احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

تکاپوی دانشجوئی و رویکردهائی با مرکزیتِ مهار

احیا | جمعه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۴۵ ق.ظ | ۰ نظر

مهار اندیشی ، دغدغه های اصیل انسانی را کنار می زند و افق دید آدمی را درحد "امکانات موجود" و "ملاحظاتِ عاجل" پایین می آورد؛ ملاحظاتی که حتی در حد همین امور عاجل هم به عمق نفوذ نمی کند و ناظر به لایه های سطحیِ چالشها و رخداد ها  است.

*********************

تکاپوی دانشجوئی و رویکردهائی با مرکزیتِ مهار

امیر حسین ترکش دوز 

چند دهه ای است تکاپوی سیاسی دانشجویان در ایران ، آشکارا و پنهان، از جانب رویکردی خاص لطمه می بیند. این رویکرد ، در چهره ها و اشکالِ مختلفی صورت می پذیرد، اما عنصری مشترک ، تمامی این چهره ها و اشکال را به یکدیگر پیوند می دهد .   خواستِ "کنترل یا مهار"، فصلِ مشترکِ رویکردهائی است که به رغم تنوع در " فُرم "از "درون مایه" واحدی برخوردارند .  پُر پیدا است که کنترلِ فضائی انسانی مانند دانشگاه و مهار جریانها و پدیده هایِ آسیب زا  در این حوزه ، فی حد ذاته "ناپسند"نیست؛ مشکل  آنجا رُخ می دهد  که" کنترل "یا "مهار "دررویکردها و خط مشیبهای اجرائی  ،مرکزیت یا غلبه  پیدا   کند  و  در اداره یک مجموعه انسانی، "فکر لحظه ای" ، جای "اندیشیدن به بلند مدت "را بگیرد و " ثبات " و "غلبه" ، هر مقصود دیگری را تحت الشعاعِ خود قرار دهد . صرفنظر از دانشگاه ها و تکاپوهای دانشجوئی می توان در مقیاس کلیتری هم از"سیاست ورزیِ معطوف به مهار" سخن گفت و به حالتهای مفروضی اشاره داشت که مهارِ  اپوزیسیون برای حاکمیت ،مرکزیت پیدا می کند و مهارِ حاکمیت برای اپوزیسیون ! و  به َتَبَعِ آن ،"سودای  درست و نادرست در هدفگذاری ها  و جهت گیری ها " و  "اتخاذ روش و ابزارِ موجه و مشروع  برای نیل به مقصود "و "دغدغه های اصولی  در نحوه سازماندهی و  اتحاد و چالش بادیگر نیروها" ، به حاشیه می رود.  این بحث کلیتر ، گرچه به نوبه خود شایسته توجه است، اما موضوعِ بحِثِ حاضر ،  عمدتا" کاربردِ  رویکرد  مزبور در زمینه فعالیتهای دانشجوئی است.

هدفِ "مهار" ،می تواند "غلبه" باشد یا "ایجاد و تحکیم ثبات" ؛غلبه و ثباتی که (به نحو پیشینی )،در چارچوب مجموعه ای  از اصول و ارزشهای مرتبط با هم  و  با توسل به رژیمِ صِدقی مقدم بر عمل، توجیه نشده است و  نسبتِ پَسینیِ آن با مجموعه مزبور (و مشخص ا" اصولی، مستقل از آنچه صلاح عملی حکم می کند )، موردِ وارسیِ دقیق قرار نمی گیرد . می توان در برخی از این موارد ،از این پدیده با عنوان "کنترل" هم یاد کرد منتها نه به معنای متعارفِ آن ! معنائی  که معمولا"  از "کنترل" در اذهان  هست ، نوعی اِعمالِ اراده از بالا یا اجبار و ایجاد تنگنا است؛ حال آنکه در این یا دداشت، معنای پیچیده تری  از "کنترل" مد نظر است. با عنایت  به این  معنا ، برخی جلوه های کنترل را  در "سیاست درهای باز "و "اختیار دهی به پائین دستی ها " می توان مشاهده کرد .در این حالت ، با "اختیار دهی "و "سیاست درهای باز"ی مواجهیم که توجیه عقلانی و  "مسلکی" ندارد و به صورتِ عملگرایانه و در جهتِ "غبله بر دیگری" یا  ایجاد " ثبات" اخذ شده است.     تعمدا"  وصف "ایدئولوژیک"  و "مکتبی "  را برای "توجیه مطوبِ خود" به کار نمی برم تا از  غالب مصادیق" ایدئولوِژیک یا مکتبی  اندیشی" ، در تاریخ گذشته میهنمان ، احتراز کرده باشم . در این نمونه های "ایدئولوژیک"  یا "مکتبی" (که اکنون در فضای فکری و فرهنگیِ میهن ما  مضمحل شده یا بسیار کم فروغ شده اند و رویکردهائی همچون اباحه گری، سنت گرائی آباِء و اجدادی ،تجددگرائی مذهبی و غیر مذهبی،عملگرائی سیاسی و پیشواسالاری حکومتی  به جایشان غلبه یافته اند  ) ،" اصالتِ فکرِ انسان " ، از اساس مورد قبول نبود ،یا به لحاظ تئوریک قابلیتِ توجیه نداشت و یا در مقام  عمل ،نقشی مؤثر ایفا نمی کرد .تجربه تاریخیِ دگردیسی و عمل گرائیِ  بعدی در میان پیروان و پیشتازان این "ایدئولوژیها" و "مکتبها" به خوبی  نشان داد  که ایشان نیز گرفتار  مشکلاتی در بینش و روشِ خویش بوده اند  . مهار اندیشی یکی از آن  مشکلها  بود.با این وصف، اگر موقتا" رویکردِ مختار خود را "مسلکی" توصیف می کنیم ،مقصود ، این قبیل" ایدئولوژی اندیشیها" و" مکتبی بودنها "نیست .

"سیاستِ معطوف به مهار "،  سیاستِ چندان پیچیده ای نیست و فکر چندانی ، مصروفِ  آن  نشده است . اصلا" شاید بتوان گفت  این سیاست ، حاصلِ "کم گذاشن یا کم آوردن در تفکر "  است ؛تفکری  که لازمه هر سنخ سیاست ورزی ، به ویژه  و سیاست ورزیِ استعلائی و معنوی است.  این "به ظاهر سیاست" ، وقتی در فعالیتهای  دانشجوئی به کار بسته شود ،محتوائی پیچیده تر از این حَدّ نخواهد داشت که : "الف" را بسازیم تا "ب" تحت الشعاع قرار گیرد (یا در حالت ایده آل نابود شود) ؛یا برای "الف" راه گشائی کنیم  و به آن مدد رسانیم تا "ب"به حاشیه رود یا از دائره فعالیتهای دانشجوئی خارج شود ؛یا فلان سخن  را (صرفنظر از دقت در درستی و نادرستی آن و بدون  تأمل  در پیامدهایش) ،"ما "بگوئیم ،تا  از زبان "دیگران" شنیده نشود ؛ یا فلان شخصیت و نماد و شعار را "ما" طرح کنیم  تا "دیگران" طرح نکنند ؛ یا یر روی این موجِ سیاسی اجتماعی فرهنگی که  واقعیتی بالفعل و گریز ناپذیردر جامعه ما است ،"ما "سوار شویم تا "دیگران "سوار نشوند ؛یا  شعار و ایده "دیگران" را (بازهم بدونِ تأمل و بدنِ فکر کردنِ دقیق  و درونیِ سازیِ روشمند وصادقانه و عادلانه و دموکراتیک )،"ما" مصادره کنیم تا هم" آنها " خلع سلاح شوند ؛با برای فلان اندیشه و گروه ،"مشابه سازی" کنیم تا کارو بارِ آن  از سکه بیافتد یا از رشدِ آن جلوگیری شود و .....از این قبیل !

عاملان و حاملان این رویکرد ، هم می توانند متولیان و کارگزارانِ یک نظام سیاسی باشند و هم فعالین یک گروه یا جریان سیاسی که دانشگاه را عرصه فعالیت خود قرار داده اند و هم کوشندگانِ یک  تشکل  یا اتحادیه دانشجوئی  و  یا حتی یک شخص ، که رسانه ای در حد یک وبلاگ  یا صفحه ای در یک شبکه اجتماعی، در اختیار دارد . علاوه بر این ، هم می توان نشان سوءنیت را در طرز رفتارِ  عاملان این رویکرد ها دید و هم نشان حُسن نیت را  ؛ گرچه گزافه  نیست اگر بگوئیم ، بسیاری از ایشان،  اجمالا" دارای حُسنِ نیت و سلامتِ مقصودند . با اینحال وقتی رویکرد ،رویکرد نادرستی باشد (که هست ) از  "نیت خیر" ، کار چندانی بر نمی آید و لذا  بهتر این است که همچون دیگر بحثهای مشابه ،اساسا" مُتعرضِ نیک و بدِ "نیت" نشویم.

علاوه بر این ، سخن گفتن از تشکل "سازی"، اتحادیه "سازی" یا جریان "سازی" در دانشگاه ها ، نیازمندِ توضیح است.  فاعلِ "ساختن"  در این "عبارتها،  هم می تواند  مسئولین داشگاهی یا دیگر ارگانهای حکومتی باشد، هم احزاب و گروه های سیاسی بیرون دانشگاه و هم خود دانشجویان یا ترکیبی از اینها که البته این آخری یعنی " نقش آفرینیِ ترکیبی از  نیروها"، محتمل الوقوع تر است . همچنین به این نکته هم باید توجه داشت که با عده ای "غلام حلقه بگوشِ صِرف" تشکل دانشجوئی نمی توان ساخت؛ یا به جهت خصوصیاتِ خاصی که عاَلمِ دانشجوئی دارا است،، چنین کاری  بسیار دشوار است. از این رو، در تکاپوی دانشجوئی(اعم از آنکه موافق یا مخالفِ حاکمیت باشد  )  تابع ترینها هم ، نحوی از استقلال را دارا هسند ؛منتها ، بحث و مناقشه ای که هست، در کمیت و کیفیتِ  این "استقلال" است . با عنایت به این واقعیت می توان گفت که وقتی "بالادستیها" اراده تشکل سازی، اتحادیه سازی و  جریان سازی در دانشگاه ها می کنند ، انگیزه و قابلیتی هم، در خودِ دانشجویان (یا گروهی از ایشان) موجود است و  در جریان این "ساختنها" همین قابلیت و انگیزه هم نقش آفرینی می کند . علاوه بر اینکه لزومی ندارد سهم گذاری بالائی ها در این "ساختن" همیشه به یک صورت سامان پذیرَد.گاه این سهم گذاری از طریق اشخاصی خاص صورت می گیرد  که در اندازه های مختلف با ایشان هماهنگند اما در بسیاری از اوقات این سهم گذاری، در قالبِ امکانِ دهی و راه گشائی، لژستیکِ نرم افزاری و سخت افزاری و صُوَرِ پیچیده ترِ خط دهی و.. صورت می گیرد .متأسفانه شکل های اخیر سهم گذاری از سوی صاحبان قدرت  (به رغمِ اهمیتِ بیشتر )  ،کمتر مورد توجه قرار می گیرد .

پرهیز از مهاراندیشی، مستلزمِ نادیده گرفتن تهدیدها یا به کم توجهی بدانها نیست. فکرِ الهی و توحیدی، گرچه در جوهره خود" ایجابی" است ؛ اما این "ایجاب"، مستلزمِ  "سلب" و دغدغه مندیِ مُدام  نسبت به  عواملی است که در زندگی انسان ، مُخِلِّ رشد و تعالیَند یا به عبارت دیگر، این دو را "تهدید" می کنند .  توجه به" تهدیدها" لازمه لاینفکِّ توجه به "خدا " است . اگر قرار بود توجهِ مدام به تهدیدها ،توجهی حاشیه ای باشد، اینهمه توجه دادن قرآن به شیطان و وسوسه ها و کید و مکرش و دستور به استعاذه و تبری و برائت و هوشیاری نسب به کفر و نفاق،  چگونه می توانست توجیه شود  ؟مشکلِ اصلیِ متولیانِ امور در ایران ، "تهدید محوری" نبوده  است و  نیست ؛ بلکه مشکل اصلی ،  نوعِ تلقیِ ایشان  از  مفهوم "تهدید" ،  اولویت بندی ایشان میان تهدیدها   و نهایتا" شیوه برخوردِشان با تهدیدها است . مشکل اصلی  ،این بوده و هست که  آنان، آنجه را تهدید بوده تهدید نمی دانسته اند  و آنچه را تهدید نبوده ، تهدید تلقی می کرده اند  ؛ یا اگر به تهدیدهای واقعی توجه می شده  با اولویت دهیِ نادرست در این زمینه مواجه بوده ایم  ویا  در نحوه برخورد با تهدیدها شیوه عالمانه و عادلانه و دموکراتیک  اتخاذ نمی شده  است . مشکلِ" اصلی "این ها است. بَسا هست که  طرحِ مشکلِ فرعی و تأکیدِ خارج از اندازه بر آن، حجابِ توجهِ شایسته به  مشکلِ اصلی است .

 مهاراندیشی ، یک نحو نگرش خاص به "مسئله تهدید" است . با "تهدید" هم از منطر "مهار" می توان برخورد کرد و هم از منظر "تکامل" و این دومی است که منظرِ شایسته است.

 رویکردی که خواسته و ناخواسته توجه مرکزیَش" کنترل "یا "مهار"  است ، رویکردی است سخیف و آسیب زا ! نخست از آن رو که دغدغه های اصیل انسانی و "سودای حق و باطل " را کنار می زند و افقِ دیدِ آدمی را درحد "امکانات موجود" و "ملاحظاتِ عاجل" پایین می آورد؛ ملاحظاتی که حتی در حد همین امور عاجل هم به عمق نفوذ نمی کند و ناظر به لایه های سطحیِ چالشها و رخدادهای موجود است.  دوم از آن جهت که رویکرد مزبور  ،ساده اندیشانه است و از "تجربه" درس نمی گیرد . در این مجال،  نیاز به نام آوردن از اتحادیه یا تشکلی خاص نیست ،خوانندگان فهیم وهوشمند می توانند سیرِ تکاپوی دانشجوئی را از سال 68 بدینسو در ذهن  مرور کنند و خود قضاوت کنند که اتحادیه ها و تشکلهائی که با همین رویکرد شکل گرفتند یا با  "راه گشائی  از سوی این رویکرد" فعالیت کرده اند  و می کنند ،  تا چه حد توانسته اند  حتی به  همان مقصودِ " ثبات" جامه عمل پوشانند؟شاید  به این نتیجه برسیم  که این قبیل تشکلها نه نقشی مؤثر و چشمگیر در "تربیت "و "تعالی دهی" ایفا کرده اند و نه  چنان نقشی  را در ایجاد "ثبات "، به خصوص در هنگامه آشوب تحقق دادند .بگذریم از آنکه حتی اگر این تجربه تاریخی  هم نبود ،همان پیامدِ سوءِ نخست، برای تقبیحِ مهار اندیشی کفایت می کرد .  

 (می توان در طرح این سؤال ، دوره قبل از 68 را  هم در نظر گرفت اما به این واقعیت  باید توجه داشت که در نخستین دهه بعد از انقلاب، تکاپوی دانشجوئی ، مشکلات خاص خود را داشت و شکل حاصی از "مشکل" که در این نوشته  مورد بحث است، در آن دهه ،لااقل  به صورتِ تام ،موجود نبود . از حدود سال 60تا 68 ، تنها اتحادیه دانشجوئیِ رسمی ، دفتر تحکیم وحدت بود ،  جریانِ تشکیلِ این  اتحادیه و عملکرد آن عناصر مثبتی داشت که از جمله آنها "خود جوشی" و "همبستگی با برخی درون مایه های تربیتی در گفتار رهبری انقلاب" بود . با این حال اگر این عناصر مثبت را  در کنار "عیوب بینشی و روشیِ جریانهای درونی انقلاب و منجمله دفتر تحکیم وحدت " قرار دهیم ،در خواهیم یافت که نمی توان آنرا  به عنوان  الگوئی ایده آل  ارزیابی نمود. به سخن دیگر ، عناصر مثبتِ این اتحادیه در دهه شصت ،تا بدان حد نیست که بتوان آنرا  به عنوان "نمونه  معیار" معرفی کرد.  از جمله وجوهِ منفیِ "تحکیم وحدتِ خط  امامی " رابطه ای بود  که میان خود و گفتار رسمی حاکم بر نظام و انقلاب برفرارمی کرد و  مسئولیتها و محدودیتهائی که به موجب این "رابطه خاص " برایش ایجاد می شد .  در نخستین دهه بعد از انقلاب ،دفتر تحکیم وحدت با دگراندیشان و هویتهایِ دانشجوئیِ رقیب ،برخورد اخلاقی و منطقیِ لازم را نداشت.  هر دو جناحِ موسوم به چپ و راست در" تحکیم دهه شصت"  در کنارِ ویژگیهای مثبت از این خصوصیت منفی نیز برخوردار بودند . مشابهِ همین خصوصیتِ منفی را البته با کمیت  و کیفیت  متفاوت، می توان در عملکرد  بسیج دانشجوئی و دیگر اتحادیه های  رسمیِ دانشجوئی در بیست و پنج سال اخیر  دید . بعد از سال 68 کارکردِ حکومتیِ دفتر تحکیم وحدت ،به بسیج دانشجوئی ،اتحادیه  آقای طبرزدی  و جامعه اسلامی دانشجویان و درمراحل بعد ، انجمنهای مستقل،تحکیم شیراز، جنبش عدالتخواه  و دیگر تشکلهای پراکنده  منتقل شد .در پاسخ به این سؤال که چرا شاهد تداوم ِچند دهه ای این خصوصیت منفی  بوده ایم ،به عللِ مختلفی می توان اشاره کرد که از جمله آنها یکی گرفتنِ گفتمانِ مسلط و رسمی با آموزه های اسلامی و فکر انقلاب است .

   اتحادیه ها و تشکلهای دو دهه و نیمِ اخیر  ،علاوه بر مشکلِ مشترک با "تجکیمِ خط امامی" ،مشکلات خاص خود را هم دارا بوده اند .به عنوان نمونه ای از این مشکلها،می توان از" ارتباط ارگانیک بسیج دانشجویی با بازوی مسلح نظام  " یاد کرد.  خروج ارگانهای نظامی از حیطه وظایف ذاتی خود" و دیدگاه امام خمینی  در این باره"   در مقاله "توصیه های امام به رهبران ...." و "تحولخواهی و رزم آوری در  علوم انسانی و فرهنگ"  در سایتِ احیا مورد بحث قرارگرفته است .در دوره اخیر، یعنی از شصت و هشت به این سو  ،یا اتحادیه ها و تشکلهای دانشجوئی خود را ذیل گفتمان حاکم ، تعریف می کرده اند  یا اگر از  ذیل این گفتمان خارج می شده اند ،خروجشان همراه با ترکِ " سِیرِ  تکاملی در  تفکر اسلامی جدید" {از سید جمال تا  طالقانی و شریعتی و تا مطهری } بوده است.در مورداین "سیر  تکاملی" ،در مقالات مختلفِ "احیا" توضیح داده شده است.  منجمله در " رویکرد احیا ، مسئله اصلاح دینی و نگرشهای رقیب" ، در "نقش آسیب شناسانه مطهری در روشنفکری اسلامی" و   در "تکاپوی اسلامی دانشجویان و ضرورت بازگشت به مطهری .  اندیشه  مطهری به رغم شأن رفیعی که دراین "سِیر" دارا است، واپسین منزل یا نقطه پایان نیست.هم می توان و می باید فرازهای اولیه این سیر یعنی سید جمال و امثال او را نقد کرد هم منازلّ میانی  یعنی اندیشه طالقانی و شریعتی را  و هم  نقطه اوج آن یعنی اندیشه  مطهری را . با این حال و به رغم برخی انتقادها ،در بین جریانهای مخلفی هم روگار ما در جهان اسلام این جریان را عی الاصول و بالنسبه قابل قبولتر می دانیم .  این که ما می توانیم بر فراز این جریان قرار گیریم و از آنرا بجد و بصراحت مورد بازسنجی قرار دهیم  از آن رو است که "حقیقت" را در ضمنِ  "هویتهای تاریخی" تعریف نمی کنیم .

 علاوه بر این ، انتقادِ خود  را  با این توضیحِ تکراری باید  همراه کرد که  نگارنده  این سطور   درباره  خوب و بدِ نیتها سخنی نمی گوید. علاوه بر اینکه  همو ، مُنکرِ آثارِ مثبت تشکلهای دانشجوئی، در سی و شش سال بعد از انقلاب نیست . اگر شخص یا گروهی را از "جهت "یا "جهاتی خاص" مورد انتقاد قراد دادیم ،بدین معنا نیست که ایشان  از تمامیِ جهات، نمره منفی می گیرند . ارزیابیِ منفیِ نگارنده از "سازه های فعلی دانشجوئی" با عنایت به انتظارهای خاصی صورت می گیرد ؛ مِن جمله  این انتظار که "فکر اسلامی جدید" می بایست  در میان عامه دانشجویان  و نه فقط  در میان طرفداران نظام ، گسترش پیدا می کرد که البته این خود در گرو آن بوده و هست گه اعضائِ این تشکلها (در مقایسه با صاحبان و حاملانِ دیگرِ افکار ) حاملِ فکری زرفا نگرتر ،مُدَلَّلتر ،صادقانه تر و همه جانبه تر می بودند  و در طرزِ رفتار و خُلق و خویِ خود  ،برای دیگران ،جذابیتهای اسلامی و انسانی را به نمایش می گذاشتند . از این انتظار مهمتر ، انتظاری است که در موردِ  بُرون دادِ این تشکلها  می توان داشت. بنابر این" انتظار"،  ،می توان پرسید که تشکلهایِ دانشجوئیِ موجود، تا  چه حد توانسته اند در تربیت اعضاءِ خود ( اعم از تربیت اخلاقیِ  و ورزیده سازیِ فکری - تحلیلیِ ایشان) موفق باشند؟  البته از حق نگذریم که مشکلِ بینشی و روشی  در تشکلهای دانشجوئی تا اندازه زیادی، به سامان دهندگانِ بیرونی، اساتید و مراجع فکری ایشان برمی گردد. به عبارت دیگر ، مشکل ،مشکلی عمومی است که در تشکلهای دانشجوئی ، بازتاب یافته است

 اما ادامه بحث اصلی : هر حکومتی به خصوص اگر  خود را منتسب به یک "سامانه  فکری- عملیِ متعالی" معرفی می کند ، باید مشکلات خود  را به شکل "اصولی"حل کند و نه "عملگرایانه" و "کوته مدت نگرانه"!  اگر "مشکل "این است که گفتار حاکم نتوانسته است  آنچنان که باید و شاید در عامه دانشجویان نفوذ کند، ممکن است مهار اندیشی، دردی را برای مدتی اندک تسکین دهد، اما تسکینِ درد، جای علاج بیماری را نمی گیرد.مضاف بر این که در همین چند دهه اخیر به کَرّات ، مشاهده شده که بسیاری از این  مُسَکِّن ها  "حکمِ " از قضا سرکنگبین صفرا فزود " را پیدا کرده اند.

همانطور که در ابتدای سخن گفته شد می توان دامنه  این بحث را گسترش داد و جلوه های مهار اندیشی را در دیگر حوزه ها هم ملاحظه کرد ؛ آنگاه در خواهیم  یافت که تا چه حد  ، از بعد از پیروزی انقلاب بدینسو  با "اندیشه" و "اندیشمندان " به صورت مهار اندیشانه و از سَرِ "ضدیت با دیگری" ،عمل شده است : آثار مطهری ترویج  می شود تا مجاهدین خلق و کمونیستها ( و در سالهای اخیر، سروشیها و فردیدیها ) مهار شوند. شریعتی مورد توجه قرار می گیرد تا کارِ سروش از سکه بیافتد .  برای نشر آراءِ جواد طباطبائی و داوری( و نشریات مروج این دو ) راهگشائی می شود تا روشنفکریِ دینی، که تهدیدی سیاسی انگاشته می شود ، تضعیف شود . نصر و فردید مورد توجه قرار می گیرند تا سروش  و مجتهد شبستری و ملکیان زمینگیر شوند. در برهه ای ،خودِ سروش ترویج می شود تا بدین وسیله  با گروههای کمونیستی و التقاطی مبارزه شود. در اوضاع و احوالِ محدودیت سیاسی، برای نشریات راست لیبرال  راه گشائی می شود تا" تندروی سیاسی" به خصوص از نوع مسلحانه آن تقبیح و تحقیر شود و نهایتا" به غلبه خودی بر دیگری (که صِرفِ آن، در ذهنِ جماعتی ،مرکزیت پیدا کرده )مدد رسانده شود . به اسمِ نمایندگان "گفتمان انقلاب اسلامی"  ،کلکسیونی از چهره های مختلف و متخالف  ( از سید موسی صدر تا  سید منیر شیرازی )ارائه می شود تا "جبهه پُر چهره دشمن"یا جبهه توانمندِ "دیگری" مهار شود ،جبهه ای که در مقابلِ آن، نشانه هائی از  احساس "کم آوردن"را می توان دید. متأسفانه  مصداقِ کلکسیون سازی ها و  سنتز هایِ  آسیب زا در عملکرد کسانی  می توان دید که  در سالهای اخیر  در برخی فضاهای مجازی یا واقعی با گرایشهایِ مختلفِ سیاسی از اصلاح طلب گرفته تا اصولگرا  فعال  بوده اند.  برخی از این کلکسیون سازیها از جانب کسانی سامان داده  می شود  که خودرا به امام و انقلاب منتسب می کنند ، حال آنکه چه با امام موافق باشیم چه  نه ، این یک واقعیت تاریخی است که : "خط امام ، خطی ضد کلکسیون سازی و ضد سنتز بود" ؛ (البته اگر مقصود از کلکسیون سازی و سنتز  ، همین کلکسیون سازی و سنتزِ رایج در عملکرد گروه های مزبور باشد).  وانگهی! اگر ازخط امام هم صرفنظر کنیم  ،  اساسا" سیاست ورزیِ مسلکی ( و حتی سیاست ورزی معقول ) اجازه چنین کلکسیون سازیهائی را  به آدمی نمی دهد . (در مورد اقسام خوب و بدِ "سنتز " در بند پنج از  پی نوشتِ مقاله "چهارده اسفند ، تداوم نابجای یک منازعه " در سایت احیا توضیح بیشتری داده شده است.   همچنین برای روشن شدن معنای التقاط و تفاوت آن با اقتباسِ مثبت نگاه کنید به "التقاط و سویه های مختلف آن " در همین سایت )

شاید گمان شود که "این قبیل راه کارها و ترفندها صرفا" ابزارند و درحُسن و قُبح ابن  ابزارها نباید چندان حساسیت به خرج داد و مهم، هدف است که منعالی است". اما این گمان ،گمان باطل و آسیب زائی است. چرا که کیفیتِ ابزار ،نهایتا" در کیفیتِ هدف مؤثر خواهد بود. حتی ممکن است صدور فعلی قبیح از یک شخص ،به دلیلی یا دلایلی، معفوّ باشد( یا او بخشوده شود ) اما به هر حال آن فعلِ قبیح ، اثرِ وضعیِ  خود را در زندگیِ فاعِلِ خود یا در جهانِ پیرامونِ او  برجای خواهد گذارد. اجازه دهید درباره همان مثالِ  سابق( یعنی نحوه بر خورد با مطهری در سالیان گذشته و حتی همین اکنون) مشخصتر سخن گفته شود تا پیامدهای سوءِ مهار اندیشی آشکارتر شود  :   

تجربه نشان داده که "مطهریِ ضد سروش" و  "مطهریِ ضد فردید" (یا برگرفته شده برای مهارِ این دو  ) ،درست مثل" مطهریِ ضد کمونیسم "،" مطهریِ ضد مجاهدین خلق "و "مطهریِ ضد شریعی" ، مطهری یک بُعدی  است و چون ناخودآگاه به مثابه" ابزار" برای "کاری خاص" برگرفته شده ،خیلی زود بعد از "مهارِ غیر" یا با  "توهمِ مهارِ غیر "، رها می شود و یا همچنان  به نحو " دخل و  تصرف شده "و "دِفُرمِه" ،اخذ می شود. این "مطهریِ برساخته شده"  ، "غیرِ واقعی" است نه فقط به خاطر اینکه در جریانِ این "برساختن" ، از سویه های دیگر در  فکر و زندگیِ مطهری صرفنظر می شود ، بلکه علاوه بر آن، بدین جهت که همان "تقابل" ها ، موقعی درست  فهم می شود  که  برخی دیگر از  ابعاد زندگی یک فرد(یا دستِ کم زندگی  شخصی بمانندِ مطهری ) در نظر آورده شود .وانگهی وقتی مهارِ دیگری  و تقابلِ با او برای ما،واپسین  و یگانه مقصود شد یا ذهنِ ما  را آنچنان کانالیزه کرد که  دیگر ملاحظاتِ مبرم و حیاتی را در نظر نیاوردیم ، آنگاه تمام هَمِّ ما مصروفِ نفیِ  دیگری خواهد بود و نه اندیشیدن به  وضعِ جایگزینِ آتی !  و نه اندیشیدن به روش اصولی برخورد با دیگری و مرکزیت بخشیدن به این اندیشه ! علاوه بر اینکه  شاید به هوایِ حلِّ یک مشکل ، خود، موجبّ ُرخ نمودنِ مشکلهائیِ از گونه دیگر باشیم.

مهار اندیشی در یکی از شایعترین  اشکالِ خود ، گونه ای  خاص  از انواع برخوردهائی است که ازسوی  برخی،  " برخورد   ضدی " خوانده شده است ،  اما همانطور که در ابتدای  این مقاله ( و دیگر فرازها ) گفته شد، مهار اندیشی  می تواند ظاهرِ جذبی وائتلافی هم  به خود بگیرد ؛ منتها جذب و ائتلافی که  هدفش صِرفِ ثبات است  یا غلبه بر دیگری( اعم از اینکه این دیگری ، حاکمیت باشد یا اپوزیسیون  ) با این وصف شایسته آن است که  از مهار اندیشی با عنوان "برخورد ضدی" یاد نکنیم یا در صورتِ کاربردِ تعبیرِ اخیر ، آنرا با این توضیح همراه سازیم که مقصود ، تلقی خاصی از تضاد و ضدیت است.

نفی مهاراندیشی بدین معنا نیست  که در برخورد با تضادهای بالفعل و مُقَدَّر، راهِ "انکار" یا راهِ "مداهنه" و "خام  خیالی" را در پیش گیریم  . مسئله تضاد ، مسئله ای واقعی و  جدی است(همانطور که  تضاد میان فکر مطهری و فکر برخی اشخاص وگروه ها که پیش از این از ایشان یاد شد  واقعی و جدی بوده و هست  ) اما مسئله این است که این تضاد را چگونه بفهمیم و چگونه با آن برخورد کنیم.     

شاید دیگر جلوه هایِ "سیاست مهار "را در صدا و سیما ، در  سیاستهای اِعمال شده در حوزه مطبوعات،  در سیاستگذاری موسیقی، در حوزه سینما و در دیگر عرصه های فرهنگی وهنری ،  بتوان دید ؛ سیاستی با این مضمون : اگر  به   یک "گونه هنری" مساعدت  می شودنه  از آنرو است که  این "مساعدت"، پشوانه اصیلِ  فکری دارد و نه از آن رو که مهار اندیشان  با  اندیشه ورزی  و از سَرِحق طلبی به لزومِ  ترویج آن "گونه خاص " رسیده اند .خیر ! چون می خواهند "گونه" ای دیگر یا "رسانه" ای دیگر را مهار نمایند. با این وصف ،رویکردِ مزبور ،رویکردی عملگرایانه و ماجرا ،ماجرائی انفعالی  و واکنشی است ! وبه این  اندیشه نمی شود که آیا در جریان این مهار  (نه مهار به طور کلی بلکه این مهار خاص)با رسانه به اصطلاح خودی با آن رسانه  که قرار است مهار شود سنخیت پیدا نمی کند ؟

واضح است که وقتی از جلوه های این نگاهِ خاص به چالشهایِ فکری سخن می گوئیم پایِ "مقصود" به میان می آید اما پیش از این گفته شد  که نمی خواهیم متعرضِ حُسن و قبحِ نیت شویم . حال  آیا میانِ این دو تناقضی هست ؟ پاسخ این است که : نپرداختن به نیت به معنای امکان ناپذیری آن نیست. نیت خوب یا بد، بالاخره  خود را تا اندازه ای در رفتار انسان آشکار می کند و  از اثر(یعنی کیفیت عمل به معنای عام آن  )  می توان تا اندازه ای  به مؤثر(یا کیفیت نیت  ) پی بُرد .وانگهی! بحث ما همچنان متوجه خوب و بدِ نیت نیست  ؛ چون  سیاستِ  مهار اندیشانه  هم  می تواند  به نیت خیر متکی  باشد و هم به نیت شَرّ !  

 اگر پذیرفتیم که "رویکردِ مهار- مرکز" ، هرجا که به کار بسته شود ،  خواسته یا ناخواسته چونان "زهر" عمل می کند ؛ سؤال این است که "پادزهر" را در کجا باید جُست ؟ چطور می توان فهمید که با عنایت به مثالهای بالا ترویج" الف "برای مهار "ب" صورت پذیرفته است؟  و بیش از آن که  اندیشه یا اندیشمندی خاص برای بهره برندگان "موضوعیت "داشته باشد ،"طریقیت" دارد  و به جای ارزش نظریِ گفتارِ او  ارزش عملِیَش(آنهم  در سمت و سوئی غیر تکاملی) مورد توجه  قرار گرفته است  .  دلیل ما برای مهار اندیشانه بودنِ یک رویکرد ، در درجه نخست،  استدلالی است که فاعلان این قبیل سیاستها  ، خود، برای  توجیه کارِ خویش ارائه می دهند . اما فرض کنیم  کسانی، هیچ گاه با چنان اذعان و استدلالی مواجه نشده باشند؛ در این صورت،چگونه می توانند بفهمند که که" رویکرد به یک فکر یا شخصیتِ تأثیر گذار" ، مهار اندیشانه است  و "اصیل" نیست ؟ واقعیت این است که در بسیاری از موارد ورزیدگی عقلی ، قدرت تحلیل ، دانش گسترده  و طهارت نفس می تواند فقدانِ اطلاعاتِ پنهان و  آشکار  یا کمبود این اطلاعات را در بسیاری از حوزه ها جبران کند .  اگر آدمی نحوه  درست برخورد با  فکر،  با مدعیان تفکر و  با چالشهای فکری را در پیش بگیرد ، به طور ضمنی و ناخود آگاه با مهار اندیشی مقابله کرده است  و در دام آن گرفتار نمی شود ولو آنکه هیچگاه با چنان استدلالهائی مواجه نشده باشد و اساسا" متعرض پاسخ به این پرسش  نشود که آیا این موردِ خاص ،مصداق  مهار اندیشی ، هست یا نه ؟  علاوه بر این ، بحثِ آسیب شناسانه درباره مهار اندیشی  ، گونه ای پیشگیری هم می تواند باشد ؛ یعنی اگر شخص تا کنون با استدلالهای مهار اندیشانه  مواجه نشده باشد ، در صورتِ مواجهه آتی با این استدلالها ،بتواندموضع مناسب را اختیار کند.

پر پیدا است که ورزیدگیِ عقلی نیازمند "مطالعه و تتبع "و "درس گیری"  و مهمتر از اینها  ،"مباحثه" و "تأمل" و "تفکرِ زرفانگر در آموخته ها" و "عمل صالح و حنیف " است    اما " این مطالعه  و مباحثه و ژرفانگری  "  از گونه خاصی است .چرا که  مسئولیتهای  فردی و اجتماعی  را گرچه ممکن است بعضا"   به تعویق اندازد اما به طور کلی از دوش آدمی برنمی دارد  و آنچنان سامان می یابد که  در کوتاه مدت یا بلند مدت ،مورد پسندِ اصحاب استبداد و استعمار و استثمار و اباحه گری نباشد. شکل گیریِ چنین وضعیتی نیازمند این است که تلقیِ خود را ا ز " تکاپوی دانشجوئی" و  انتظاری که از آن می توان داشت  تغییر دهیم  و به جایگاه  سیاسی - فرهنگیِ این سنخ " تکاپو" از منظری متفاوت بنگریم و شکل و محتوای "تشکل دانشجوئی "را به گونه ای "دیگر" تعریف کنیم. /

  • ۹۴/۰۵/۲۳
  • احیا