استبداد  رأیِ"صاحب منصبان  باشیم اما نسبت به این مسئله حساسیت به خرج ندهیم . با این وصف   مشکل  نه  احوالات شخصیه مسئولینِ فعلیِ این ارگانها بلکه ، شکل گیری مجموعه ای از رویه ها و روندهایِ  ناصواب است  ؛   . وقتی  رویه ای نادرست  پایه گذاری شد خوب بودن اشخاص چندان منشا اثر نخواهد بود. ممکن است در حال حاضر در ارگان نظامی مفروضی  سر رشته کار، به دست بهترین اشخاص باشد اما هیچ تضمینی نیست  که در آینده ای دور یا نزدیک، همجنان اشخاصی از این قبیل عهده دارِ امور باشند و آن هنگام است که  آن رویه نادرست ، که  امروز با حمایت یا تسامح متولیان امور  ، جان گرفته  است و آسیب زائی آن  عجالتا" برای برخی  محسوس نیست ،ثمراتِ نامیمون خود را آشکار خواهد  ساخت.

.علاوه بر این ،مداخله ارگانهای نظامی و سازمانها و مؤسسات تحت الحمایه ایشان ، جلوه ای است از برهم خوردن  رقابت عادلانه در فضای علمی ؛ آنچنان که  گوئی با نوعی "دوپینگ " مواجهیم؛ بدین نحو  که اشخاص، گروه ها یا جریانهائی می توانند  با  اتصال به منابع قدرت  و بهره مندی از امکاناتی که در دسترس دیگران نیست بر دیگر صاحبانِ فکر و دیدگاه ، به لحاظ اجتماعی یا سیاسی تفوق یابند 9.

بازهم بر توالیِ نامیموِن سابق این نکته را باید افزود  که دخالت سپاه  در زمینه های سیاسی و فرهنگی و علمی و امنیتی و عمرانی ، بدان صورت که امروز شاهدیم به ضرر خودِ سپاه خواهدبود .  این قبیل مداخله ها ، حجم مسئولیتهای سپاه  را افزایش داده و مطالبات و اعتراضات معمول در حوزه های مختلف را متوجه این ارگان نظامی می کند  وسطح آسیب پذیری سپاه را بالامی برد .اگر هویت ملی (به معنای برتر بودن سپاه از منازعات جناحی و قومی و... و تعلق آن به کل دولت- ملت  ) را در نظر آوریم به ضرر سپاه   است که یک پای چالش علمی در دانشگاه ها (و به طور کلی  ، یک پای چالش درونی در فرهنگ و  سیاست و اقتصاد و یا  منازعات مربوط به توزیع منابع و مواهب در فعالیتهای عمرانی)باشد .

ممکن است گفته شود که حضور سپاه در این قبیل سازمانها  و مؤسسات تنها در حد تعیین عالیترین مقام یا  در حد تدارک مالی  است اما  در همین حد هم   ارتباط سپاه با فعالیتهای فرهنگی و به ویژه  ارتباط آن با تحولخواهی در علوم انسانی مسئله زا و نیازمند«نقد»  است .  اگر این مقدار از مداخله سپاه  در مجموعه هائی مثل" بسیج،" ،"خاتم الاوصیا"،" اشراق" و... به زعم برخی ، اهمیتی ندارد و "مداخله "در حکم" عدم مداخله" است پس رابطه با سپاه با نبود آن مساوی است  و لذا می توان پرسید که چرا به این کار لغو ادامه می دهند؟ اگر ادامه این رابطه با نبودش مساوی نیست می توان نتیجه گرفت که  رابطه با سپاه  برای  این مؤسسه ها و سازمانها امر لغوی نیست و "خصوصیتی" دارد و اتفاقا" همین "خصوصیت "مورد انتقاد ما است  .  اگر قرار است بخشی از در آمدهای عمومی صرف تحول در علوم انساتی شود چرا باید بخشی از  بودجه  عمومی  از طریق سپاه تخصیص پیدا کند؟آیا نمی توان اینکار را از طرق دیگری صورت داد که ترس از مفاسد آتی و شُبهه اِعمال قدرت(به صورتِ پیش گفته) را درفرهنگ و دانش پدید نیاورد ؟  

 همانطور که پیش از این ذکر شد میتوان به عنوان یک فرضیه، حضور روبه گسترش سپاه در عرصه فرهنگ و دانش را  به آشوب هشتادو هشت ربط داد و گفت چون ریشه آشوب هشتاد و هشت در علوم انسانیِ غربی  دانسته  شده ، برای خشکاندن این ریشه وجایگزین کردن آن با صورتی متفاوت از علوم انسانی به "نیروی کنترل کننده آشوب" یعنی سپاه تمسک شده است . اما واقعیت آن است که اصلِ این  تعلیل درباره آشوب هشتادو هشت  قابل قبول نیست .  علوم انسانی غربی مجموعه ای پیچیده و با "ناهمگنی درونی" است  .نگاه ذات انگارانه به علوم انسانی غربی که  در میان یک قشر خاص در  حال گسترش است دیدگاه نادرستی است.  خطا است اگر تصور کنیم  این دسته از علوم  پیامی واحد دارند و  مثلا" مخاطب خود را به آشوب علیه حکومتی همچون جمهوری اسلامی سوق می دهند  . صِرفِ مطالعه علوم انسانی غربی (یا عناصر آسیبمند آن   ) کسی را علیه نظام جمهوری اسلامی در موقعیِت بالفعلِ آشوب  قرار نمی دهد  .وانگهی حتی اگر تنازل کنیم  و علومِ انسانی رایج در دانشگاه ها را در سلسله علل آشوب  قرار دهیم ، بی تردید  در شمار علتهای نزدیک نیست .متأسفانه به جای آنکه "علتهای نزدیکِ آشوب"  چاره شود ( یعنی همان علتها  که نارضایتی را  در  اقشار مختلف جامعه ، فزونی بخشیده بود )، بحث علوم انسانی  پیش کشیده شد  و توجهی که می باید صرف آن علتها می شد،صرف علوم انسانی گردید . 

فرض کنیم هیچ یک از این اشکالها وارد نباشد و علوم انسانی غربی ، علت یا (از جمله عللِ) نزدیک ِایجادی و ایجابی ،در شکل گیری آشوب دانسته  شود اما حتی در این صورت نیز می توان پرسید چرا باید دستگاهِ کنترل کننده آشوب در چاره کردن این علت نقش ایفا کند ؟

کاربردّ تعابیری همچون تهاجم فرهنگی ،شبیخون فرهنگی ، ناتوی فرهنگی ،جنگ نرم و افسران جنگ نرم  اگر به عنوان  استعاره برای جالب توجه مخاطبان یا برانگیختن ایشان در اهتمام جدی به عملی صالح به کار رود  .مشکلی  ندارد  اما با عنایت به قرائنی ( از جمله  آنچه در این مقاله بدان اشاره شد) می توان استنباط کرد که  جایگاه این تعابیر در برخی گفتارها ،صِرفا" جایگاهِ  استعاره نیست. 

البته از سویِ دیگرِ بام  هم نبایدفرو افتاد و نقش "تدبیر " و "توطئه"  را در زمینه فرهنگ و علم به کلی نادیده  گرفت .  در فهم و حل مسائل فرهنگی نباید نگاه  نظامی،امنیتی و  قضائی غلبه پیدا  کند، منتها  حتی در این صورت هم نباید فراموش کرد که "توطئه"   بخشی از واقعیت است نه همه آن . علاوه بر اینکه  توطئه (چه توطئه خارجی و چه توطئه داخی)برای آنکه بتواند به هدف خود رِسَد نیامند یک "پیش زمینه"  است اعم از اینکه این  پیش زمینه سیاسی باشد یا اقتصادی یا اجتماعی و فرهنگی .و بالاخره همانقدر که تیزهوشی و دقت، در تشخیص و فهمِ توطئه ،مهم است ، نحوه برخورد با توطئه هم  باید تیزهوشانه و پیچیده و دقیق و همه جانبه ( در مقام تشخیص و فهم )و منضبط و مشروع و انسانی(در مقام عمل ) باشد .  بر خلاف تصورِ برخی ،منضبط ،مشروع و  انسانی بودنِ برخورد با توطئه ، مانع از  قاطعیت  و سرعت عمل در این زمینه نیست. علاوه بر اینکه  انتظار ی که فعلا"و  در این مورد  از اولیای امور می توان داشت ، انتظاری حداقلی است کیعنی همینکه جهت گیری فعالیتها به سمتِ تحقق دادنِ  این اوصافِ پسندیده باشد و تحقق  یا عدم تحققِ اوصافِ مزبور ،  بنحو مؤثر بررسی یا بازرسی شود ،کفایت می کند.   

البته  به طور کلی و صرفنظر از شرایط امروز جامعه ما، می توان پذیرفت که با عنوان "ضرورت"، کارهائی  درعهده یک موسسه یا سازمان قرار گیرد که متفاوت  از  مسئولیتهای ذاتی  و وظایف نرمال آن باشد    اما   مشروط به  دو شرطِ مهم : نخست آنکه  از  آن موقعیت( یعنی موقعیتی که  با عنوان "ضرورت" توجیه شده است)  هرچه سریعتر عبور شودو  حتی به  موقعیِت مزبور  ، چونان " اکل لحم میته " نگریسته شود؛  نه اینکه آن کار که با عنوانِ "ضرورت" موجه شمرده شده است   ،   رویه ای را شکل بخشد و برایش نهاد سازی شود. اگر این "میل به عبور هرچه سریعتر از ضرورت یا شرایط آنورمال" تحقق خارجی نداشته باشد، دیگر "ضرورت " ،  " ضرورت" نخواهد بود و شرط دوم که مهمتر از شرط اول است اینکه   "ضرورت "،  به نحو بین الاذهانی  و قابلِ نظارت ،" احراز" شده باشد تا خدای ناکرده  در شرایطی که ضرورتی در میان نیست  کارهائی به اسم "ضرورت" ،انجام نپذیرد .

همچنین، صرفنطر از وظایف ذاتی ارگانهائی نظامی ، می توان پذیرفت که در شرایط "صلح"، این قبیل ارگانها ،نیروهای معطل خود را  در زمینه های دیگر  فعال کنند منتها این حالت در صورتی موجه خواهد بود که ارگانهای مزبور نیرویِ خود را در خدمت سازمان های دیگر درآورند نه اینکه خود به صورت "سازمان وار "یا" سیستماتیک"  در حیطه های دیگر  دخالت کنند یا خود برای  این مداخله "سازمانی مستقل و موازی" تشکیل دهند . از چنین مداخله هائی باید اجتناب کرد  تا موازنه قوا میان ارکان درونی نظام  برهم نخورَد و قدرت نسبیِ  برخی ارگانها  و زعمایشان ، آنچنان افزایش نیابد  که بتو.انند در معادلات دیگر حوزه ها اعم از دانش ،فرهنگ، سیاست د اخلی و خارجی، اقتصاد  و غیرِ اینها، نقشی  تعیین کننده  اما نظارت ناپذیر پیدا کنند . نه تنها  افزون شدنِ  قدرت نسبیِ  برخی ارگانها و اشخاص (به همان صورت که گفته شد ) مفسده زا است بلکه  حتی اگر این مفسده زائی را یک" احتمال" بدانیم ، از آنجا که امر، امرِ مهمی است ، باید از آن اجتناب کرد که گفته اند:"احتمال در امور مهمه، منجز است". 

ما ، خیرخواهِ سپاهیم و خواهانِ آنیم که  در حالتِ ایده آل ،سپاه به مثابه "قدرتمندترینِ ارتشِ اسلامیِ جهان " ایفایِ نقش کند اما این حالتِ ایده آل، موقعی عینیت خواهد یافت که سپاه و مقامات بالادستی آن  ، بدانچه" می بایست"، عمل کنند.  آن سنخ " قدرتمندی" که ما برای سپاه خواهانیم ،با آن "قدرت مندی ِ خطر خیز" که  پیش از این از آن سخن گفته شد فرق دارد . آن "قدرت مندی خطر خیز "، قدرت مندی در مقابل دیگر واحدهای درونی نظام و قدرت مندی (یا بهتر بگوئیم نظارت ناپذیری و کنترل ناپذیری )در مقابل ملت و گروه های مرجعِ آن است. اما قدرت مندیِ ایده آل ،نیرومندیِ سپاه در مقابل دشمنان بیرونی و مشخصا"  تهدیدات نظامیِ نظام جهانی سلطه به سرکردگیِ آمریکا و همیاری دولتهای انگیس و فرانسه و آلمان و تجلی منطقه ای این نظام رژیم صهیونیستی است . البته تنها این نظام ِسلطه جو و سلطه گر  نیست که می تواند منبعِ تهدیدِ نظامی برای کشورِ ما باشد ، بلکه  کارویژه ایده آلِ سپاه ، پیش گیری و مبارزه با  تهدید نظامیِ  هر دولت یا نیروی فرا ملی است که  به صورت نظامی ، میهن ما و دستاوردهای انقلاب پنجاه و هفت  را تهدید میکند.

سپاه  ، موقعی در مقابل دشمنان این مرزو بوم  و در مقابل امپریالیسم آمریکا ، در مقابل امپریالیسم انگلیس ، در مقابل رژیم صهیونیستی  و به طور کلی در مقابل بیگانگان حفظ خواهد شد که از دخالت های پیش گفته اجتناب کند10 . آیا بجا نیست از خود بپرسیم که چرا امام خمینی  در اوج جنگ داخلی و خارجی  ،یعنی  در اسفند ماه شصت ،  اعضاء سپاه  و ارتش را ازفعالیت حزبی منع کرد و چرا بازهم در مراحل بعد در شرایطی که بازهم کشور درگیر جنگی سهمگین بود سپاه را از دخالت در چالشهای سیاسی داخلی و مشخصا" از دخالت در  مبارزات انتخاباتی منع نمود  ؟  مگر آن موقع سپاه دشمن خارجی نداشت ؟ مگر آنروز به لحاظ داخلی و خارجی در "شرایطی بسیار حساس "نبودیم؟مگر آنروز آمریکا و انگلیس و  رژیم اشغالگر قدس  مثل امروز نمی خواستند سپاه را  نابود یا دست کم تضعیف کنند؟  امام می توانست  در آن سالها به بهانه جنگ با عراق (یعنی جنگی سخت و نه فقط جنگ نرم ) یا با تمسک به خطر انواع و اقسام گرو ههای مسلح داخلی یا به بهانه وجود دشمنان خارجی،  نه نها مانع گسترده شدن حیطه نفوذ سپاه نشود بلکه آنرا  تشویق هم بکند اما می دانیم که چنین نکرد . امام در نخستین سالهای دهه شصت گفت:"همۀ دنیا که دنبال این هستند که ارتششان از امور سیاسی کنار باشد، آنها یک چیزی می‏فهمند که می‏گویند این را ـ ما که می‏خواهیم که سپاه و ارتش، جنداللّه‏ باشند و دسته‏بندی نداشته باشند و جهات سیاسی را کنار بگذارند، برای اینکه اگر جهات سیاسی و مناقشات سیاسی در سپاه رفت و در ارتش رفت، باید فاتحۀ این سپاه و ارتش را ما بخوانیم." همچنین گفت:" برای سپاهیها جایز نیست که وارد بشوند به دسته‏بندی، و آن طرفدار آن یکی، آن یکی طرفدار آن یکی. به شما چه ربط دارد که در مجلس چه می‏گذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهیها هم باز صحبت هست. خوب! انتخابات در محل خودش دارد می‏شود، جریانی دارد، به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند؟ برای سپاه‏جایز نیست این. برای ارتش جایز نیست این. سپاهی را از آن تعهدی که دارد، از آن مطلبی که به عهدۀ اوست باز می‏دارد و همین طور ارتش را." (صحیفه امام، جلد نوزده، صفحات یازده و دوازده )11و12

پی نوشت:

**********

یک - در مورد موج اخیر تحولخواهی در علوم انسانی ،بنگرید به مقاله "موج سوم تحولخواهی در علوم انسانی؛ملاحظات و آسیبها" در همین سایت.

دو - در ادامه نقدی که پیش از این در " احیا " از از فرازی از فرمایشات جناب مصباح صورت  داده شد،می توان پرسید که اگر واقعا"  جناب آقای مصباح به دانشگاه و دانشگاهی ماندن علوم انسانی علاقه مندند چرا با دخالت ارگانهای نظامی در علوم انسانی مخالفت نکرده اند ؟

سه -  چهار آفتی که از آن سخن گفته شد به صورتهای مختلف در گفتار بزرگان انقلاب مورد توجه بوده است.  این ادعا که ایرانِ بعد از انقلاب گرفتار این چهار آفت است به معنای این نیست که بعد از انقلاب ، جامعه ایرانی هیچ تغییر مثبتی از حیث چالش با این چهار آفت نکرده است. به هیچ وجه مقصودِ نگارنده چنین سخنِ باطلی  نیست. در این باره در جای دیگری توضیح داده ام  که تعبیرِ  "انقلاب سپری شده " در "احیا" به معنای" انقلاب شکست خورده "نیست. در تاریخ معاصر میهنمان، در مبارزه با  چهار آفت استعمار و استبداد و استثمار و انحطاط فرهنگی و اخلاقی ، هم دستاوردهای مثبتی  داشته ایم  و هم  کاستیها و ناراستیهائی و لذا به هر دو وجه باید توجه داشت.

چهار - مقصود از این "طرفداران" ، همسویان با  "برترین  اراده  در نظام ِبالفعل" است و لذا معتقدینِ به  نظام مندرج در قانون اساسی یا شخصیت حقوقی نظام  را دربرنمی گیرد .  به باور نگارنده این سطور ،وقتی گفته میشود "طرفداران نظام " ، قاعدتا" باید مدلول این عبارت "طرفدران شخصیت حقوقی نظام "باشد اعم از آنکه جزء گروه اول باشند یا نه .  دو گانه "نظام بالفعل" و"نظام مندرج  قانون اساسی" را می توان به صورت دوگانه "نظام" - "حاکمیت" هم تعبیر کرد که البته دقیقا" بر دو گانه سابق منطبق نیست . مقصود از "حاکمیت "، دارندگان فعلیِ حاکمیتند . بحث درباره نظام را باید با اجتناب از خلط چهار مفهومِ" نظام بالفعل( یعنی حکومت آنچنان که در حال حاضر تحقق پیدا کرده است )"، "نظام مندرج در قانون اساسی پنجاه و هشت  "، "نظام مندرج در قانون اساسی  شصت و هشت "و " نظام وعده داده شده در انقلاب پنجاه و هفت  ،پیش بُرد.

پنج - این" اذعان کنندگان " ،شاخه دیگری از نقش آفرینان  در موج  اخیر تحولخواهی و رزم آوریِ فرهنگیَند و از دستاوردهای ایشان می توان به برخی فعالیتها با عنوان جنبش عدالتخواه  یا جبهه فرهنگی انقلاب  اشاره کرد .واقعیت این است که "تشبه به اپوزیسیون (به ویژه تشبه به  اپوزیسیون چپ)" که  بعد از حذف جریان موسوم به خط امام  در برخی لایه ها از جامعه سیاسی  شکل گرفت، اکنون دیگر معنای خود را از دست داده و در گذر زمان  ،حقیقت خود را آشکار کرده است  . انتقادهای به حق وارد بر این "جبهه فرهنگی" چه از حیث بینشی و چه از حیث روشی و خصتلتی اگر بیش از انتقادهای وارد بر ارگانهای نظامی نباشد ، مسلما" کمتر  نیست . مثلا" می توان انسجام و غنای آموشهای ایدئولوژیک  در موسسات وابسته به ارگانهای نظامی  و طرح های آموزشی ایشان را با  انسجام و غنایِ آموزشها  در این دو گروه  (جنبش عدالتخواه و جبهه مبور )مقایسه کرد  (در این مورد ، در فرازهائی از مقاله "سوء استفاده از تکاپوی اسلامی دانشجویان"که  در دی ماه 91 در سایت احیا  منشر شد ، به نکات دیگری هم اشاره شده است ).

 

شش- نمی توان اراده تحول در علوم انسانی و فرهنگ و هنر از سوی مدیریت یک ساختار سیاسی  را از دیگر فعالیتهای این "مدیریت" در حوزه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی ، قضائی ، امنیتی و سیاست داخلی و خارجی جدا کرد و تأثیر و تأثر  فی الجمله گفتار و کردار حاکمیت در این حوزه ها را در ارزیابی خود لِحاظ نکرد  در مورد طرفداران آن مدیریت ، نیز تحول خواهی در علوم انسانی و فرهنگ و هنر را باید درضمن یک" کل "بررسی کنیم کلی که هم گفتار و ها و کردار ایشان در حوزه های مختلف، آن را می سازد و هم نگفته ها و نکرده هایشان  ؛ یعنی آنچه باید  در حوزه های مختلف می گفتند و می کردند اما نگفته اند و نکرده اند .

هفت - در این زمینه نگاه کنید به "موج سوم تحولخواهی در علوم انسانی" و نیز به فهرستی از چالشها در زندگیِ  سیاسی-اجتماعیِ امام  که در  مقاله" آنان که عمار امام نبودند " آمده است و بیاندیشید که آیا شخصیتهاو گروه هائی که   امروز در جامعه ما  سخن از "گفتمان انقلاب اسلامی "می گویند و نیز نقش آفرینان محترم مؤسساتی که در متن ، بدانها اشاره شده  ،فهم جامعی از چالشهایِ "فکر انقلاب" دارند ؟ و آیا چنین فهمی را در ثمره نهائیِ کارِ خود بروز داده اند؟

هشت -با این  وصف  نمی توان از" استقلال از قدرت" ، "نقد - محوری" و "نقدِ قدرت" سخن گفت و  خود را "روشنفکر مستقل از قدرت " معرفی کرد اما در انتخابات ریاست جمهوری و غیر آن ،از "شهردار"ی حمایت کرد  ( و  مهمتر از این ، مدیریتِ او  را نمونه مدیریت جهادی معرفی کرد )که در نهاد تحت مسئولیتِ خود ، برای  قدرت گرفتنِ ارگانهای نظامی راه گشائی کرده  است . راستی آیا قدرت گرفتن این ارگانها به لحاظ اقتصادی ،جایگاهشان را در موازنه قوا تغییر نمی دهد و خطر خروج ایشان از حیطه وظایف ذاتیِ خود   را در میان نمی آوَرَد  و دست کم، احتمالِ شکل گیری صاحب قدرتانِ نظارت ناپذیر را پیش نمی کِشَد ؟

نُه -  میتوان منطق این" انتقاد"  را گسترش بخشید و به جای دخالت ارگانهای نظامی در حیطه دانش و فرهنگ از دخالت ناعادلانه صاحبان فدرت  در این دو حوزه سخن گفت وپرسید ملاکِ توزیع امکانات  عمومی در حوزه های  فرهنگ و سیاست  چیست ؟و اگر ملاک مشخصی در میان هست آیا این ملاک ، عادلانه است؟  صاحبان دیدگاه های مختلف می توانند تریبون خاص خود را داشته باشند و به نشر آرا و عقاید خود بپردازند  اما  به چه حقی  برخی از ایشان از بیت المال برای نشر عقاید و دیدگاه های خاصِ خود بهره می بَرَند  و دیگران بی بهره اند ؟  یکی از پاسخها این است که" منتقد" را  سر "سفره" دعوت کنند و او را هم در این "برخورداری" شریک سازند !! اما مسئله ،بهره مند شدنِ  این شخص و آن شخص از این سفره گسترده نیست .مسئله اصلی این است که   آیا نشستن بر سَرِ سفره بیت المال ( یا استفاده از امکانات عمومی) ، ضوابطی دارد یا نه و آیا این ضوابط  ،شفاف و صریح و معقول و عادلانه است و آیا بر این "بهره مندی" نظارت می شود ؟ مصادیقِ این بهره مندی را در زمانِ دولتهای مختلف و جناح ها و گروه های گونه گون اعم از اصلاح طلب  و اصولگرا و غیر این دو  می توان دید . گو اینه حتی برخی از  مخالفان  رادیکالِ نظام هم از  این بهره بری خودداری نکرده اند . اما  

آیا نباید بهرهمندیِ گروه های مختلف فکری ، سیاسی فرهنگی یا گروه های هم - سود از بیت المال ، آئین نامه مشخص و شفاف و عادلانه و قابل کنترلی داشته باشد ؟اگر چنین آئین نامه ای تدوین شود می توان استفاده گروه ها  و اشخاص مختلف از امکانات عمومی در  صدا و سیما  ،حوزه هنری، موسسه همشهری ،موسسه ایران،موسسه اطلاعات، موسسه کیهان ، فرهنگسراها و دیگر امکانات شهرداریها ،سازمان تبلیغات ، وزارت خانه هائی همچون   ارشاد و علوم و در مقیاس خُرد ، ناشران حکومتی همچون  ، سوره مهر ، امیر کبیر  ، انتشارات سروش و امثال این مؤسسه ها را با میزانِ عدالت سنجید.    

دَه - یکی از مدیران سابق و نزدیک به طیف اصلاح طلب  در سپاه  ، چند سال پیش ، از گرایش دفتر سیاسی سپاه به جناح موسوم به خط امام در زمان حیات امام سخن گفته بود و به این نکته هم اشاره کرده بود که در آن سالها،  آقای موسوی خوئینیها سلسله گفتارهائی را در یکی از مراکز سپاه ارائه می کرد. البته شواهد تاریخی حاکی از این است که  در سالهای شصت تا شصت و هشت  دخالت نظامیان در چالشهای درونی سیاست و فرهنگ به جهت خط دهی  و مراقبتِ  امام  و شاید تمایل غالب سپاهیان  ، از اساس  همچون امروز نبود  اما این بِدین معنا نیست که گروه ها و جناح ها، احیانا" اقدامات نادرستی را  در این زمینه صورت نداده باشند . به هر حال ،سخن  نگارنده این سطور ، نادرست بودنِ یک "کار" است؛ تفاوتی نمی کند که انجام دهنده  این " کار" ،کدام شخص و گروه و جناح باشد . 

یازده - علاوه بر قرائن مذکور در متنِ مقاله ، می توان  تحولاتی را به یاد آورد که در بَدوِ دوران جدید صورت  پذیرفت: سه تن از مدیران برجسته یک نهاد خاص با ارتقائی شگرف ،جایگاهی فرادست یافتند  و  مهره هائی کلیدی از مدیران  برخی ارگانها و وزارتخانه ها در مقامِ فرماندهی ِ ستیزی فرهنگی در ابتدای همان دوران  ایفای نقش  کردند.  دو روزنامه   خط مقدم این ستیز نیز، هردو ، تحت مدیریت همین نیروها بودند . البته صِرفِ فعالیت در یک سازمان  غیر فرهنگی و غیر سیاسی  و سپس انتقال به سازمانی فرهنگی و سیاسی، مذموم نیست . منتها معمول چنین است که جنسِ شغل اشخاص، در چگونگی فکر کردن و خُلق و خویشان تأثیر می گذارد . این تأثیر گذاری ضروری و قطعی نیست مگر آنکه در مصداقی خاص علائم این تأثیر پذیری  (یا خُلق و خویِ متناسب با شغل  سابق )را مشاهده کنیم . متأسفانه  مصداق مورد نظر ما  اینچنین بوده است.

دوازده -  پیش از این نیز در تابستان هشتادونُه  در  سخنرانی خود در اردوی جنبش عدالتخواه در مشهد(که همراه  با ابراز ناراحتی از سوی برخی اشخاص  بود )، در تابستان نَوَد در اردوی همین گروه  در دانشگاه  شهید عباسپور تهران و در رمضان نَوَد در سلسله درسهای نظام فکری امام خمینی  در  مشهد  و   در جاهای دیگر  به  دیدگاه  امام در باره نقش سیاسی سپاه و تمایز  امر سیاسی از  امر نظامی در نظر وی پرداختم ،که فرصت  تکرار آن در این مجال نیست ؛  منتها برای آشنائی با برخی توصیه های امام می توان به مقاله  "توصیه های امام ..." مراجعه کرد که در اذر ماه  نَوَدو یک  در همین سایت منتشر شد  .  امام در مورد مداخله سپاه درفرهنگ عمومی و علوم انسانی یا در فعالیتهای اقتصادی و عمرانی سخنی نگفته اند و اساسا" در زمان رهبری ایشان به  شکلی که امروز شاهدیم  این فعالیتها موضوعیت نداشت . اما می توان" منطق مواضع ایشان  در باره نقش سیاسی سپاه" را به دیگر حوزه ها هم تسری داد . امام در فرازی  از وصیتنامه سیاسی- الهی خود (که خطاب به همه نسلها است) ، در باره  نسبت نظامیان با  سیاست می نویسد  : ”وصیت اکید من به قواى مسلح آن است که همان‏طور که از مقررات نظام، عدم دخول نظامى در احزاب و گروهها و جبهه‏ها است به آن عمل نمایند؛ و قواى مسلح مطلقاً، چه نظامى و انتظامى و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهى وارد نشده و خود را از بازیهاى سیاسى دور نگه دارند. در این صورت مى‏توانند قدرت نظامى خود را حفظ و از اختلافات درون گروهى مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شوراى دفاع و مجلس شوراى اسلامى وظیفه شرعى و میهنى آنان است که اگر قواى مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، برخلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملى انجام دهند یا در احزاب وارد شوند که- بى اشکال به تباهى کشیده مى‏شوند- و یا در بازیهاى سیاسى وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند. و بر رهبر و شوراى رهبرى است که با قاطعیت از این امر جلوگیرى نماید تا کشور از آسیب در امان باشد”( صحیفه امام، جلد بیس و یک ، صفحه چهار صدو سی و سه )

در مقاله سابق الذکر در "احیا"  آمده بود:    "واضح است که سیاست ورزیِ نظامیان ،  به طور مطلق، موردِ نهی امام نیست.  اما از دیگر سخنان امام (  و به عنوان نمونه ،  اظهارات ایشان در آستانه انتخابات میاندوره ای مجلس دوم  ) می توان فهمید که  بی هیچ تردیدی ،  ایشان، مخالف  دخالت  نظامیان در انتخابات  بوده اند.  امام در این زمینه می فرمایند :” از چیزهایی که من باید هم عرض کنم این است که، یک مطلبی که وقتی واقع می‏شود در بین دولتیها یا بین مجلسیها یا نطقهای مجلسیها، یک وقت این است که رادیو این را ذکر نمی‏کرد، … دربسته بود، این، آن قدرها ضرر نداشت. اما حالا که بنابراین است ـ و خوب هم هست ـ که رادیو مردم را در جریان بگذارد، به مجرد اینکه یک اختلافی در مجلس پیدا می‏شود، منعکس می‏شود در همۀ ملت، و آن که خیلی خطرناک است، این است که منعکس می‏شود در سپاه، در ارتش. ما که می‏خواستیم به ـ همۀ دنیا که دنبال این هستند که ارتششان از امور سیاسی کنار باشد، آنها یک چیزی می‏فهمند که می‏گویند این را ـ ما که می‏خواهیم که سپاه و ارتش جنداللّه‏ باشند و دسته‏بندی نداشته باشند و جهات سیاسی را کنار بگذارند، برای اینکه اگر جهات سیاسی و مناقشات سیاسی در سپاه رفت و در ارتش رفت، باید فاتحۀ این سپاه و ارتش را ما بخوانیم. این جهت را باید آقایان متوجه باشند. مملکت از خودتان است، مجلس از شماست، دولت از شماست، ارتش از شماست، سپاه از شماست، همه از شماست. شما باید توجه بکنید به اینکه مسائل شما منعکس می‏شود در همۀ کشور و همۀ دنیا. یک کلمه‏ای که یکی در اینجا می‏گوید، تعبیرش می‏کنند در تبلیغات دنیا و رسانه‏های گروهی دنیا، تأویل می‏کنند و شروع می‏کنند به ایران حمله کردن. با اینکه مقصد آن گوینده این نیست،….. ما باید خیلی توجه بکنیم. یعنی، شما همۀ آقایان، پاسدار اسلام هستید، مجلس پاسدار اسلام است، و دولت همین طور و ارتش همین طور و سپاه همین طور. برای سپاهیها جایز نیست که وارد بشوند به دسته‏بندی، و آن طرفدار آن یکی، آن یکی طرفدار آن یکی. به شما چه ربط دارد که در مجلس چه می‏گذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهیها هم باز صحبت هست. خوب! انتخابات در محل خودش دارد می‏شود، جریانی دارد، به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند؟ برای سپاه‏جایز نیست این. برای ارتش جایز نیست این. سپاهی را از آن تعهدی که دارد، از آن مطلبی که به عهدۀ اوست باز می‏دارد و همین طور ارتش را./ (صحیفه امام ،جلد نوزده ،صفحات یازده  و دوازده)

  • ۹۴/۰۵/۲۳
  • احیا