احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

غیاب مستضعفان در معادلات سیاسی

احیا | شنبه, ۵ اسفند ۱۴۰۲، ۰۱:۰۰ ب.ظ | ۰ نظر

«غیاب مستضعفان در معادلات سیاسی» نوشته ای بود که بیست سال پیش - در  سال 1382- در آستانه نیمه شعبان در سایت احیا منتشر شد.این یادداشت یکی از اولین نوشته های منتشرشده در احیا بود.

*********

غیاب مستضعفان در معادلات سیاسی
                        

امیرحسین ترکش دوز


شاید اینروزها، هیچ کس نداند که نیمه شعبان - روز ولادت امام مهدی(عج) - روزگاری در این کشور، روز جهانی مستضعفین نامگذاری شده بود. یادکرد این روز که سهل است، حتی خود واژه مستضعفین نیز به رغم خاستگاه قرآنی آن، این روزها از واژه های متروک و مهجور تلقی می شود. کسی چه می داند، شاید مهجوری این واژه قرآنی، ریشه در مهجوری خود قرآن داشته باشد؛ غفلتی که ما خود در کارِ شکل دادنِ آن بوده ایم، مائی که به مصداق «نبذوه وراء ظهورهم» از اسم قرآن بهره برده ایم، اما رسم آنرا به پشت سر افکنده ایم. مائی که در این سالها قرآن را به« اهواء و آراء خود» بازگردانده ایم و نه « اهواء» و«آراء»را به قرآن! فرقی هم نمی کند که این عمل را روزگاری با «مطلق شمردنِ شخصیتهایی خاص»، روز دیگر با «مطلق تلقی کردنِ ایدئولوژی های ترویجی قدرتهای بزرگ» و «معارف عصری» و دیگر روز با «تن دادن به پوچی و ابتذال زندگی روزمره» صورت داده باشیم.

از مظلومی و مهجوری قرآن در سالهای اخیر سخن می گوئیم اما  واژه مستضعف این مظلومیت مضاعف را داشته است که در همان سالهای رونق رجوع ظاهری به قرآن در ابتدای انقلاب نیز به صورتی مُحرَّف فهمیده می شد. همان سالها نیز، پُرگویی در باب استضعاف و مستضعفین تحت تاثیر جَو ّ و مُد و از زاویه ای متاثر از ایدئولوژی های متجدد صورت می پذیرفت و از آن مضمونی سر شار از اکونومیسم - یا اقتصاد گرایی - و ابزار گرایی مارکسیستی و دولت گرایی نوع بلوک شرق را می فهمیدند.
واقعیت آن است که مفهوم استضعاف همچون دیگر مفاهیم قرآنی، از آنچنان غنا و فربهی و تنوع مضمونی برخوردار است که تلقی های متاثر از ایدئولوژی های محدود متجدد، قادر به منتفی ساختن موضوعیت آن نیست. بر خلاف تلقی های تنگ برخی چپ زدگانِ در سالهای نخست انقلاب که مستضعف را ترجمان اسلامی «پرولتر» تصور می کردند، این مفهوم بسیار غنی تر از مفهوم پرولتر در بافت معنایی مارکسی _لنینی است. مفهوم استضعاف صِرفاً به سلطۀ اقتصادی اشاره ندارد بلکه مسئلۀ «سلطه» و «شبکه ناعادلانه قدرت» را با تصرف در معنا در چارچوبی دینی و تعالی خواهانه باز می تابانَد. 
تا وقتی آموزه های وحیانی اسلام فرا راه ما است و تا وقتی با سلطه و توزیع ناعادلانه قدرت در جامعه مواجهیم نمی توانیم چشم برمفاهیمی همچون استضعاف و مستضعف ببندیم. اگر مفهوم استضعاف - آنچنان که امروز سوگمندانه شاهدیم- از گفتار سیاسی ما حذف نشده بود، در تحلیل و سیاستگذاری فرهنگی _اجتماعی شاهد سیادتِ مطالبات لایه های خاصی از اجتماع بر مطالبات دیگر لایه ها نبودیم. در سالهای اخیر بسیار سخن از « مطالبات زنان» و «مطالبات جوانان» گفته شده است ؛ توگویی عناوینی همچون «زنان» و«جوانان» به گروههایی همگن اشاره دارند؛ حال آنکه در درون همین جماعات، شاهد ستیزه هایی «فروخورده» و «توجه نشده» ایم. اگر به این نکته مهم عنایت می کردیم، بسیاری از گفتمانهای اغواگر که خود را منعکس کنندۀ مسائل اقشار ستمدیده ای چون «زنان» مطرح می کنند نمی توانستند مطالبات زنان بورژوا یا لایه هایی از زنان نوکیسه و تازه به تجدد رسیدۀ وابسته به حکومت را به نام مطالبات تمامی«زنان» معرفی کنند و پدیدۀ سلطه را در سطح گفتمانی تداوم بخشند. راهنما قرار دادنِ مسئلۀ استضعاف به خوبی ذهن ما را به مناسبات ناعادلانه قدرت در درون جامعه زنان ,جوانان و ... جلب می کند و به راههای پنهان و پیچیده اِعمالِ سلطه، رهنمون می شود.

حُسنِ مفهوم استضعاف دقیقاً همین توجه دادن به «چند وجهی» و «پیچیده بودنِ پدیده سلطه» است. آنچنان که بعضاً خودِ «سلطه شونده» نیز  می تواند به تحت سلطه بودن بی توجه باشد یا حتی از وضعیت زیر سلطه بودن خرسند باشد.  شکلگیریِ وافعیتی با عنوان «مستضعفان نا صالح یا ظالم به نفسِ خود»  یکی از مصداق ها از همین پیچیدگی است. مفهوم استضعاف واقعیت سلطه را در تمامی ابعاد اقتصادی،سیاسی،فرهنگی و اجتماعی بازنمایی می کند؛ از اینرو،به آفتِ ایده های مشابه در جنبش چپ - که به بنیادهای غیر اجتماعی «سلطه» بی اعتنا است - دچار نیست.
 تنها بعد از اذعان به ضرورت طرح دوباره این مفهوم - یعنی استضعاف -  و توجه به غنای آن، می توان انتظار داشت «مستضعفان صالح» که به رغم کمیت و کیفیتِ خود در جامعه سیاسی ما سخنگویی ندارند، بیان سیاسی خود را پیدا کنند و با فعال شدن در معادلات سیاسی راه را برای «وراثت مستضعفان» در غایت تاریخ بگشایند./

  • ۰۲/۱۲/۰۵
  • احیا