احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

«نَهیِ ریشه ای» برایِ حفظِ انسانیت

احیا | پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۵ ب.ظ | ۰ نظر
احیا : آنچه در فرازهای بعد می خوانید بخشهایی است  از کتاب «امام باقر جلوه امامت در افق دانش» نوشته «آقای احمد ترابی» .  در این فرازها با نهیی بلیغ و صریح  آشنا می شویم؛ نهیی که هدفش نفیِ ریشه ایِ ظلم و حفظ انسانیتِ انسان در مواجهه با جباریت و سلطه گری انسان بر انسان است. 
البته درباره برخی فرازهای این کتاب - مثلاً در مورد شیوه جهاد یا  آنچه درباره نحوه مواجهه با عمربن عبد العزیز گفته شده است   یا  در مورد برخی مضامین دیگر-  می توان ملاحظاتی انتقادی داشت و این فرازها را تنقیح و تکمیل، یا احیاناً تصحیح کرد.
برای اطلاع از منابع روایات می توانید به متن کتاب  -یا نسخه اینترنتی آن- مراجعه کنید .
_________________________________
 امام باقر (ع) هر چند برای از میان برداشتن حاکمان جائر، به قیام علنی و جمع ‏آوری نیرویِ رزمی رو نیاورد؛ زیرا اصولا شرایط را متناسب نمی‏دید و یاران کافی در اطراف خویش سراغ نداشت، اما روحِ ظلم ستیزی و انزجار از فرمانروایان ستمگر را در کالبد پیروان و اصحاب خویش می‏ دمید. امام باقر (ع) منکر جهاد و مبارزه‏ علنی و مسلحانه علیه حکام فاسد نبود، بلکه چنین اقدامی نیاز به نیروهایی ایثارگر و صادق داشت و امام از چنین یارانی به حد کافی برخوردار نبود. آن حضرت می‏فرمود: هرگاه به تعداد اهل بدر - سیصد و سیزده نفر - گِردِ امام جمع شوند، بر امام واجب می‏شود که قیام کند و علیه حکومت اقدام نماید.{وَجَبَ علیهِ القیام والتغییر }چه بسا امام باقر (ع) این بیان را در پاسخ کسانی داده باشد که انتظار داشتند آن حضرت دست به انقلاب و نهضت مسلحانه بزند، ولی امام به ایشان یادآور شده که از یاوران لازم برخوردار نیست. با این حال، امام باقر (ع) در راستای زنده نگاه داشتنِ  اصولِ سیاسیِ اسلام، از تقویتِ روح ظلم ستیزی در اصحاب خود غافل نبود، و از ابرازِ انزجار نسبت به والیان و فرمانروایانِ ناصالح دریغ نداشت، بلکه با بیان‏هایِ مکرر می ‏فرمود: هنگامی که پدرم - علی بن الحسین(ع) - در آستانه‏ وفات قرار داشت، مرا به سینه‏ خود چسبانید و به من سفارش‏هایی کرد، از آن جمله که: ای فرزندم! از ستم نسبت به بی‏ پناهانی که جز خدا یاوری ندارند، بپرهیز.  . در روایتی دیگر امام می‏فرماید: ستم در دنیا، سیاهی و ظلمات در جهان آخرت است.و نیز می‏فرماید: هیچ کس نسبت به دیگری ظلم نمی‏کند، مگر این که خداوند از ناحیه‏ جان یا مال ، او را مؤاخذه کرده، تقاص می‏نماید، اما ظلم و گناه میان انسان و خدا، با توبه بخشیده خواهد شد.  . امام (ع) حتی از همگامی با ظالمان و همدلی با ایشان نهی کرده و می‏فرماید: شخصی که ستم می‏کند و کسی که او را یاری می‏دهد و فردی که در دل از عمل ظالم راضی می‏باشد، هر سه شریک جرم خواهند بود.  .
در تاریخ شیعه چهره ‏هایی چون علی بن یقطین دیده می‏شوند که به اشاره امامان و با اجازه‏ ایشان در دستگاه حُکامِ ناصالح وارد شده و مقرّب آنان واقع گردیده ‏اند. اما هدف از این برنامه‏ محدود و استثنایی ، نفوذ دادنِ عناصرِ مؤمن در نظام فاسد برای پیشگیری از برخی ستم‏ها نسبت به مؤمنانِ واقعی بوده است، ولی افرادِ معمولی حتی از برقرار کردنِ روابطِ اقتصادی با سلاطین و حُکام منع می ‏شده‏ اند. یکی از شیعیان به نام عبدالغفار بن قاسم می‏گوید: به امام باقر (ع) گفتم: ای آقای من! نظرتان در نزدیک شدنِ من به سلطان و رفت و آمد به دربار  چیست؟ امام فرمود: من این کار را به صلاح تو نمی بینم و برای تو جایز نیست. گفتم: من گاهی به شام می ‏روم و بر ابراهیم بن ولید وارد می‏ شوم! امام فرمود: ای عبدالغفار! رفت و آمد تو نزد سلطان، سه پیامدِ منفی دارد: محبت دنیا در دلت راه می‏یابد؛ مرگ را فراموش می‏کنی؛ نسبت به آن چه خدا تو را قسمت کرده ناراضی می‏شوی! عرض کردم: ای فرزند رسول خدا (ص)! من عیالوارم، و هدفم از رفتن به آنجا،  انجامِ تجارت و کسب منفعت است. آیا این هم روا نیست؟ امام فرمود: ای بنده‏ خدا! من در صدد آن نیستم که تو را به ترک دنیا دعوت کنم، بلکه همین قدر می‏خواهم که گناهان را ترک کنی. ترک دنیا فضیلت است، اما ترک گناه فریضه و واجب است، و تو در شرایطی هستی که به انجام واجبات نیازمندتری تا کسب فضایل. سخن که بدینجا انجامید، آن مرد اظهار  ارادت کرد و سپاس گزارد و گفت: ای فرزند رسول خدا! پدر و مادرم  به فدایت، دانش صحیح را، جز از شما نمی‏توان دریافت.  . ابوبصیر می‏گوید از امام باقر (ع) درباره‏ اشتغال به کار در امور حکومتی و استخدام در کارهای ایشان سؤال کردم. امام باقر (ع) فرمود: هرگز به خدمت آنان در نیایید، حتی به اندازه یک مرتبه فرو بردنِ قلم در مرکب! زیرا هیچ کس به خدمت ایشان در نمی‏ آید و از مزایایِ مادی آنان  بهره ‏ای نمی ‏گیرد، مگر این که به همان اندازه به دین او لطمه می‏ زنند.  . این گونه روایات می‏رساند که تا چه حد آن حضرت  ،نسبت به حاکمانِ ناشایست عصر خود خصومت و ناهمسازی داشته، وجودِ آنان را برای دین مضر می‏ دانسته است. محمد بن مسلم گوید: نزد امام باقر (ع) بر آستانه‏ در خانه‏ آن حضرت - در مدینه - نشسته بودم. نگاه امام متوجه مردم شد که گروه گروه در حرکت بودند. امام از بعضی حاضران پرسید: آیا در مدینه اتفاق تازه ‏ای رخ داده است؟ به آن حضرت عرض شد: والی جدیدی برای مدینه انتخاب شده است و مردم نزد او می‏روند تا تبریک بگویند. امام (ع) فرمود: آری مردم برای تبریک به فرمانروا به حرکت آمده‏ اند، ولی خانه‏ والی، دری از درهای آتش است (یا اقدام به این گونه تبریک گفتن‏ها خود دری از درهای دوزخ می‏باشد). امام باقر (ع) در نهیِ پیروان خویش از همکاری با جباران می‏ فرمود: ناقه‏ صالح را یک نفر پِی کرد و کشت، ولی چون توده مردم بدان عمل راضی بودند، عذاب نسبت به همگان نازل شد. پس هر گاه امام عادل ظاهر گشت و به حکومت رسید، کسانی که راضی به حکم او باشند و حکومت را در راستای عدل کمک نمایند، دوست و یاور او بشمار می آیند و زمانی که پیشوا و حاکم جائز به قدرت رسید، کسانی که راضی به حکم او باشند و او را در مسیر جور و ستمش یاری دهند، ولی- دوست و یاور - او به شمار خواهند آمد.  . 
یکی از روش‏های مبارزه‏ با جباریت و نفی حاکمان جائر، ترسیم چهره خشن و غیر منطقیِ جباران گذشته است. پرده برداشتن از پلیدی‏های حاکمانِ غیر الهی، و نقل سرگذشت آنان برای توده ‏ها و انگشت نهادن بر نقطه ‏های منفی ایشان، از یک سو سبب می‏شود تا مورخان غرض ورز و وابسته‏ به دربارها و متعصبان، قادر به تحریف تاریخ و زیبا نمودن زشتی‏ها نباشند، و از سوی دیگر، نقدی غیر مستقیم بر حاکمانی است که مستبدانه حکم می‏رانند و خلق را بندگان خویش می‏ پندارند! در این راستا، امام باقر (ع) به نقل گوشه‏ ای از زندگی سراسر تاریک یزید پرداخته، می‏ فرماید: یزید بن معاویه وارد مدینه شد  و تصمیم داشت از آن جا به سوی مکه برای انجام حج برود! در مدینه، دستور داد تا شخصی از قریش را احضار کردند. آن مرد را آوردند و در برابرِ یزید نگه داشتند. یزید به او گفت: آیا اقرار می‏کنی که تو بنده و غلام من هستی، اگر بخواهم تو را می‏ فروشم و اگر بخواهم به غلامی می‏ گیرم! مرد گفت: به خدا سوگند! ای یزید! تو نه از نظر حسب و موقعیت قومی بر من که از قریش هستم برتری داری، نه پدرت در دوران جاهلیت و عصر اسلام بر پدر من برتری داشته است، و نه تو خودت در دین از من با فضیلت‏تری و نه از من بهتر! پس به چه دلیل من برای تو اقرار کنم و کوچکی نمایم! یزید گفت: اگر اقرار نکنی، به خدا سوگند، تو را خواهم کشت! مرد پاسخ داد: کشته شدن من به دست تو، بزرگتر از کشته شدن  حسین بن علی (ع) فرزند پیامبر (ص) نخواهد بود (یعنی کسی که چنان جنایت هولناکی را مرتکب شده، کشتن دیگران برایش دشوار نیست). یزید با شنیدن این سخنان دستور کشتن او را صادر کرد و وی را کشتند!  . امام باقر (ع) با نقل این واقعه، چند هدف را دنبال می‏کند: الف: زنده نگاه داشتن واقعه‏ کربلا و شهادت حسین بن علی (ع). ب: نشان دادن خصلت درندگی حاکمانی که در مقابل ائمه ایستاده و حق آنان را غصب کرده و بر مردم حکم می‏ رانند! ج: نمایاندن روحیه استکباری و تفرعنِ حاکمانی چون یزید و بی محتوا بودنِ تظاهر ایشان به حج و سایر امور دین. د: هشدار دادن به مردم نسبت به مصون نبودن از ظلمِ حاکمان غیر الهی؛ زیرا کسانی که خون فرزندان پیامبر (ص) و چهره‏ های زهد، علم و تقوا را بر زمین ریزند، از ریختن خون مردم عادی باکی نخواهند داشت.
در بخشی از روایات، امام باقر (ع) با صراحت بیشتری جباران را مورد مذمت قرار داده و ایشان را در نظر جامعه منفور ساخته است. آن حضرت از رسول خدا (ص) نقل فرموده است: سه گروهند که خداوند با آنان سخن نمی‏ گوید، به سوی ایشان نظر رحمت نمی‏افکند، آنان را از آلودگی‏ها دور نمی‏سازد و گرفتار عذابی دردناک خواهند بود: پیر زناکار، فرمانروای جبار و تهیدست خدعه ‏گر.  نیز از جد خویش، پیامبر اسلام (ص) نقل کرده است: دو گروهند که شفاعت من شامل آنان نخواهد شد، سلطان بیدادگر و مستبد و شخصی که در دین غلو و تندروی دارد و از باورهای دینی برگشته است و اهل توبه و بازنگری نیست.  . اظهار نظرهای امام در رابطه با حکام به این مقدار محدود نمی‏ باشد، بلکه صریحتر از این گونه تعبیرها در سخنان حضرت مشهود است. عقبة بن بشیر اسدی، گوید: بر امام باقر (ع) وارد شدم و عرض کردم: من در میان قوم خود از حسبی عالی برخوردارم، قوم من در گذشته «عریف» (معاون و کارگزاری)  داشتند که جان سپرد. مردم تصمیم گرفتند که مرا به جای او به ریاست و نظارت بگمارند. نظر شما در این زمینه چیست؟ آیا این پست را بپذیرم یا خیر؟ امام فرمود: آیا حسبت را به رخ ما می‏کشی، خداوند مؤمنان را به وسیله‏  ایمان رفعت بخشیده است، هر چند در نظر مردم بی‏مقدار باشند؛ و کافران را به خاطر کفرشان پست قرار داده است، هر چند در میان مردم شریف شناخته شوند! هیچ کس بر دیگری برتری ندارد، مگر به وسیله‏ تقوای الهی. اما این که آن پُست را بپذیری یا خیر؟ اگر بهشت را دوست نداری، آن پُست  حکومتی را قبول کن؛ زیرا چه بسا سلطان ستمگر، مؤمنی را به دام اندازد و خونش را بریزد و تو که گوشه‏ ای از کار آن سلطان را بر عهده گرفته ‏ای، شریک در آن خون خواهی بود، در حالی که ممکن است از دنیای آنان بهره‏ ای قابل توجه و یا حتی کمترین بهره ‏ای به تو نرسد!  . بدبینی امام باقر (ع) نسبت به حاکمانِ نالایق عصر خویش، چیزی نبود که بر اهل نظر مخفی مانده باشد، کسانی که با بینش ائمه و امام باقر (ع) کمترین آشنایی داشتند، می‏ دانستند که موضع آن حضرت در قبال والیان و حاکمان عصرش، موضعی سخت خصمانه بوده است. یکی از شخصیت‏های برجسته‏ «نخع » با شناختی که از امام باقر (ع) دارد و می‏ داند که آن حضرت، عملکرد حاکمان عصرش را نادرست و ظالمانه می ‏شمارد، به ایشان می‏ گوید: من از دیر زمان؛ یعنی از زمان حجاج تاکنون، والی بوده‏ ام. آیا راهی برای من هست که از گذشته خود توبه کنم؟ امام در برابر این سؤال سکوت کرده، به او پاسخ نمی‏ دهد. مرد دوباره سؤالش را تکرار می‏ کند. امام می‏ فرماید: خیر! راهی برای توبه نیست، مگر این که هر حقی را از مردم ضایع کرده‏ ای به آنان باز گردانی.  /
  • ۹۷/۰۳/۱۷
  • احیا