احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ - قرآن ، سوره آل عمران ، آیه 104

دو نوشته

************

1- تأویل انقلاب ، نقد ریشه نگر و گفتمانهای مسلط

دفاع مجدد از نقد ریشه نگر :

یکی از علل درمانده شدن در مقابل "تحول خواهی هایِ میان تُهی و کاذب  " ،  گرفتار بودنِ  آدمی در بند کلیشه ها و پیش فرضهایِ« َمُسَلَّم پنداشته شده »است ؛مُسَلَّماتی که هیچگاه، صِدق و کذبشان بِجدّ مورد "پرسش "قرار نمی گیرد. نقش  پُررنگِ این قبیل پیش فرضها و کلیشه ها  را با شِدَّت و حِدتِ متفاوت ، در  گفتار هائی  که در فضای سیاسی - فرهنگی میهن ما در برابر هم صف آرائی کرده  اند، می توان دید . وزنِ این "مسلمات " و "پیش فرضها" آنچنان "سنگین" است که  دائره نفوذشان حتی  اشخاص و گروه هایِ منتقد را  هم  شامل می شود .

هر قضاوتی در باره رخدادها و پدیده های تاریخی و آثارشان  داشته باشیم،  شایسته نیست  مقام شامخ  "حقیقت " را  به صِرفِ"هویتهای تاریخی " تنزل دهیم و آنرا برساخته این هویتها بدانیم  . حقیقت ، از دلِ یک "هویت  تاریخی " یا - اگر به پیوستارِ واحدی با عنوان "تاریخ" قائل نباشیم - از دلِ  یک "گفتمان"  متولد نمی شود. بنا بر نظریه فطرت ، انسان هویت خود را از صِرف ِ تاریخ  نمی گیرد . میراث تاریخی ،گرچه در  شکل  گیری  شخصیت انسان مؤثر است  اما عامل تعیین کننده و نهائی ،خودِ فردِ  انسانی است . او است که می تواند  و می باید درباره پدیده های تاریخی قضاوت  کند و درست را از نادرست تمییز دهد و از میراث تاریخیِ یک دوره ،برخی را  برگیرد  و برخی را وانهد و یا آن را مورد دخل و تصرف و پردازشهایِ جدید کند . این ، "پرسشِ ریشه نگر " و "بازسنجیِ  مُدام" است که مارا به ایمان و اعتقادِ اصیل و راستین ، ملتزم می کند  و نسبتِ مارا با با  اندیشه ها ، گفتارهای غالب و مغلوب و رخدادها و شخصیتهایِ  تاریخی تصحیح می نماید و بر مبنایِ معقول و مستحکمی استوار می سازد./ امیر حسین ترکش دوز

__________________________________________________

2-  نقد گفتمانها یا نقد درون گفتمانی؟

تابستان 82 در نخستین سرمقاله« احیا» از نگرش فلسفی اجتماعی رادیکال سخن گفتیم  و نوشتیم  :«کم نیستند کسانی که به گونه ای سازمان نیافته و به صرافت طبع دریافته اند که آرایش  موجود سیاسی با چالشهای کسالت بار و فرساینده اش راه به دیهی نمی بَرَد. آنها که سن و  سالی از ایشان گذشته است، گاه به یاد سرمایه های معنوی ای می افتند که در سالهای پس  از انقلاب در هر مقطع از سوی جماعتی به یغما رفت. سرمایه هایی که از قِبَلِ مساعیِ ... پیشروان حرکت نوین اسلامی ... فراهم آمده بود.این مساعی با همه خلل و فرج هایی که داشت  فرآورده متفکران و مجاهدانی بود که می خواستند به عوض دست افشانی به غذای حاضر و  آماده غریبان، راه ناهموار «خود بودن» را هموار کنند.نگرش فلسفی- اجتماعی رادیکال ....آنچنان در دستاوردهای این بزرگان، چشمگیر و نافذ بود که حتی میانه  روترین ایشان را نیز نمی توان از آن بی نصیب دانست» . در همان سرمقاله از نگرش اسلامی رادیکال سخن به میان آوردیم و نوشتیم :«نگرش اسلامی رادیکال به رغم پرفروغی سابق، اکنون محجورترین دیدگاه در میان  روشنفکران، اندیشمندان و سیاسیون ما است. »سپس ،  از مستضعفان به عنوان« فرودستان در رابطه قدرت» و  به مثابه  «غایب بزرگ در معادلات سیاسی » سخن به میان آمد  و گفته شد : اگر آن «غایب بزرگ» بار دیگر در معادلات سیاسی حضور یابد و آن سرمایه معنوی و نظری که  یادگار پیشروان جنبش نوین اسلامی ازدهه 20 تا  70 (بود) ،در مرزبندی با اصحابِ سرکوب و استبداد از یک سو و سکولارهای وابسته گرا از سوی  دیگر ....احیاء شود، می توان امیدوار بود که فروبستگیِ سیاست و فرهنگ ما را گشایشی هرچند نسبی حاصل آید».

پیش از شکل گیریِ احیا در بیانیه ای با عنوان  «پادزهر بحران در جنبش روشنفکری اسلامی را در کجا جستجو کنیم؟ » دیدگاه خود را درباره  برخی مصلحان مسلمان  - که در نخستین سرمقاله احیا  از ایشان یاد شده بود  - بیان کردیم  و از نسبتِ فیمابینِ ایشان سخن گفتیم .  چندی بعد از شکل گیری «احیا » در تیرماه 84  در یادداشتی با عنوان «مطهری و نقش آسیب شناسانه او در روشنفکری اسلامی » نگاه  خاصی  را که در سرمقاله  اول در باره سه تن از مصلحان مسلمان  یعنی بازرگان ، شریعتی و مطهری و رابطه آنها با یکدیگر  مطرح کرده بودیم، توضیح دادیم.

در همان سال ،در مقاله « مطهری و مضمون تأویلی تشیع »به نقل از  مطهری آوردیم:«علی معیار حقیقت را خودِ حقیقت قرار داده است و روح تشیع نیز جز این چیزی نیست.»    در مقاله مزبور ،   با محدود نماندن در معانی رایج تأویل و  با طرح  دوگانه «تأویل متنی - تأویل تاریخی»  اصطلاح «تأویل » بازتعریف شده بود  .   به نظر می رسید که این اصطلاح  ابزار مناسبی است برای سخن گفتن از  «نقد ریشه نگر » .  در این زمینه به سخن  مطهری در کتاب جاذبه ودافعه علی اشاره کردیم که گفته بود :«وقتی در تاریخ اسلام به سراغ سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد کندی و عمار یاسر و امثال آن می‌رویم و می‌خواهیم ببینیم چه چیز آنها را وادار کرد که دور علی را بگیرند و اکثریت را رها کنند؟ می‌بینیم آنها مردمی بودند اصولی و اصول شناس، هم دیندار و هم دین شناس. می‌گفتند ما نباید درک و فکر خویش را بدست دیگران بسپریم و وقتی آنها اشتباه کردند ما نیز اشتباه کنیم و در حقیقت روح آنان روحی بود که اصول و حقایق بر آن حکومت می‌کرد نه اشخاص و شخصیتها»  .مقاله «مطهری و مضمون تأویلی تشیع پیش از انتشار در احیا   ، در سال 79 با امضاءِ شخصیِ نگارنده این سطور ،  در نشریه «عصرما » انتشار یافت ؛ بِدون آنکه بیانگر ِدیدگاهِ  آن نشریه یا سازمان متبوعِ آن باشد.

در مرداد 86  در یادداشت «چهار رویکرد به امام خمینی و انقلاب اسلامی »سه رویکرد  شایع را نقد کردیم و از لزوم توجه به رویکردی چهارم نوشتیم .در آن «نوشته » آمده بود   : بر ما است «به رویکرد چهارمی بیاندیشیم. رویکردی که حقانیتِ... انقلاب را از خلال یک فرایند استدلالی (و نه با استناد به مرجعیت اشخاص) به کرسی اثبات می نشانَد. وانگهی پس از این اثبات نیز ، التزام به آنچه حق انگاشته ایم همچنان می‌باید متکی به یک مبنای معرفتی مستقل باشد تا التزام ما به انقلاب و ... همراه با تلاش در جهت رشد، تعالی و تزکیه انقلاب یا به عبارت دیگر همراه با رویکردی  آسیب شناسانه و نقادانه باشد. ».

در بهمن ماه 88  در مقاله ای  با عنوان «ویژگیها و چالشهای یک انقلاب» ،  «چالش تزکیه» را  یکی چالشهای انقلاب ذکر کردیم و نوشتیم : «تزکیه  عمومی و  همه گیر  » در ذاتِ « یک انقلاب دینی را خواستن» است .  در تیر ماه 89 در بازنشری  از همان مقاله در احیا آوردیم : «فاعلان انقلاب به هر تقدیر انسانند و لذا تمامی احکام بشری بودن از خطا و نسیان و... تا عیوبی درشت تر از اینها، به انقلاب ( یا انقلاب در مقام تحقق) سَریان می یابد. از همین رو انقلاب از بدو شکل گیری، نیازمند به تزکیه است. این تزکیه، به محدودیتهای ناشی از گفتار هیچ جناحی  اعم از اصولگرا و اصلاح طلب  و نیز به هیچ دوره ای از تاریخ انقلاب، محدود نیست. ....امر نسبی را با اتکاء به امر مطلق باید تزکیه کرد ."خواست تزکیه عمومی یا همه گیر " ، در ذاتِ "انقلاب دینی را خواستن "است».

درفروردین 89   در  سرمقاله ای جدید در « احیا» نوشتیم :«  طرح خط تزکیه که از ابتدای شکل گیریِ” احیا” از آن سخن گفته شد  ،  کاملا” متفاوت وبلکه گاه در تقابل با آنچیزی است  که ....{ در سالهای اخیر}با عنوان “نقد درون گفتمانی”مشهور شد .....واقعیت آن است که “نقد درون گفتمانی” اساسا”نقد نیست ، یا دقیقتر بگوئیم، اصلاح و نقدی که درونِ “گفتمان”  سامان یافته باشد را نمی توان اصلاح و نقدی اصیل و ریشه نگر به حساب آورد .  فرق نمی کند ،که این گفتمان چه گفتمانی باشد .مقصود، گفتمان بما هو  گفتمان است   نقد اصیلِ و ریشه نگر، نقدی است که از فطرت الهی آدمی بیآغازد و خود را مقید به هیچ گفتمانی  نکند».

البته  از فطرت گرائی میتوان تفاسیری بشدت آسیب زا هم  داشت ؛ آنچنان که نشانه های این  قبیل  تفاسیر آسیب زا  رادر  گفتار گروه احمدی نژاد- مشائی می توان دید .   در طول سالهای گذشته در موارد مختلفی در «احیا ِ» - به نقد گروه احمدی نژاد - مشائی  ، پرداخته ایم . منجمله در مقاله  «روز جهانی مستضعفین ، دلالتها و پیوندهایش».

در فروردین 91  در مقاله ای با عنوان «رویکرد اسلامی ریشه نگر ؛ مغفول اما امید بخش»   ضمن تأکید مجدد بر ایده پیش گفته ، « راه سوم  سازی های معمول» و «انشعابهایِ هر از چندی از طیف سیاسی غالب »، مورد نقد قرار گرفت .

در فروردین 94  در نوشته ای با عنوان «معرفی احیا ...» آمده بود :«تکامل دادنِ  یک نهضت (به عنوان یک واقعیت سیاسی )فرع این است که بتوان نقص و کمال یا ارزش و ضد ارزش را در آن ، از هم جدا کرد .  این "جدا کردن " ... موقعی امکان پذیر خواهد بود  که مبانی فکریِ ما مستقل از آن" واقعیت" باشد    برخی پیوند خود با مبانی فکری  را  وامدار حاکمیتها، نظامها یا  نهضتها هستند، حال آنکه جریان منطقی و اصولی  باید برعکس باشد   :   در تعامل با "واقعیتهای سیاسی " این سلسله  مراتب را  باید مَدِّ نظر قرار دهیم :موازین عقلی و اخلاقی سابق بر دین(فطرت)، دین،ایدئولوژیِ (یا به تعبیر بهتر مسلک اجتماعیِ  )متکی به دین ،نهضتها، نظام  ها و حاکمیتها .  الگوی مطلوب در مواجهه با سه هویت اخیر  ،  باید با اتکا به  سه هویت نخست سامان پذیرد .  مقصود ما از "حاکمیت" ،رهبران و مدیران  نظام  در هر مقطع خاص  و مقصود از" نظام " ، شخصیت حقوقیِ حکومت  است ........«احیا » با هدف بررسی معضلات جامعه بعد از انقلاب در پرتو دو دستاورد تاریخی شکل گرفت :  . این دو دستاورد عبارت بود از:"جریان تاریخی احیا دین در عصر مدرن " و "  نهضتهای حق طلبانه ملتهای مسلمان در دوران معاصر و  مورد اخیر  این نهضتها ، انقلاب اسلامی ایران . کوشش ما معطوف به این بوده و هست که در پرداختن به مسائل نوپیدا،هدف  متعالی زندگی  و دغدغه های اصیل انسانی را از یاد نبریم  و در رجوع به جریان تاریخی احیا ، نهضتهای مصلحانه و انقلاب اسلامی ایران به ضوابط عقلی و اصول وحیانی - عقلانیِ دین، نسبت به گفتار و کردار شخصیتها تقدم قائل شویم   و ارزشها را دررخدادها و جریانهای تاریخی  از ضد ارزشها تمییز دهیم  . با این وصف توجه به تجربه تاریخی انقلاب  ایران و مصلحان مسلمان را  صرفا" از این منظر باید دید . ما هویت خود را از صرف ِ تاریخ نمی گیریم نه تاریخ انقلاب و نه تاریخ اصلاحگری ! حقیقت در نظر  ما  ، از دلِ یک "هویت" یا "گفتمان" متولد نمی شود. ما بنا نداریم در چارچوب یک دیسکورس یا هویت تاریخی بیاندیشیم ،  ولو این" دیسکورس" ،"گفتمان انقلاب اسلامی" یا این "هویت تاریخی" ، انقلاب اسلامی، روشنفکری ، نواندیشی  و یا حتی احیاگری دینی باشد .  برای ما ،حقیقت ،مقدم بر هویت است و لذا تأکید ما  بر  مدلول واقعی انقلاب و احیا گری و روشنفکری اسلامی  به جهت اصول و ارزشهای متجلی درتجارب تاریخی نزدیک به زمان ما است .با این وصف  ، حتی اگر این تجربه ها هم  نبودند بازهم می شد  از اصول و  ارزشها و آرمانها سخن گفت .  تأکید بر انقلاب  اسلامی( ومساعی اصلاحی  هم روزگار ما در جهان اسلام )،  صرفا" آغاز  کردنِ تفکر از یک هویت تاریخی ، جدی و مهم انگاشنن ِ آن  ، اندیشیدن به آن  و آن را سکوی پَرِش   قرار دادن است   و نه مقید بودن بِدان یا  متوقف ماندن در آن !  اینچنین تفکری هیچ ابائی ندارد از اینکه نقطه های آغاز را هم بازسنجی کند و پیدا است که با این وصف ،بازسنجیِ مطلوبِ ما ، "نقد درون گفتمانی" نیست»؛ کما اینکه از رفرمیسم هم متمایز است.

و بالاخره در دی ماه 95 در یادداشتی با عنوان «تأویل انقلاب ، نقد ریشه نگر و گفتمانهای مسلط »در همین سایت آوردیم: «پرسشِ ریشه نگر و "بازسنجیِ مُدام" است که مارا به ایمان و اعتقادِ اصیل و راستین ، ملتزم می کند  و نسبتِ مارا با با  اندیشه ها ، گفتارهای غالب و مغلوب و رخدادها و شخصیتهایِ  تاریخی تصحیح می نماید و بر مبنایِ معقول و مستحکمی استوار می سازد».

از  نقد درون گفتمانی نمی توان تکامل اجتماعی را به نحو اصولی و بنیادی ، انتظار داشت . این حکم ، ناظر به نتیجه عینی چنان نقدی است و  فی حد ذاته ارتباطی با نیت و انگیزه طراحان و طرفداران آن ندارد . .تعهدِ مرکزیِ نقد ،به حقیقت است و بس  ."حقِّ نقد" آنگاه به جا آورده می شود که  بنیادها و اُسّ و اساسِ گفتمان هایِ مسلط ، مورد پرسش قرار گیرند و  دائماً بازسنجیده شوند.

نهضت مشروطه ،نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامیِ سالِ پنجاه و هفت و دیگر جنبش های حق طلبانه مردم ایران ، همه و همه   -به رغم تفاوتهای بارزی که میانِشان هست -  دستاوردهای ارزشمند ملت ما هستند  .این سخن که یک پدیده تاریخی از قیبل انقلاب اسلامی را نباید به عنوان پایگاه نقد  اختیار کرد یا حقیقت را از دل یک هویت تاریخی یا از  دل یک گفتمان نباید بیرون کشید و باید همه آنها را به صورت بنیادی بازسنجی کرد ، منافاتی با این ندارد که از ضرورت حفظ دستاوردهای ارزشمند تاریخی و من جمله عناصر مثبت انقلاب پنجاه و هفت سخن گوئیم و مخاطبان را بِدانها ارجاع دهیم ؛ چون خودِ اینکه کدام جزء ،کدام اثر و کدام دستاورد  ارزشمند است ، بعد از نقد ریشه نگر  و بعد از پرسش رادیکال و بررسیِ مبانی  مشخص شود .

نقد  -و به تعبیر بهتر تأویلِ- اتقلاب در نظر نگارنده این سطور  ،متکی به دو عقیده مدلل است : نخست اعتقاد به  جهان بینی اسلامی  آنهم اسلامی  اصیل ،تکامل خواه  ،حاضر در عرصه عمومی و دائماً در حال پرسش از خویش  و آماده برای رهیافتهای متکاملتر  به خود و  حافظ  آزادی و خردورزی انسان  و دوم  مخالفت بنیادی با رژیم شاهنشاهی  و ضمائم اقتصادی - اجتماعی - فرهنگی آن . یعنی  این اعتقاد  که مشکل رژیم شاهنشاهی (صرفنظر از آن انقلابِ خاصِ تاریخی و دنباله های آن  ) جز با انقلاب قابل علاج نبود . با این و صف  کسانی هم هستند که نقد انقلاب می کنند اما یا یکی از این دو ویژگی  را ندارند یا هر دو ویژگی را فاقدند . واضح است که راه ما از راه آنها  بالکُل جدا است اما این جدائی و چالش فکریِ  در پِیِ آن  ، نباید  مانع از تعقل و اختیار دیگران  شود  و  و نباید «سرکوبِ دگر اندیشی » و  حتی «سرکوبِ  ریشه گرائی هائی از نوعِ دیگر » را در پی داشته باشد .

نقد ریشه نگر ،هرج و مرج طلب  و بی ضابطه نیست . در همان سرمقاله  فروردین 89 نوشتیم : «تفسیر ما از سرشت آدمی و هدف از خلقت  او  ، پیگیری خط تکامل اجتماعی را بر نظم اجتماعی تقدم می بخشد . نظم اجتماعی در ارتباط با  تکامل است که واجد  ارزش می شودواگر اهمیتی دارد فرع اهمیت تکامل  و به عنوان لازمه آن است. با این حال این فرع، در حد فرع بودنش مهم است .  فرعیت آن بدین معنا نیست که می توان از آن صرفنظر کرد. در نظر داشتن نظم، در پیگیری خط تکامل ،  یکی از لوازم تکامل خواهی است . شاید  در وهله نخست ،چنین به نظر رسد  که  ا گر یک سامان اجتماعی از اساس مورد قبول نباشد ، تعقیب خط تکامل ولو به قیمت آنارشی هم موجه خواهد بود ؛ اما یک جنبش انقلابی با سمت و سوی مسئولانه، به بهانه آنکه تکامل اجتماعی را تعقیب می کند،  نظم را فراموش نمی کند و مرز خود را از آوانتوریسم یا  ماجراجوئی حفظ می کند».

اگر منظور از «یوتوپیانیسم»  توقف در سطح خیال و پندار و در نظر نگرفتن ربط ِ منطقیِ اهداف با وسایل و در نظر  نگرفتنِ سیر تدریجیِ امور باشد، ریشه نگری مورد نظرِ ما  یوتوپیانیست نیست .گرچه به معنای درست کلمه آرمانگرا است .در مرداد 93 در «مقاله ای درباره اسلام و واقعیتهای مسلط سیاسی» در «احیا »  آمده بود :«".تغییر" را ریشه نگر خواستن، به معنای نفیِ همه چیز نیست بلکه به معنای  سنجیدنِ مکرر در مکررِ همه چیز و بهتر ساختنِ  ریشه ایِ ساختارها ،رویه ها ، روابط قدرت و انگاره هایِ مسلط در هر دو  مقیاسِ ملی و جهانی است.»

«ردّ نقد درون گفتمانی»  و«دفاع از نقد ریشه نگر»  نه فقط  فعالیتی قانونی است ،بلکه با « دعوت به قانون»  قابل جمع است  . در این زمینه رجوع  کنید به بیانیه «احیا »خطاب به دولت احمدی نژاد در ابتدای کارِ آن  در مرداد 84 با عنوانِ « دولت جدید را به التزام تمام عیار به قانون اساسی دعوت می کنیم ».

البته تردیدی نیست که «دعوت به قانون» را از مبانی مختلف با زبانهای مختلف ، بانگیزه  های متفاوت   و در ضمنِ استراتژی هایِ کاملاً مختلف  می توان صورت داد.  انگیزه ، مبنا ، زبان، استراتژی و جهت گیری  است که راهِ نقد ریشه نگر را از دیگر دعوتها  جدا می کند .

ریشه نگریِ مورد نظر  ،بازتولیدِ تفاسیر رایجی  نیست که در مغرب زمین از رادیکالیسم وجود دارد . این ریشه نگری از رادیکالیسم مارکسی و از  آنچه برخی نظریه پردازان قدرت با این عنوان گفته اند  به نحو بنیادی متمایز است . علاوه بر اینکه با گرایشهای بازگشت طلبانه و ارتجاعی به یک «گذشته طلائی»  هم مرزبندی دارد . این ریشه نگری از اساس در فضائی مستقل از دو قطبیِ «سنت - مدرنیته» شکل می گیرد.

نباید این ریشه نگریِ مطلوب  را  - که در سرمقاله نخست با عنوان نگرش فلسفی- اجتماعی رادیکال مطرح شد - با آنچه رسانه های  خارجی رادیکالیسم ،بنیاد گرائی و افراط گرایی می خوانند   اشتباه گرفت .  پیش از این ازتمایز  مبائیِ  رویکرد  مختار خود  با اندیشه  موسوم به بنیادگرا و سلفی  و متفکران آن از قبیل سید قطب وامثال ایشان سخن گفته ایم. نگاه کنید  به مقاله « انقلاب اسلامی،حرکتی ارتجاعی،پدیداری امروزی یا جنبشی گشوده به آینده؟ » در  «احیا».

و «خلاصه سخن»  اینکه : دفاع از نقد ریشه نگر  ، حاصل نسبتی خاص با حقیقت است .سخنِ ِمطهری را به یاد آوریم که : «علی معیار حقیقت را خودِ حقیقت قرار داده است و روح تشیع نیز جز این ، چیزی نیست»./ امیر حسین ترکش دوز