احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

دگردیسیِ عقیدتی و واگشت به مبدأ

احیا | شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۰۰ ب.ظ | ۰ نظر

نکته هایی در حاشیه وصیتنامه مجاهد شهید ساسان صمیمی بهبهانی 

******************

امیر حسین ترکش دوز

1-دگردیسی عقیدتی سال  پنجاه و چهار در سازمان مجاهدین خلق ، چهره های مختلفی  دارد و آشنائی تمام عیار با آن، در گرو در نظر آوردنِ تمامیِ این چهره ها است. رنگارنگی دگردیسی را ، چه از حیثِ  علتها و چه  در ناحیه معلولها به روشنی می توان دید . کما اینکه  زمینه های عینی و ذهنی و واکنشهائی  که در مواجهه با  دگردیسی و حوادثِ بعد از آن، از جانب اشخاص و گروه های درگیر  صورت داده  شد نیز «مختلف» است . پُر پیدا است که از هریک از این واکنشها می توان درسی  گرفت و آنرا دستمایه مجاهدتی سنجیده تر و مؤثرتر در زندگی امروز ساخت .برخی  از این واکنشها در شرایطی بسیار پُرمخاطره صورت گرفت تابدانجا که به قیمت جان صاحبانشان تمام شد .

کوشندگانِ راه حق ، همگی ، نزدخدا مأجورند ، با این حال ، نمی توان انکار کرد که در متنِ واقع، میان  ایشان درجات و مراتبی هست  . تشخیص قطعی و دقیقِ اینکه مرتبه چه کسی بالاتر است را باید به آفریدگار و  اهلش  واگذار کرد ؛ اما برای دیگران  هم  " بابِ عِلم" به کلی مسدود نیست  و   میتوان از برخی نشانه ها به دریافتهائی رسید . شاید هم از اساس بهتر باشد بحث مصداق یابی برای «مراتب» را کنار گذاریم و از باب دیگری وارد شویم و ببینیم « وَجهِ متعالیِ یک رخداد یا فرایند» را در حد و  اندازه اطلاعات  و دانائی خود،  کجاها و  در کدام  لحظات ، آشکارتر می توان دید .

 2-شاید پرسیده شود که رخدادها و چالشهایی مربوط به یک سازمان بسته سیاسی آنهم مربوط به بیش از چهل سال پیش ، چه ارتباطی با چالشها و مسائل امروز دارد ؟  پاسخ این است که :امر جدید  بی ارتباط با امر قدیم نیست . گفته اند که  «لا تکرار فی  التجلی » و راست است که هیچ رخدادی عینا"  تکرار نمی شود اما به هرحال وجهِ شَبَهی  دیروز و امروز و فردا را به هم پیوند می دهد . در کلام  امام علی (ع) است که: "اِستَدِلّ علی ما لَم یَکُن بِما قَد کانَ فَاِنَّ الاُمورَ اَشباه"از آنچه نبوده است بر آنچه بوده دلیل گیرکه کارها هماننند ویکدیگر را نظیر "( نهج البلاغه ،نامه31) صرف نظر از این شباهت،  معقول هم  نیست که امر جدید- چه آنرا مثبت ارزیابی کنیم ، چه منفی - در خلأ و بدون هیچ پیش زمینه ای پدید آمده باشد.

3- ساسان صمیمی بهبهانی در سحرگاه چهارم بهمن پنجاه و چهار همراه با هفت نفر دیگر اعدام شد . در دوران  داشجوئی در دانشگاه شیراز،برای مبارزه با رژیم پهلوی به  سازمان مجاهدین خلق پیوست .در جریان تحولات عقیدتی این گروه - در میانه دهه پنجاه - ظاهراً به لحاظ عقیدتی - به رغم تردید هائی  که داشت -  مدتی با جریان مارکسیستی همراه شد و یا تحت تأثیر این جریان قرار گرفت ؛ اما در مراحل بعد ، بار دیگر بر بر گرایشِ دینیِ خود تأکید کرد. صمیمی بهبهانی در دوران زندان نوشته ای دارد  که از حال و روزِ وی درمرحله ای از دگردیسی حکایت می کند. او می نویسد :"در جریان تماس گرفتن سعید شاهسوندی با من که درباره مارکسیست شدن سازمان صحبت می کرد من قضیه مارکسیست شدن را با بهمن (وحید افراخته ) درمیان گذاشتم و بعد هم تماس فرد دوم را که صمدیه لباف بود مطرح کرده ام . بهمن که متوجه شده بود من چندان تحت تأثیر حرفهای آنها قرار نگرفته ام صحبتهای زیادی در این مورد نکرد فقط گفت اگر کتاب یا جزوه ای ( شریف واقفی و صمدیه ودوستانشان )می خواستند بدهند به تو، بگیر و فعلا" تا اطلاع بعدی، تماست را با آنها قطع نکن . فقط خیلی وقت در اختیارشان نگذار و به بهانه های مختلف قرارهایتان را به تأخیر بیانداز . بهمن بعدا" این جریان را تحت عنوان بحث کلیتر و مدون تری به نام سکتاریسم (انشعاب طلبی)  در کلاس جمعی مطرح کرد و درباره ریشه های اجتماعی آن و عواقب آن ، نمونه ها و اشکال مختلف آن صحبهائی مطرح کرد و از این نمونه خاص هم به عنوان خیانتی که توسط یکی از کادرهای نسبتا" بالای سازمان به سازمان شده است یاد کرد . بهمن خودش  از این جریان خیلی ناراحت می نمود و آنرا ضربه ای بر پیکر سازمان و بالطبع جنبش می دانست"(عبور از سازمان، صفحه 232 و 233)صمیمی در همین نوشته می نویسد که مدتی هم خسرو ( نام مستعار شهید عبد الرضا منیری جاوید) مسئول او بوده است.

او در نوشته ای دیگر ، از جریان گفتگوی خود با شهید منیری جاوید سخن می گوید و می نویسد : « به او(خسرو) گفتم که  گمان نکن که هر کس از هر چیز در سازمان با خبر است غیر از تو. مثلا" مسئله مارکسیسم برای خود من هم آن طوری که تو فکر می کنی حل نشده است و مسئله این نیست که من هیچ اِشکال و هیچ سؤالی در این زمینه ندارم ولی من سؤالاتم را مطرح می کنم و جواب می خواهم و بحث می کنم ولی تو هنوز هیچ اشکالی را مطرح نکرده خودت برای خودت مسئله را پرورانده و بزرگ کرده ای و تصمیم نهائی  را هم گرفته ای ...قراری با بهمن (وحید افراخته ) برایش گذاشتم ...بهمن توضیحات زیادی در مورد نظر سازمان  نسبت به ایدئولوژی مارکسیسم، علل مارکسیست شدنِ سازمان، علل تأمل  سازمان در اعلام  ایدئولوژی خودش به اعضای خودش در مرحله اول و به مردم در مرحله نهائی و از آن طرف  درباره نظر سازمان نسبت به مذهب و مذهبیون توضیحاتی داد و گفت که  مارکسیست بودن سازمان به هیچ وجه   به معنای ضد مذهبی بودن آن نیست بلکه هر مذهبی هم می تواند در سازمان باشد و ایدئولوژی خودش را داشته باشد  . صحبتهای زیادی هم درباره ضررهای انشعاب کردن از سازمان و کنار رفتن کرد ....ظاهرا" خسرو قانع شده بود که به کار ادامه دهد و از آن به بعد هم مسائل خود را مطرح کند  و جواب بخواهد .بعدا" یک روز....فهمیدم که  ... خسرو گم شده "(پیدائی تا فرجام جلد 2 صفحه 17)  

البته این« گم شدن » در واقع چیزی نبود جز «سرانجامِ امتناعِ شهید منیری جاوید از تغییر عقیده» و «جدایی از سازمان  » ؛ در حالی که  او کماکان زندگی مخفیانه داشت. وی این معنا را  در وصیتنامه خود بازگو کرده است و در سند سابق الذکر هم  ساسان صمیمی  از تصمبم نهاییِ  شهید منیری جاویدسخن می گوید.

 قبل از ادامه بحث  ،تذکر این نکته هم لازم است که استفاده  نگارنده ازآنچه ناشران «  پیدائی تا فرجام » یا «عبور از سازمان »منتشر کرده اند از سَرِ ناچاری است ؛چرا که  اسناد تاریخیِ موردِ نظرِ ما فعلاً در انحصارِ گروهی خاص است .بی تردید در شرایطِ متعارف ، تمایلی به استفاده از فراورده های  این قبیل ناشران نداریم.  

6-ساسان صمیمی در وصیتنامه خود از«انحراف از مذهب و ایمان به خدا» سخن می گوید و  آن را ریشه انحرافهای دیگر معرفی می کند  . برخی به گونه ای  ماجرایِ دگردیسی را روایت می کنند  که گوئی مشکل اصلی در تحولات  سازمان مجاهدین خلق در میانه دهه پنجاه ، نقش آفرینی  فرد یا گروهی «نارفیق»  یا  تربیت یافتگان  یک شخص خاص یعنی تقی شهرام (و به تعبیر خودشان تربیت یافتگان مکتب پرچمدار  ) و جاه طلبیها و بی صداقتیهای او بوده است .حال آنکه  نتیجه کاوش در اسناد تاریخی  کاوش تحلیل و منطقی در ریشه های واقعه  نتیجه دیگری را در پِی دارد .

«صمیمی »در  همان وصیت نامه، اِشکال را در سطح  اِشکالات اخلاقیِ شخصی  محدود نمی کند بلکه برآن است  که این قبیل اِشکالها فرع یا نتیجه  اشکالِ دیگری است.  او این معنا را در تجربه  شخصیِ خود، وُجدان کرده است  و لذا می نویسد:«من در زندگی کوتاه خود این را به کرّات تجربه کرده ام که انحراف از مذهب و ایمان به خدا، اجبارا" انحرافات دیگر، اعم از اخلاقی وفکری را به دنبال خواهد آورد». البته به احتمال قوی نارفیقیِ رفیقان هم به عنوان یک عارضه منفی از دیده ساسان صمیمی پنهان نبوده است اما همینکه او در یکی از اصیلترین لحظاتِ زندگیَش - یا اصیلترین لحظه زندگیش بر نکته ای تأکید می کند و نه بر نکات دیگر، علی الاصول نشان دهنده اهمیت آن نکته نزد اوست . 

 علاوه بر این، مستقل از آنچه در متنِ وصیتنامه گفته شده است می توان از موضوع مورد نظر درسطحی کلیتر نیز سخن گفت: 

 اگر این واگشت به مبدأ و تأکید بر عقیده مندی درست فهمیده می شد - ونه آنچنان که رایج است - آنگاه مشخص می شد که  این «واگشت و تأکید»  مشغولیتِ ذهنی صِرف یا به جا آوردن مجموعه ای از مناسک که کارکردِ اصلی ِخود را در زندگیِ انسان از دست داده اند نیست؛ گو اینکه کوشش نظری و منطقی  و التزام به فرم و محتوای مناسک اگر با اسلوبی صحیح صورت پذیرند اجزاءِ ضروریِ این واگشتند  . اگر از برداشتِ رایج و مسلط در موردِ واگشت به مبدأ و معاد ،تعالی یابیم ، در خواهیم یافت که چالش با استعمار و استبداد  و استثمار و چالش با تبعیض و تحمیق وسرکوب و تقابل با «ظلم  به دیگری » - صرفنظر از اینکه این «دیگری» چه هویت و عقیده ای داشته باشد - همگی میوه های همین «واگشت»  و« تذکر مداوم به مبدأ و معادِ آدمی»  و به دنبالِ آن از میوه هایِ «عقیده مندی» و «التزام  به مجموعه ای از اصول و ارزشها  و فُرمها» است  .  انسانی که بِراستی پروای روز حساب دارد نمی تواند بر هر طرز برخوردی  نسبت به دیگران صحه گذارَد . ممکن است تصور شود اینچنین مواجهه ای با عقاید و هویتهای گوناگون « فرق میان خوب و بد» را کمرنگ کرده یا از میان بر می دارد. پاسخ این است که اگر از عقیده و لزوم آن سخن گفته می شود  مقصود عقیده ای است که متداوماً از صافیِ سنجشگری بگذرد . برخی «خوب و بد»ها که نسبت به از میان رفتنِ فرقِ بین آنها ابراز نگرانی می شود خوب و بدهای «توهم شده» یا «گفتمان شده» اند .  عقیده مورد نظر ِما - یعنی اسلام - یک دین است ؛ نه یک گفتمان . این توهمها و تصورها و گفتمانها را برای نیل به حقیقت و برای آراسته شدن به امر نیک باید درهم شکست . مسلمانِ راستین، حق جو است و باوجدان و به موجبِ همین دو خصوصیت، در چارچوب هیچ گفتمان و هویت و تلقی تاریخیِ(اعم از دیروزی و امروزی)  محدود نمی شود . وانگهی  به فرق خوب و بد از دو موضع می توان توجهی بلیغ  کرد:  نخست اینکه به این «فرق »توجه شود و بر آن اصرار شود  تا عرصه انسانی _ عرصه ای که خود ِ عقیده مندان نیز جزء آنند- از ناراستی ها و ناپاکیها به تدریج پاک شود  و دوم اینکه بر  «فرق خوب و بد » تأکید شود اما این «فرق» به نحو خود منزه پندارانه  و غیر منصفانه بهانه ای شود برای «نیست و نابود کردنِ فیزیکی و مدنی و سیاسی گروهی از انسانها ». رویکرد دوم از این واقعیت  هم غفلت می کند که حاملِ عقیده موجودی است به نام انسان با ویژگیهای خاص و تعالیِ این موجود آنگاه امکان پذیر است که در تعارض با آنچه انسان را انسان می کند -یعنی عقل و اراده او - قرار نگیرد .  با  «مرزگذاری» و «برائت» هم به همین صورت، با دو رویکرد می توان برخورد کرد .  «غیرت ورزی نسبت به عقیده »و «مرزگذاریِ عقیدتی» فرعِ اهمیت قائل شدن برای عقیده است . عقیده مندی - و مهم شمردنِ آن - اگر پوششی برای «عُلو فی الارض»  ، «سیطره جویی مستکبرانه بر انسانها »  و «منطق زور » نباشد پادزهرِ تمامیِ صُوَرِ آشکار و پنهانِ موانعی است که راه رشد و تکامل انسان را سد کرده اند و حقیقت انسانی اورا از بین می برند . 

عقیده مندی - بسته به اینکه محتوای این عقیده چه باشد و با کدام رویکرد اخذ شده باشد-  همانطور که دست و بال انسان را از جهاتی باز می کند و گشایشها و امکانهای جدیدی را برای انسان ایجاد می کند ، دست او را در طرز برخورد با «خود» و با «دیگری»می بندد  . هم استبداد سنتی و هم تمامت خواهی و اقتدارگرایی جدید، جلوه هایی از باز بودن بیش از اندازه دست کسانی است که خود را محق به  هرگونه دخل و تصرف در حیطه انسانی می بینند .

بار دیگر به  دگردیسی پنجاه و چهار برگردیم ! گفته شد که این رخدادِ تاریخی چهره هایِ مختلفی دارد .واگشت به مبدأ" را  هم در زندگیِ هرکس به صورتی ویژه  و در حد و اندازه ای خاص می توان دید . وصیت نامه شهید صمیمی بِدونِ آنکه - همچون برخی دیکر- از اصلِِ معارضه با استبداد پهلوی ابراز پشیمانی کند ، به خوبی - و در حَدّ و اندازه خود - نمایانگر این «واگشت» و  « لزومِ نظر کردن به آغاز و فرجامِ کارِ انسان » در جریان کارِ اجتماعی است:

**************

وصیتنامه غیرارتشی ساسان صمیمی بهبهانی فرزند حبیب الله در سحرگاه مورخ  ۴/ ۱۱ / ۵۴

به نام خدا

پیام من به تمام مردم ایران و به خصوص به خانواده ام، به پدرم، مادرم و

برادرانم این است که تنها و تنها با شرکت دلسوزانه و قرار دادن خود در متن فعالیت های

اجتماعی موجود، با اندیشه  خدمت به مردم و در راه خدا است که می توانند اثری،

اگرچه کوچک و در حد یک نفر، در از بین بردن نارسائی های موجود اجتماعی داشته

باشند و به عبارت دیگر قدمی در راه سعادت ابدی خود، و سعادت مردم خود بردارند.

تاکید من به خانواده و تمام فامیل ها و به خصوص پدر، مادر و برادرانم این است که

هیچ گاه کوچک ترین خللی در اعتقادات مذهبی خود، که اساس آن ایمان به خدا و

آخرت و اسلام  است وارد نکنند. چون من در زندگی کوتاه خود این را به کرّات تجربه

کرده ام که انحراف از مذهب و ایمان به خدا، اجبارا" انحرافات دیگر، اعم از اخلاقی و

فکری را به دنبال خواهد آورد، و بر عکس ،ایمان به خدا همیشه در زندگی و تا دمِ مرگ

انسان را فعال و شاداب، امیدوار و زنده دل نگاه خواهد داشت و بعد از مرگش هم به

قول علی(ع) «اگر بهتر و برخوردارتر از کسی که ایمان به خدا و آخرت ندارد نباشد

لااقل بدتر از او نیست» در حالی که بدون شک من مطمئنم که زندگی پس از مرگ

وجود دارد و با بیان ساده : «بهشت و جهنم حق است ». و اما پدر، مادر و برادران و

تمامی ملت ایران و تمامی مردم جهان، ناراحتی هایی که از جانب من برای شما فراهم

شده است را اعم از کمکی که در قتل چند نفر بیگناه به قاتلان آنها کردم، تا درد و رنجی

که از اولین لحظه ی تولدم تا حال برای پدر و مادر خوبم باعث شده ام را به حساب

کوتاهی اندیشه ام و نه بد ذاتی و نه حتی بی تفاوتی ام نسبت به آلام و دردهای خود

بگذارید. من همیشه عاشق همه مردم، به خصوص مردم زحمتکش بوده و هستم.

من از غم مردم و به خصوص از غم یک مادر به خاطر فرزندش متاثر می شوم

پدرم، مادرم و برادران خوبم من به غیر از گریه هایی که در دوران بچگی کرده ام،

هیچگاه، تاکید می کنم هیچگاه، در برخورد با مشکلات زندگی در ناکامیها و در تحت

شدیدترین فشارهای جسمی و روانی که به من وارد شده است اشک نریخته ام. ولی

اشک های من با تجسم بله فقط با تجسم نگاه های نگران مادرم، پدرم و برادرانم

و یکی دو نفر دیگر از نزدیکانی که شدیدا"  دوستشان  داشته ام، به راحتی سرازیر

می شوند، به خصوص تجسم نگاه های مادر و پدرم که به خاطر من و سایر فرزندانشان

ناراحت و نگران شده اند مرا بارها و بارها از خود بیخود کرده و به گریه ام انداخته است.

با این حال باز هم خانواده ی خوبم! هم شما را و هم خودم را، به چنگ زدن به ایمان

به خدا، این محکم ترین پشتوانه  موجود، وصیت می کنم و تاکید می کنم که همه

دردها و رنج ها، به یاد خدا و عشق به او نه تنها قابل تحمل، بلکه شیرین می شوند. اگر

پول یا مالی دارم همه را به مرد ترین انسانی که در زندگی دیده ام یعنی برادر دوست

داشتنیم کیوان تقدیم می کنم. به امید ملاقات در بهشت با همگی شما.

ساسان صمیمی بهبهانی

دیگر وصیتی ندارم.

نماینده دادستانی ارتش(امضاء)                 فرمانده  گردان زندان(امضا)

نماینده  ساواک                                    افسر مسئول زندان(امضا)

 
  • ۹۷/۰۲/۲۲
  • احیا