احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

اِعراضِ مجاهدانه از ظلم و ظالم

احیا | شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۵۴ ق.ظ | ۰ نظر

همراه با اشاره به برخی روایتها

*****************

امیر حسین ترکش دوز

1- در اسلام به صراحت دستور پرهیز از ظلم داده شده است و ظلم در دنیا  را ، ظلمات در آخرت دانسته اند . قبحِ ظلم ، ذاتی است.  هیچ تفاوتی نمی کند که  مظلوم مؤمن باشد یا کافر یا  منافق .ظلمِ خوب نداریم. همانطور که ظلم به دوستان بد است ،ظلم به دشمنان هم بد است. البته مظلوم بودن لزوماً به معنای مُحِق  بودن یا صادق بودن و فضیلتمند بودن نیست. شخص  یا اشخاصی خاص می توانند ، به یک اعتبار ظالم باشند و به اعتبارِ دیگر مظلوم . با این حال در  همه  حالات، چه مظلوم در گفتار خود کاذب باشد یا صادق و چه  اخلاقاً منزه باشد یا نامنزه  ،  ظلم، قبیح است.  ظلم، به ظالمِ شایسته  مجازات و حتی ظالمِ مستحق  القتل هم  ،قبیح است.  اسلام نیز آن را نهی کرده و می کند .این مواجهه خاص میان اسلام  و  ظلم ، به اسلام  و تشیع ، در فعلیتِ اجتماعی و تاریخی خود  و در مواجهه با روابط قدرت ، صبغه ای متمایز  می بخشد. با عنایت به این مواجهه و با توجه به اینکه  روحِ یک حرکت  می تواند در اَشکالِ تاریخیِ مختلفی متجلی شود ، می توان روحِ حرکت حسین بن علی علیه السلام  را روحِ اسلام  یا حقیقتِ آن دانست و از حرکت او نه به عنوان یک استثنا ،بلکه به عنوان مصداقی از «عمل به قاعده»  سخن گفت . «اِعراضِ مجاهدانه»  از ظلم و ظالم و «سیطره سیاسی - فرهنگیِ او» ، مقتضایِ همین قاعده است؛ قاعده ای  که به «اَشکالِ مختلف و منعطف» باید سرلوحه کردار هر مسلمان و هر انسان حق جو و آزاده ای باشد.  سؤالهای موردِ نظرِ ما عمدتاً همانها است که پیش از این در گزارش« اسلام و واقعیتهای مسلط سیاسی » در« احیا» گفته شد  . در ارتباط با واقعیتهای مسلط اما نامطلوبِ سیاسی ،حکمِ اولیِ اسلام ،قیام و اعتراض و اِعراض  است و معاهده و سکوت و همکاری و  همسخنی با آن واقعیتها  ، مِن بابِ ضرورت و ناچاری و حکم ثانوی است ؛ در عینِ اینکه  باید آنچنان زیست و آنچنان فعالانه در کارِ «تغییر» بود که «امکان آفرینی» و «خروج عاجل از دایره اضطرار و ضرورت » هدفِ آدمی باشد  .متأسفانه آنچنان که باید و شاید، به نقشِ مهم «اِعراض از ظلمه» ،در زندگی ائمه و  به نقشی که این اعراض ، امروزه روز، باید در راه و رسمِ  هر  انسان مسلمان و هر انسان آزاده ای ایفا کند،  پرداخته نشده است ؛ گو اینکه که گاه آنرا  چونان  پدیده ای منفی و برآمده از انفعال یا بی تفاوتی  نگریسته اند . ممکن است برخی با شگفتی بپرسند که چگونه می توان اعراض و پرهیز را با مجاهدت جمع کرد، وفتی اعراض و پرهیز از مقوله «انفعال »  اند و  مجاهدت از مقوله «فعل» و  اگر این فعل  ،صورتِ سیاسی و اجتماعی به خود گیرد، از جنسِ دخل و تصرف در عالَم خواهد بود و آنگاه «جمع ناپذیری این دو » آشکارتر خواهد بود  و  اساساً  آیا با پرهیز می توان،در مقیاسی سیاسی و اجتماعی ،مجاهدت کرد و تاریخ ساز بود؟ واقعیت این است که این سؤالها می تواند ریشه در درکی نادرست از  مفرداتِ پرسش و مِن جمله مفاهیمِ پرهیز و اعراض و مجاهدت داشته باشد . آری! پرهیزی هست که عینِ خدمت به ظلمه است . اما پرهیزِ دیگری هم هست که عینِ مجاهدت با ظالمان ، عینِ نقش آفرینی در راه تحولِ بیرونی  و  عینِ قرار یافتنِ حقیقی در «مسیرِ پر فراز و نشیبِ تاریخ سازی» است. تحاشی و پرهیز - و به تعبیرِ بهتر ،«اِعراض» - هم می تواند منفعلانه باشد و هم فعال و «اِعراضِ امامانِ ما» از نوع فعال و هدفمند بود. اعراضی با این اوصاف ، خود شکلی از «جهاد» بوده و هست . اگر این کنش ،آگاهانه ، فعال ، هدفمند و مؤثر باشد، برای ظلمه هیچ ضربتی دردناکتر از آن نیست . در این صورت حتی "خاطره  اِعراضِ حق طلبان"  چونان خوره به جانِ ظالمان و ایادی ایشان می افتد و همواره آنها را در رنج و تعب قرار می دهد؛ ولو آنکه ایشان صورتِ خود را با سیلی سرخ نگه دارند و به رویِ خود نیاورند.در عالَمِ مدرن هم «توتالیتاریانیسم» ، «چیرگی» را « همه گیر » و «تامّ» می خواهد  . با این وصف ،اصحاب این مسلک و نسخه هایِ از ریخت افتاده آن در کشورهای مختلف ، اِعراض را دستِ کم  چونان یک «مانع »دربرابر اهداف خود می بینند . آنها «تمامیت» را می طلبند و اِعراضپرهیز ، به همان معنا که گفته شد)،در همین «خواست» خلل می افکند .

درست است  که اعراض مجاهدانه ، قرار نگرفتن در نقشه ظالمان است .ایفای نقش نکردن در سناریویِ آنها است  .مدیریت نشدن از سویِ ایشان است. بر هم زدنِ بازیِ آنها است ( آنچنان که امام رضا علیه السلام  بازیِ مأمون را بر هم زد  ؛ برهم زدنی که می تواند در زمینه ها و مراتب مختلف ،مصادیق متنوعی داشته باشد ) با این حال در لایه های عمیقتر ِاین امر منفی  ، امرمثبتی هست. اعراض مجاهدانه  پیش  - و بیش - از آنکه منفی باشد ، مثبت است . وجهی  -و فقط وجهی _از این مثبت بودن را در این حقیقت می توان دید که اعراض مجاهدانه در عینِ سوگیری به آینده ، در همین «اینجا» و «اکنون »و در مقام عمل ، طرحِ گزینه بدیل می کند . 

به رغمِ کانونی بودنِ  پرسش از واقعیتهایِ مسلط ِسیاسی در بحثِ حاضر ،خطایِ بزرگی است اگر ظلم و ظالم را به معنایی سیاسی - اجتماعی تقلیل دهیم ؛کما اینکه در منابعِ دینیِ ما به کرات و بِدرستی ،از ظلم آدمی به خود سخن گفته شده است . همچنین  بازهم خطا است اگر  تصور کنیم، ظلم، فقط ظلم بالادستیها  به پائین دستیها است. پائین دستیها هم به یکدیگر ظلم می کنند و اگر ذهن و ضمیر خود را از سیاست زدگیِ  پاک کنیم در خواهیم یافت که  اتقاقا" این چهره از ظلم، چهره چشمگیری  است . پس به همه چهره های ظلم باید توجه کرد هم ظلم در پائین دست و هم ظلم از بالادست.

این پرسش که «چه وقت می توان به کسی«ظالم » اطلاق  کرد ؟» و اینکه «آیا ظلم های موردی و گاه گاه ، این عنوان را قابل اطلاق می کند یا آنگاه که  ظلم به  پیشه و سجیّه کسی تبدیل شده  باشد؟» ،پرسشی است که در منابع مربوطه به آن پرداخته شده و بعد از این هم شایسته پرداختن است . اما به هر حال  آنچه در حوزه سیاست از اهمیت ویژه ای برخوردار است آن دسته ازظلمها است که به  یک رویه تبدیل  شده باشد ؛ همچنین آن ظلمهائی که منبع و مصدرشان یک «ساختار »است و نیز آن حالتهائی که  قصد ظالمانه ای در کار نیست ؛ اما خروحیِ کار، به هر حال «ظلم»  است، با این حال ، به هر دلیل یا علتی، فاعل یا فاعلینِ  آن کار ، به جایِ آنکه بِجِدّ در صددِ «اصلاح» بر آیند ، خروحی زشتِ کار خود را  را به ناروا «توجیه »می کنند . اِعراض مجاهدانه به شکلهای مختلف  و منعطف ، نسبت به همه این موارد صورت می پذیرد.

2-استنادِ سخنی خاص به اسلام  با«رجوع پردازش نشده و نسنجیده به منابع دست اول اعم از آیات و روایات » به نحو مطلوب امکان پذیر نیست ؛ بلکه باید این منابع و به ویژه روایات را از صافی اجتهاد گذراند . این اجتهاد ،صرفا" اجتهاد به معنایِ مرسوم و حوزویِ کلمه نیست بلکه  دایره آن مطلق تتبع و تأمل  و سنجش را در بر می گیرد.    با این وصف  غیر متخصصین یا عامه مردم هم   برای فهم دیدگاه اسلام  و استناد سخنی به آن  و پذیرش سخنی به عنوان سخن اسلام، باید به نحوی اجتهاد کنند  .  این سخن با آن سخن ناساگار نیست که قرآن برای همگان قابل فهم است و همگان نیز می توانند  و می باید در قرآن تدبر کنند  .هرکه  اجتهاد و  مجاهدتش پُر مایه تر و عمیقتر  باشد  قرآن برای او مفهوم تر است  و او از این کتاب بهره بیشری خواهد برد . 

آنچه در فراز بعد و به عنوان پیوستِ این یادداشت  خواهید خواند ،روایتهائی  است  درباره ظلم ،ظالم، کمک به وی ،تقرب به او ، عذر تراشی برای کارهایش و .... . بی تردید ،ذکر روایات، در این حَدّ  و به این صورت که می بینید ، صرفاً به عنوان اشاره ای اجمالی  و  با این مقصود صورت پذیرفته که طرح بحثی شده  باشدو نیز گفته شود که نویسنده  برای نگارش این چند سطر ، به روایتهائی با کدام مضامین نظر داشته است .برای نگاشتن مقاله یا رساله ای در این باب ، هم به لحاظ شکلی و هم  به لحاظ محتوائی  یاید ضوابط لازم ،من جمله آنچه درباره «پردازشِ اجتهادیِ روایات» گفته شد ،مد نظر قرار گیرد .

*******************************

ضمیمه  یادداشت:  روایتهائی درباره ظلم وظالم

-(شیخ صدوق:) ابی رحمه الله قال حدثنی سعد بن عبدالله عن احمد بن محمد عن الحسن بن علی بن فضال عن علی بن عقبه عن سماعه بن مهران عن عبدالله بن سلیمان عن ابی جعفر (امام باقر)علیه السلام قال :الظلم فی الدنیا هو الظلمات فی الاخره (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

-عن أبی عبد اللّٰه ع قال قال رسول اللّٰه ص إیاکم و دعوة المظلوم فإنها ترفع فوق السحاب حتی ینظر اللّٰه تعالی إلیها فیقول ارفعوها حتی استجیب له- و إیاکم و دعوة الوالد فإنها أحد من السیف ( وافی ،جلد 9)

-امام صادق (ع):کان ابى یقول: خمس دعوات ‌لا‌ یحجبن عن الرب تبارک ‌و‌ تعالى: دعوه الامام المقسط، ‌و‌ دعوه المظلوم یقول الله ‌عز‌ ‌و‌ جل: ‌لانتقمن لک ‌و‌ لو بعد حین  ‌و....(اصول کافی، جلد 4)

- قال رسول اللّٰه (ص ): أربعة لا ترد لهم دعوة حتی یفتح لهم أبواب السماء و تصیر إلی العرش الوالد لولده و المظلوم علی من ظلمه و المعتمر حتی یرجع و الصائم حتی یفطر  (وافی ، جلد 9)

-ابی رحمه الله قال حدثنی سعد بن عبدالله عن احمد بن ابی عبدالله عن ابیه عن هارون بن الجهم عن حفص بن عمر عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال علی علیه السلام انما خاف القصاص من کف عن ظلم الناس . (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

-ابی رحمه الله قال حدثنی علی بن ابراهیم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی عن جعفر بن محمد عن ابیه عن آبائه علیهم السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله من ظلم احدا ففاته فلیستغفر الله تعالی له فانه کفاره له (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

- امام صادق (ع): یا ابن جندب.....و لیس من شیعتنا من یظلم الناس (تحف العقول).

-حدثنی محمد بن موسی بن المتوکل رضی الله عنه قال حدثنی عبدالله بن جعفر عن محمد بن الحسین عن الحسن بن محبوب عن اسحاق بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام قال ان الله عزوجل اوحی الی نبی من الانبیاء فی مملکه جبار من الجبابره ان ائت هذا الجبار فقل له انی لم استعملک علی سفک الدماء و اتخاذ الاموال و انما استعملتک لتکف عنی اصوات المظلمومین فانی لن ادع ظلامتهم و ان کانوا کفارا. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

-قال رسول الله (ص) فی آخر خطبه خطبها من تولی خصومه ظالم أو أعانه علیها نزل به ملک الموت بالبشری بلعنه الله ونار جهنم خالدا فیها وبئس المصیر و من خف لسلطان جائر فی حاجه کان قرینه فی النار و من دل سلطانا علی الجور کان مع هامان و کان هو والسلطان من أشد أهل النار عذابا و من ظلم أجیرا أجره أحبط الله عمله وحرم الله علیه ریح الجنه وریحها یوجد من مسیره خمسمائه عام ....(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

رسول الله(ص):و من .... سعی باخیه الی سلطان و لم ینه منه سوء و لا مکروه احبط الله عمله و ان وصل منه الیه سوء و مکروا و اذی جعله الله  فی طبقه مع هامان فی جهنم. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

-قال رسول الله(ص):من ام قوما فلم یقتصد بهم فی حضوره و قراء ته و رکوعه و سجوده و قعوده و قیامه ردت علیه صلاته و لم تجاوز تراقیه و کانت منزلته عندالله تعالی کمنزله امام جائر معتد لم یصلح لر عیته و لم یقم فیهم بامر الله عزوجل فقام امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام فقال یا رسول الله بابی انت و امی و ما منزله امام جائر معتد لم یصلح لرعیته و لم یقم فیهم بامر الله تعالی قال هو رابع اربعه من اشد الناس عذابا یوم القیامه ابلیس و فرعون و قاتل النفس و رابعهم سلطان جائر (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

-رواه السکونی عن جعفر بن محمد عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله اذا کان یوم القیامة نادی مناد این اعوان الظلمة و من لاق لهم دواتا او ربط کیسا او مدلهم مدة قلم فاحشروهم معهم .(وسائل الشیعه به نقل از عمده المطالب فی التعلیق علی المکاسب  جلد 1 )

و منها ما بهذا الأسناد قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله ما اقترب عبد من سلطان جائر الا تباعد من اللّه، و لاکثر ماله الا اشتد حسابه، و لاکثر تبعه الا کثرت شیاطینه (وسائل الشیعه وسائل الشیعه به نقل از عمده المطالب فی التعلیق علی المکاسب  جلد 1 ) و منها ما عن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله ایاکم و ابواب السلطان و حواشیها فان اقربکم من ابواب السلطان و حواشیها ابعدکم من اللّه عز و جل، و من آثر السلطان علی اللّه اذهب اللّه عنه الورع و جعله حیرانا(وسائل الشیعه به نقل از عمده المطالب فی التعلیق علی المکاسب  جلد 1)

- رواه الحسین بن زید عن الصادق عن آبائه علیهم السلام عن رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله فی حدیث المناهی قال: الا و من علق سوطا بین یدی سلطان جعل اللّه ذلک السوط یوم القیامة ثعبانا من النار طوله سبعون ذراعا یسلطه اللّه علیه فی نار جهنم و بئس المصیر (وسائل الشیعه به نقل از عمده المطالب فی التعلیق علی المکاسب  جلد 1 )

-ابی رحمه الله قال حدثنی سعد بن عبدالله عن محمد بن عیسی الیقطینی عن ابراهیم بن عبدالحمید عن علی بن ابی حمزه ابی بصیر عن ابی جعفر علیه السلام قال ما انتصر الله من ظالم الا بظالم و ذلک قول الله تعالی «و کذلک نولی بعض الظالمین بعضا»(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

-حدثنی محمد بن موسی بن المتوکل قال : حدثنی عبدالله بن جعفر الحمیری عن احمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن حبیب السجستانی عن ابی جعفر علیه السلام قال :قال رسول الله صلی الله علیه و آله : قال الله عزوجل لا عذبن کل رعیه فی الاسلام اطاعت اماما جائرا لیس من الله عزوجل و ان کانت الرعیه فی اعمالها بره تقیه و لا عفون عن کل رعیه فی الاسلام اطاعت اماما هادیا من الله عزوجل و ان کانت الرعیه فی اعمالها ظالمه مسیئه (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

-رسول الله(ص):اَکْمَلُ النّاسِ عَقْلاً اَخْوَفُهُمْ لِلّهِ وَاَطْوَعُهُمْ لَهُ وَ اَنْقَصُ النّاسِ عَقْلاً اَخْوَفُهُمْ لِلسُّلْطانِ وَ اَطْوَعُهُمْ لَهُ(بحارالانوار ،جلد 1)

-ابی رحمه الله قال حدثنی محمد بن یحیی العطار عن احمد بن ابی عبدالله عن ابیه ابی نهشل عن عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام قال من عذر ظالما بظلمه سلط الله تعالی علیه من یظلمه فان دعا لم یستجب له و لم یاجره الله علی ظلامته (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

-ابی رحمه الله قال حدثنی علی بن ابراهیم عن ابیه عن محمد بن ابی عمیر عن حسین بن عثمان و محمد بن ابی حمزه عن ابی عبدالله علیه السلام قال ان الله عزوجل یبغض الغنی الظلوم (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

-ابی رحمه الله قال حدثنی سعد بن عبدالله قال حدثنی محمد بن عیسی عن الحسن بن محبوب عن عبدالله بن سنان قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول من اعان ظالما علی مظلوم لم یزل الله علیه ساخطا حتی ینزع عن معونته .(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

-محمد بن یعقوب ، عن محمد بن یحیى ، عن أحمد بن محمد بن عیسى ، وعن علی بن إبراهیم ، عن أبیه جمیعا ، عن الحسن بن محبوب ، عن مالک بن عطیة ، عن أبی حمزة ، عن علی بن الحسین ( علیه السلام ) ـ فی حدیث ـ قال : إیاکم وصحبة العاصین ومعونة الظالمین . (وسائل الشیعه،جلد 17) -وعنه ، عن أحمد بن محمد ، عن محمد بن سنان ، عن طلحة بن زید ، عن أبی عبدالله ( علیه السلام ) قال : العامل بالظلم والمعین له والراضی به شرکاء ثلاثتهم . (وسائل الشیعه،جلد 17) -وعن عدة من أصحابنا ، عن سهل بن زیاد ، عن علی بن أسباط ، عن محمد بن عذافر ، عن أبیه قال : قال أبو عبدالله ( علیه السلام ) : یا عذافر نبئت أنک تعامل أبا أیوب والربیع فما حالک إذا نودی بک فی أعوان الظلمة ؟ قال : فوجم أبی ، فقال له أبو عبدالله ( علیه السلام ) لما رأى ما أصابه : أی عذافر إنی إنما خوفتک بما خوفنی الله عزّوجلّ به . قال محمد : فقدم أبی فما زال مغموما مکروبا حتى مات .(وسائل الشیعه،جلد 17) - وعنهم ، عن سهل ، عن إبن محبوب ، عن حریز قال : سمعت أبا عبدالله ( علیه السلام ) یقول : اتقوا الله وصونوا دینکم بالورع ، وقووه بالتقیة والاستغناء بالله عزّوجلّ  ، انه من خضع لصاحب سلطان ولمن یخالفه على دینه طلبا لما فی یدیه من دنیاه أخمله الله عزّوجلّ ومقته علیه ، ووکله إلیه ، فإن هو غلب على شیء من دنیاه فصار إلیه منه شیء نزع الله جل اسمه البرکة منه ، ولم یأجره على شیء منه ینفقه فی حج ولا عتق ولا بر .(وسائل الشیعه،جلد 17)

-وعن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن ابن أبی عمیر ، عن هشام بن سالم ، عن أبی بصیر قال : سألت أبا جعفر ( علیه السلام ) عن أعمالهم فقال لی : یا أبا محمد ، لا ولا مدة قلم ، إن أحدهم  لا یصیب من دنیاهم شیئا إلا أصابوا من دینه مثله ، أو حتى یصیبوا من دینه مثله . الوهم من ابن أبی عمیر (وسائل الشیعه ، جلد 17) . -وعنه ، عن أبیه ، عن ابن عمیر ، عن بشیر ، عن إبن أبی یعفور قال : کنت عند أبی عبدالله ( علیه السلام ) اذ دخل  علیه رجل من أصحابنا فقال له : جعلت فداک  إنه ربما أصاب الرجل منا الضیق أو الشدة فیدعى إلى البناء یبنیه ، أو النهر یکریه ، أو المسناة  یصلحها ، فما تقول فی ذلک ؟ فقال أبو عبدالله ( علیه السلام ) : ما أحب أنی عقدت لهم عقدة ، أو وکیت لهم وکاء ، وإن لی ما بین لابتیها ، لا ولا مدة بقلم ، إن أعوان الظلمة یوم القیامة فی سرادق من نار حتى یحکم الله بین العباد . (وسائل الشیعه ،جلد 17) ـ وعنه ، عن أبیه ، عن ابن أبی عمیر ، عن هشام بن سالم ، عن جهم بن حمید قال : قال لی أبو عبدالله ( علیه السلام ) : أما تغشى سلطان هؤلاء ؟ قال : قلت : لا ، قال : ولم ؟ قلت : فرارا بدینی ، قال : وعزمت على ذلک ؟ قلت : نعم ، قال لی : الآن سلم لک دینک .( وسائل الشیعه ، جلد 17)

-حدثنی محمد بن الحسن قال حدثنی محمد بن الحسن الصفار عن یعقوب بن یزید عن ابن بنت الولید بن صبیح الباهلی عن أبی عبد الله (ع) قال من سود اسمه فی دیوان الجبارین [من] ولد فلان حشره الله یوم القیامة خنزیرا (عقاب الاعمال و ثواب الاعمال)

-رسول الله (ع): من مشی الی ظالم لیعینه و هو یعلم أنه ظالم فقد خرج من الاسلام (  وسائل الشیعه ، جلد 12 )

-عن الطوسی عن محمد بن یعقوب عن علی بن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن هشام بن سالم و محمد بن حمران عن الولید بن صبیح قال دخلت علی أبی عبد اللّه (امام صادق) علیه السّلام فاستقبلنی زراره خارجا من عنده فقال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام یا ولید أ ما تعجب من زراره سألنی عن أعمال هؤلاء أی شی ء کان أیرید أن أقول له لا فیروی ذلک علی ثم قال یا ولید متی کانت الشیعه تسأل عن أعمالهم إنما کانت الشیعه تقول یؤکل من طعامهم و یشرب من شرابهم و یستظل بظلهم متی کانت الشیعه تسأل عن هذا. (مسند امام صادق (ع)، جلد 12)

- عن سلیمان الجعفری قال: قلت لأبی الحسن الرضا ما تقول فی أعمال السلطان؟ فقال: یا سلیمان الدخول فی أعمالهم والعون لهم والسعی فی حوائجهم عدیل الکفر، والنظر إلیهم على العمد من الکبائر التی یستحق به النار (وسائل الشیعه جلد 2 به نقل از تفسیر عیاشی)

- کتاب علی بن الحسین (امام سجاد) علیه السلام الی محمدبن‌المسلم‌الزهری :«کفانا الله و ایاک من الفتن و رحمک من النار، فقد اصحبت بحال ینبغی لمن عوفک بها ان یرحمک فقد اثقلتک نعم الله بما اصح من بدنک و اطال من عمرک و قامت علیک حجج الله بما حملک من کتابه و فقهک فیه من دینه و عرفک من سنة نبیه محمد صلی الله علیه و آله فرضی لک فی کل نعمة انعم بها علیک و فی کل حجة احتج بها علیک الفرض بما قضی، فما قضی الا ابتلی شکرک فی ذلک و ابدی فیه فضلک علیه، فقال: لئن شکرتم لا یدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید. فانظر ای رجل تکون غداً اذا وقفت بین یدی الله فسألک عن نعمه علیک کیف رعیتها و عن حججه علیک کیف قضیتها و لا تحسبن الله غافلاً قابلاً منک بالتعذیر و لا راضیاً منک بالتقصیر، هیهات لیس کذلک اخذ علی العلماء فی کتابه اذ قال: لتبینه للناس و لاتکتمونه و اعلم ان ادنی ما کنت و اخف ما احتملت ان آنست وحشتة الظالم و سهلت له طریق الغی بدنوک منه حین دنوت و اجابتک له حین دعیت، فما اخوفنی ان تکون تبوء باثمک عداً مع الخونة و ان تسأل عما اخذت باعانتک علی ظلم الظلمة انک اخذت ما لیس لک ممن اعطاک و دنوت ممن لم یرد علی احد حقاً و لم ترد باطلاً حین ادناک، و اجببت من حاد الله او لیس بدعائه ایاک حین دعاک، جعلوک قطباً اداروا بک رحی مظالمهم و جسراً یصبرون علیک الی بلایاهم و سلما الی ضلالهم و اعیاً الی غیهم یدخلون بک الشک علی العلماء و یفتادون بک قلوب الجهال الیهم فلم یبلغ احض وزرائهم و لا اقوی اعوانهم الا دون ما بلغت من اصلاح فسادهم و اختلاف الخاصة و العامة اللیهم فما اقل ما اعطوک فی قدر ما اخذوا منک و ما الیسر ما عمروا لک فکیف ما خرجوا علیک فانظر لنفسک فانه لاینظر لها غیرک و حاسبها حساب رجل مسئول…اما بعد فاعرض من کل ما انت فیه حتی تلحق بالصالحین الذین ذخنوا فی اسمائهم التوبه الخلق البالی لا صفة بطونهم بظهورهم لیس بینهم و بین الله حجاب و لاتفتنهم الدنیا و لایفتنون بها رغبوا فطلبوا فما لبثوا ان لحقوا فان کانت الدنیا تبلغ من مثلک هذا المبلغ مع کبر سنّک و رسوخ عملک و حضور اجلک فکیف یسلم الحدث فی سنه، الجاهل فی عمله المأنون فی رأیه، المدخول فی عقله، انا لله و انا الیه راجعون.…و الله ما قمت لله مقاماً واحداً احییت به له دینا او امت له فیه باطلاً فهذا شکرک من استحملک ما اخدفنی ان تکون کمن قال الله تعالی فی کتابه اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات صنوف یلقون غیا استحملت کتابه و استودعک علمه فاضعتها فتحمد الله الذی عافان مما اتبلاک به و السلام.(تحف العقول)

-ابی رحمه الله قال حدثنی سعد بن عبدالله عن احمد بن محمد عن علی بن الحکم عن هشام بن سالم قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول ان العبد لیکون مظلوما فلا یزال بدعو حتی یکون ظالما.ا لا یستطیع ترکه و یوذی جلیسه بما لا یعنیه (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

-محمد بن علی ماجیلویه رضی الله عنه عن عمه عن هارون بن مسلم عن مسعده بن زیاد عن جعفر بن محمد علیه السلام ان علیا علیه السلام قال ان فی جهنم رحی تطحن افلا تسالونی ما طحنها فقیل له و ما طنحها یا امیرالمومنین فقال العلماء الفجره و القراء الفسقه و الجبابره الظلمه و الوزراء الخونه و العرفاء الکذبه و ان فی النار لمدینه یقال لها الحصینه افلا تسالونی ما فیها فقیل له و ما فیها یا امیرالمومنین قال فیها ایدی الناکثین . (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

_ابی رحمه الله قال حدثنی محمد بن یحیی العطار قال حدثنی محمد بن احمد عن یعقوب بن یزید عن محمد بن عمرو عن صالح بن سعید عن اخیه سهل الحلوانی عن ابی عبدالله علیه السلام قال بینا عیسی بن مریم علیهماالسلام فی سیاحته اذ مر بقریه فوجد اهلها موتی فی الطریق و الدور فقال ان هولاء ماتوا بسخطه و لو ماتوا بغیرها تدافنوا قال فقال اصحابه وددنا انا عرفنا قصتهم فقیل له نادهم یا روح الله قال ما حالکم و ما قصتکم قال اصبحنا فی عافیه و بتنا فی الهاویه فقال : ما الهاویه قال بحار من نار فیها جبال من النار قال و ما بلغ بکم ما اری قال : حب الدنیا و عباده الطاغوت قال و ما بلغ بکم من حبکم الدنیا قال کحب الدنیا قال کحب الصبی لامه اذا اقبلت فرح و اذا ادبرت حزن قال و ما بلغ من عبادتکم الطاغوت قال کانوا اذا امرونا اطعناهم قال فکیف اجبتنی انت من دونهم قال لانهم ملجمون بلجم من نار علیهم ملائکه غلاظ شداد و انیکنت فیهم و لم اکن منهم فلما اصابهم العذاب اصابنی معهم فانا معلق بشعره اخاف ان اکبکب فی النار قال فقال عیسی علیه السلام لاصحابه النوم علی المزابل و اکل خبر العشیر یسیر مع سلامه الدین .(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

-  فی معنی قوله تعالی: «وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ اَلنّٰارُ» و فیما یحرم فیه معونه الظالم و ما لا یحرم فیه قال فی الانوار: و الرکون مطلق المیل سواء کان بالقلب او باللسان او بالجوارح او المعونه او نحوها فاذا کان بالقلب کان فیه مواده الظالم و قد اخبر سبحانه عن اقوام و بغی علیهم هذه الذله فقال «یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اَللّٰهَ» و لا ریب ان الظالم ممن نصب العداوه و الحرب مع اللّه و اذا کان باللسان او بغیره من الاشیاء کان فیه مع المواده الاعانه المحرمه فیکون قد اتی بحرامین مغلظین.

و نقل عن بعض الاکابر أنه سئله خیاط فقال له انی اخیط للسلطان ثیابه فهل ترانی له داخلا بها فی اعوان الظلمه فاجابه بان الداخل فی أعوان الظلمه من یبیعک الابره و الخیوط و اما انت فمن الظلمه نفسه و قال بعض المحققین: التردد الی سلاطین الجور و امرائهم و الاختلاف الی مجالستهم اذا لم یکن لضروره شرعیه فیه ثلاث محرمات مغلظه المعاونه و الوداد و الحضور لاوقات الظلم و فی الخلاصه الاختلاط معهم و ذکر اسمهم و الطمع فی هدایاهم من اللیل و الرکون الیهم.

قال النبی (ص) : العلماء امناء الرسل ما لم یخالطوا السلطان فاذا فعلوا ذلک فقد خانوا الرسل فاحذروهم و اعتزلوهم و عن ابی عبد اللّه فی قول اللّه تعالی: «وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ اَلنّٰارُ» و هو الرجل یأتی السلطان فیحب بقائه الی ان یدخل یده الی کیسه فیعطیه. اقول: قد مر فی اللؤلؤ السابق فی حدیث صفوان ما یدل علی ذلک ایضا و قال علیه السّلام: من دعا للظالم ببقاء عمره فأحب ان یعصی اللّه فی ارضه و قال فضیل:سئلت ابا عبد اللّه علیه السّلام عن الورع من الناس قال الذی یتورع عن محارم اللّه و یجتنب هؤلاء و اذا لم یتق الشبهات وقع فی الحرام و هو لا یعرفه و اذا رای المنکر، و لم ینکره و هو یقدر علیه فقد احب ان یعصی اللّه و من أحب ان یعصی اللّه فقد بارز اللّه بالعداوه و من احب بقاء الظالمین فقد احب ان یعصی اللّه .ان اللّه تعالی حمد نفسه علی هلاک الظالمین فقال: «فَقُطِعَ دٰابِرُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا وَ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ» و نقل بعض مشایخنا العظام ان صاحبی المعالم و المدارک قصدا مشهد الرضا علیه السّلام فلما قربا العجم قیل لهما ان لسلطان العجم لا بد من ان یزورکما فرجعا و قالا: زیاره الرضا علیه السّلام مستحب و ملاقاه السلطان حرام و فی نقل آخر کانا من سکان النجف و ارادا زیاره الرضا فلما علما ان الشاه عباس یطلبهما عنده انصرفا عنه لئلا یلاقیاه. (لئالی الاخبار، جلد5)

پی نوشت:

****************

1- برخی روایتها مسقیما" به موضوع مورد بحث مربوط نیست اما اگر خواسته باشیم بحثی روز آمدتر را در این زمینه سامان  دهیم می تواند مورد توجه قرار گیرد :

-ابی رحمه الله قال حدثنی محمد بن ابی القاسم عن محمد بن علی الکوفی عن المفضل بن صالح عن جابرن یزید عن ابی جعفر علیه السلام قال اول ما یحکم الله تعالی فیه یوم القیامه الدماء فیوقف ابنی آدم فیفصل بینهما ثم الذین یلونهما من اصحاب الدماء حتی لا یبقی مهم احد ثم الناس بعد ذلک فیاتی المقتول قاتله فیشخب دمه فی وجهه فیقول هذه قتلنی فیقول انت قتلته فلا یستطیع ان یکتم الله حدیثا. (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

--ابی رحمه الله قال : حدثنی سعد بن عبدالله عن احمد بن محمد بن عیسی عن محمد بن خالد عن القاسم بن محمد الجوهری عن الحسین بن ابی العلاء عن العرزمی عن ابیه رفع الحدیث الی رسول الله صلی الله علیه و آله قال : من ام قوما و فیهم من هو اعلم منه و افقه لم یزل امرهم الی سفال الی یوم القیامه (ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

2-نویسنده «عمده المطالب فی التعلیق علی المکاسب»بعد از نقل برخی روایات سابق الذکر می نویسد :

"ثم انه ما المراد بالظالم؟ الظاهر ان مقتضی اطلاق جملة من نصوص الباب عدم اختصاص الحکم بالحکومات غیر الشرعیة التی عنوانها عنوان الخلافة و الولایة کحکومة منصور الدوانیقی لعنه اللّه او یزید بن معاویة الملعون و شمول الحکم لمطلق الحکومات الضالة غیر المشروعة بل یشمل الدلیل کل من یکون معنونا بعنوان الظلم و لو کان فردا خارجیا."

  • ۹۵/۱۰/۱۸
  • احیا