رجوعی دوباره به مسئلۀ زن
این نگاشته در خرداد 1386 با عنوان ملاحظاتی در باب تکاپوی اسلامی زنان در سایت سابق احیا و در نشریه دانشجویی نهضت اسلامی احیا منتشر شد. سال بعد همان نگاشته با عنوانی جدید در سایت احیا قرار گرفت و برخی سایتهای خبری آنرا به نقل از احیا منتشر کردند. با این حال نسخه اصلی، همین چند فراز منتشر شده در احیا است. سالهای بعد نیز یادداشتهایی در همین زمینه منتشرکردیم که اگر همراه با نگاشته حاضر مطالعه شود بهتر است:
گونه های درست و نادرست در مواجهه با مسئله پوشش - بهمن 93
https://nehzatehya.blog.ir/1393/11/18/poo
مطهری و تعالی از تاریخ مذکر - مرداد 96
https://nehzatehya.blog.ir/1396/05/29/taali
تحول تا تمنای آشکار سازی حقیقت؛ یادکردی از زهرا زندی زاده - دی 98
https://nehzatehya.blog.ir/1398/10/16/zandiza
جهانبینی فاطمه (س) - آذر 1402
https://nehzatehya.blog.ir/1402/09/25/jaha
شریعتی و مسئله حجاب - آذر 1403
و توجه ویژه ای که به اوضاع و احوال زنان کارگر داشته ایم.
***
رجوعی دوباره به مسئلۀ زن
امیر حسین ترکش دوز
ایام، ایام شهادت زهرای مرضیه سلام الله علیها است و موعد، یکی از مناسبترین موعدها برای پرداختن دیگر باره به مسئله زن.
1- مسئله شدن هر پدیده ای مسبوق به یک سلسله زمینه های عینی و ذهنی است و مسئله شدن زن را نمی توان استثنایی برای این حکم به شمار آورد. از اینرو در بدایت پرداختن به این موضوع باید به این سوال پرداخت که چرا زن برای ما به یک مسئله تبدیل شده است. تردیدی نیست که از مواضع فکری مختلفی میتوان به این سوال پاسخ داد. شرایط تکوین مسئله بر راه حل آن نیز سایه خواهد افکند و لذا تقریر مسئله از این موضع، میتواند سرنوشت این بحث را تا به آخر در سمت و سویی خاص رقم زند.
اگر مسئله شدن زن را ناشی از تفاوت تفسیری بدانیم که از زن، در غرب و شرق موجود است، خواه ناخواه مسئله را از جایی طرح کردهایم که خود نیازمند" پرسش "است. اما میتوان مسئله زن را از موضعی غیر انفعالی و بنیادی تر طرح کرد. زن برای ما یک" مسئله" است چون ملاحظه کرده ایم که برخی شرایط و اوصاف، کرامت انسانی او را مخدوش میکند و نه از این منظر که در غرب عالم، تصویر جدیدی از زن مقبول و مطبوع قرار گرفته است! با طرح مسئله از این منظر حوزه نقد را گسترش بخشیده ایم و درمستوایی فراتر از عالم قدیم و جدید قرار گرفته ایم.
2- در اینکه پاره ای از مشکلات و معضلات مربوط به تمامی زنان است تردیدی نیست اما اکتفا به طرح مسئله زن در این سطح از کلیت و انتزاع میتواند گمراه کننده باشد؛ بدین نحو که از یاد ما ببرد که زنان یک "جمعیت همگن" نیستند. و هر دسته و جماعتی از ایشان با مسائل مبرم خاصی مواجهند و لذا میطلبد که مشخص سازیم که به سمت کدام دسته از این زنان جهت گیری داریم و به عبارت روشنتر مسائل و نیازهای کدام دسته از زنان را در درجه نخست توجه قرار میدهیم.
با اینچنین توضیحاتی مسئولیت آن دسته از زنان و دختران مسلمان که از امکانی برای فعالیت اجتماعی برخوردارند دوصد چندان خواهد بود. آنها باید انتخاب کنند که در طرح "مسئله زنان" به مسائل خاص خویش اولویت مینهند یا میخواهند زبان آن دسته از زنان باشند که زبانی برای سخن گفتن ندارند . طی سالهای گذشته گروههایی محدود از زنان مشکلات و مطالبات جمع محدود خود را خودآگاهانه یا ناخودآگاه به عنوان مشکل یا مطالبه تمامی زنان طرح کرده اند که تنها به عنوان یک نمونه کوچک میتوان به خواست دستیابی به مدارج بالای حکومتی اشاره داشت. این در حالی است که مسائل بنیادی تر فراوانی برای خیل عظیم زنان مستضعف در جامعه ما، حداقل از اولویت بیشتری برخوردار بوده است.
وقتی از" مسئله اجتماعی زن "سخن گفته میشود به جهت ناهمگنی درونی این مفهوم و اختلاط هایی که فوقا" بدانها اشاره شد، بلافاصله باید از خود بپرسیم که از مسئله کدام زن سخن گفته میشود؟ زنان سیستان و بلوچستان یا کهکیلویه و بویراحمد یا - چرا دور برویم- زنان حاشیه نشین و جنوب شهری در همین تهران از همان مشکلات و مطالباتی برخوردار نیستند که آن دسته از زنان نوخواسته که غایه القصوایشان، ترقی اداری یا آزادی در تبرج یا میل مریض گون به سروری بر مردان است برخودارند.
3- دیگر نکته ای که در فعالیت اجتماعی زنان- یا ناظر به زنان- میباید در نظر داشت این است که به هوایِ درآمدن از چاله "دنیای قدیم "و ظلمی که در آن دنیا متوجه زنان بوده است به چاه "تجدد "نیافتیم. جهان قدیم هر عیبی که داشته باشد و هر چه در جهت لگدمال کردن کرامت انسانی زنان انجام داده باشد - که البته داده است - در صلاحیت متجددان و تجدد زدگان نیست که در تقابل با آن از کرامت انسانی زن سخن گویند. چه آنها بعضاً نه تنها روابط استثماری دنیای قدیم را برهم نزده و آنرا در اشکالی جدید و فریبنده بازتولید کردهاند بلکه برای تباهی اخلافی زنان و نزول آنها از ساحت انسانیت به حضیض حیوانیت امکان بیشتری هم فراهم ساخته اند.
4- نهضت بهمن 57 به رهبری امام در کنار ویژگیهای خاص و انحصاری خود این ویژگی را نیز دارا بود که برای نخستین بار به رغم تمامی ادعاهای دهان پرکن روشنفکرانه، زمینه ساز حضور عام و گسترده زنان در حوزه عمومی شد. مشارکت چشمگیر زنان مسلمان از بی سواد و با سواد و از هر قشر و صنف و قومیت در سالهای جنگ در تداوم همین اثر انقلابی و تحول آفرین نهضت امام در سرزمین ما صورت بست. با اینحال آنچه پس از استقرار نظام با عنوان تشکلهای اسلامی زنان در جامعه ما چهره نموده است گرچه واجد خدمات ارزشمندی نیز بوده اما از پوشش دادن به این حرکت عظیم مردمی که بیشتر نیز از عشق توده های مستضعف زنان به دیانت مایه میگرفته ناتوان بوده است. ارتباط مردمی این تشکلها به غایت ضعیف بوده و بعید است که بتوان تقویت این ارتباط را در چارچوب تشکلهای موجود به انجام رساند. بلکه انجام این مهم نیازمند شکل دهی به تشکلهای جدید، خودجوش و مردمی است. به نظر میرسد رسالت زنان و دختران مسلمان و آگاه در شرایط فعلی جهتگیری مردمی تر همراه با سازماندهی عامه زنان - به خصوص با در نظر گرفتن اولویتهای مذکور در بند سابق یعنی نظر داشتن به زنان مستضعف- است.
5-تاثیر پذیری گاه ناخودآگاه و البته منفعلانه از تجدد موجب شده است که جماعتی از زنان مسلمان نیز در حل مسئله زنان تحت تاثیر گفتارهای مسلط و شایع باشند نمونه این فضا را در مرکزیت یافتن بحث "فمینیزم "در چالشهای مربوط به حوزه مطالعات زنان میتوان مشاهده کرد. فمینیزم حتی اگر در هر یک از روایتهای آن پذیرفتنی باشد صرفا" راه حلی برای مسئله است- آنهم یکی از راه حلهای ممکن آن- اما گاه آن چنان این مفهوم در مجادلات مرکزیت مییابد و آنچنان تمامی هم ما مصروف موافقت یا مخالفت با آن میشود که اصل "مسئله" از یاد میرود. اقتضای فعال بودن آدمی و منجمله زنان آن است که تحت سیطره محیط خود نباشند و مسئله خود را در زیر فشار سنگین راه حل های القایی از یاد نبرند. مسئله کانونی ما مسئله ای که در هر دو جهان قدیم و جدید موضوعیت دارد، "از خود بیگانگی زنان "است و تا این " خود" را نشناسیم نمی توانیم در مورد حل این "مسئله" تصمیمی بگیریم. فمیمیزم غربی، پرسش از این" خود" را در سطح "خود زنانه" متوقف میکند، در صورتی که به جا است از سطح پرسش از "خود زنانه "و "خود مردانه "فراتر رویم و به پرسش از" خود انسانی "ارتقاء یابیم. یا یک چنین رویکردی است که زنان مسلمان در این زمینه میباید خود را در موضع "مدعی" احساس کنند مدعی از خود بیگانگی و استثماری که متوجه زنان در جهان قدیم و از آن ژرفتر و فریبنده تر در جهان جدید بوده است.
"الگوی زن متجدد "که در برهه ای در جامعه ما، در چهره" زن 17 دی" ای تجسم یافت و برخی امروز با عنوان "جنبش زنان" در کار احیاء آن اند، به هیچ رو حرکت جدیدی نیست و در دوران ستمشاهی، در میهن ما، آزمون خود را پس داده است. آن حرکتی در جامعه زنان، میتواند عنوان " مترقی" را از آن خود کند که فراتر از "گذشته" و " امروز" و مشکلات آن دو، برای "فردا" طرح و الگویی داشته باشد، کاری که البته از عهده متجددین ساخته نیست چرا که افق اندیشه ایشان، از سطح " امروزی بودن" فراتر نمیرود. از همین رو میباید پردههای ظاهر را کنار زد و به عوض سرگرم شدن به آمار و ارقامی که از حضور فیزیکی زنان در حوزه عمومی خبر میدهد، واقعیتهای گسترده دیگری را دید که چگونه زن را از مقام انسانی تنزل میبخشند.
6- در اندیشه سیاسی مغرب زمین پیروان مسلک لیبرالیسم صیانت از «خودی آدمی» را عمدتا" در توجه به "حقوق "صورتبندی میکند حال آنکه این توجه نه بر مبنای صحیحی استوار است و نه بر فرض صحت مبنا، کافی است. این" توجه" صحیح نیست چرا که برنگرش فلسفی مدللی از سرشت انسان استوار نیست علاوه بر اینکه بیش از آنکه "تکامل" آدمی را مقصود خود قرار داده باشد حول "بقاء" او و لوازم این بقاء صورتبندی شده است. گو اینکه به جهت مفروض قرار دادن نگره ای محدود از انسان قادر به صیانت از تمامی ابعاد وجودی او نیز نیست. اما این توجه - یعنی توجه حقوق محور به " زن" - بر فرض صحت مبنا ، کافی نیز نیست چرا که با تمرکز بر ابعاد حقوقی ظلم از چهره حقیقی ظلم غفلت میکند و از آن دسته از روابط قدرت و تحولات آن که فارغ از مناسبات حقوقی، وضعیت مناسب یا نامناسبی را برای زنان فراهم مینمایند غافل است. تحول گسترده در جامعه زنان و ورود فعالانه ایشان در حوزه عمومی در نهضت بهمن 57 را به رغم آنکه برخی ساختهای حقوقی، انفعال ایشان را موجب میشد، میتوان مصداقی دانست از نقش حاشیه ای حقوق در تحصیل کرامت انسانی و از جانب دیگر آنچه در جوامع سرمایه سالار و اباحی مسلک مغرب زمین میگذرد نیز مصداقی است برای عدم کفایت تغییر در روابط حقوقی در صیانت از کرامت آدمی!
در این جوامع ، گرچه قانونا" و به اصطلاح «بر روی کاغذ» حقوقی را برای زنان به رسمیت شناخته اند که ظاهرا" باید موجبات فعال بودن ایشان نسبت به "محیط پیرامون" را فراهم آورد اما روابط قدرت اعم از اقتصادی و سیاسی و مناسبات فرهنگی به گونه ای شکل گرفته که زنان نیز چونان مردان و حتی بگونه ای ناپسند تر از ایشان "تخته بند محیط" اند.
7- آشفتگی فکری فرهنگی چند ساله اخیر و فقدان متفکرین اصیلی همچون استاد شهید مطهری و عدم جسارت رسانه های رسمی در الگودهی صحیح به جوانان موجب آن شده که حضور اجتماعی و سیاسی زنان مسلمان ، آنچنان که باید و شاید بر ترازهای مکتبی و آئینی سامان نیابد؛ گواینکه گاه وضعیت به گونه ای شکل پیدا کرده که دختران مسلمان چه در دانشگاه ها و چه در غیر آن، از اصرار بر معیارهای شرعی و مکتبی در اندیشه، عمل، پوشش و روابط خود احساس خود کم بینی داشته باشند.
سامان دهی به هویتی مستقل علاوه بر آنکه نیازمند پاکسازی اختلاطهای گفتاری و ناخالصیهای مربوط به خط مشی است به پافشاری بر نمادها و علائم هویتی نیز مربوط میشود. بدین معنااست که امروز تاکید بر ضوابط شرعی در رفتارها و در پوشش، سنگر مقاومتی است در برابر آن دسته از امواج مسموم فرهنگی که شان زن را از مستوای انسانی تنزل میدهند. بگذریم از انکه نمی باید به ضوابط شرعی در وهله نخست به مثابه صرف شکل و علامت نگریست، چه در مورد احکام شرعی اسلام میان شکل و محتوا نمی توان تمایز قاطعی را قائل شد و از این رواست که صیانت از برخی اشکال دقیقا" در جهت «تقوی القلوب» و «طهارت قلب» عمل میکند.
شرط اول قدم در فعالیت اجتماعی با عنوان دین، کوشش در جهت" طهارت قلبی" است و این جز با اصرار در صیانت از ضوابط شرعی به دست نمی آید. نه تنها حساسیت بر" سنخ پوشش"" سنخ نگاه کردن ""سنخ سخن گفتن" و ... آنچنان که صریح آیات شریف قرآن در سوره حجرات است، نافی حضور فعالانه زن در حوزه عمومی نیست بلکه آن" اصرار "این "حضور" را هر چه بیشتر "انسانی "میسازد.
8- اگر بخواهیم خارج از دگمها و القاءات بیرونی بیاندیشیم حضور اجتماعی زنان فی حد ذاته نه واجد ارزش است و نه فی حد ذاته به بازیابی کرامت ذاتی ایشان مدد میرساند. کما اینکه میبینیم در جهان امروز و من جمله در جامعه ما این چنین است.
ظاهرا" آن امر مسلمی که در چارچوب باورهای اسلامی از زنان خواسته شده و قدر متیقن در مورد "حضور اجتماعی" ایشان است وظیفه سترگ امر به معروف ونهی از منکری است که به موجب آن مردان و زنان مومن بر یکدیگر" ولایت" مییابند: "المومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر"
"حضور اجتماعی زنان" از آنرو ازایشان خواسته شده است که لازمه ایفای این رسالت الهی است و از اینرو بیش از سخن گفتن از آن «فرع» بر این «اصل» میباید تأکید کرد.
در متن این نوشته آوردیم که مسئله کانونی در بحث از زنان، از خودبیگانگی است و با توضیحاتی که گذشت اکنون میتوان به این جمعبندی صورت داد که اگر برای زنان مسلمان هیچ عطیه ای از جانب خداوند رحمان نبود، همین مقام والایی که به موجب آن، آنها میتوانند از حیثامر به معروف و نهی از منکر "بریکدیگر" و" بر مردان" در تمام عرصه های زندگی "ولایت" داشته باشند، برای «خود» بودن و «خود» ماندن ایشان کفایت میکرد.
- ۸۶/۰۳/۰۲