احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

احیا

وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

درافتادن با ستم و نادانی

احیا | يكشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۹ ق.ظ | ۰ نظر

سخن گفتن از «مبارزه با جهل و ظلم»  شاید در وهله نخست  ،سخنی پیش و پا افتاده جلوه کند ؛ اما اگر به ژرفایِ این دو پدیده رویم خواهیم دید که با امری بس دشوار - نه فقط در سطحِ  عمل-  بلکه در مقامِ درکِ مفهوم و  تشخیصِ مصداق  مواجهیم .  گاه  هست که  «ادعای مبارزه با جهل و ظلم»، خود  صورت پیچیده ای از « ابقا و تعمیقِ جهل و ظلم» از آب در می آید. سازش با نادانی و ستم یا «استفاده از این دو  برای رسیدن به مقصود » هم می تواند به نفعِ یک «وضعِ مستقر و حفظِ بنیادیِ آن» صورت گیرد و هم علیهِ آن ؛ هم با حال و هوائی کُهن صورت پذیرد  و  هم در سبک و سیاقی جدید ؛  هم برای بالا بردنِ یک شخص  و هم برای پائین آوردنِ او .  علاوه بر اینکه در برخی حالات، کسانی گام در مسیری می گذارند که نتیجه آن «تولید و تحکیمِ هرچه بیشترِ ستم و نادانی» است ؛ بی آنکه خود بدانند یا چنین خواسته باشند. اسلام - آنچنان که امثال مطهری معرفی می کردند - نمی تواند حافظ جهل و ظلم باشد و حاملانِ چنین دینی نه تنها نباید ستم و نادانی را اِبقاء کنند بلکه باید با سالمترین و سنجیده ترین شیوه ها با آن بِسِتیزند . صد البته این چالش « آئینمند» است و این آئینمندی، می تواند راه را  -  بسته به آنکه آن آئین چه باشد - بر  «خنثی و بی جهت و بی شکل شدنِ »  چالش بِبَندَد.  فرازِ بعد جملاتی است از  مرتضی مطهری از  جلد دومِ  کتابِ حماسه حسینی / ا. ح. ترکش دوز

______________________________________________________________________________

 

«در زمان ما ، "مبارزه با مَرَض"، مبارزه با فقر"،" مبارزه با جهل" ، " اصطلاح" شده و اَعمالِ مُقدسی نامیده می‏شود ولی البته هیچ کدامِ اینها به پایِ مبارزه با جهل مردم و با ظلم نمی‏رسد که فدا دادن لازم است.در قرآن کریم، شهداء در ردیف انبیاء و صدّیقین ذکر شده: "وَ مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَالرَّسولَ فَاولئِک مَعَ الَّذینَ انْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَالصِّدّیقینَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحینَ وَ حَسُنَ اولئِک رَفیقاً"».....

..................................

«در سوره مبارکه هود آیه 116 و 117 می‏فرماید: "فَلَوْلا کانَ مِنَ الْقُرونِ مِنْ قَبْلِکمْ اولوا بَقِیةٍ ینْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الْارْضِ الّا قَلیلًا مِمَّنْ انْجَینا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذینَ ظَلَموا ما اتْرِفوا فیهِ وَ کانوا مُجْرِمینَ. وَ ما کانَ رَبُّک لِیهْلِک الْقُری‏ بِظُلْمٍ وَ اهْلُها مُصْلِحونَ"از قرآن کریم استفاده می‏شود که هیچ پیغمبری نیامده مگر آنکه قومی با او مخالف بوده‏اند، یعنی مگر اینکه او به مخالفت قومی برخاسته. این‏طور نبوده که پیغمبران سخنی را از آسمان و غیرمربوط به نظام زندگی مردم بگویند و یک عده هم فقط برای آنکه با هر حرفی مخالفت می‏شود و مرض مخالفت دارند، با پیغمبران مخالفت می‏کرده‏اند؛ خیر، این‏طور نیست -هرچند ما عموماً این‏طور مطلب را بیان می‏کنیم و هرکس که می‏خواهد بگوید فلانی بی‏جهت یعنی بدون علت و موجب- نه بدون حق و عدالت- با من مخالفت می‏کند، می‏گوید مردم با پیغمبران هم مخالفت می‏کرده‏اند»....

.............................

«قرآن می‏گوید دردِ اصلیِ مخالفت، تَرف مترَفین است و به عبارت دیگر نظام ظالمانه موجود زندگی است. در سوره سبأ آیه 34 می‏فرماید: «وَ ما ارْسَلْنا فی قَرْیةٍ مِنْ نَذیرٍ الّا قالَ مُتْرَفوها انّا بِما ارْسِلْتُمْ بِهِ کافِرونَ» و در سوره زخرف آیه 23 و 24 می‏فرماید:"وَ کذلِک ما ارْسَلْنا مِنْ قَبْلِک فی قَرْیةٍ مِنْ نَذیرٍ الّا قالَ مُتْرَفوها انّا وَجَدْنا اباءَنا عَلی‏ امَّةٍ وَ انّا عَلی‏ اثارِهِمْ مُقْتَدونَ. قالَ اوَلَوْ جِئْتُکمْ بِاهْدی‏ مِمّا وَجَدْتُمْ عَلَیهِ اباءَ کمْ قالوا انّا بِما ارْسِلْتُمْ بِهِ کافِرونَ» «2». در این آیه اخیر اشاره شده است به ابتلاء خاتم الانبیاء و اینکه این ابتلاء عمومیت داشته و اینکه درد آنها ترف و اسراف و تنعم از وضع ظالمانه موجود بوده و اینکه این منطق را که پدران ما چنین بوده اند آنها برای خود و برای حمایت از ترف خود تراشیده اند که غیر مترفین و بیچاره های ضعیف را که دعوت جدید برای نجات آنها آمده در ناحیه فکر گمراه کنند که سنن ماضی لازم الاحترام است و اگرنه خود آنها به آن سنن کوچکترین علاقه ای نداشتند .قریش، یعنی اکابر قریش، به پیغمبر ایراد می‏گرفتند که چرا غذا می‏خورد و راه می‏رود و چرا گنجی از طلا و باغی پر از میوه ندارد. آیا واقعاً امثال ابوسفیان و ابوجهل گرفتار شبهه و شک بودند و برای اظهار شک خود این سخنان را می‏گفتند و یا برای القاء شک در دیگران می‏گفتند؟ آنها که ابراهیم را پیغمبر می‏دانستند، و آیا معتقد بودند که ابراهیم طعام نمی‏خورد و در میان مردم راه نمی‏رفت و گنجی از طلا و باغی پر میوه داشت؟! همه اینها بهانه و برای فریب مستضعفین بود.

به هرحال، قرآن هدف پیغمبران را قیام به قسط معرفی می‏کند: " لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ انْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَالْمیزانَ لِیقومَ النّاسُ بالْقِسْطِ"قهراً چون انبیاء چنین هدفی دارند، کسانی که برهم زننده عدل اجتماعی هستند و کفّه آنها از ترازوی اجتماع چربیده، مخالفت می‏کرده‏اند و این بود سرّ بزرگ مخالفت امثال ابوسفیان با پیغمبر که تا پای فدای نفرات هم آمدند. پس مخالفت سران قریش با پیغمبر روی همان اصلی است که فرعون با موسی، و نمرود با ابراهیم، و هر قوم پیغمبری با آن پیغمبر مخالفت می‏کردند. »(حماسه حسینی ، استاد شهید مرتضی مطهری ،جلد دوم از مجموعه دو جلدی)

  • ۹۶/۰۷/۰۹
  • احیا