احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

پایگاه اینترنتی احیا:دربحث از  عالمان نقش آفرین در نهضت مشروطه معمولا" یا سخن از مراجع ثلاثه نجف و مرحوم نائینی است  یا از مرحوم شیخ فضل الله نوری ؛حال آنکه اهمیت آنچه از  دیگر علما  و به خصوص  آیه الله سید عبدالحسین لاری برای ما به یادگار مانده ، کمتر از میراث آن دیگران نیست .مرحوم لاری  در شمار روشنفکران و عالمانی است  که با نشر آراء خود پیروزی نهضت  مشروطه را تسهیل کردند. وی رساله آیات الظالمین را ده سال قبل از صدورِ فرمانِ  مشروطه ، در سالِ 1314 هجری قمری در مطبعه اسلامیه شیراز  به چاپ رساند .  اهمیت این رساله صرفا" از حیث تاریخی نیست بلکه  مهمتر از ارزش تاریخی ،تلاشی است که نویسنده مجاهد  برای اثباتِ نگرشی خاص به اسلام و جایگاه اجتماعی- سیاسیِ  آن به خرج داده است.   این" معرفی "را از پانزدهمین شماره فصلنامه علوم سیاسی مورخ پائیز 80 برگزیده ایم.

***********************

                                     

معرفی و گزیده رساله آیات الظالمین

 

منبع:فصلنامه علوم سیاسی شماره15پائیز 1380 ( دانشگاه باقر العلوم{ع} -قم )

 

اشاره:

 

بى شک آیه الله سیدعبدالحسین لارى را مى توان یک مجتهد داراى اندیشه سیاسى با مبانى مشخص به شمار آورد. علاوه بر متن فتواى وجوب جهاد علیه انگلستان که صبغه سیاسى مشرب فقهى او را نشان مى دهد, پنج متن و رساله نیز از میان آثار قلمى متعدد او به بررسى مسائل و موضوعات سیاسى از منظر فقه شیعه اختصاص دارد, که یکى از این رساله ها به نام ((آیات الظالمین)) مى باشد.
رساله ((آیات الظالمین)) در سال 1314 قمرى در شیراز با همت آقا محمدجواد صاحب خلف حاجى محمد باقر, طاب ثراه ـ در 78 صفحه به صورت سنگى به چاپ رسیده است. شیخ آقا بزرگ تهرانى در ذریعه (ج 1, ص 49 - 48) از این کتاب با نام ((آیات النازله فى ذم الظلم والجور)) یاد کرده و نیز در نقبإالبشر (ج 3, ص 1049) به همین نام آن را ذکر کرده است. در ((دوحه احمدیه)) و ((شجره طیبه)) نیز این کتاب جزء فهرست آثار مولف ذکر شده است. ((آیات الظالمین)) به خط حسینعلى جهرمى نوشته شده است. شایان ذکر است که این کتاب ده سال پیش از انقلاب مشروطیت به طبع رسیده است.
رساله ((آیات الظالمین)) داراى دو بخش و یک خاتمه است.
در بخش نخست آیاتى را که دلالت بر مذمت و تقبیح ظلم و ظالمین دارد استخراج شده است.سید در این رساله پس از نقل حدود چهار صد آیه در مورد ظلم و اوصاف ظالمین, به مذمت ظالم و ظالمین مى پردازد. او در شریعت اسلامى هیچ جرم و گناهى را با ظلم همردیف نمى داند. سید لارى حتى گناه و جرم ((ارتداد)) را نازل تر از ظلم مى داند; از این رو کیفر شرعى نوعى از ظلم را که  محاربه یعنی ((تجرید سلاح لاخافه مسلم)) باشد, شدیدتر از کیفرهاى همه جرایم و گناهان دیگر مى داند. لارى براى اثبات قبیح تر و زشت تر بودن ظلم از همه معاصى و کبایر, ادله شرعى و عقلى زیادى را ارائه مى کند. برخى از این استدلال ها چنین است1:
از جمله شواهد صدق این مدعى از محکمات کتاب و سنت این که حد و عقوبتى که مترتب فرموده حق تعالى بر یک قسم از اقسام ظلم و جورى که متعارف و متداول تمام ظالمین و جائرین این زمان است, که عبارت از محاربه با مسلمانان است که به اتفاق نصوص و فتاوا عبارت است از: تجرید سلاح لاخافه مسلم, به هیچ یک از اقسام کبایر و به هیچ یک از انواع کفر و ارتداد چنین حد و عقوبتى دنیوى مترتب و مقرر نفرموده به صریح آیه شریفه: ((انما جزإالذین یجادلون الله و رسوله... .))2
وى صراحتا اعتقاد به ((السلطان ظل الله فى الارض)) را معارض با کتاب و سنت مى دانست3 و بر این اعتقاد بود که ظلم به خودى خود موجبات عزل زمامدار را فراهم مىآورد.
در بخش دوم, روایاتى را که دلالت بر قبح ظلم مى کند جمعآورى کرده است. او به بررسى سنت و احادیث پیامبر وائمه معصومین مى پردازد و احادیث فراوانى را در محکومیت ظلم و ظالم و معاونت ظلمه و کیفرهاى آن ارائه مى دهد که بسیار ارزشمند است.
وى در این بخش, از همکارى مومنان با دستگاه هاى حکومتى ظالم به ((حرمت مطلقه معاونت ظالم)) یاد مى کند. منظور از اصطلاح ((معاونت ظالم)) پذیرش کار در یکى از تشکیلات و نهادهاى حکومتى حاکم جائر و ظالم است. این مسإله در بین فقهاى شیعه مورد اختلاف است که آیا معاونت ظالم و همکارى با او, فقط در امورى که ارتکاب آنها شرعا جایز نمى باشد, محرم است و یا این که حرمت معاونت به طور مطلق در هر امرى از امور است, هر چند که آن کار امرى مباح باشد, مانند پذیرش شغل و زندگى در دستگاه حاکم ظالم و امثال آن.
سید لارى به نقل از علامه مجلسى و تإیید سخنان او, معاونت بر ظلم و عدوان را معادل کفر مى گیرد. لارى پس از اثبات دیدگاه خود در مسإله حرمت مطلق معاونت ظالم در مقام جمع بندى مى نویسد: 
هر یک از این محکمات ثقلین ((کتاب و سنت)) حجت قاطعه بالغه تامه کامله وافیه کافیه است بر این که ظلم و جرم و جور اسوء است عاقبه واشد است عقوبه از جمیع منکرات و معاصى از مبدإ صغائر تا منتهاى کبائر که کفر است.4
خاتمه, به نقض و رد مخالفان که از آن به ((شبهات)) یاد مى کند, مى پردازد. لارى در این جا معتقد است آنچه موجب شده تا برخى از علماى شیعه از فتوا دادن به ((حرمت مطلقه معاونت ظالم)) خوددارى کرده و به ((حرمت معاونت ظالم فقط در موارد ظلم و معصیت)) فتوا دهند, سه شبهه عمده است:
1ـ توهم این که حرمت معاونت به طور مطلق در همکارى با اهل خلاف است و نه حکام شیعه5;
2ـ این نصوص وادله انصراف بر معاونت در افعال حرام حکام دارد و نه در افعال مباح آنان, و فرق است میان این دو6;
3ـ روایات و نصوص فراوان دیگرى نیز وجود دارد که به طور مطلق بر وجوب و لزوم اطاعت از حکام و فرمانروایان دلالت دارند. اینها را مى توان مخصص آن نصوص و ادله اى قرار داد که به حرمت معاونت در مطلق امور دلالت دارند7; آن روایات از این قبیل اند: ((من ترک طاعه السلطان فقده ترک طاعه الله8; هر کس از سلطان فرمانبردارى نکند از خداوند فرمانبردارى نکرده است)), ((السلطان ظل الله فى الارض9; سلطان سایه خداوند روى زمین است)) و امثال اینها. آن گاه سید هر یک از این شبهات را نقض کرده و پاسخ مى دهد.

گزیده کتاب ((آیات الظالمین))
الحمدالله الذى هو إرحم الراحمین فى موضع العفو والرحمه و إشد المعاقبین فى موضع النکال والنقمه وإعظم المتجبرین فى موضع الکبریإ والعظمه10 وإسرع المنتقمین من الجائرین والظلمه. اما بعد, چون در این زمن فتن و محن به واسطه طول غیبت کبرا و اندراس آثار و احکام انبیا و خلفا و نواب حقیقى خاتم الاوصیا و مهجور شدن امر به معروف و نهى ازمنکر و شدت انهماک11 خلق در محبت دنیا و کثرت رکون و آزمایش به اهل کفره و فجره و ظلمه (است). چنانچه شاهد صدق از کلام صادق, به مصداق (آیه شریفه) که: ((فخلف من بعدهم خلف إضاعوا الصلوه واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا)),12 ((فخلف من بعدهم خلف ورثواالکتب یإخذون عرض هذا الادنى و یقولون سیغفرلنا))13 الایه, موجب شیوع و ذیوع ظلم و جور بى پایه و جرم و ستم و احجاف بى اندازه, به إشد ما لا یطاق, در جمیع آفاق و اصعاق و قاع و بقاع و قرى و امصار و بلدان و بحارى و صحارى و قفار و بطون اودیه و قلل جبال, به حدى که لا یحده قلم و لا یبقى ببیانه رقم.
بلکه این نحو ظلم و جرم و جور و ستم و احجاف به موجب ((الناس على دین ملوکهم))14 دین و دیدن و شعار و دثار خود قرار و اظهار خود نموده اند بر وجه تدین و استحلال, بلکه بر وجه تسنن و استدلال. چنانچه صریح مذهب کفریه جبریه و صوفیه و بابیه و کریم خانیه از زنادقه و منافى با مذهب حق حقیق عدلیه اسلامیه است. لهذا لازم و واجب آمد به جهت حسم ماده این شبعه و اشتباه غرور و اغرا و کفر و ارتداد, رجوع نمودن به مستقلات عقل و محکمات کتاب و سنت, چنانچه مضمون خبر ثقلین15 است.
فیقول: مقتضاى تمام ادله قطعیه و مستقلات عقلیه محکمات و کتاب و سنن نبویه, این است که تمام کائنات عالم از جمادات و نبادات و حیوانات, من یعقل و غیر من یعقل, تمام آنچه هستى و نیستى دارند, از ترقیات و تنزلات و سعادات و شقاوات و خیرات و شرورات و حلویات و مرورات, تماما و کمالا به واسطه قرب و بعد حصولى و تکوینى, یا تحصیلى و تکلیفى که به مبدإ و خیر و شر و نور و ظلمت و حسن و قبح و نقص و کمال دارند, و چنانچه تمام ترقیات و سعادات و خیرات و حلاوات تمام اشیا ناشى از قرب حصولى یا تحصیلى به مبدإ خیر ونور و حسن و عدل است, همچنین تمام آن منشآت خیریه و نوریه و حسنیه و عدلیه منتهى و راجع به مرکز خیر وحسن و عدل و کمال است که فوز به حیات ابدى و جنات سرمدى است, و چنانچه تمام تنزلات و شقاوات و شرورات و مرورات ناشى از قرب حصولى یا تحصیلى به مبدإ شر و ظلمت و قبیح و نقص است, همچنین تمام آن منشآت شریه و ظلمانیه و قبیحه و نقصیه, منتهى و راجع به مرکز شر و ظلمت و قبیح و نقص (است) که خلود در جحیم و عذاب الیم است, بلکه چنانچه تمام ترقیات و شرافات و کمالات از مبدإ منتهى ناشى و منتهى به تحصیل یا حصول عموم صفت عدل و کمال است, همچنین تمام تنزلات و شقاوات و شرورات و خسارات و معصیات از مبدإ صغائر تا منتهاى کبائر, که کفر است, ناشى و منتهى به حصول یا تحصیل صفت ظلم و جرم و جور و نقص است على الاطلاق.

[ شواهد قطعى بر حرمت ظلم]
]1[ و از جمله شواهد قطعیه این مدعى, علاوه بر ادله اربعه16 این که حرام و قبیحى که از مستقلات عقلیه آبى از تخصیص و تقییده (بوده) و به هیچ وجه من الوجوه مسوغ و مجوز ندارد, بالضروره العقلیه در هیچ یک از معاصى و منکرات و کبائر و قبائح, حتى کفر و ارتداد مثال و نظیرى ندارد غیر از قبح ظلم و جرم و جور.
]2[ و از جمله شواهد صدق این مدعى, از محکمات کتاب و سنت این که, حد و عقوبتى که مترتب فرموده حق تعالى بر یک قسم از اقسام ظلم و جورى که متعارف و متداول تمام ظالمین و جائرین این زمان است, که عبارت از محاربه با مسلمانان است, که به اتفاق نصوص و فتاوى عبارت است از تجرید سلاح لاخافه مسلم بر هیچ یک از اقسام کبائرى که بر هیچ یک از انواع کفر و ارتداد چنین حد و عقوبت دنیوى مترتب و مقرر نفرموده, به صریح آیه شریفه ((انما جزإ الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى الارض فسادا إن یقتلوا إو یصلبوا إو تقطع إیدیهم و إرجلهم من خلاف إو ینفوا من الارض ذلک لهم خزى فى الدنیا و لهم فى الاخره عذاب عظیم)).17
]3[ و از جمله شواهد صدق این مدعى از محکمات کتاب و سنت این که به منطوق آیه ((فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات إحلت لهم))18 و مفهوم آیه ((فمن اضطر غیرباغ و لا عاد فلا اثم علیه))19 مباح فرموده در مقام مجاعه و مخمصه تمام محرمات را بر تمام مکلفین, حتى بر کفار و اهل کبائر, به خلاف باغى و عادى, که ظالم و جائر است مباح نفرموده بر او چیزى را از خبائث, فضلا از طیبات. از این آیه استفاده مى شود, علاوه بر آنچه مستفاد شد از آیه محاربه, این که باغى و عادى مهدورالدم است و از جمله نفوس محترمه واجب الحفظ نیست.
]4[ و از جمله شواهد صدق این مدعى از محکمات کتاب و سنت این که از صریح آیه شریفه ((لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذى))20 و تفسیر آیه مبارکه ((الم نربک فینا ولیدا))21 و تفسیر[ آیه] ((وقدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هبإ منثورا))22 مستفاد مى شود که منت و اذیت و ظلم و جور موجب تمام حبط و فساد تمام اعمال خیر و عبادات است, و این که منت و اذیت و ظلم و جور بدتر از جمیع کبائر و منکرات و فواحش و عصیات, بلکه بدتر از کفر وارتداد است در حبط و ابطال و افساد و اعمال, چنانچه فرموده: ((والکافرون هم الظالمون)).23
]5[ و از جمله شواهد صدق این مدعى این که مترتب نشده در چیزى از محکمات کتاب و سنت بر اراده کفره و میل به کفره و رضاى به کفره و محبت کفره, احکام و عقوبات کفره, به خلاف ظلم و جور که مترتب فرموده بر هر یک از اراده و محبت و میل و رضاى خالى از فعل ظلم و جور تمام احکام و عقوبات نفس فعل ظلم و جور و ظلمه و جائرین, چنانچه فرموده ((تلک الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فى الارض ولافسادا والعاقبه للمتقین)),24 ((ولا ترکنوا الى الذین ظلموا فتمسکم النار)),25 ((فلاتقعد بعد الذکرى مع القوم الظالمین)).26
]6[ و از جمله شواهد صدق این مدعى این که آن مقدار مذمت و نفرین و لعنت و عقوبت که مترتب فرموده اند در محکمات کتاب و سنت بر ظلم و جرم و جور, معشار آن را مترتب نفرموده اند بر هیچ فرد از افراد کبائر و فواحش على کثرتها, و نه بر هیچ قسم از اقسام کفر و ارتداد على تشتتها; چنانچه در کثرت و شدت و تإکید و بلاغت در هر یک از کتاب و سنت ما یقصم الظهور و یقطع کل شبهه و غرور.

[ دلیل قبح ظلم از محکمات قرآن]
اما از محکمات کتاب 
فى سوره البقره:
((و من یتعد حدودالله فاولئک هم الظالمون)),27
((ولاتمسکوهن ضرارا لتعتدوا و من یفعل ذلک فقد ظلم نفسه)),28
((والله علیم بالظالمین)),29
((والکافرون هم الظالمون)),30
((والله لا یهدى القوم الظالمین)),31
و فى سوره آل عمران:
اول, ((والله لا یحب الظالمین)),32
دوم, ((والله لایهدىالقوم الظالمین)).33
((فمن افترى على الله الکذب من بعد ذالک فإولئک هم الظالمون))34
و فى سوره النسإ:
((لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم)).35
الى غیر ذلک از آیاتى که قریب چهارصد آیه معدود و مضبوط شد از محکمات کتاب به این صریح ظاهر به نص با عموم, از جمله شواهد صدق بر مدعى است که ظلم و جور و جرم از میان تمام معاصى از مبدإ صغائر تا منتهاى کبائر که کفر است, اشنع وافضع و اقبح و اسوإ عاقبه و إشد عقوبه است.
[ دلیل قبح ظلم از محکمات سنت]
و اما از محکمات سنت, که شاهد صدق بر این مدعى است, اضعاف مضاعف آن آیات است, تعدادا و تإکیدا و تسدیدا, ولى اقتصار مى کنم به بعضى از کل و جزئى از جل آن, مثل:
ماورد عن الامیر(ع) فى حدیث: ((و اما الذنب الذى لا یغفر فضلم العباد بعضهم لبعض ان الله ـ تبارک و تعالى ـ اذا برز لخلقه إقسم قسما على نفسه فقال: و عزتى و جلالى لا یجوزنى ظلم ظالم و لو کف بکف ولو مسحه بکف و نطحه (ما) بین (الشاه) القرنإ الى (الشاه) الجمإ فیقتص (الله) للعباد بعضهم من بعض حتى لا یبقى لاحد عند مظلمه ثم یبعثهم (الله الى) الحساب)).36

[ وجوب کناره گیرى از ظالم]
و فى الوسائل باب مبوب من نصوص وجوب هجرالفاسق,37 منها قوله(ع): ((العامل بالظلم والمعین له و الراضى به, شرکإ ثلاثتهم)).38

[ یارى به پادشاهان]
و مجلسى ـ علیه الرحمه ـ تفسیر جمله اى از این آیات و احادیث را نموده است, در فصل دهم از باب دهم از کتاب حلیه المتقین, لازم است بر فرس زبان, در این باب رجوع نمودن به آن فصل.
]1[ و از جمله روایت است که داخل شدن در اعمال پادشاهان و یارى ایشان کردن و سعى در حوایج ایشان نمودن معادل کفر است. و عمدا به سوى ایشان نظر کردن گناه کبیره است, و هر که راهنمایى کند ظالمى را بر ظلم, در جهنم با هامان وزیر فرعون باشد, و هر که از جانب ظالمى خصومت کند یا یاورى او کند, در آن خصومت چون ملک الموت به نزد او آید گوید بشارت باد تو را به لعنت خدا و آتش جهنم, و هر که تازیانه در دست گرفته, نزد پادشاهان یا حکم جائرى بایستد, حق تعالى تازیانه او را اژدهایى گرداند از آتش, در ازاى آن هفتاد ذراع, و مسلط گرداند او را بر او در جهنم, و نهى فرمود از حاضر شدن بر سر سفره فاسقان.39
]2[ و (امام صادق(ع)) در حدیث دیگر فرمود که در زمان حضرت موسى پادشاه ظالمى بود که حاجت مومنى را به شفاعت بنده صالحى برآورد, پس آن پادشاه و آن مرد صالح هر دو در یک روز مردند, همگى بر جنازه آن پادشاه جمع شدند, و بازارها (را) بستند (براى مردن او) تا سه روز آن مرد صالح در خانه خود ماند تا کرم هاى زمین رویش را خوردند, پس حضرت موسى بعد از سه روز (مرده این) مرد صالح را به آن حال مشاهده فرمود و گفت: پروردگارا, آن دشمن تو بود که با آن اعزاز و اکرام او را برداشتند, و این دوست توست و با این حال مانده است. حق تعالى وحى نمود به او که (یا موسى) این دوست من از آن جبار (حاجتى) سوال کرد, و آن را برآورد, (اورا) مکافات دادم براى برآوردن حاجت (این) مومن, و کرم هاى زمین را (برروى این مومن) مسلط کردم براى سوالى که از آن جبار کرد.40
]3[ وایضا فرمود: هر که به ناحق سرکرده جماعتى شود و برایشان استیلا یابد, حق تعالى او را در کنار جهنم به ازاى هر روزى, هزار سال بدارد, و چون محشور شود دستهایش در گردنش بسته باشد, پس اگر به امر خدا در میان ایشان عمل کرده باشد خدا او را رها کند و اگر ظلم بر ایشان کرده باشد او را به جهنم اندازد.41
]4[ و (حضرت امیرالمومنین(ع]( فرمود که هر والى که مردم را ممنوع سازد از آن که مردم کارهاى خود را به او عرض کنند, حق تعالى در قیامت حاجت او را برنیاورد, و اگر چیزى به رسم هدیه بگیرد چنان است که از غنیمت دزدى کرده است و بدترین دزدىها است و اگر رشوه بگیرد چنان است که به خدا شرک آورده باشد.42
]5[ و منقول است که حق تعالى وحى کرد به سوى پیغمبرى که برو به پادشاه جبار آن مملکت بگو که من تو را پادشاه نکرده ام که خون مردم (را) بریزى, و مال هاى ایشان را بگیرى, براى این تو را پادشاه کرده ام که صداهاى مظلومان را از من بازگیرى; به درستى که (من) ترک مواخذه ستم ها که برایشان شود نمى کنم, هر چند کافر باشند.43
]6[ وایضا از حضرت امیر(ع) منقول است که, ظلم کننده و یارى کننده او بر ظلم و کسى که راضى بر آن ظلم باشد هر سه در گناه شریکند.44
]7[ ـ (و از حضرت صادق (ع) منقول است:) هر که ظلم بر کسى بکند حق تعالى برانگیزد کسى را که مثل آن ظلم را (نسبت) به او یا بر فرزندان او یا فرزندان فرزندان او بکند.45
]8[ و (در حدیث دیگر فرموده:) هر کسى حق مومنى را حبس کند حق تعالى در قیامت او را پانصد سال برپا بدارد تا آن که از عرقش رودخانه ها جارى شود و منادى ندا کند که این است ظالمى که حق خدا را حبس کرده (است) پس چهل روز او را سرزنش کنند پس (بفرماید که او را) آیه به جهنم ببرند.46
]9[ و حضرت صادق (ع) فرمودند که امید نجات دارم براى هر که اعتقاد به امامت ما داشته باشد از این امت, مگر سه کس: صاحب استیلایى که ظلم کند به رعیت خود و کسى که در دین بدعت کند و کسى که علانیه فسق کند.47

خاتمه[ در شبهات و پاسخ آن]
چنانچه هر یک از این محکمات ثقلین (کتاب و سنت متواتره) حجت قاطعه بالغه تامه کامله وافیه کافیه است بر این که ظلم و جرم و جور إسوء است عاقبه و اشد است عقوبه از جمیع منکرات و معاصى از مبدإ صغائر نامنتهاى کبائر که کفر است.
همچنین هر یک از محکمات ثقلین (کتاب و سنت متواتره) حجت قاطعه بالغه تامه کافیه است بر حسم و قطع و رفع ماده هرگونه غرور و شبهه و متشابهاتى که دستاویز جهال و مغرورین و مشتبهین ظلمه و جائرین و فسقه و مجرمین گردیده (است).
]1[ از جمله آن شبهات: شبهه توهم اختصاص نصوص ظلمه و جائرین به ظلمه و جائرین مخالفین امر دین است, که حجت بالغه قاطعه رافعه این شبهه, اطلاق تمام آن نصوص فتاوى است. علاوه بر شهادت سیاق تمام آن نصوص بر ابإ و امتناع از تخصیص و تقیید به غیر تقیه و ضرورت و علاوه بر شهادت تمام خطابات شفاهیه قرآنیه و نصوص نبویه بر ابإ و امتناع از تخصیص و تقیید به ظلم مخالفین در دین, زیرا که در زمان صدور آن خطابات, مخالف در دین نبوده و تخصیص آن خطابات به کسانى که بعد (به) وجود مىآیند به غیر مورد و اخراج مورد تمام آن خطابات از تحت آن عموم و اطلاقات, منافى بلاغت و حکمت کلام بلیغ و حکیم است الى غیر النهایه.
و علاوه بر صریح جمله اى از آن نصوص در خصوص ظلمه امامیه, مثل حدیث اخیر مجلسى از حضرت صادق (ع) که فرمود: امید نجات دارم براى هر که اعتقاد به امامت داشته باشد از این امت, مگر سه کس: صاحب استیلایى که ظلم به رعیت خود کند و کسى که در دین بدعت گذارد و کسى که علانیه فسق کند.48
]2[ و از جمله آن شبهات: شبهه فرق است در معونه ظلمه میان معونه بر محرم پس حرام است, و معونه بر مباح پس مباح است, و حجت بالغه قاطعه رافعه این شبهه ایضا اطلاق نصوص و فتاوى است, بلکه تصریح جمله اى از آنهاست. علاوه بر اعتبار عقلى که شاهد است ایضا بر عدم فرق میان مطلق معونه ظلمه حتى در مثل خیاطت ثوب و بنإ منزل, در رجوع نمودن به اعانه اثم و عدوان منهى است, زیرا که اگر چنانچه ترک خیاطت ثوب و بنإ منزل ایشان نمایند, هر آینه بى ثیاب و بى منزل مى مانند و مرتدع و ممتنع از ظلم و اثم و عدوان خواهند شد, پس هر یک از آن دو قسم معونتین را مدخلیت و مقدمیت است در حصول ظلم و اثم و عداون منهى.
ولى بعضى از آن معونات اقرب به ظلم و عدوان است از بعضى دیگر, مثل کتابت دیوان ایشان, که اقرب به ظلم است از خیاطت, ولى این مقدار از فرق فارق نمى شود در تبدیل حرمت معونه اثم و عدوان به اباحه. بلى, ممکن است که فارق شود در تبدیل منع محرم را به منع مکروه; به این معنى که نهایت فرق میان مقدمات و معونات قریبه و بعیده اثم و عداون منهى آن است که بعد بعضى از معونات موجب انصراف نهى آن معونه از حرمت به سوى کراهت شدیده; چنانچه فتاواى مشهوره بر این است در باب معامله با ظلمه, اگر چه خلاف ظاهر اطلاقات نصوص منع و نهى از معاونت ظلمه است, حتى در مباحات, بلکه واجبات; چنانچه صریح بعض نصوص متقدمه است, مثل روایت صفوان جمال و غیره, که مجلسى در حلیه (المتقین)49 نقل نموده است.
و چنانچه منقول از بعض اکابر است که خیاطى از او سوال (کرد) که من خیاط ثیاب سلطانم, آیا به این واسطه اعوان ظلمه هستم؟ فرمود: بلکه داخل اعوان ظلمه است کسى که به تو سوزن و خیط مى فروشد و اما تو از خود ظلمه اى!50
علاوه بر اینها همه اگر تسلیم وجود مناص و خلاص از حرمت معونه ظالم در مباحات از حیث معونه بر ظلمش بشود, پس وجود مناص و خلاصى نیست از تحریمش از جهات عدیده دیگر; مثل جهت استلزامش مر رکون به ظلمه و حب بقإ ایشان و مودت لمن حادالله و رسوله, و مداهنه با اشرار و ترک نهیهم عن المنکر و امر هم بالمعروف, الى غیر ذالک از جهات عدیده محرمه, کما فى الکافى باب النهى عن المنکر: ((ما قدست امه لم یوخذ لضعیفها من قویها بحقه غیر متعقع)).51
و از جمله اشعار حکمتآمیز شیخ العارفین بهإالدین است که مى فرماید:
نان و حلوا چیست دانى اى پسر
قرب سلطان است زین قرب الحذر 
مى برد هوش از سر و از دل قرار
الفرار از قرب سلطان الفرار
قرب سلطان آفت جان تو شد
پاى بند راه ایمان تو شد
حیف باشد از تو اى صاحب سلوک
کاین همه نازى به تعظیم ملوک
جرعه اى از نهر قرآن نوش کن
آیه لاترکنوا را گوش کن52

]3[ و از جمله متشابهات غرور ظلمه, مرسله اى از مجالس عنه (ص): ((طاعه السلطان واجبه و من ترک طاعه السلطان فقد ترک طاعه الله و دخل فى نهیه ((ولا تلقوا بإیدیکم الى التهلکه)),53 ((والسلطان ظل الله فى الارض))54 و امثال ذلک از نصوص معارضه با محکمات کتاب و سنت قطعیه که به قواعد نقلیه و براهین عقلیه و نصوص علاجیه و اعمال مرحجات سندیه و دلالیه, باید طرح نمود به واسطه شذوذش. و فرمایش معصوم در آن نصوص علاجیه ((خذ بما اشتهر بین إصحابک و اترک الشاذ النادر))55 یا به واسطه مخالفتش با کتاب و سنت, چنانچه در نصوص علاجیه فرموده اند که: ((کل ما وافق کتاب الله فخذوه و کل ما خالف کتاب الله فذروه فاطرحوه فلم نقله))56 یا به واسطه ضعف سند; یا جمع و تإویل نمودن به حمل بر تقیه و ضرورت یا تخصیص و تقیید نمودن سلطان به سلطان عادل که پیغمبر و امام بوده باشد, به واسطه صوارف عقلیه و نقلیه از عموم و اطلاقش.
]4[ و از جمله متشابهات غرور ظلمه و مجرمین ایضا عمومات اولیه, مثل عموم ((ان الله لا یغفر إن یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشإ))57 و حجت بالغه قاطعه این اشتباه و غرور و تإویل این قسم از متشابه و ظهور عموم و تعمیم شرک غیر مغتفر است مرشرک در طاعت و وحدت را, زیرا که هر نحو از مخالف شرک است در طاعت ولو شرک نباشد در وحدت; علاوه بر تخصیص مغفرت به شیعه و مومن و مشیت و سائر مخصصات کتاب و سنت.
]5[ و از جمله متشابهات غرور ظلمه و مجرمین و معاذیر غیر مقبوله جائرین, عموم ((قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله ان الله یغفرالذنوب جمعیا))58 و حجت بالغه قاطعه این نحو از غرور تإویل و تخصیص عموم مغفرت است به غیر ظلمه و جائرین و غیر حقوق الناس, به صریح نصوص مخصصه از محکمات کتاب و سنت متواتره متقدمه, مثل ((و عزتى و جلالى لا یجوز فى ظلم ظالم)).
]6[ و از جمله متشابهات غرور ظلمه و مجرمین و معاذیر غیر مقبوله جائرین, عمومات اولیه ((حب على حسنه لا یضر معه سیئه))59 (است) و عموم ((شیعتنا کلهم فى الجنه; محسنهم و مسیئهم))60 و عموم ((لو ان المومن خرج من الدنیا و علیه مثل ذنوب إهل الارض لکان الموت کفاره لتلک الذنوب))61 الى غیر ذلک, ولى حجت بالغه قاطعه این غرور و جسم ماده تو هم این سرور تخصص یا تخصیص مومن و شیعه, در محکمات نصوص, به مثل سلمان و ابوذر و مقداد و مومن و آل فرعون و اصحاب کهف, و نصوص قوله (ع) فى جامع الاخبار فى جواب: ((و ما سیمإ الشیعه؟ فقال :7 عمش عیونهم من البکإ خمص بطونهم من الطوى, یبس شفاهم من الظلمإ, مطویه ظهورهم من السجود طیبه افواههم من الذکر)).62
]7[ و از جمله متشابهات غرور ظلمه و مجرمین و موهمات سرور جاهلین و جائرین, عمومات ((ارحم الراحمین و اکرم الاکرمین))63 و ((ان رحمته وسعت کل شىء))64 و ((سبقت رحمته غضبه))65 ((و ما إرسلناک الا رحمه للعالمین))66 (است), ولى حجت بالغه قاطعه این غرور و حسم ماده توهم این سرور فرمایش حضرت حجت است در دعاى افتتاح: ((واشهد انک انت ارحم الراحمین فى موضع العفو والرحمه و اشد المعاقبین فى موضع النکال و النقمه)).67
علاوه بر این که عموم رحمت و کرم خدا و پیغمبر نسبت به تمام عالمین, از شقى و سعید و مسلم و کافر, در خصوص دنیا است نه آخرت, چنانچه مساویند جمیع عالمین, خصوصا امت مرحومه, در تمام
نعم دنیویه, از مبدإ حیات تا اول ممات, در نعمت وجود و صحت و برکت و عمر و عزت و شوکت و دولت و حسن صورت و اعتدال قامت و املإ و کثرت و امهال در معصیت و مخالفت, ولو لا عموم رحمانیت و تعمیم آن رحمت, هر آینه باید به انواع امتیاز و فارق ممتاز و مفترق بوده باشند.
سعید و شقى و مسلم و کافر در دنیا مثل آخرت باشد, وجوه امتیاز و افتراق از حیث سقم و صحت و بلا و نعمت و رخإ و شدت و طول عمر و وسعت و حسن و قبح صورت و اعتدال و اعوجاج قامت و سر و فضیحت, بلکه لولا آن عموم و تعمیم رحمانیت و رحمت باید تمام اشقیا در دنیا مثل آخرت مخاطب به خطاب افتضاح و فضیحت ((وامتازوا الیوم إیهاالمجرمون))68 جمیعا مسوخات و مبتلابه انواع بلیات و معاقب به اشد عقوبات مظالم و اسوء عواقب سوء جرائم, مثل امم سالفه, بلکه بدتر از امم سالفه بوده باشند, زیرا چنانچه سعدإ این امت اسعد السعدائند, همچنین اشقیإ این امت اشقى الاشقیائند; چون که هر چه اسباب سعادت و شرافت بیشتر است, عقوبت و عاقبت شقاوت و شقى بدتر است; چنانچه حق تعالى فرموده: ((یا نسإالنبى من یإت منکن بفاحشه مبینه یضاعف لها العذاب ضعفین))69
و معصوم فرموده: ((المحسن منا له کفلان من الثواب, والمسىء منا له ضعفان من العذاب)).70
و حال آن که از عموم رحمانیت و تعمیم آن رحمت, تمام اشقیا به شکل و صورت مسلمین, بلکه صورت انبیإ و مرسلین, مساوى و یکسانند, بلکه همین مقدار از تسویه دنیویه, فضلا از سایر انواع دیگرش کافى و وافى و مغنى است, بلکه از اتم و اکمل مراتب رحمت و کرم غیرمتناهى است. علاوه بر اینها همه, اعتقاد به رحمت و کرم الهى, هرگاه اصل و حقیقت داشته باشد, باید مزید بر طاعت بوده باشد, نه معصیت, و مغرور شدن به مخالفت و معصیت از بى اعتقادى به معاد و وعید است, نه اعتقاد به رحمت و کرم است; چنانچه اشاره به هر دو جواب این غرور است فرمایش حق تعالى: ((یا إیها الانسان ما غرک بربک الکریم. الذى خلقک فسویک فعدلک. فى إى صوره ماشإ رکبک. کلا بل تکذبون بالدین)). 71
]8[ و از جمله متشابهات غرور ظلمه و مجرمین, عمومات نصوص شفاعت در قیامت است, که از براى هر یک از ائمه هدى مقامى است محمود و شفاعتى است کبرى, بلکه از براى علما, بلکه از براى هر یک از مومنین و شیعیان ایشان, شفاعتى است در مثل ربیعه و عضر, بلکه از براى هر زمان و مکان از ازمنه و امکنه شریفه, بلکه از براى هر عملى از اعمال صالحه, و تلاوت هر سوره از سور قرآنیه, شهادتى است و شفاعتى است مقبوله در عرصات قیامت.

فخلاصه الکلام من البدء الى الختام
این که تمام اسباب وصلات منقطع و بهانه هاى غرور و موهمت سرور مرتفع, و شبهات زور و متشابهات دور از براى ظلم و شرور منقطع و هیچ وجهى از وجوه, و هیچ بابى از ابواب امیدوارى عقلا باقى نمانده و نیست, سواى دخول در باب توبه نصوح و پرداختن به اصلاح و صلوح و تلافى و تدارک آن قروح و جروح به ندامت و مذمت و انصاف و اعتراف به تقصیر, فانه خیرالمعاذیر; چنانچه شیوه ائمه و انبیإ(علیهم السلام) و شیوه مرضیه تمام خلفإ و اولیإ با وجود عصمت و تنزیه ایشان از تمام مناقص و گناهان و این شیوه توبه و انابه و انصاف و اعتراف به گناه و تقصیر بهترین معاذیر و اقرب ترین وصلات به درگاه قاضى الحاجات و اسباب رحمت و غفران و رجعت از کفر به ایمان و تبدیل سیئاتش به حسنات بعد از اعتراف به هر یک, هر یک از سیئات که مضمون و تفسیر آیه ((الا من تاب و إمن و عمل عملا صالحا فإولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات)),72 ((فقطع دابر القوم الذین ظلموا والحمدلله رب العالمین)).73
پى نوشت ها
1. سید عبدالحسین لارى, رسائل سید لارى, آیات الظالمین, سیدعلى میرشریفى (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, 1377) ص 253.
2. مائده (5) آیه33.
3. سیدعبدالحسین لارى, پیشین.
4. همان, ص302
5. همان, ص302
6. همان, ص 303
7. همان, ص 305.
8. محمد بن على بن بابویه (شیخ صدوق), امالى, ص277.
9. محمد بن حسن طوسى, امالى, ص634.
10. اقتباس از دعاى افتتاح, رک: مصباح المتهجد, ص;578 و سیدبن طاووس, اقبال الاعمال, ص58. 11. انهماک: کوشیدن در کارى, سخت سرگرم شدن به کارى. ((حسن عمید, فرهنگ فارسى)).
12. مریم (19) 59.
13. اعراف(7) 169.
14. جمله اى است مشهور, ر.ک: محمدباقرمجلسى; بحارالانوار, ج 102, ص 8.
15. براى اطلاع از خبر ثقلین ر.ک: رساله هدایه الطالبین, ص 243.
16. مقصود, کتاب (قرآن) و سنت و عقل و اجماع است.
17. مائده (5) آیه33.
18. نسإ (4) آیه160.
19. بقره (2) آیه173.
20. همانآیه264.
21. شعرإ (26) آیه18.
22. فرقان (25) 23.
23. بقره (2) آیه254.
24. قصص (28) آیه83.
25. هود (11) آیه 113.
26. انعام (6) آیه68.
27. بقره (2) آیه229.
28. همان, آیه231.
29. همان, آیه246.
30. همانآیه254.
31. همان, آیه258.
32. آل عمران (3) آیه57.
33. همان,آیه86.
34. همان, آیه 94.
35. نسإ (4) آیه 148.
36. محاسن ج1, ص;7 محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ج6, ص29 - 30, با اندکى تغییر که از مإخذ تصحیح شد.
37. ر.ک: محمد بن حسن حر عاملى, وسائل الشیعه, ج 11, ص 414ـ415.
38. محمد بن یعقوب کلینى, کافى, ج2, ص;333 محمد بن حسن حر عاملى, پیشین, ج 12, ص128.
39. محمد باقر مجلسى, حلیه المتقین, ص221, همو, بحارالانوار, ج72 ص369.
40. محمد باقر مجلسى, حلیه المتقین, 222ـ;223 همو, بحارالانوار, ج 73 ص 373.
41. محمدباقر مجلسى, حلیه المتقین, ص ;225 همو,بحارالانوار, ج 72 ص 343.
42. محمد باقر مجلسى, حلیه المتقین, ص ;225 همو,بحارالانوار, ج 72 ص 345.
43. محمد باقر مجلسى, حلیه المتقین, ص ;25 همو,بحارالانوار, ج 72 ص 331.
44. محمد باقر مجلسى, حلیه المتقین, ص ;226 همو,بحارالانوار, ج72, ص 312.
45. محمد باقر مجلسى, حلیه المتقین, ص ;226 بحاراالانوار, ج 72 ص 314.
46. محمد باقر مجلسى, حلیه المتقین, ص ;226 محمد بن على بن بابویه (شیخ صدوق) خصال, ص 465.
47. محمد باقر مجلسى, حلیه المتقین; ص ;224 روضه الواعظین, ص 265.
48. محمد باقر مجلسى, حلیه المتقین, ص ;224 روضه الواعظین, ص 465.
49. محمد باقر مجلسى, حلیه المتقین, ص 223ـ224.
50. مرتضى انصارى, مکاسب, ص 55.
51. محمد بن یعقوب کلینى, پیشین, ج 5, ص ;56 محمد بن حسن حر عاملى, پیشین, ج 11, ص 395.
52. کلیات اشعار آقاى شیخ بهایى, ص 130ـ131, با اندکى تفاوت.
53. بقره (2) آیه ;195 محمد بن على بن بابویه(شیخ صدوق), امالى, ص ;277 محمد باقرمجلسى, بحارالانوار, ج72, ص 368.
54. محمد بن حسن طوسى, امالى, ص ;634 مجمع الزوائد, ج 5, ص ;196 متقى هندى, کنزالعمال, ج6, ص 4.
55. عوالى اللالى, ج 4, ص ;133 محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ج 2, ص 245.
56. محمد بن یقوب کلینى, پیشین, ج 1, ص ;69 محمد بن على بن بابویه, امالى, ص 301.
57. نسإ (4) آیه48.
58. زمر (39) آیه53.
59. فردوس الاخبار, ج 2, ص ;227 خوارزمى, مناقب, ص ;76 کشف الغمه,ج1, ص;93 عوالى اللالى, ج4,ص86.
60. مضمون این در بحارالانوار, ج 65, ص 114 آمده است.
61. محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ج 65, ص 140.
62. جامع الاخبار, ص ;100 محمدباقرمجلسى, بحارالانوار, ج 41, ص 4.
63. رک: البلدالامین, ص ;160 محمدباقرمجلسى, بحارالانوار, ج 83, ص 231.
64. رک: محمد بن على بن بابویه (شیخ صدوق), توحید, ص ;29 همو, امالى, ص ;244 محمدباقر مجلسى, بحارالانوار, ج 3, ص 2.
65. رک: مصباح المتهجد, ص ;442 محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ص 87, ص 158.
66. اقتباس از آیه 107 سوره انبیإ (21).
67. مصباح المتهجد, ص 577ـ;578 اقبال سیدبن طاووس ص ;58 مفاتیح الجنان, ص 363ـ364.
68. یس (36) آیه59.
69. احزاب (33) آیه30.
70. نظیر این در معانى الاخبار, ص 106 و بحارالانوار, ج 43 ص 230 آمده است.
71. انفطار (82) آیه7ـ9.
72. فرقان (25) آیه70.
73. انعام (6) آیه45.

 

  • ۹۳/۰۵/۲۴
  • احیا